رشته حقوق

ارتباطات میان‌فرهنگی

دانلود پایان نامه

7-1-1-3- دعوت به فطرت
ارتباطات، خود پدیده‌ای فطری است. انسان بر اساس فطرت خویش به برقراری ارتباط با موجودات عالم گرایش دارد. سرّ فطری بودن ارتباطات، گرایش انسان به بروز درونیات خویش و بیان داشته‌های خود است. ازاین‌رو، پیدایش «زبان»، که رکن اساسی ارتباطات است، را باید پدیده‌ای فطری برشمرد. البته زبان، یکی از مظاهر این گرایش فطری است و این مسئله معنایی گسترده‌تر از صرف الفاظ دارد: «از جمله معشوقات (فطری)، اظهار و بیان معانی و کمال نهفته در باطن است. به‌همین دلیل، کلام، به این نام خوانده شده است و آن را به‌وجود لفظ مشروط نساخته‌اند».
مفاهمه، شرط برقراری ارتباط است. اگر دو انسان نتوانند زبان یک‌دیگر را بفهمند، ارتباطی شکل نخواهد گرفت. زبان مبتنی بر الفاظ، ناظر به ‌»طبیعت» انسان است. بنابراین، به‌شدت وابسته به‌شرایط زمانی و مکانی متغیر است و از آن نمی‌توان انتظار فراهم‌کردن بستر مفاهمه و ارتباط کامل انسان‌ها را داشت. انسان‌ها و جوامع، برای پاسخ به ‌این نیاز فطری خود، باید مجهز به زبان دیگری باشند که از فراگیری کامل در تمام زمان‌ها و مکان‌ها برخوردار باشد. فطرت، زبان ثابت، همگانی و همیشگی انسان‌هاست. این زبان، برخلاف زبان‌های اقوام و ملل مختلف، اعتباری و قراردادی نیست، بلکه سرمایه تکوینی انسان‌هاست که هیچ‌کس نمی‌تواند دلالت‌های معنایی آن را تغییر دهد. زبان فطرت، بدون نیاز به هرگونه اعتبار و قرارداد و تصویب، توان پیوند انسان‏ها را دارد. انسان‌ها بر اساس این زبان مشترک، امکان مفاهمه و ارتباط در هر فرهنگ و جغرافیایی را پیدا می‌کنند. پس تنها زبانی که می‌تواند جهان گسترده بشریت را هماهنگ کند، زبان فطرت است. به‌همین دلیل، «انسان‌ها مجموعا یک واحد واقعی به‌شمار می‌روند و از یک وجدان مشترک انسانی بهره‌مندند».
فطرت، جبلّی انسان است. جعل و آفرینش فطرت، جعل ذاتی نیست و خلقت ذاتیِ مستقلی از خلقت انسان ندارد، بلکه جعل آن تبعی است؛ یعنی به محض خلقت انسان و به تبعیت از این خلقت، فطرت نیز پدید آمده است. همچنین جعل فطرت در انسان، جعل تألیفی اعم الصاقی یا انضمامی هم نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که انسانی آفریده شود، همزمان، یا قبل یا بعد از آن نیز فطرتی آفریده شود، و سپس این دو با هم تألیف شوند، بلکه آفرینش انسان عین آفرینش فطرت است، امور فطرى از آن حیث که مقتضاى آفرینش‌اند، نیازى به تعلیم و تعلّم ندارند. هرچند تقویت یا جهت دادن به انها نیازمند به اموزش باشد.
آیاتی از قرآن کریم که به فطرتمندی انسان اشاره دارند، فراوان است از آن جمله می‌توان به آیات تذکره: آیاتی که پیامبر را مذکِّر و قرآن را تذکره و دین را ذکریَْ می‌داند؛ آیات نسیان؛ آیات میثاق: آیاتی که بر عهد تکوینی و میثاق ازلی الهی با انسانها دلالت دارد؛ آیات فطری‌انگاری دین؛ آیات التجاء و مانند آن اشاره کرد.
سرشت الهی انسان مختص به گروه یا افراد خاصی دانسته نشده و با استعمال واژه «ناس»، این صبغه الهی همگانی معرفی شده است. پس فطریات در همه افراد یافت مى‌شود، هرچند کیفیت‌شان از نظر ضعف و شدت، متفاوت باشد، حتی مسئله کفر و ایمان افراد نیز دلیلی بر عدم  فراگیری فطرت نیست. ازاین‌رو، کسانی که از مسیر الهی خارج می‌شوند نیز دارای این سرمایه الهی هستند.
بر اساس ظرفیت فطری فرهنگ‌های گوناگون است که امکان گفت‌وگوی میان‌فرهنگی فراهم می‌گردد. آن‌بخش از فرهنگ‌ها که ناظر به بُعد طبیعی جوامع و اقوام است، به‌دلیل تفاوت ماهوی با بُعد طبیعی فرهنگ‌های دیگر، سرعت گفت‌وگو و مفاهمه را کم می‌کند. اما بعد فطری فرهنگ‌ها به‌دلیل همگانی و همه‌‌فهم بودن، بستر تسریع ارتباطات را فراهم خواهد کرد. حتی تفاوت‌های فرهنگی ناظر به ابعاد طبیعی جوامع، اگر جاذبه ای برای سایر فرهنگ‌ها داشته باشد و آن‌ها را به‌خود جلب کند، این جذابیت و گرایش، حاصل فطرت «کنجکاوی» و «علاقه به نوآوری و ابداع» انسان‌هاست.
بنابر ظرفیت فطری همه فرهنگ‌ها و مفاهمه آن‌ها با زبان فطرت، دین و فرهنگِ دینی که تجلی فطرت انسان‌هاست، برای آن‌ها مأنوس و شناخته‌شده است. بر این اساس، فرهنگ دینی، به‌راحتی با همگان ارتباط برقرار می‌کند و آن‌ها را به ‌گفت‌وگو فرامی‌خواند. قرآن، به‌عنوان کتاب دین، هرچند با زبان قوم خاصی بیان شده است، اما در باطن خود از زبان فطری و همه‌فهمی بهره می‌برد که انسان‌ها با آن مأنوس هستند. ازاین‌رو، در صورت ابلاغ پیام قرآن به نفوس مستعدّ، این پیام در عمق جان آنها، با هر رنگ و نژادی، اثر خواهد کرد. در حقیقت، هر امر فطری‌ای برای انسان موردپسند و هر پدیده غیرفطری، اصالتاً برای او ناخوشایند است و ذاتاً از آن گریزان خواهد بود. دین نیز، که تجلی فطرت انسان است، محبوب همه انسان‌ها و جوامع خواهد بود؛ چراکه جوامع، آن را با جان و فطرت خود مأنوس و ملائم می‌یابند. به‌همین دلیل، دین را سمحه سهله توصیف کرده‌اند.
همه فرهنگ‌ها به‌دلیل ماهیت هماهنگ و ملائم دین با فطرت‌شان، پذیرنده آن خواهند بود؛ البته درصورتی‌که موانع درونی و بیرونی جامعه برای دریافت پیام دین، از میان برداشته شود.
در ارتباطات فرهنگی، به‌خصوص ارتباطات میان‌فرهنگی، در مرحله نخست تکیه بر دین محور اساسی ارتباطات است، اما شریعت محوری، به‌هیچ عنوان در اولویت نیست؛ زیرا عنصر دین عنصر مشترک و شریعت‌های خاص عناصر غیر مشترک است. به‌عنوان مثال، در تبلیغ دینی برای جوامع غیردینی، هیچ‌گاه نباید از احکامی چون نماز، روزه، حجاب و… آغاز کرد. تکیه بر شریعت، زبان گفت‌وگو را ناکار آمد خواهد کرد و اجازه مفاهمه را به دو فرهنگ نخواهد داد. در مقابل تکیه بر مفاهیمی چون خدایاوری، یکتاپرستی، فرجام‌باوری، عدالت و ظلم‌ستیزی، مهربانی و اخوت، احسان و برادری و…، که عموم فطرت‌های پاک به ان‌ها گرایش دارند، رکن اساسی تبلیغ دینی است.
این مسئله منحصر به ارتباطات میان‌فرهنگی با جوامع غیراسلامی نیست، حتی در ارتباطات میان‌فرهنگی با ملل مسلمان نیز این مسئله صادق است. در فعالیت‌های فرهنگی درون جامعه اسلامی نیز می‌توان به‌معنایی این ترتیب و اولویت‌بندی را لازم دانست.
هر دینی به‌دنبال برقراری ارتباط با انسان‌هاست و برای این‌که بتواند خود را تبلیغ و گسترش دهد، نظام تبلیغی خود را بر مبانی خاص خود بنا می‌کند؛ مبانی خاصی که براساس آن تولید معنا و مبادله معنا رخ می‌دهد. مبنای تولید و مبادله معنا در اسلام، فطرت انسان است. فطرت وجه مشترک مردمان در طول مکان‌ها و زمان‌هاست. پس می‌تواند وجه ارتباطی بین همه انسان‌ها در تمامی جغرافیا و تاریخ‌های زندگی آنها باشد. یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گسترده بشر است، زبان «فطرت» است که فرهنگ عمومی و مشترک همه انسان‌ها در همه اعصار و امصار است و هر انسانی به ان آشنا و از آن بهره‌مند است و هیچ فردی نمی‌تواند بهانه بیگانگی با آن را در سر بپروراند و دست تطاول تاریخی به دامان پاک و پایه‌های استوار آن نمی‌رسد؛ چرا که خدای فطرت‌آفرین آن را از هر گزندی مصون داشته است. منظور از زبان قرآن، سخن‌گفتن به فرهنگ مشترک مردم است. انسان‌ها گرچه در لغت و ادبیات از یک‌دیگر بیگانه‌اند و در فرهنگ‌های قومی و اقلیمی نیز باهم اشتراکی ندارند، در فرهنگ انسانی که همان فرهنگ فطرتِ پایدار و تغییرناپذیر است، باهم مشترک‌اند و قرآن با همین فرهنگ ثابت و مشترک با انسان‌ها سخن می‌گوید و مخاطب آن فطرت انسان‌هاست و رسالت قرآن شکوفا کردن فطرت‌هاست. از این‌رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش میسور عمومِ بشر است.
از این‌رو، قرآن، دعوت بر پایه فطرت را اساس کار خود می‌داند و تعالیم خود را با فطرت پاک انسانی دمساز می‌داند و معتقد است که انسان‌ها همگی، دارای سرشتی پاک هستند و توانایی پذیرش و تشخیص حقیقت را دارند. زبان مشترک در ارتباطات میان‌فرهنگی، زبان فطرت است که هم، همگانی است و خداوند همه انسان‌ها را با آفرینشی خاص و فطرتی واحد آفریده است؛ و هم تغییرناپذیر، ثابت و پایدار است. فطرت، سرشت خاص و آفرینش آدمی است که با پاره‌ای بینش‌ها و گرایش‌های مشترک در میان انسان‌ها همراه است. بینش و گرایش‌های فطری، از آن‌رو که در طبیعت مشترک آدمیان، سرشته شده‌اند، در زمان و مکان خاصی، محصور نمی‌شوند، بلکه می‌توان آن‌ها رادر همه انسان‌ها سراغ گرفت و همین امر، مهم‌ترین عنصر برقراری ارتباط میان افراد از فرهنگ‌های مختلف است. از همین‌رو در روایتی از امام علی علیه‌السلام فلسفه ارسال رسل احیای فطرت بشری بیان شده است. با استفاده از این زبان واحد، ثابت، عمومی و مشترک، انسان‌ها با یک‌دیگر در ارتباط بوده و از تجربیات هم‌دیگر استفاده می‌کنند. از این‌رو، هدف اصلی تبادل فرهنگی، عبارت است از دست‌یابی به اندیشه برتر برای زندگی بهتر، ارشاد، ترویج عقاید و افکار صحیح، اخذ علوم و دانش‌های ضروری، آگاهی از تجارب دیگران، کمک به برقراری و تداوم صلح، مرتفع کردن سوء تفاهم‌ها، از میان بردن زمینه‌های جنگ افروزی، تبادل اطلاعات و هر آنچه در امور معنوی و انسان‌سازی و تکامل بشر، موثر واقع می‌شود. امام علی علیه‌السلام به فرزند خود، امام حسن مجتبی علیه‌السلام توصیه می‌فرمایند که «خبرهای گذشتگان را به‌دلت عرضه‌دار، و آنچه را به انان که پیش از تو بودند رسید، به‌یادش آر؛ و در خانه‌ها و بازمانده‌های [سرزمین و فرهنگ و تمدن] آنان بگرد و بنگر که چه کردند و از کجا به‌کجا شدند و کجا بار گشودند و در کجا فرود آمدند». خداوند از انسان‌ها می‌خواهد که به فطرت پاک و سلیم خود بازگردند و با تکیه بر آن، راه و آیینی را برگزینند که به سرشتشان نزدیک‌تر، و با آن، همخوانی داشته باشد و در نهایت، مایه سعادت و سربلندی آن‌ها در دنیا و آخرت شود: «با تمام وجود، خود را آماده پذیرش دین و آیینی کن که کاملاً پاک و منزّه از آلودگی‌ها و پیرایه‌هاست و برخاسته از فطرت پاک انسان‌هاست که خداوند، آن‌ها را بر چنان فطرتی آفریده و البته هرگز در آنچه خدا آفریده، تغییر و تبدیلی راه ندارد.
کسانی که مورد خطاب قرآن و معصومان علیهم‌السلام قرار گرفته‌اند و اسلام با آن‌ها به‌گفت‌وگو و مفاهمه نشسته است، پیش از آن که کافر و مشرک تلقی شوند انسان هستند و خارج از حوزه کفر و شرک، از وجوه و مشترکات انسانی فراوانی برخوردارند. گفت وگوی قرآنی با آنان نیز، با توجه به‌همین همبستگی‌ها و وجوه مشترک است. پیام‌های هدایتی و آموزه‌های قرآن، متوجه همه انسان‌هاست، نه ویژه گروه یا قوم خاصی. رهنمودها و عملکرد معصومان(ع) و توصیه‌های قرآن نشانگر آن است که آنان، همواره در تلاش بوده‌اند که مسیر پیمودن راه کمال را به مخاطبان خود نشان دهند. معصومان(ع) در مواجهه با کافران و مشرکان، ابتدا موجودیت طرف مقابل را به‌عنوان یک انسان، می‌پذیرفتند و کافر و ذمّی را در مقام یک انسان و هم نوع که با آنان مشترکات انسانی فراوان دارند، مورد خطاب قرار می‌دادند و بدون در نظر گرفتن عقیده طرف مقابل، با توجه به فطرت انسانی و وجوه مشترک (گرایش به خوبی، خداجویی، کمال طلبی و…) با آنان وارد گفت‌وگو می‌شدند. با پذیرش این اصول مشترک و همبستگی‌های انسانی است که گفت‌وگوهای فرهنگی و میان‌فرهنگی معنی می‌یابد. پذیرش این اصل، در حقیقت پیش‌فرض گفت‌وگوهای فرهنگی و ارتباط میان‌فرهنگی به‌شمار می‌رود.
رابطه شرایع و فطرت
«خداوند متعال به عنایت ازلی و رحمت واسعه، انبیای عظام ــ علیهم‌السلام ــ و کتب آسمانی را فرو فرستاد تا آن‌ها از خارج، به فطرت انسان کمک کنند و نفس را از این غلاف غلیظ طبیعت برهانند. چون انسان مولود عالم طبیعت است و در آغوش ماده به دنیا آمده و در غلاف طبیعت تربیت می‌شود و روحانیت و فطرت او نیز در این حجاب وارد می‌شوند، به‌طوری‌که احکام طبیعت بر انسان احاطه دارند؛ هر چه آدمی در این عالم طبیعت رشد و نمو طبیعی کند این احکام بر او بیشتر چیره و غالب می‌گردد و چون به مرحلۀ طفولیت برسد قوای حیوانی او را سخت در آغوش می‌کشند و هنگامی که این احتجابات و ظلمات و کدورات بر نفس غلبه کنند کمتر اتفاق می‌افتد که کسی به خودی خود بتواند از این حجاب‌ها بیرون آید و با فطرت اصیل خود بتواند سیر نموده و به کمال مطلق و نور جمال و جلال مطلق برسد. خداوند متعال برای کمک به این فطرت که در غلاف طبیعت قرار گرفته، پیامبران عظام و دستورات الهی را فرستاده است که همۀ آنها در راستای فطرت الهی انسان است: و از این جهت، احکام آسمانی و آیات باهرات الهی و دستورات انبیاء عظام و اولیاء کرام برطبق نقشه فطرت و طریقۀ جبلَّت بنا نهاده شده، و تمام احکام الهی به طریق کلّی به دو مقصد منقسم شود که یکی، اصلی و استقلالی؛ و دیگر فرعی و تبعی است، و جمیع دستورات الهیه به این دو مقصد، یا بی‌واسطه یا با واسطه، رجوع کند».
در تعابیر برخی از عالمان، فطرت به‌عنوان هدایت عام نام گرفته است که میان معرفت حاصل از آن و معرفت حاصل از هدایت وحیانی همبستگی و ارتباط وجود دارد. زیرا به گفته قرآن هر دو نوع هدایت، سرچشمه الهی دارد. از این رو، فرامین وحیانی کامل خداوند در مورد عدالت «به اجمال» از طریق فطرت قابل درک است. هدایت وحیانی به فرد کمک می‌کند تا به «مطلوب» برسد. خداوند از طریق هدایت وحیانی به انسان برخوردار از آگاهی اخلاقی ناشی از هدایت فطری تقوا عطا می‌کند. هدایت وحیانی افراد را در رویارویی با کافران و منافقان ثابت قدم می‌کند.
7-2- تولی و تبری
دومین اصل حاکم بر ارتباطات میان‌فرهنگی مومنان، اصل «تولی و تبرّی» است. تولی با واژه‌های ولی، ولاء، ولایت و مولی هم‌خانواده است. معنای اصلی این کلمه همچنان که راغب در مفردات‌القرآن گفته است، قرارگرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است. به‌گونه ای که موانع و پرده‌های میان آن‌دو در جهتی که باعث نزدیکی است برداشته شود. بعدها این کلمه به‌طور استعاره بر دو چیزی اطلاق شده است که به‌هر شکلی اعم از نسبی، سببی، مکانی، مقامی و … به ‌یک‌دیگر نزدیک باشند؛ از این‌رو به‌ هریک از طرفین ولایت، «ولی» گفته می‌شود و این اطلاق مخصوصا با نظر به این نکته است که هرکدام از دو طرف نوعی وابستگی به‌طرف دیگر دارد که دیگران ندارد. اگر این وابستگی و نزدیکی در زمینه کمک و یاری باشد، «ولی» کمک‌کننده‌ای خواهد بود که هیچ مانعی وی را از یاری کسی که به ‌او نزدیک شده است باز نمی‌دارد و اگر این نزدیکی در جهت انس و محبت باشد، «ولی» آن محبوبی خواهد بود که انسان نمی‌تواند خود را در برابر اراده و خواسته او نگه دارد و اگر نزدیکی بنابر نسبت باشد، «ولی» آن کسی خواهد بود که ارث می‌برد و چیزی مانع ارث او نمی‌شود. و سرانجام، اگر این نزدیکی در جهت فرمانبرداری باشد، «ولی» آن کسی خواهد بود که به‌هرکه بخواهد می‌تواند دستور دهد.
آنچه از تدبر در آیات قرآن به‌دست می‎آید وجود دو نوع ولایت مثبت و منفی از نظر اسلام است. مثبت و منفی به ‌این معنی که، مسلمانان مأموریت دارند نوعی ولاء را نپذیرند و از طرف دیگر دعوت شده‎اند که ولاء دیگری را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند.
تبرّی به‌معنی دوری جستن از یک چیز و حالت و بری بودن از شییء مخصوص است. در فرهنگ مذهبی و عقیدتی اسلام منظور از آن کینه داشتن نسبت به‌دشمنان خدا، پیامبران، ملائکه الله و ائمه و مؤمنین و تبرّی کردن و دوری جستن از آنان می‎باشد.
همه اصول حاکم بر روابط انسانی در جامعه اسلامی از اصل اساسی خدامحوری پیروی می‌کنند. بارزترین تفاوت رفتار مومنانه با غیر آن در این است که اعتقادات و باورهای یک مومن در رفتار او در همه ساحت‌های ارتباطی‌اش اثر می‌گذارد. به‌تعبیر خود قرآن کریم، رفتار مومن رنگ الهی «صِبْغَهَ اللَّهِ» به‌خود می‌گیرد. رنگ الهی داشتن رفتارهای مومنانه دارای ویژگی‌هایی است که آن را از رفتارهای غیرمومنانه متمایز می‌کند.
دوستی و محبّت، باید بر محور اعتقادات و ارزش‌های اسلامی شکل گیرد. به‌تعبیر قرآن، مسلمانان باید در دوست‌یابی‌های خود، اصل «تولّی» یعنی «دوستی با خدا و دوستان او» و اصل تبرّی، یعنی «دشمنی با دشمنان خدا» را همواره مدّ نظر داشته باشند. قرآن کریم عواطف اجتماعى را بر محور ایمان، تقوا و بر اساس دین الهى محدود کرده، اجازه تجاوز از این حدود را نمى‏دهد و با عواطف و دوستى‏هایى که از چهارچوب و ملاک تعیین‏شده تجاوز کند، برخورد نموده است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمنِ من و دشمنِ خودتان را دوستانِ خود مگیرید…؛ [چرا که] چنین افرادی، شایسته دوستی و محبّت نیستند.»
 قرآن، به‌نقش تأثیرگذار دوستی‌ها در زندگی دنیوی و اخروی انسان، توجّه می‌دهد و به‌حال کسانی که افراد گناهکار و مفسد را به‌دوستی گرفته‌اند (در قیامت)، اشاره می‌کند، آن‌جا که می‌گویند: «ای وای بر من! کاش فلانی را دوست نمی‌گرفتم» و در آیه ۳۷ زخرف می‌فرماید: «ای کاش فاصله میان من و تو، فاصله بین مشرق و مغرب بود!»؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند [آنان را] به‌دوستى مگیرید، و هر کس از میان شما آنان را به‌دوستى گیرد، آنان همان ستمکارانند.» از این آیات کریمه می‌توان به ‌این نکته مهم دست یافت که روابط اجتماعی مسلمانان باید بر محور ایمان استوار باشد و لذا میزان پایبندی طرف ارتباط به ارزش‌های الهی با میزان نزدیکی یا دوری مسلمان(تولی و تبری) از او همبستگی خواهد داشت. ایمان به‌خدا مایه‌ی نزدیکی و کفر بر او مایه دوری است و این اصل چنان مهم است که حتی اگر والدین هم کفر را بر ایمان ترجیح دهند از دایره دوستی فرزندان خارج خواهند شد. «قومى را نیابى که به‌خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند [و] کسانى را که با خدا و رسولش مخالفت کرده‏اند، هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند، دوست بدارند».
خدای متعال در آیه چهار سوره ممتحنه حضرت ابراهیم و اصحابش را برای مومنان اسوه قرار داده است به این‌دلیل که آن‌ها از کفار فاصله گرفتند و بازگشتشان را به ایمان آنها مشروط کردند. «قطعاً برای شما در [پیروی از] ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست؛ هنگامی که به‌قوم خود گفتند: ما از شما و از آن چه به‌جای خدا می‌پرستید بیزاریم. به‌شما کفر می‌ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به‌خدا ایمان بیاورید». امام صادق علیه‌السلام در حدیثی تعلق محبت را تنها به ایمان گره زده است. به اسحاق توصیه می‌فرمایند که مودت تو مخصوص مومنان باشد. در حقیقت در اینجا یک نکته بسیار ظریف و با اهمیت نهفته است. امام صادق علیه‌السلام با این حدیث به‌پیروان خود را گوشزد می‌کنند که مودت، که نوعی دوست داشتن و علقه قلبی و از سنخ عواطف درونی است تنها سزاوار مومنان به‌خداست.
به‌طور خلاصه این‌که روابط دوستانه و صمیمانه مسلمان با غیر مسلمان باید در حدّى باشد که دست‌کم با عضویتش با پیکره اسلامى ناسازگار نباشد؛ یعنى به‌وحدت و استقلال پیکره اسلامى آسیبى نرساند. برخی از مظاهر تولی و تبری به قرار ذیل است:
7-3- حفظ عزت و سیادت اسلامی

مطلب مشابه :  قانون مجازات اسلامی مصوب

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید