رشته حقوق

ارتباطات میان‌فرهنگی

دانلود پایان نامه

دین، مهمترین عامل تفاوت فرهنگی
بر این ادعا که اساسی‌ترین عامل تفاوت‌های فرهنگی به دین بر می‌گردد دست‌کم چهار دلیل می‌توان اقامه کرد:
یکم:
در اکثر تعاریفی که از فرهنگ ارائه شد، باورها و ارزش‌ها در مقایسه با سایر عناصر تشکیل‌دهنده فرهنگ، از وزن بیشتری برخوردارند سموار و همکارانش برای فرهنگ پنج عنصر ذکر می‌کنند که عبارتند از: تاریخ، دین، ارزش‌ها، سازمان‌های اجتماعی و زبان. به‌نظر آنها: «همه فرهنگ‌ها دارای دین مسلط هستند که عمده باورها و فعالیت‌های افراد معنا و مشروعیت خود را از آن کسب می‌کند. دین در همه بخش‌های فرهنگ نفوذ دارد، چون دارای کارکردهای اساسی از جمله: کنترل اجتماعی، حل تضادهای موجود، تقویت همبستگی گروهی، تبیین‌هایی از امور تبیین ناپذیر و نیز حمایت عاطفی است. این کارکردها به همه چیز، از رفتارهای اقتصادی(اخلاق پروتستان) گرفته تا سیاست(پیوند دین و حکومت در اسلام) و رفتارهای فردی(کدهای رفتاری) اثر می‌گذارد. ارتباط میان ارزش‌ها و فرهنگ نیز چنان وثیق است که نمی‌توان از یکی بدون دیگری بحث کرد. ارزش‌ها کمک می‌کنند به مردم در این که چگونه رفتار کنند. تا حدی که ممکن است تفاوت در ارزش‌ موجب شود دو فرد در شرایط مساوی رفتارهای متفاوتی از خود نشان دهند.» بر این نکته باید افزود که در اسلام مرزی میان دین و ارزش‌ها وجود ندارد و مهم‌ترین سازمان اجتماعی نیز خانواد است که باز به‌شدت تحت‌تاثیر آموزه‌های دینی قرار دارد. ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی ارزش‌هایی هستند که براساس اعتقادات و جهان‌بینی موجود در هر جامعه‌ای شکل گرفته، مورد قبول اکثریت افراد آن جامعه‌اند و به آنها نیز عمل می‌شود. بنیان‌های قدسیِ حیات اجتماعی همواره تکیه گاهی برای ایجاد نظم و نسق در زندگی روزمره بشر بوده است. افزایش نرخ دگرگونی‌ها و گسترده آن هم نمی‌تواند منجر به از دست‌رفتن نقش چنین بینان‌هایی در زندگی شود. اگرچه در زندگی سنتی، دین اصلی‌ترین عامل نظم و نسق‌بخشی به حیات اجتماعی و تمشیت امور آن بوده، اما در زندگی مدرن هم، از اهمیت آن کاسته نشده؛ گرچه ممکن است از دامنه نفوذ آن کاسته شده باشد. دین همچنان عامل اصلی قدسیت‌بخشیدن به هنجارها و ارزش‌هایی است که اساس زندگی اجتماعی را تشکیل می‌دهند.
زیرساخت‌های فرهنگی و مفاهیم بنیادی هر فرهنگی بر جهان‌بینی و تفسیر از هستی استوار است. «نوع برداشت و طرز تفکرى که یک مکتب درباره جهان و هستى عرضه مى‏دارد، زیرساز و تکیه‏گاه فکرى آن مکتب به شمار مى‏رود. این زیرساز و تکیه‏گاه اصطلاحاً «جهان‏بینى» نامیده مى‏شود. همه دین‌ها و آیین‌ها و همه مکتب‌ها و فلسفه‏هاى اجتماعى متکى بر نوعى جهان‏بینى بوده است. هدف‌هایى که یک مکتب عرضه مى‏دارد و به تعقیب آنها دعوت مى‏کند و راه و روش‏هایى که تعیین مى‏کند و باید و نبایدهایى که انشاء مى‏کند و مسئولیت‌هایى که به‌وجود مى‏آورد، همه به منزله نتایج لازم و ضرورى جهان‏بینى‏اى است که عرضه داشته است».
در مفهوم‌شناسی و تعریف فرهنگ به این مهم اشاره شد که شهید مطهری و پارسانیا نگاه طولی و چندلایه‌ای به ساخت فرهنگ دارند و اگر این نگاه پذیرفته شود می‌توان ادعا کرد که مهمترین عنصر سازنده فرهنگ و سطح زیرین آن، جهان‌بینی و اعتقادات افراد است. همچنین محسنیان‌راد در نتیجه‌گیری کتاب هنجارها در سه کتاب مقدس به این نکته اشاره می‌کند که از منظر مطالعات فرهنگی، هسته اصلی هر فرهنگ، مبانی معرفتی آن است و برای شناخت تفاوت‌ها و تشابهات فرهنگی باید منابع معرفت‌آفرین فرهنگ‌ها را مطالعه کرد. از آنجا که متون دینی یکی از اصلی‌ترین منابع معرفت‌آفرین در هر فرهنگ است، بررسی مقایسه‌ای هنجاره (بایدها و نبایدها) در متون مقدس هر دین، اولین قدم برای کشف ریشه‌های همکاری و منازعات فرهنگی دین‌بنیاد است.
از همین منظر، برغم اینکه‌ اروپا سکولار است، به مسیحیت به‌عنوان یک وابستگی فرهنگی خودشان اهمیت می‌دهند. لذا اگر در مقابل مسلمانان قرار گیرند برغم دیدگاه سکولارشان بر مسیحی بودن خویش تأکید می‌کنند. مسیحیانی که به مسیحیت اعتقاد ندارند ولی به‌عنوان یک عنصر فرهنگی و هویتی برایشان اهمیت دارد.
راغب السرجانی که با تلاش‌های فراوان و تتبعات قابل‌توجه به‌دنبال راحلی برای تفاهم میان‌انسان‌هاست، و کتاب ارزشمندی را در این زمینه نگاشته است، معتقد است مهم‌ترین عاملی که می‌تواند بشر را زیر یک پرچم گرد آورد، عقیده است و عقیده قوی‌ترین چیزی است که سبب تمایز انسان‌ها از همدیگر می‌شود. به‌همین دلیل تغییر در عقیده بسیار سخت روی می‌دهد. انسان‌ها ممکن است اهل و عشیره خود را ترک کنند، از مکانی به مکان دیگر مهاجرت کنند، زبان جدید یاد بگیرند و به آن تکلم کنند اما به این راحتی از عقیده خود دست برنمی‌دارند و حتی ممکن است به خاطر عقیده اهل و عشیره خود را ترک گویند.
در نتیجه؛ هنگامی که ارتباطات میان‌فرهنگی از نقطه نظر اسلامی تعریف می‌شود باید به این نکته مهم توجه کرد که مهم‌ترین مقوم فرهنگ اسلامی، دین است و این تمایز در تعریف نیز منعکس می‌شود و لذا دو ملاک برای تمایز فرهنگی بوجود می‌آید. نخست، تمایز فرهنگی به این معنا که دو فرد از دو جغرافیای فرهنگی با هم تعامل داشته باشند و دوم این که، دو فرد از دو دین و مذهب متمایز با هم‌دیگر تعامل داشته باشند؛ هردو مورد را می‌توان ارتباط میان‌فرهنگی نامید. طبق این تعریف، ارتباط یک مسلمان با همسایه غیرمسلمان خود نیز شکلی از ارتباط میان‌فرهنگی است. به‌ویژه این که لاری سماور در توضیح محتوای ارتباط بین‌فرهنگی می‌نویسد: «اکثر سوء تفاهم‌ها در ماورای تفاوت‌های سطحی است. اکنون می‌دانیم که زیرساخت فرهنگ مواردی است که اغلب شیوه پاسخگویی فرد به ‌وقایع و مردم دیگر را مشخص می‌کند. آنچه را اعضای یک فرهنگ خاص ارزش می‌نهند و نحوه دریافت آن‌ها از جهان معمولا بسیار مهم‌تر از آن است که آیا با چوبک، دست یا قاشق غذا می‌خورند.» پارسونز منبع ارزش‌های فرهنگی را دین می‌داند. در ارتباطات میان‌فرهنگى بسیار مهم است که ارزش‌های هر فرهنگ را بشناسیم؛ زیرا آن‌ها معیارهاى چندوجهى هستند که به‌شکل‌هاى مختلف جهت و سمت‌وسوى رفتار افراد را تعیین مى‌کنند. براى شناخت و مقایسه مردم و ارتباطات میان‌فرهنگى، شناخت ارزش‌ها مبناى کار است. شناخت ارزش‌ها براى شناخت منطق و علت رفتار افراد و ملت‌ها ضرورى است. ریشه اغلب رفتارهاى تهاجمى که از ملتى سر مى‌زند در ارزش‌هاى آن ملت نهفته است. هم خاورمیانه و هم ایالات متحده سعى مى‌کنند بر یکدیگر تأثیر بگذارند و سیاست‌ها و رفتارهایشان را بر اساس ارزش‌هاى حایز اهمیت خود توجیه کنند. فرض بر این است که مذهب و درون‌مایه‌هاى عقیدتى آن، کشتگاه نظام ارزش‌هاى اساسى هر فرهنگ است. این فرض، به‌ویژه در خاورمیانه مصداق دارد. جایى که مذهب در همه جنبه‌هاى زندگى رسوخ کرده و فرهنگ از نظر تاریخى به‌طور روشن جنبه‌هاى سیاسى، مذهبى، اقتصادى و حتى زندگى شخصى را از یک‌دیگر متمایز نکرده است. در نتیجه، شناخت فرهنگ خاورمیانه، اساساً نیازمند شناخت نظام ارزش‌هاى آن و پشتوانه‌هاى مذهبى آن است. کمالی‌پور نیز با اعتقاد به این‌که جهان‌بینی فرهنگ را در مسیر معینی هدایت می‌کند، در بررسی مشکلات ارتباطات میان‌فرهنگی میان ایالات متحده و خاورمیانه به دو جزء بزرگ فرهنگ، یعنی مذهب و ارزش‌ها تحت‌عنوان «جهان‌بینی» توجه کرده است. «اگر ما یکی از مهم‌ترین عناصر اصلی فرهنگی، یعنی «جهان‌بینی» را در نظر بگیریم، آمریکایی‌ها و عرب‌های خاورمیانه در این زمینه از دوگانگی و اختلاف رنج می‌برند. تاثیرات جهان‌بینی بر فرهنگ بسیار اساسی است و ممکن است در جلوه‌های بیرونی و معمولی مثل لباس، حالات چهره، و واژگان قابل مشاهده نباشد ولی باورها، ارزش‌ها، گرایش‌ها و جنبه‌های دیگر زندگی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. اکثر انسان‌ها در تکوین جهان‌بینی شدیدا تحت‌تاثیر مذهب خود قرار دارند.»
بنابراین هرقدر اهمیت ارزش‌ها در ارتباط بین‌فرهنگی بیشتر باشد به‌همان اندازه به اهمیت دین در این خصوص افزوده خواهد شد. این برداشت مبتنی بر فهم حداکثری از دین می‌باشد که هیچ چیز را در خارج از قلمرو دین نمی‌گذارد. که البته، «انواع خاص ارتباطات میان‌فرهنگیِ دینی عبارتند از گفتگوهای میان ادیان، سمینارهای بین‌المللی و منطقه‌ای در باب معارف و موضوعات دینی، جشنواره و نمایشگاه‌های هنری که محور آنها دین و موضوعات دینی باشد و اعزام دانشجو از یک کشور به کشور دیگر جهت مطالعات دینی.»
دوم:
از نگاه اسلامی، فرهنگ (با کمی تسامح) همان دین محقق است(صرف‌نظر از ایراداتی که ممکن است به عملکرد مسلمانان وجود داشته باشد). یا با اطمینان می‌توان گفت مهم‌ترین مولّفه تشکیل‌دهنده فرهنگ دین است و وزن دین در میان عناصر فرهنگی آنچنان زیاد است که بتواند سبب تمایز فرهنگی گردد. بدین ترتیب چیزی که سبب تمایز فرهنگ جوامع اسلامی با دیگر فرهنگ‌ها می‌گردد، دین اسلام است و در این‌صورت آنچه در سطح ارتباطات میان‌فردی، یک مسلمان را از «دیگران» متمایز می‌کند، همان مسلمانی او و تعلق او به فرهنگ مسلمانی است که تجلیات آن در قالب پوشش و تغذیه و آداب معاشرت و مانند آن مورد انتظار است.
آموزه‌های دینی بر حفظ هویت مسلمانی تاکید می‌کنند. به هر اندازه که بر همرنگی با مسلمانان توصیه شده به تمایز با کفار نیز توصیه شده است. لذا صرف‌نظر از وزن عقاید، باورها و ارزش‌ها در تعاریف فرهنگ، اسلام در کلیت خود یک فرهنگ است که با فرهنگ‌های غیرِ خود تفاوت‌های آشکار دارد و لذا جایی که یکی از طرفین ارتباطات میان‌فرهنگی مسلمان باشد، پای مباحث ارتباط مسلمان با غیرمسلمانان پیش کشیده خواهد شد. به‌همین معیار، هر اندازه که باورهای اعتقادی ملاک تمایز با «دیگران» قرار گیرد، ملاک و عامل وحدت در میان خود خواهد گشت. «اینجاست که پیشوایان بزرگ بشر، که از مکتب وحی الهام می‌گیرند، اساس ملیت را «وحدت فکری و عقیدتی» دانسته و افراد آن اجتماع را برادر یکدیگر خوانده‌اند که شعار آنان را جمله «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ» تشکیل می‌دهد.» باید این نکته بسیار مهم را هم اضافه کنم که اسلام نه براساس «غیریت‌سازی» که براساس «غیریت‌شناسی» هویت خود را تعریف می‌کند.
طه عبدالرحمن معتقد است در وضعیت حاکم کنونی، از طریق نظر ملکی یا ظاهری یا پدیداری به آیات نظر افکنده می‌شود؛ نه از طریق نظر ملکوتی (ایمانی). این نوع نگاه به آیات در دو نمود، خود را نشان می دهد: یکی تفکیک میان آیات و ارزش‌ها؛ یعنی به آیات به‌عنوان پدیده نگریسته می‌شود و ارزش‌ها به‌رسمیت شناخته می‌شود؛ ولی دلالات آیات درک نمی‌شود و دیگری منحصر دانستن ارزش‌ها در فرهنگ؛ یعنی زدودن صفت ملکوتی از این ارزش‌ها و این در حقیقت، جدا کردن ارزش‌ها از ریشه‌شان که حوزه خاص آیات است و پیوست‌دادن آن به حوزه عام فرهنگ و خلاصه سخن، خارج کردن آن از حوزه نگاه ملکوتی به حوزه نگاه ملکی (ظاهری/ پدیداری). طه عبدالرحمن ادعا می کند که نگاه ملکی به ارزش‌ها، سردمداران وضع جهانی کنونی را به تلاش برای ویران‌سازی فرهنگ اسلامی کشانده است، زیرا آنان معتقدند که تنها این فرهنگ ویژه است که رویکردی متفاوت با فرهنگ حاکم جهانی دارد، چرا که در مقابل فرهنگ مسلط جهانی که فرهنگی منفصل از جهان آیات است و با جهان پدیده‌ها، خود را از عالم آیات مستغنی می‌بیند، فرهنگ اسلامی، از عالم آیات گسسته نیست، بلکه همواره بدان پیوسته است و ارزش‌هایش صفاتی متضاد با صفات ارزش‌های حاکم جهانی دارد، زیرا ارزش‌های مکتسب در فرهنگ اسلامی، با آیاتی که از آن منشعب شده‌اند، پیوند دارند و از آنها بریده نیستند. از همین منظر عبدالرحمن تاکید می‌کند که ارتباط میان‌فرهنگی، ارتباط میان «امت‌ها»ست. و قوام امت هم به عقیده است. امت هم وصف جوامع بزرگ و هم کوچک و هم فرد است. لذاست که ابراهیم یک امت بود.
سوم:
در ارتباطات میان‌فرهنگی چند مسأله اساسی وجود دارد که یکی از آنها «مسأله اخلاق» است. چون فرهنگ‌های درک متفاوتی از ارزش‌ها، خوبی و بدی، احترام و صداقت دارند. عالمان ارتباط میان‌فرهنگی برای حل این مسأله توصیه می‌کنند هر جامعه بایستی تلاش شود طبق هنجارهای جامعه مقصد تعامل شود. اما بنظر می‌رسد دین اسلام این حد از همرنگی را توصیه نمی‌کند. بدیهی است اخلاق مسلمانان تا حد زیادی متاثر از آموزه‌های اسلامی است و چنانچه رفتارهای اخلاقی ظرفیتی برای تمایز طرف مسلمان داشته باشد، ناشی از تعلق او به دین اسلام است.
و چهارم:
دلیل چهارم به‌ویژه این پژوهش مربوط می‌شود. هنگامی که با رویکرد هنجاری ارتباطات میان‌فرهنگی از نگاه اسلام را بررسی می‌کنیم و در صدد ارائه الگوی کنش مطلوب میان‌فرهنگی هستیم، نه هست‌ها و شرایط موجود، بلکه بایدها و نیل به وضع مطلوب را هدف می‌گیریم و ترسیم وضع مطلوب و حتی فرآیند حرکت به‌سمت آن جز در پرتو دین(اسلام) میسر نخواهد شد. آنچه در عمل اتفاق خواهد افتاد مجموعه دستورالعمل‌های دینی یا اصول و معیارهای کلی آن در راستای تنظیم کنش‌های اجتماعی مسلمانان با دیگران خواهد بود. چون اسلام که در کلیت خود یک شیوه زندگی است، به‌دنبال گسترش دامنه گروندگان به خود است و این مهم را از مسیر رفتارهای اجتماعی مسلمانان و نحوه تعاملات آنان دنبال می‌کند و در یک جمله، شیوه تعامل با دیگران را به مسلمانان گوشزد می‌کند. و این، پاسخ به اولین پرسش فرعی است که «ویژگی‌ اصلی ارتباطات میان‌فرهنگی از نظر اسلام چیست؟». با این بیان قلمرو مفهومی ارتباط میان‌فرهنگی به‌صورت ذیل تغییر خواهد کرد:
بین‌فرهنگی
فرد
فرد
‌میان‌فرهنگی
فرهنگ الف
فرهنگ ب

مطلب مشابه :  چارلز هورتون کولی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید