رشته حقوق

ارتباطات میان‌فرهنگی

دانلود پایان نامه

برخی با تمسک به آیه 145 سوره بقره که می‌فرماید: «اگر هرگونه معجزه‌ای برای اهل کتاب بیاوری باز قبله تو را پیروی نمی‌کنند و تو نیز پیرو قبله آنان نیستی و خود آنان پیرو قبله یک دیگر نیستند»، می‌کوشند تا تکثرگرایی در دین را به‌عنوان امری پذیرفته‌شده از سوی قرآن و پیامبر بیان دارند؛ درحالی که در این آیه با نگاهی نکوهش‌گونه و سرزنش‌آمیز به نگره و رویکرد امت‌های شرایع دیگر به ‌آنان گوشزد می‌کند که این رویکرد بر پایه هوا و هوس است نه امری پذیرفتنی، معقول و حق؛ تا بر پایه آن ادعا شود که اسلام و قرآن تکثرگرایی در دین را پذیرفته است.
شهید مطهری در توضیح وصف حضرت علی علیه‌السلام از پیامبر اکرم (ص) که او را «طبیب دوار» می‌نامد، می‌فرماید: «البته معلوم است که مقصود پزشک بدن نیست که مثلًا براى مردم نسخه گل گاوزبان مى‏داد، بلکه مقصود پزشک روان و پزشک اجتماع است. «طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ». در اولین تشبیه که او را به طبیب تشبیه مى‏کند، مى‏خواهد بگوید روش پیغمبر روش یک طبیب معالج با بیماران خودش بود. یک طبیب معالج با بیمار چگونه رفتار مى‏کند؟ از جمله خصوصیات طبیب معالج نسبت به بیمار، ترحم به حال بیمار است کما این‌که خود على علیه‌السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید: اشخاصى که خدا به آنها توفیق داده که پاک مانده‏اند، باید به بیماران معصیت ترحم کنند».
پیامبر طبیب سیار است؛ قانع نیست به اینکه مریض‌ها به او مراجعه کنند، او به مریض‌ها مراجعه مى‏کند و سراغ آنها مى‏رود. پیغمبر سراغ مریض‌هاى اخلاقى و معنوى مى‏رفت. در تمام دوران زندگى‏اش کارش این بود.
مسافرتش به طائف براى چه بود؟ اساساً در مسجد الحرام که سراغ این و آن مى‏رفت، قرآن مى‏خواند، این را جلب مى‏کرد، آن را دعوت مى‏کرد براى چه بود؟ در ایام ماههاى حرام که مصونیتى پیدا مى‏کرد و قبایل عرب مى‏آمدند براى اینکه اعمال حج را به‌همان ترتیب بت‌پرستانه خودشان انجام بدهند، وقتى در عرفات و منى‏ و بالخصوص در عرفات جمع مى‏شدند، پیغمبر از فرصت استفاده مى‏کرد و به‌میان آنها مى‏رفت. ابولهب هم از پشت سر مى‏آمد و هى مى‏گفت: حرف این را گوش نکنید، پسر برادر خودم است، من مى‏دانم که این دروغگوست- العیاذباللَّه- این دیوانه است، این چنین است، این چنان است. ولى او به‌کار خود ادامه مى‏داد. این براى چه بود؟ مى‏فرماید: پیغمبر روشش روش طبیب بود ولى طبیب سیّار نه طبیب ثابت که فقط بنشیند که هرکس آمد از ما پرسید ما جواب مى‏دهیم، هرکس نپرسید دیگر ما مسؤولیتى نداریم. نه، او مسؤولیت خودش را بالاتر از این حرفها مى‏دانست. در روایات ما هست که عیساى مسیح علیه‌السلام را دیدند که از خانه یک زن بد کاره بیرون آمد. مریدها تعجب کردند: یا روح اللَّه! تو اینجا چکار مى‏کردى؟ گفت: «طبیب به خانه مریض مى‏رود. خیلى حرف است»! این تلاش‌های دلسوزانه نبود مگر این که بتواند یک نفر دیگر را به جمع مومنان به اسلام دعوت کند. مضمون آیه‌های 13 تا 15 سوره مبارکه شوری با تاکید بر این که سفارش به برپایی دین امری مشترک میان قوم نوح، ابراهیم، موسی، عیسی بوده است، به پیامبر اسلام امر می‌کند که «تو نیز و نیز آنان را به سوی این آیین واحد الهی دعوت کن و آنچنان که مأمور شده‌ای استقامت نما…». در این صورت می‌توان گفت یکی از متعلقات دعوت در حال حاضر، دین اسلام است. علاوه بر این که طبق برخی تفاسیر و برداشت‌ها، دین اسلام در کلیت خودش جامعه ادیان میسحیت و یهودیت است. «کمال حقیقت موسوی و عیسوی را می‌توان در حقیقت محمدیه دید. حقیقت موسوی مغرب و شریعت است و حقیقت عیسوی مشرق و طریقت، و حقیقت محمدیه هم مغرب است و هم مشرق و هم شریعت و هم طریقت. بُعد طریقتی اسلامی بُعد میسحی است و بُعد شریعتی‌اش بُعد یهودی… شریعت مقام موسویت اسلام است و مربوط به دنیا و حفظ امور و تدبیر آن، به‌نحوی که شرایط قبول ایمان در آن فراهم گردد؛ ولی طریقت مقام عیسویت است که راه را برای ملکوت الهی و قرب به حق می‌گشاید… آنچه گفته شد تأیید قول برخی مستشرقان نیست که در مقام نفی هویت اسلام، آن را ترکیبی مقتبس از دستورات و تعالیم یهودیت و مسیحیت می‌دانند بلکه نشان‌دادن دو جنبه موسی و عیسوی و جامعیت آن دو در دین اسلام است.»
7-1-1-2- دعوت به مشترکات ادیان
ﮔﺰارهﻫﺎی ﻗﺮآﻧﯽ، ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﻧﻬﻀﺖﻫﺎی ﭘﯿﺎﻣﺒﺮان را در ﭼﻬﺮۀ ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎﯾﯽ ﺗﻌﺎﻣـﻞ‌ﮔـﺮ و دارای ﭘﯿﺎمﻫﺎ و اﯾﺪهﻫﺎی ﻧﻮ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻛﺮده‌اﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﻢ درﺻﺪد اﻧﺘﻘﺎل ﭘﯿﺎم و ﺟﺬب ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻫـﻢ ﭘﯿﺎمﻫﺎیشان، ﺗﻮان ﻧﻔﻮذ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ را دارﻧـﺪ. وﯾﮋﮔـﯽ دﯾﮕﺮ اﯾﻦ ﭘﯿﺎمﻫﺎ ﻧﯿﺰ ﺗﺮدﯾﺪ اﻓﻜﻨﺪن در ﻫﻤﺨﻮاﻧﯽ ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎی زﯾﺮﺑﻨـﺎﯾﯽ ﻓﺮﻫﻨـﮓ‌ﻫـﺎی ﻣﻘﺎﺑـﻞ ﺑـﺎ ﻣﻨﺎﻓﻊ و ﻣﺼﺎﻟﺢ واﻗﻌﯽ اﻧﺴﺎنﻫﺎ اﺳﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻛﻠﯽ، ﺑﺮای روﺷﻦ‌ﺷﺪن اﯾـﻦ ﻧﻜﺘـﻪ ﻛـﺎﻓﯽ اﺳﺖ ﻛﻪ از ﻧﮕﺎه ﻗﺮآن، ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎﯾﯽ ﻛﻪ در ﻣﻌﺮض ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ اﯾﻦ ﻧﻬﻀﺖﻫﺎ و ﻧﻔﻮذ ﭘﯿﺎمﻫﺎی آﻧﻬﺎ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ، ﺧﻮد را در ﺧﻄﺮ از دﺳﺖ رﻓـﺘﻦ ﻫﻮﯾـﺖ ﻓﺮﻫﻨﮕـﯽ و ﺣﺎﻛﻤﯿﺖ ﻣﺆﻟﻔﻪ‌ﻫﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺧﻮدی ﻣﯽﯾﺎﻓﺘﻪاﻧﺪ. ﺑﻪ‌ﻫﻤﯿﻦ‌ﺷﻜﻞ، ﮔﺰارهﻫﺎی ﻣﺘﻌﺪدی ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎی ﭘـﯿﺶ روی ﮔـﺮوه‌ﻫﺎی ذی‌ﻧﻔﻊ در آن ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎ اﺷﺎره دارﻧﺪ ﻛﻪ «وﺟﻬﮥ» ﺧﻮد را در ﮔﺮو ﺑﻘﺎی ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎی آن ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎ و ﺣﻔﻆ وﺿﻊ ﻣﻮﺟﻮد ﻣﯽدﯾﺪﻧﺪ و ﻣﯽﻛﻮﺷﯿﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﻘﺎﺑﻠﮥ ﻓﺮﻫﻨﮕـﯽ ﺟﺎﻣﻌـﻪ را ﺑﺮ اﯾﻦ اﺳﺎس ﺳﺎﻣﺎن دﻫﻨﺪ. قرآن کریم تلاش می‌کند با تمرکز بر نکات مشترک ادیان و انسان‌ها این واهمه را از میان بردارد:
«قلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَهٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ(آل‌عمران: 64)؛ بگو اى اهل کتاب بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید شاهد باشید که ما مسلمانیم [نه شما]»
کاملا روشن است که ادیان الهی مشترکات فراوانی با هم دارند. یکی شیوه‌های مفاهمه با مخاطب بیان مشترکات است. این عمل فاصله‌ها را کم‌تر، و حالت عناد و دشمنی نسبت به مخاطب را از بین می‌برد. به‌عبارت دیگر، ﻫﺮﮔﺎه دوﻧﻔﺮ، دو ﮔﺮوه ﯾﺎ دو ﻣﺬﻫﺐ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻤـﻊ ﺷـﻮﻧﺪ و اﺷـﺘﺮاﮐﺎت ﺧـﻮد را ﻣـﺸﺨﺺ ﻧﻤﻮده و ﻧﻘﺎط ﻫﻤﺴﻮ را ﻣﻄﺮح ﮐﻨﻨﺪ، راه ﻧﯿﻞ ﺑﻪ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻫﻤﻮارﺗﺮ ﻣﯽﮔﺮدد. ریچارسون در کتاب معجزه ارتباط می‌نویسد: «به دو روش می‌توان به مخاطب خود نگاه کرد. می‌توان به انتخاب، تفاوت‌های خود با دیگران را مورد تاکید قرار داد و یا بر وجوه مشترک تاکید کرد. تاکید بر تفاوت‌ها ایجاد ارتباط موثر را دشوار می‌کند. اما توجه به وجوه مشترک مقاومت و خصومت را از میان برمی‌دارد».
مهم‌ترین آیه‌ای که در قرآن کریم بر دعوت به‌ مشترکات میان مومنان به خدا وجود دارد، آیه ۶۴ سوره مبارکه آل عمران است: «بگو اى اهل کتاب بیائید به‌سوى کلمه‏اى که تمسک به ‌آن بر ما و شما لازم است و آن این است که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگیریم و یک‌دیگر را به‌جاى خداى خود به ربوبیت نگیریم؛ اگر نپذیرفتند بگوئید شاهد باشید که ما مسلمانیم‏». در حقیقت دعوت به ‌این است که همه بر معناى یک کلمه متفق و مجتمع شویم، به این معنا که بر مبناى آن کلمه واحده عمل کنیم و اگر نسبت را به‌خود کلمه داده، براى این بوده که بفهماند کلمه نامبرده چیزى است که همه از آن دم مى‏زنند و بر سر همه زبان‏ها است. پس آیه شریفه بر پیامبر(ص) دستور داده که اهل کتاب را دعوت کند به‌ «توحید» که تفسیر حقیقى کلمه است و همه کتاب‌هاى آسمانى بدان دعوت مى‏کند.
آیت‌الله طالقانی ذیل آیات سوره بقره و جنگ شائول، طالوت و جالوت به‌تفصیل از تورات سخن نقل می‌کند و با حوصله و دقت، نشانه‌های موجود در داستان قرآن را با گزارش تورات مورد مقایسه دقیق قرار می‌دهد. او از تطابق جُلّ آنچه در کتب مقدّس ملل آمده با قرآن کریم سخن می‌گوید و از بی‌توجهی مفسران به‌ این همسانی‌ها و تشابهات انتقاد می‌کند و معتقد است که اگر غبار و انحرافاتی را که در طول زمان پیش آمده، از روی تعالیم این بزرگان و پدران تربیتِ بشر بزداییم، وحدت اصول و گوهر تعالیم امثال بودا، کنفسیوس، زردشت و حکمای کلده و بابل و مصر و پیامبران بنی‌اسرائیل و حکمای یونان را می‌نگریم، هر یک از اینها با زبانی مردم را به‌ توحید و یکتاپرستی و کوشش برای زندگی برتر و باقی خوانده‌اند. اصول تعلیم این بزرگان آن‌قدر به‌هم شبیه و نزدیک است که بعضی از محققان ادیان دچار این اشتباه شده‌اند که شاید آنها از یکدیگر الهام گرفته‌اند.
زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮاﻣـﯽ اﺳـلام (ص) ﺑﻌـﺪ از ﻣـﺎﺟﺮای ﺣﺪﯾﺒﯿـﻪ ﻧﺎﻣـﻪ‌ﻫـﺎﯾﯽ ﺑـﻪ ﺳـﺮان حکومت‌های ﺑﺰرگ ﺟﻬﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻘﻮﻗﺲ زﻣﺎﻣﺪار ﻣﺼﺮ و ﻫﺮﻗﻞ ﭘﺎدﺷـﺎه روم و ﮐـﺴﺮی ﭘﺎدﺷـﺎه اﯾﺮان ﻧﻮﺷﺖ، ﺑﻪ آﯾﻪ ﻣﺬﮐﻮر اﺷﺎره ﮐﺮد ـ ﯾﻌﻨﯽ اﺻﻞ ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﺣﻠﻘـﻪ اﺗـﺼﺎل ﻫﻤﻪ ادﯾﺎن آﺳﻤﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﻫﻤﺎن اﺻﻞ ﺗﻮﺣﯿﺪ اﺳﺖ – اﯾﻦ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺻﻠﺢﻃﻠﺒﯽِ اﺳلام رﯾﺸﻪ در ﻋﺼﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ص) دارد. اﯾﻦ آﯾﻪ در ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺟﻮﻫﺮ ﺳﻮره آل‌ﻋﻤـﺮان اﺳﺖ و اﺳﺎس ﺣﻖ و زﯾﺮﺑﻨـﺎی اﺟﺘﻤـﺎع اﻫـﻞ ﮐﺘـﺎب و ﻣـﺴﻠﻤﺎﻧﺎن، ﺑـﺮ ﻣﺒﻨـﺎی ﺗﻮﺣﯿـﺪ اﺳـﺖ.
از نگاه آیه ۶۴ آل‌عمران، تاکید بر نقاط مشترک زیربنای تفاهم محسوب گردیده و هر تفاهمی می‌تواند زیربنای توافق بر مسأله‌ای دیگر باشد. آیاتی از این دست، دربردارنده نکات مفید می‌باشند؛ از جمله: الف) پرداختن به مشترکات بینابینی از روش‌های موثر در جذب پیروان ادیان دیگر به اسلام است؛ ب) چنانچه همه اهداف دست‌یافتنی نباشد، برای رسیدن به‌دیگر اهداف باید تلاش گردد؛ ج) در تبلیغ و دعوت به‌عقیده حق، عواطف پاک دیگران محترم شمرده شود: «کَلَمَهٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ»؛ و د) قرآن به مسلمانان می‌آموزد که اگر کسانی حاضر نبودند در تمام اهداف با شما همکاری کنند، بکوشید دست‌کم در قسمتی که با شما اشتراک هدف دارند همکاری آن‌ها را جلب کنید و آن را پایه‌ای برای پیشبرد اهداف مقدس‌تان قرار دهید. دلیل انتخاب اهل کتاب و پیروان ادیان آسمانی و توحید، این است که قدر مشترک بین اسلام و آنها در مقیاس وسیعش وجود داشته و تفاهم بر آن به‌ آشکاری قابل عمل بود.
توصیه به ‌جدال احسن و نهی از ستیزه جویی نیز در راستای دعوت به توحید است. از آنجا که هدف از گفت‌وگوها و تعاملات اسلام با مخالفان فکری، اساساً دست‌یابی به حقیقت و اصلاح عقیده و اندیشه آنان است؛ هرگونه بحث وجدال ستیزه‌جویانه نهی شده و به بندگان خدا توصیه شده آنچه را بهتر است بگویند: «و به بندگانم بگو آنچه را بهتر است بگویند، که شیطان میان‌شان به‌هم می‌زند؛ زیرا شیطان همواره برای انسان دشمنی آشکار است». «سخنان بهتر» سخنانی است که احسن و از نظر اشتمال بر ادب و خالی بودن از خشونت و ناسزا و پیامدهای نادرست، نیکوتر باشد. این‌که قرآن کریم تاکید می‌کند که در مباحثه با مخالفان از جدال احسن استفاده شود به ‌این دلیل است که قرآن به‌دنبال گستراندن بذر توحید در همه زمین است. به این ترتیب خدای متعال «ابزار دعوت به‌سوی خویش را منطق و استدلال قوی به‌همراه کردار و رفتار مناسب با گفتار و در صورت لزوم جدال نیکو معرفی می‌کند. در حقیقت، این آیه با نگاهی روان‌شناسانه به ‌مخاطبان خویش در مقابل گروه‌های فکری متفاوت، برای هر کدام روشی مناسب با ایشان را پیشنهاد می‌کند. در ابتدا دعوت با گفتاری حکیمانه همراه با منطق و استدلال، سپس با موعظه نیک را عرضه می‌نماید؛ زیرا برخی استدلال قوی و برخی دیگر صرفا با موعظه نیک اقناع می‌شوند. بنابراین شکل دعوت به‌تناسب ویژگی‌های افراد متفاوت است.
سیره‌ی پیامبر در برخورد با غیرمسلمانان بویژه اهل کتاب مطابق دستور قرآن بر مبنای تاکید بر مشترکات است. جعفربن ابی‌طالب فرستاده‌ی پیامبر به حبشه، در حضور نجاشی آیاتی از سوره‌ی مریم را تلاوت کرد و بر جایگاه معنوی عیسی علیه‌السلام و مادرش مریم نزد مسلمانان تاکید کرد مشرکین مکه به‌هنگام تنظیم مفاد صلح حدیبیه با نگارش اسم پیامبر مخالفت کردند و اعلام کردند خدای یگانه را در جایگاه خدایی و محمد علیه‌السلام را به پیامبری قبول ندارند؛ لذا پیامبر به نوشتن «بسمک اللهم» به‌جای «بسم‌الله الرحمن‌الرحیم» و نام محمد فرزند عبدالله به‌جای محمد پیامبر خدا اکتفا کرد. مطالعه‌ی متن نامه‌های پیامبر به هرقل قیصر روم و اسقف مسیحیان نجران نیز نمایانگر پیروی پیامبر از اصل شروع مذاکره بر اساس مبانی مشترک است. پیامبر هم‌چنین در بازگشت از سفر طائف در برخورد با عداس و هنگامی که متوجه شد وی از اهالی نینواست از یونس پیامبر و اشتراکات دعوت انبیاء سخن گفت.
انگیزه دعوت به ‌توحید چنان مهم است که امام رضا علیه‌السلام معمولا خود به‌سمت مکان مناظره حرکت می‌کردند. مأمون از امام سوال کرد که ایشان خواهد آمد یا مامون و پیروان ادیان نزد ایشان بروند، امام پاسخ دادند: «ان‌شاء الله خودم خواهم آمد». امام همچنین از فن جدل و استدلال علمی و مقایسه در مناظرات بهره می‌گرفت. امام بر انجیل تسلط کامل داشت و از روی بخش‌هایی از آن برای جاثلیق بزرگ مسیحیان که برای مذاکره نزد آن حضرت آمده بود خواند. امام رضا به جاثلیق بزرگ نصارا گفت‌: «ای مرد مسیحی اگر از انجیل برایت دلیل بیاورم می‌پذیری»؟ جاثلیق گفت: «آیا می‌توانم آن چه را که انجیل فرموده رد کنم»؟‌ و حضرت با استناد به انجیل شروع به صحبت کرد.
کسانی که مورد خطاب قرآن و معصومین علیهم‌السلام قرار گرفته‌اند و اسلام با آنها به گفت وگو و مفاهمه نشسته است، پیش از آن که کافر و مشرک تلقی شوند انسان هستند و خارج از حوزه کفر و شرک، از وجوه و مشترکات انسانی فراوانی برخوردارند. گفت وگوی قرآنی با آنان نیز، با توجه به‌همین همبستگی‌ها و وجوه مشترک است. در اسلام، پیام‌های هدایتی و آموزه‌های قرآن، متوجه همه انسان‌هاست، نه ویژه‌ی گروه یا قوم خاصی. رهنمودها و عملکرد معصومان(ع) و توصیه‌های قرآن نشانگر آن است که آنان، همواره در تلاش بوده‌اند که از مخاطبان خود انسان بسازند. ائمه(ع) در گزینش‌ها بدون توجه به نسب و قبیله و قومیت افراد، ملاک را تقوی و انسانیت آنـان قرار می‌دادند.
محسنیان‌راد پروژه سنگین هنجارها در سه کتاب مقدس را با هدف استخراج هنجارهای مشترک سه کتاب آسمانی تورات، انجیل و قرآن با روش تحلیل محتوای عمقی انجام داده است. به عنوان مثال، طبق تحقیق وی ده فرمان تورات برای حضرت موسی ع به عبارت‌هایی در انجیل و قرآن کریم نیز آمده است. محسنیان‌راد بر این باور است که گفتگوی میان مردم درباره دین یک دیگر که می‌توانسته یکی از مهم‌ترین حوزه‌های «ارتباطات میان‌فرهنگی» باشد، هنوز اتفاق نیافتاده و به‌جای آن گفتگوی روحانیان ادیان مختلف با یک‌دیگر انجام شده است. محسنیان مانع عمده را در عدم هم‌فهمی ناشی از فقدان زبان مشترک در میان پیروان ادیان مختلف جستجو می‌کند و بر این باور است که این وضع دیری نخواهد پایید و ظرف چند دهه آینده، با ورود به «بازار پیام» و با توسعه هوش مصنوعی و کشف روش‌های ذخیره‌سازی اطلاعات انبوه در فضاهای میکروسکوپی و حل مسأله درک زبان‌های مختلف، تحولی در حوزه ارتباطات میان‌فرهنگی در حوزه دین به وقوع خواهد پیوست. محسنیان به فهم عامیانه یا «فهم ساده متن» از دین و گفتگوی بدون انگیزه‌های رقابتی بها می‌دهد.
7-1-1-2-1- دعوت به مشترکات مصداقی از مجادله احسن
طبق تفسیر علامه طباطبائی ذیل آیه 46 عنکبوت، دعوت به مشترکات مصداقی از مجادله به احسن به‌شمار می‌رود: «اینک در این آیه کیفیت دعوت را بیان می‌کند و از مجادله با اهل کتاب نهی می‌کند مگر به طریقی که بهترین مجادله باشد. مجادله وقتی نیکو به‌شمار می‌رود که با درشتخویی و طعنه و اهانت همراه نباشد، پس یکی از خوبی‌های مجاله این است که: با نرمی وسازش همراه باشد، و خصم را متأذی نکند که در این‌صورت مجادله دارای حسن و نیکی است، یکی دیگر این که شخص مجادله‌کننده از نظر فکر با طرفش نزدیک باشد، به این معنا که هر دو علاقه‌مند به روشن شدن حق باشند، و در نتیجه هر دو با کمک یکدیگر حق را روشن سازند و لجاجت و عناد به‌خرج ندهند، پس وقتی این شرط با شرط اول جمع شد، حسن و نیکویی مجادله دو برابر می‌شود، آن‌وقت است که می‌توان گفت این مجادله از بهترین مجادله‌هاست و به‌همین دلیل جهت وقتی مومنین را نهی می‌کند از مجادله با اهل کتاب، مگر آن مجادله که احسن و بهترین طرق مجادله باشد، از اهل کتاب جمعی را استثنا می‌کند و می‌فرماید مگر آن عده از اهل کتاب را که ستم کردند و مراد از ستم به قرینه سیاق این است که: آن اهل کتاب که شما می‌خواهید با او مجادله کنید معاند نباشد و نرمی و ملاطفت در سخن را حمل بر ذلت و خواری نکند که در این‌صورت مجادله به طریق احسن نیز فایده‌ای به‌حال آنان ندارد چون هرچه بشتر نرمی به خرج دهی، او خیال می‌کند این نرمی از بیچارگی و ضعف توست و یا می‌پندارد که می‌خواهی با این خلق خوشت او را به دام بیندازی، و از راه حقش به راه باطل ببری. این قسم افراد ظالمند که مجادله هر قدر هم احسن باشد سودی نخواهد بخشید. و نیز به همین جهت است که دنبال کلام مسأله نزدیک‌شدن با ایشان را بیان کرد، که چطور با اهل کتاب نزدیک شوید که هم شما و هم ایشان در روشن کردن حق هماهنگ شوید و طرف بحث شما نیز مانند خود شما علاقه‌مند به روشن شدن حق شود و آن این است که نخست به ایشان بگویید: «آمَنَّا بِالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْنَا وَأُنزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» ما هم به آنچه به ما نازل شده ایمان داریم و هم به آنچه به شما نازل شده، و ما معتقدیم که معبود ما و شما یکی است و ما تسلیم آن معبودیم.»
7-1-1-2-2- موعودگرایی مصداقی از امر مشترک میان‌دینی
مسأله عقیده به ظهور مصلحى جهانى در پایان دنیا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به‌هیچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ این اعتقاد کهن و ریشه‌دار، علاوه بر اشتیاق درونى و میل باطنى هر انسان ـ که به‌طور طبیعى خواهان حکومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنیّت در سرتاسر جهان است ـ نویدهاى پیامبران الهى در طول تاریخ بشر به ‌مردم مؤمن و آزادى‌خواه جهان است. تمام پیامبران بزرگ الهى در دوران مأموریّت الهى خود به‌عنوان جزیى از رسالت خویش به ‌مردم وعده داده‌اند که در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى‌دینى و بى‌عدالتى را در تمام جهان ریشه‌کن ساخته و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. سیرى کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف جهان مانند مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه‌هاى دیگر اقوام مختلف بشرى، این حقیقت را به‌خوبى روشن و مسلّم مى‌‌سازد که همه اقوام مختلف جهان در عین داشتن اختلاف آرا، عقاید و اندیشه، در انتظار مصلح موعود جهانى به‌سر مى‌برند.
«اصل مهدویت مورد اتفاق همه مسلمان‌هاست. ادیان دیگر هم در اعتقادات خودشان، انتظار منجی را، در نهایتِ زمانه دارند. آنها هم در یک بخ از قضیه، مطلب را درست فهمیده‌اند؛ اما در بخش اصلی قضیه، که معرفت به شخص منجی است، دچار نقصِ معرفتند. شیعه، با خبرِ مسلم و قطعیِ خود، منجی را با نام، با نشان، با خصوصیات، با تاریخ تولد می‌شناسد». «موعود آخرالزمان، به‌ تایید اغلب ادیان و مذاهب توحید (و حتی بشری)، خواهد آمد تا اوضاع در هم ریخته و مناسبات سر تا پا ظلم حاکم بر بشریت در عرصه فرهنگ، اقتصاد، حقوق و حاکمیت را به‌نحوی کاملا انقلابی و غیرعادی اصلاح کند».
هانس اِکو، کشیش سوئدی پیرو مذهب پروتستان، در پاسخ به اختلافات و اشتراکات اسلام و مسیحیت می‌گوید: «موضوع منجی در نگاه اسلام و مسیحیت دارای وجوه اشتراک و افتراق بسیاری است. وجه اشتراک این دیدگاه انتظار برای ظهور فردی است که بشریت را به ارزوهای دیرین خود می‌رساند. تجلی عدالت، جامعه آرمانی، نجات انسان‌ها از ظلم و فقر و تاریکی و نوید زندگی روشن و آرام بزرگ‌ترین بشارت اعتقاد به مهدویت است. بشر امروز گرفتار ناکامی‌ها و رنج‌های بسیاری است و مفهومی چون ظهور منجی می‌تواند چشم‌اندازی روشن را پیش رویش بگشاید و از رنج‌ها و تنهایی‌ها و ناکامی‌هایش بکاهد. این مفهوم مشترک، که در همه ادیان وجود دارد، امیدی است روشن و شیرین، برای همه ادیان و پیروان آنها».
7-1-1-2-3- اقتدای حضرت مسیح به ولی‌عصر عج
حضرت عیسی به تصریح قرآن کریم از دنیا نرفته است و هنوز زنده است. خداوند او را را به آسمان‌ها برده است.
«گفته‌ی ایشان که ما مسیح عیسى‌بن مریم پیامبر خدا را کشتیم و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند لیکن امر بر آنان مشتبه شد و کسانى که در باره او اختلاف کردند قطعا در مورد آن دچار شک شده‏اند و هیچ علمى بدان ندارند جز آنکه از گمان پیروى مى‏کنند و یقینا او را نکشتند؛ بلکه خدا او را به سوى خود بالا برد و خدا توانا و حکیم است؛ و از اهل کتاب کسى نیست مگر آنکه پیش از مرگ خود حتما به او ایمان مى‏آورد و روز قیامت [عیسى نیز] بر آنان شاهد خواهد بود.»
حضرت عیسی ع قبل از فوتش نزول می‌کند. چنان که در بعضی از روایات آمده است حضرت عیسی ع در آخرالزمان از آسمان می آید و یهود و نصارا در آن روز به وی ایمان می‌آورند. نزول حضرت عیسی ع در زمان ظهور حضرت ولی عصر عج خواهد بود و بر آن حضرت اقتدا خواهد کرد. و این مهم حاکی از آن است که گرایش ادیان توحیدی مسیر وحدت و یگانگی را طی می‌کند. «عقل و فطرت و وجدان‌های بیدار و تجارب بشری نیز این معنا را تایید می‌نماید که سمت و سوی کاروان بشری به سوی حکومت واحد جهانی عدالتخواه و عدالت‌پرور اخلاقی است.»

مطلب مشابه :  دعوی مسئولیت ناشی از اخذ وام

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید