رشته حقوق

ارتباطات میان‌فرهنگی

دانلود پایان نامه

بدون این که به نظریه‌های ارتباطی دانشمندان غربی بیش از حد ارزش قائل شویم تنها اشاره می‌کنم که این اصل براساس نظریه «حفظ وجه/آبرو» تینگ تومی قابل توضیح است. تینگ تومی فرهنگ‌ها را به دو دسته جمع‌گرا و فردگرا طبقه‌بندی می‌کند و یکی از خصوصیات فرهنگ‌های جمع‌گرا را اهمیت به حفظ وجه/آبرو برمی‌شمارد. به این معنا که در برخی فرهنگ‌ها حفظ آبروی دیگران (کسانی که فرد به آنها تعلق دارد) بیشتر از حفظ آبروی خود فرد اهمیت پیدا می‌کند.
در فقه اسلامى، هرگاه سخن درباره موضوعى باشد که به‌گونه‌اى پیوستگى میان مسلمان و کافر را در برگیرد، توجه به‌یک اصل و قاعده فقهى‌ـ قرآنى ضرورى دانسته مى‌شود و بدون درنظر داشتن آن قاعده، فقیه نباید درباره آن گزاره، حکم‌پژوهى کند: «قاعده نفى سبیل» و یا «اصل عزت و برترى اسلام». فقیهان بر این باورند که مفاد آیه 141 نساء این است که در ظرف تشریع و قانون‌گذاری، خداوند حکم و فرمانی که سبب سلطه کافران بر مسلمانان گردد جعل نکرده است؛ از این‌رو این قاعده را حاکم بر دلیل‌های احکام اولی می‌دانند. البته این موضوع، بسیار گسترده و پیچیده است و اهدافى که امروز براى ما مطرح است، مانند استقلال اقتصادى و سیاسى و خودکفایى، همه زیر این عنوان قرار دارند. به‌هر حال، مسلمان‌ها نباید ریزه‌خوارخوان دیگران باشند، دستشان را پیش کفار دراز کنند و ارتباط‌شان با کفار به‌شکلى باشد که ذلت جامعه اسلامى از آن استشمام شود.
ارتباطات یک مسلمان در هر موقعیت زمانی و مکانی نباید به‌گونه‌ای باشد که بر اساس آن دین اسلام به‌خطر افتد و یا سبب وابستگی و سرسپردگی خود او یا سایر مسلمانان و یا جامعه اسلامی گردد. «عزت و برتری همواره از آن خدای متعال و مومنین است و خود مومنین نباید زمینه‌های تسلط کفار بر خودشان را فراهم کنند». اصل حفظ عزت و سیادت اسلام با قاعده دیگری تحت‌عنوان «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه» هم مرتبط است که در حقوق اسلامی همواره مطرح بوده است. این اصل به‌معنای تعصب‌های نژادی و مذهبی نیست، بلکه به‌معنای حفظ عزت اسلامی در شوون مختلف اجتماعی است که هیچ‌گاه نباید با تسلط غیر مسلمانان بر مسلمانان تضعیف گردد. با توجه به‌ این اصل می‌توان بسیاری از احکام و دیدگاه‌های اسلام در خصوص برخورد با غیرمسلمانان در جامعه اسلامی را تبیین نمود.
از نظر فقهی نیز بر اساس قاعده نفی سبیل، هرگونه رابطه و معامله‌ای که منجر به ‌تفوّق و تسلّط کافران بر مسلمانان گردد حرام و آن معامله باطل است. مثلا «اگر بیع عبد مسلمان به کافر موجب سلطه و استیلای وی شود، محکوم به ‌عدم جواز است». خداوند متعال در مقام تشریع و قانون‌گذاری، هیچ‌گونه حکم و قانونی که سبب چیرگی و برتری یافتن کافران بر مسلمانان گردد وضع نکرده است. این اصل از قواعدی است که فقهای شیعه بر انواع ارتباط میان مسلمانان و غیرمسلمانان حمل نموده‌اند؛ چرا که از جمله ادله و قواعد ثانویه است و بر ادله احکام اولیه حکومت دارد. بنابراین اصل سخن گفتن درباره معاشرت و ارتباط با غیرمسلمانان و تعیین پهنه و گستره آن باید در چهارچوب اصل عزت و سیادت اسلام و مسلمانان و حفظ شخصیت اسلامی باشد. بر پایه این اصل، هرگونه نظریه ارتباطی و طراحی هرگونه الگوی مبتنی بر آن که سبب از میان رفتن عزت و سربلندی مسلمانان در ارتباط آنان با غیرمسلمانان شود و یا به‌ نفوذ و چیرگی کافران بینجامد، فاقد اعتبار و اصالت خواهد بود. مؤمن در تمام روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیر آن، باید عزّت و اقتدار خویش و سایر مسلمین را نگه دارد. «همان‌گونه که در پیمان‌هاى بین‌المللى با کافران، حاکم اسلام باید مصلحت اسلام و مسلمانان را در نظر داشته باشد، در روابط فردى نیز باید تک‌تک مسلمانان به ‌این اصل پایبند باشند و در تعارض مصلحت‌ها، جانب اسلام و مسلمانان را پیش بدارند».
علی‌بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه‌السلام درباره تجارت با مشرکین سوال می‌کند و امام در پاسخ می‌فرمایند اگر معامله سلاح و فروش سلاح بر آنان نباشد، بلامانع است. در واقع امام با این بیان راه نفوذ و تسلط کفار و مشرکین بر مسلمانان می‌بندد.
از جمله راه‌های حفظ عزت و سیادت جامعه اسلامی اجتناب از اتخاذ کفار و مشرکین به‌عنوان اولیاء(اعم از مدیر، کارفرما، سرپرست و …) مسلمان و یا مسلمانان است. «ای کسانی که ایمان آورده اید، به‌جای مؤمنان، کافران را به دوستی خود مگیرید.» در این آیات، نهی الهی به‌نوعی خاص از رابطه دوستانه با کافران تعلق گرفته است و آن رابطه با کافران که به‌جای رابطه با مسلمانان باشد. چه این‌که معاشرت و دوستی با کافران بدون توجه و با چشم‌پوشی از دوستی با مسلمانان به‌مفهوم ورود به ‌جمع و مجموعه کافران و خالی گذاردن مجموعه مسلمانان است که طبعا آثار خاصی به‌همراه دارد و ابتدایی‌ترین آن آسیب‌پذیر شدن روح جمعی مسلمانان و اظهار توان‌مندیِ ظاهری از ناحیه کافران و ایجاد خلل بر پیوند اجتماعی و عاطفی مسلمانان است؛ اگرچه این نوع رابطه، انگیزه خاصِ دوستانه داشته باشد.
واژه «اشداء علی الکفار» در قرآن کریم نیز در همین راستا تفسیر می‌شود. «اشداء بر کفار معنایش این نیست که با کفار دائم در حال جنگند. اشداء و شدت، یعنى استحکام، استوارى، خورده نشدن. «اشداء» جمع «شدید» است. شدید یعنى سخت، سخت یعنى نفوذناپذیر. هر جسمى که سخت‌تر باشد، وقتى با جسم دیگرى اصطکاک پیدا کرد، در آن جسم دیگر اثر می‌گذارد، اما از آن جسم اثر نمی‌پذیرد. یک فلزى زنگ می‌زند، خورده می‌شود، پوک می‌شود، از بین می‌رود؛ یک فلز هم قرنهاى متمادى که بگذرد، دچار خوردگى و زنگ‌زدگى و پوسیدگى و پوکى نمی‌شود. اشداء یعنى این. شدت یعنى استحکام. درباره‌ى آهن مى‌گوید: «فیه بأس شدید» یعنى مستحکم است. شدّت در این‌جا به‌معناى ظلم نیست، به‌معناى حتماً خونریزى هم نیست. به‌معناى استحکام است؛ یعنى این خاکریز نباید شل و نرم باشد؛ این دیوار نباید رخنه داشته باشد.
استحکام یک‌وقت در میدان جنگ است، یک‌جور بروز می‌کند؛ یک‌وقت در میدان گفتگوى با دشمن است، یک‌جور بروز می‌کند. شما ببینید پیغمبر در جنگ‌هاى خود، آنجائى که لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، چه جورى حرف می‌زند. سرتا پاى نقشه‌ى پیغمبر استحکام است؛ استوار، یک ذره خلل نیست. در جنگ احزاب پیغمبر با طرف‌هاى مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگوئى! تاریخ را بخوانید. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحکام. معنایش این نیست که حتماً بایستى دشمن را آدم بکلى پامال کند و سرکوب کند؛ نه، یک وقت اقتضاى سرکوبى دارد، یک وقت هم اقتضاى سرکوبى ندارد؛ اما در همه حال باید در مقابل دشمن سرسخت بود. این معناى اشداء على‌الکفار است.»
آنچه در ذیل می‌آید سازوکارها و راهبردهایی است که زمینه‌های حفظ عزت و سیادت اسلامی را فراهم و یا یا از خدشه‌دار شدن آن جلوگیری می‌کند:
7-3-1- تقدم مصالح معنوی بر مصالح مادی
گاهی تأمین نیازهای مادّی با رعایت مصالح معنوی تزاحم می‌یابد. در این‌صورت کدام اصل می‌تواند در رفع این تزاحم و تنظیم روابط اجتماعی به‌ما کمک کند؟ و آیا عالی‌ترین حد از مصالح مادّی را باید مقدم داشت و رشد معنوی را کنار گذاشت یا به‌قیمت پذیرش رشد مادی کم‌تر، مصالح معنوی را نیز تأمین نمود؟ این پرسش، تنها به‌ روابط داخلی جامعه محدود نمی‌شود، بلکه در روابط میان‌فرهنگی نیز این تزاحم و پرسش مطرح می‌شود.
اگر تزاحمی بین مادّیات و معنویات پیدا شد، معنویات مقدم خواهند بود؛ زیرا انسانیت انسان و کمال حقیقی او در سایه معنویات به‌دست می‌آید. معنویات انسان را به‌خدا نزدیک می‌سازد و زندگی مادّی مقدمه دست‌یابی به معنویات و وسیله تأمین آن خواهد بود.
البته در فرض‌هایی نادر ممکن است مرتبه‌ای از مصالح معنوی، فدای مراتب عظیمی از مصالح شود که اگر آن مصالح مادّی تأمین نشود، مصالح معنوی هم در درازمدت به‌خطر می‌افتد. اما این فرضی نادر است و اصل کلی بر این است که مصالح معنوی بر مصالح مادّی مقدم است.
پیشوایان اسلام سلام‌الله علیهم اجمعین فرموده‌اند: «اجعل مالک دون نفسک واجعل نفسک دون دینک». اگر جانت در معرض خطر هست، مالت را فدای جانت کن؛ اگر خطر دایر شد بین مال و جان، مال را فدای جان کن؛ اما اگر امر دایر شد بین جان و دین: زنده ماندن با کفر یا کشته شدن با ایمان؛ کدام را انتخاب کنیم؟ «اجعل دینک دون نفسک»، جانت را سپر دینت کن اگر چه کشته شوی ضرر نمی‌کنی. «قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین» کسی که در راه دینش کشته شود چه ضرری می‌کند؟… در نتیجه از دیدگاه اسلامی مصالح دینی و معنوی از مصالح مادی مهم‌تر است.
امام سجاد علیه‌السلام در دعای چهارم صحیفه سجادیه به تمجید کسانی می‌پردازد که «در راه پیروز ساختن رسالت نبی اکرم ص از همسران و فرزندان مفارقت گزیدند و براى تثبیت نبوتش با پدران و پسران خود کارزار کردند و به برکت او پیروزى یافتند.» گاهی برای اعتلای دین و تحقق اهداف رسالت، راهی جز بریدن از تعلقات مادی(قومیت و ملیت و تمامی دارایی ها و افتخارات دنیوی) وجود ندارد. خود پیامبر اکرم ص «در دعوت بسوى خداوند با خویشان خود در افتاد و براى خشنودى او با قبیله خود کارزار نمود و در راه احیاى دین او رشته خویشاوندى خود را بگسیخت و نزدیکترین بستگانش را به علت اصرار بر انکار او از خویش دور کرد.» مال و اموال، فرزند و خویشاوند، ملیت و قومیت و حتی جان می‌بایست در مواقع لزوم فدای دین باشد و افراد هنگامی که می‌باید میان دین و فرامین الاهی و دنیا و هر آنچه بدان وابسته است یکی را برگزینند، به سمت دین می‌روند و این مفهوم انسانی ایده‌آل از منظر دین است. سیدالساجدین علیه السلام این مهم را به زیبایی در دعای نهم صحیفه بیان کرده است: «خدایا و هر زمان که از ما تقصیرى سر زند که مستوجب خسران در دین یا زیان در دنیا شویم، پس آن خسران را در آن یک که زود گذرتر است (یعنى دنیا) قرار ده و عفو از عقوبتت را در آنچه دوامش طولانى‏تر است (یعنى دین) بر قرار ساز و چون آهنگ دو کار کنیم که یکى از آنها ترا از ما خشنود کند و آن دیگر ترا بر ما خشمگین سازد.، پس به آنچه ترا از ما خشنود کند متمایلمان ساز.» و پیامبر اکرم ص اینگونه بود که «در راه تبلیغ دین اسلام جان خود را در رساندن پیام تو(خداوند تبارک و تعالی ) خود را به مشقت ‌انداخت و به سبب دعوت به شریعت تو به رنج می‌افکند و به نصیحت پذیرندگان دعوتت مشغول داشت.» دورترین مردم را به جهت پذیرفتن دین تو به خود نزدیک ساخت، و براى تو با دورترین مردم دوستى گزید و با نزدیک‌ترین آنها دشمنى ورزید. به سرزمین غربت و محل دورى از جایگاه اهل و عشیره‌اش و منشأ و مولد و محل آرامش‌اش هجرت کرد، به قصد آنکه دین تو را عزیز سازد و به کمک تو بر کافران غلبه نماید. سعى ایشان را به پاس آنکه در راه تو از شهر و دیار قوم خود هجرت کردند و خویش را از فراخى زندگى به سختى و تنگى در افکندند، مشکور دار و (همچنین) آنان را که براى اعزاز دینت ستم دیدند را خشنود فرماى.
7-3-2- تقدم مصالح جمعی بر منافع فردی
جایی که منافع فردی با مصالح جمعی تعارض داشته باشد، مصالح جمعی بر منافع فردی مقدم داشته می‌شود. از نگاه اسلام، منافع جمع بر منافع فرد، ترجیح دارد، هرچند به‌ضرر فرد یا گروه خاصی باشد؛ از همین‌روست که مسلمانانی را که با کفّار، پیمان بسته بودند، مکلف به ‌پایبندی بدان می‌کند؛ چرا که رعایت جانب عدالت اجتماعی را لازم‌تر و واجب‌تر از منتفع و یا متضرّر نشدن یک فرد می‌داند. نیازهای مشترک اجتماعی و روابط ویژه زندگی انسانی، انسان‌ها را آنچنان‏ به ‌یکدیگر پیوند می‏زند و زندگی را آنچنان وحدت می‏بخشد که افراد را در حکم مسافرانی قرار می‏دهد که در یک اتومبیل و یا یک هواپیما یا یک کشتی‏ سوارند و به‌سوی مقصدی در حرکت‏اند و همه با هم به‌منزل می‏رسند و یا همه‏ با هم از رفتن می‏مانند و همه با هم دچار خطر می‏گردند و سرنوشت یگانه‏ای‏ پیدا می‏کنند. چه زیبا مثلی آورد رسول اکرم (ص) آنجا که فلسفه امر به‌معروف و نهی‏ از منکر را بیان می‏کرد: «گروهی از مردم در یک کشتی سوار شدند و کشتی سینه دریا را می‏شکافت‏ و می‏رفت. هر یک از مسافران در جایگاه مخصوص خود نشسته بود. یکی از مسافران به ‌عذر اینکه اینجا که نشسته‏ام جایگاه خودم است و تنها به‌خودم‏ تعلق دارد، با وسیله‏ای که در اختیار داشت به ‌سوراخ کردن همان نقطه‏ پرداخت. اگر سایر مسافران همانجا دست او را گرفته و مانع می‏شدند، غرق‏ نمی‏شدند و مانع غرق شدن آن بیچاره نیز می‏شدند».
صفوان جمال مردى بود که- به اصطلاح امروز- یک بنگاه کرایه وسائل حمل و نقل داشت که آن زمان بیشتر شتر بود، و به‌قدرى متشخص و وسائلش زیاد بود که گاهى دستگاه خلافت، او را براى حمل و نقل بارها مى‏خواست. روزى هارون براى یک سفرى که مى‏خواست به مکه برود، لوازم حمل و نقل او را خواست. قراردادى با او بست براى کرایه لوازم. ولى صفوان، شیعه و از اصحاب امام کاظم است. روزى آمد خدمت امام و اظهار کرد- یا قبلًا به امام عرض کرده بودند- که من چنین کارى کرده‏ام. حضرت فرمود: چرا شترهایت را به ‌این مرد ظالم ستمگر کرایه دادى؟ گفت: من که به ‌او کرایه دادم، براى سفر معصیت نبود. چون سفر، سفر حج و سفر طاعت بود کرایه دادم و الّا کرایه نمى‏دادم. فرمود: پولهایت را گرفته‏اى یا نه؟ یا لااقل پس کرایه‌هایت مانده یا نه؟ بله، مانده. فرمود: به‌دل خودت یک مراجعه‏اى بکن، الآن که شترهایت را به ‌او کرایه داده‏اى، آیا ته دلت علاقه مند است که لااقل هارون این‌قدر در دنیا زنده بماند که برگردد و پس کرایه تو را بدهد؟ گفت: بله. فرمود: تو همین مقدار راضى به ‌بقاى ظالم هستى و همین گناه است‏. آنچه از این جریان می‌توان استفاده کرد این است که کار صفوان جمال یک کار و فعالیت تجاری شخصی بود اما چون کمک به ظالمی است که بودنش به ‌مصلحت جامعه شیعیان نبود حضرت این کار او را حرام اعلام کرده است و بدیهی است که تقویت ظالم و باز کردن سلطه ظالمان در هر زمان و در هر مکان از طریق هر کسی صورت گیرد، شامل این حکم خواهد بود.
امام خمینی ره این بحت را در یک جمله خلاصله کرده اند: «حفظ مصلحت عمومی و اسلام مقدم است بر حفظ مصلحت شخص، هر کس که باشد.»
7-۳-3- تحریم سلطه سیاسى(نفی سبیل)
در آیه ۱۴۱ سوره نساء قاعده دیگری که عمدتا ناظر به‌ ارتباطات میان‌فرهنگی است بیان می‌شود که از آن تحت عنوان قاعده نفی‌سبیل یاد می‌کنند. این قاعده نیز مثل اصل دعوت دارای شمولیت است. «در مورد ارتباط مسلمان‌ها با غیرمحاربان، که جان و مالشان از نظر اسلام محترم است مسئله خاصى وجود ندارد، جز این‌که باید این روابط، متعادل باشد. تعادل در روابط، دو رویه دارد: نخست آن‌که روابط جامعه اسلامى با کفار غیرمحارب، به‌گونه‌اى نباشد که مسلمان‌ها زیر دست آن‌ها باشند و نوعى سیادت و برترى براى کفار به‌وجود آید. اگر در درون جامعه اسلامى، خود مسلمان‌ها بعضى‌شان بر بعض دیگر، برترى داشته باشند اشکالى ندارد؛ ولى در روابط بین‌المللى، میان مسلمان و غیرمسلمان، باید سیادت اسلام محفوظ باشد و برترىِ کفار بر مسلمانان نفى شود که خداوند در قرآن کریم به‌صراحت مى‌فرماید: «لَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا». البته این موضوع، بسیار گسترده و پیچیده است و اهدافى که امروز براى ما
مطرح است، مانند استقلال اقتصادى و سیاسى و خودکفایى، همه زیر این عنوان
قرار دارند. به‌هر‌حال، مسلمان‌ها نباید ریزه‌خوارخوان دیگران باشند، دست‌شان را
پیش کفار دراز کنند و ارتباطشان با کفار به‌شکلى باشد که ذلت جامعه اسلامى از آن استشمام شود. بنابراین، اوّلاً جامعه اسلامى، نباید زیریوغ جوامع کفر و استکبار قرار گیرد و ثانیاً، اگر جامعه اسلامى، در شرایط اضطرارى یا در اثر تنبلى و کم‌کارى و یا به علت‌هاى دیگر، غافل‌گیر شد و به جامعه کفر وابستگى پیدا کرد، باید تلاش و جدیت کند تا هرچه سریع‌تر خود را از این وابستگى برهاند و سیادت اسلامى را به جامعه برگرداند؛ چرا که اصل در اسلام و جامعه اسلامى، عدم وابستگى به کفار است.
  دوم، هنگامى که جامعه اسلامى، بر جامعه کافر برترى و سیادت یافت، نباید با آنان، رفتار ظالمانه داشته باشد و موجب بدنامىِ اسلام و مسلمانان شود، بلکه باید با رفتار خوب و عادلانه خود با کفار، نظر آنان را به‌سوى اسلام جلب کند.
براساس این اصل برقرارى هرگونه رابطه سیاسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى کشورهاى مسلمان با بیگانگان در صورتى که موجب استیلاى سیاسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى بیگانگان بر جوامع اسلامى شود، حرام است و نه تنها دولت‌ها و ملل مسلمان حق برقرارى چنین روابطى ندارند، بلکه باید با ابزارها و راه کارهاى گوناگون از جمله مقاومت منفى به مقابله با بیگانگان برخیزند؛ و ثانیا، هیچ کافرى نمى‌تواند در جامعه اسلامى عهده‌دار منصبى از مناصب سیاسى و قضایى، که لازمه اش تسلط و برترى بر مسلمانان است، بشود. مسلمان بودن از شرایط حاکمان، والیان و قضات جامعه اسلامى است.
طبق قاعده نفی‌سبیل، مسلمان نباید نسبت به ‌امور مربوط به‌ سرنوشت مسلمین از کافران طلب مشورت کند. لذا استخدام مستشاران نظامی و امنیتی خارجی یعنی غیر مسلمان و گماشتن آنها در مقامات و پستهای حساس نظامی بر خلاف سیاست خارجی اسلام است. این ممنوعیت مادامی است که خطر سلطه کافر بر مسلمان وجود دارد.

مطلب مشابه :  بررسی سند مالکیت معارض

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید