رشته حقوق

ادبیات فارسی

دانلود پایان نامه

18-1-3-4- ضحّاک
«در اوستا واژه ی «azay-dahhaka» آمده است که از دو جزء تشکیل شده است. جزء اوّل آن همان «azay» به معنی «اژدها» است و جزء دوم آن را استاد «پورداود» اسم خاص دانسته است که معنای آن به درستی مشخص نیست و در پهلوی واژه ی «Azdahag» آمده است.» (صفاری، 1383، ص 297).
در اوستا «اژی دهاک»، اژدهایی است سه پوزه، سه کلّه و شش چشم با هزاران حیله و دروغ و دستان که او را خبیث و فریفتار می خواند و او را آفریده ی اهریمنی بر ضد جهان مادی معرفی می نماید. ظاهراً این کار نیز تا حدود زیادی موفّق است و بر زمین چیره می شود. امّا با توجّه به روایات بعدی، فریدون بر او پیروز می شود و پس از نبردی سخت او را از میان می برد. وی با ایزد «آذر» که آفریده ی اهورامزدا است، برای به دست آوردن فره می جنگد و در آن نبرد نیز مغلوب ایزد «آذر» می شود. در اوستا از اژی دهاک به عنوان پادشاه، ذکری به میان نرفته است. این اژدهایی که در اوستا از او نام برده شده، قادراست همانند مردم به نیایش ایزدان بپردازد و برای آنها گاو و گوسفند و اسب قربانی کند و از آنان برای پیروزی در نبرد کمک بخواهد.
در«آبان یشت»آمده است که : اژی دهاک صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند برای ناهید قربانی می کند تا او، وی را در تهی نمودن هفت کشور از انسان موفق کند؛ امّا حاجت اوبرآورده نمی شود. در اوستا سخنی از نشستن وی به جای جمشید نیست.
موجود برابر اژی دهاک در ادبیات و دائی «ویشوه رویه» سه سر است، که این موجود گاوها را می دزدد و شاهان و پهلوانان با این اژدهاکشی، کار ویژه ی خود، یعنی برکت بخشی را انجام می دهند. (اردلان جوان، 1385، ص 96-99).
در ادبیات فارسی میانه «»Azdahag را مردی تازی می دانند که به ایران می تازد و بر جمشید فائق می شود و عاقبت پس از هزار سال پادشاهی به دست فریدون شکست می خورد. فریدون او را در کوه دماوند زندانی می کند. این موجود در پایان جهان رهایی می یابد و به نابود کردن اهل آن می پردازد وآن گاه این گرشاسب پهلوان است که او را شکست داده و از پای در می آورد. لقب او در فارسی میانه «بیور اسب» به معنی دارنده ی ده هزار اسب است. نکته ی جالب توجّه در اسطوره ی ضحّاک این است که وی پس از زندانی شدن در کوه دماوند تا آخر دنیا زنده می ماند. بدین ترتیب او یکی از پر عمده ترین موجودات اساطیری می باشد. (زمردی، 1382، ص 431).
سلسله نسبت ضحّاک به تازی هامی رسد.«نولدکه» معتقداست که یک شخص زیرک در زمان های پیش، توانسته است با کمی تغییر در اسم دهاک اهریمنی، نام او را به «الضحّاک» تغییر بدهد و این نام در نزد عرب بسیار متداول بوده است و بدین وسیله برخلاف روایات کهن، شاه اهریمنی را یک نفر قلمداد می کند و جالب توجه اینکه عرب ها نیز این را باور کرده اند. (نولدکه،1379، ص 45).
آن طور که می توان از اوستا نتیجه گرفت، آن است که اژی دهاک از قوم دیگری است و او را از مملکت «بَورین» می دانند که آن همان بابل است و ایرانیان یک طایفه ی عرب از آن منطقه را به اسم تازی می نامیدند و بعدها اسم این طایفه ی مخصوص را برای تمام عرب به کارر بردند. فردوسی در شاهنامه نیز ضحّاک را تازی می خواند.
به روایت فردوسی در شاهنامه، در دشت سواران نیزه گذار (عربستان) نیک مردی به نام «مرداس» بود که پسری زشت سیرت و ناپاک به نام «ضحّاک» داشت. ابلیس با فریبکاری و حیله، ضحّاک را وادار به کشتن پدر می کند، تا به جای او به تخت بنشیند. همزمان با آن، جمشید نیز گمراه می شود و فرّه ایزدی از او دور می شود. ضحّاک به جای او به تخت سلطنت می نشیند. این بار اهریمن در لباس خوالی گری بر وی ظاهر می شود و به پاس زحماتش از ضحّاک می خواهد بوسه ای برشانه های او بزند. پس از بوسیدن دو مار از کتف او می روید و خودش ناپدید می شود. بار دیگر اهریمن در لباس پزشکی بر ضحّاک ظاهر می شود و شفای مارها را دادن خورشی از مغز سر انسان می داند.
باکمی دقّت همان اژدهای سه سر، شش چشم و سه پوز را پیدا کرد (سر دو مار و سر خودش با هم، سه سر می شود با شش چشم و سه پوزه). پس از این ستم که به مردم روا می دارد، شخصی به نام «کاوه» که شغل او آهنگری بود به خاطر اینکه پسران وی را برای تهیه ی خورش برای ماران کشته بودند و آخرین فرزندش را می خواستند بکشند، علی رغم بخشش او از سوی ضحّاک، بر علیه او می شورد، و پیشبند چرمی خود را که بعدها درفش کاویان نام می گیرد، علیه ستم ضحّاک، علم می کند. پس از نشاندن فریدون به تخت پادشاهی، خود کنار می رود. فریدون پس از نبرد با ضحّاک تصمیم به کشتن او می گیردولی سروش به اومی گویدکه او را در کوه دماوند زندانی کند و بدین سان اسطوره ای ضحّاک پایان می پذیرد.

مطلب مشابه :  مسئولیت بین المللی

آتشی در اشعارش از واژه ی «ضحّاک» استفاده نکرده است، فقط یک بار درباره ی او با عنوان «اژدهاک» در اشعارش آورده است :
«پایان ارگ
مرگ گواراترین است
«پر مایه» بودنم افاقه نکرد
فرود آمده از دماوند
آن اژدهاک ناپاک
و سارهای گرسنه ی شانه اش
با اوستند و زبانه می کشد آتش از دهان های بی فکشان» (آتشی، 1386، ص 1886).
در اینجا به مارهای دوش ضحّاک اشاره کرده که بر اثر بوسه ی اهریمن بر روی شانه های ضحّاک، بوجود آمدند و ناپاک بودنش، به دلیل ظالم بودن او و اینکه جوانان را می کشت تا از مغز آن ها برای خوراک ماران استفاده کند.
19-1-3-4- فریدون

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید