رشته حقوق

اخلاق نیکوماخوس

دانلود پایان نامه

«ما به سبب عواطف عاری از خِرد ستوده یا نکوهیده نمی‌شویم. مثلاً مردمان کسی را که می‌ترسد یا خشم می‌گیرد نمی‌ستایند و از سوی دیگر، صرف خشمگین شدن را نمی‌نکوهند بلکه شکل خاصی از خشمگین شدن را نکوهش می‌کنند».
دوم آنکه احساسات در معرض انتخاب فاعل اخلاقی قرار نمی‌گیرند در حالی که فضایل «نحوه‌های انتخاب یا متضمّن انتخاب»اند. زگزبسکی هر دو دلیل ارسطو را ضعیف می‌یابد. به نظر او، برخی احساسات معروض تقبیح یا تحسین واقع می‌شوند بی‌آنکه به شیوه‌ی ظهور آن‌ها توجه کنیم. برای نمونه، «حسادت» و «نفرت» شایسته‌ی تقبیح و «عشق» و «همدردی» شایسته‌ی تحسین‌اند بی‌آنکه شیوه یا موقعیت خاصِ ظهور آن‌ها اهمیتی داشته باشد. همچنین، ارسطو، برخلاف بینش خاص خود در مورد اراده‌ی آدمی، گویی در اینجا «انتخاب» و «گزینش» را معیار ارادی بودن قرار داده و بر این اساس، احساسات را فاقد اراده ولی فضایل را متضمّن اراده شمرده است در حالی که چنانکه در فصل پیشین آمد، ارادی بودن گستره‌ای فراتر از گزینشی بودن دارد و بدینمعنا، احساسات هم می‌توانند به صورت غیرمستقیم متضمّن اراده و حتی به معنایی مضیّق‌تر، انتخاب و گزینش، باشند، همان‌طور که فضایل غالباً به صورت مستقیم متعلَّق انتخاب و گزینش قرار نمی‌گیرند اما ارادی‌اند. زگزبسکی بر آن است که نقطه‌ی اختلاف اصلی بین فضایل و احساسات در آن است که احساسات ناپایدار و گذرایند و فقط چند ثانیه تا چند ساعت می‌پایند در حالی که فضایل، هم محصول شکل‌گیری عادت‌هایی در شخصیت فاعل‌اند و هم مدتی بسیار بیشتر از احساسات می‌پایند. از این رو، ملاک ارادی بودن احساسات همچون افعال است در حالی که سنجه‌ی ارادی بودن فضایل مانند عادات است. بدین‌ترتیب، تفاوت در ارادی بودن کمتر از آنچه ارسطو گمان می‌کند قاطع و مبتنی بر گزینش مستقیم است.
3-2-1-3. فضیلت: مؤلفه‌های دوگانه
به‌رغم تفاوت پیش‌گفته، چنانکه گفته شد، فضایل و احساسات ارتباطی وثیق با یکدیگر دارند، به گونه‌ای که ارسطو، هابز و اسپینوزا فهرست‌های خود را از فضایل و رذایل از طریق برشمارش احساسات و عواطف به دست آورده‌اند. این ارتباط وثیق از طریق انگیزه شکل می‌گیرد که صورتی از عاطفه و راهنمای عمل است. انگیزه مؤلفه‌ی نخستِ فضیلت و نیرویی درونی، برانگیزاننده و راهنما به سوی یک غایت است. البته انگیزه‌هایی همچون «گرسنگی» و «تشنگی» و از سوی دیگر، «انجام وظیفه» در کارند که ارتباط اندکی با عواطف دارند اما در مجموع، انگیزه قلمرویی گسترده از عواطف را شامل می‌شود که با فضیلت ارتباطی نزدیک دارد. انگیزه، همچنین، رو به سوی غایتی دارد که با آن شناخته می‌شود. این غایت، چنانکه در فصل قبل آمد، نمی‌تواند همه‌ی خصایص انگیزه را آشکار کند چراکه جنبه‌ی بیرونی و ظاهری آن را بیشتر به چشم می‌آورد اما با وجود این، عاملی مهم برای شناخت انگیزه است:
«فهم اینکه من به الف میل دارم و ب وسیله‌ای برای وصول به الف است برای شناخت انگیزه‌ی من در تلاش برای رسیدن به ب کافی نیست. انگیزه وجهی مبتنی بر میل دارد اما چیزی را در این باره دربردارد که چرا این وضع امور متعلَّق میل قرار گرفته است و چیزی را نیز درباره‌ی شیوه‌ی ارتباط عواطف با آن هدف شامل می‌شود».
باری، انگیزه را، از آن نظر که با مفهوم فضیلت مرتبط است، می‌توان چنین تعریف کرد:
«عاطفه یا احساسی است که عملی را به سوی غایت موجب می‌شود و راه می‌برد. انگیزه‌ها آن گونه با فضایل مرتبط‌اند که اشخاص فضیلتمند مایل‌اند عواطفی خاص داشته باشند که آن‌ها را به سوی خواست تغییر جهان یا خودشان به شیوه‌هایی خاص هدایت کند. فضیلتمندان انگیزه‌هایی مرتبط با فضیلتی خاص دارند. شخص شجاع، آنگاه که چیزی مهم در معرض خطر است، از سر عواطفی خاصِ فضیلت شجاعت برانگیخته می‌شود تا با خطر مواجه شود. بنابراین، شجاعت، هم عنصر عاطفه و هم هدف محافظت از چیزی باارزش را در خود دارد. بنابراین، عنصری التفاتی دارد».
در غالب موارد، انگیزه‌ی موجود در پسِ فعل کارکردی خودکار و ناخودآگاه دارد و کارکرد آن به سطح آگاهی بالفعل فرد نمی‌رسد اما در مواردی که این انگیزه اهمیت می‌یابد، ذهن فاعل به سوی آن جلب می‌شود و آن را در پسِ عمل و غایت آن می‌بیند. همچنین، غالباً از انگیزه در مورد فعلی خاص در یک مقطع خاص زمانی سخن گفته می‌شود گرچه چنانکه آمد، انگیزه، برخلاف احساس، تا حدی دیرپا و در شخصیت فاعل ماندگار است. زگزبسکی می‌گوید می‌توانیم برای اشاره به این پایداری انگیزه که آن را بدل به یک ملکه می‌کند از اصطلاح «انگیزش» استفاده کنیم. بنابراین، انگیزش گرایشی پایدار برای برانگیخته شدن از طریق انگیزه‌ای خاص است. بدین‌معنا، فضیلت واجد یک مؤلفه‌ی انگیزشی است. این مؤلفه‌ی انگیزشی رو به سوی غایتی بیرونی، مثلاً «خیررسانی» یا «انصاف»، یا درونی، مثلاً «احترام به خود» یا «گشودگی ذهنی»، دارد. فاعل اخلاقی با انگیزشِ رسیدن به غایت درونی یا بیرونیِ مورد نظر، در پی فهم واقعیت‌های نا- اخلاقیِ ذی‌ربط برمی‌آید تا مهارت‌های مرتبط با تحقّق آن غایت را در خود بپروراند و غایت را برآورد. این سخن بدین‌معنا نیست که شخص فضیلتمند در باب موقعیتی که در آن قرار گرفته است هیچ باور خطایی ندارد بلکه بدین‌معنا است که باورهای او در این مورد نمی‌توانند یکسره انفسی یا برخطا باشند.
بدین‌ترتیب، مؤلفه‌ی دوم فضیلت نیز ظاهر می‌شود. این مؤلفه موفقیتِ اعتمادپذیر در دستیابی به غایت درونی یا بیرونیِ انگیزش فضیلتمندانه است و برخلاف مؤلفه‌ی نخست، برون‌گرایانه است. آشکار است که به صرف کسب مهارت‌ها، گردآوری آگاهی‌های لازم و انجام فعل بر اساس انگیزشِ معطوف به غایت، آن غایت محقق نخواهد شد. شکافی بین مؤلفه‌ی انگیزشی و مؤلفه‌ی موفقیت در تحقق غایت در کار است که موجب می‌شود گاه نتوان، به هر دلیل، در تحقق غایت موفق بود. برخی انگیزش‌ها وجود دارند که تحقق غایتشان سهل‌تر است. «سخت‌کوشی» چنین انگیزشی است. فرد سخت‌کوش با جزم کردنِ عزم خود احتمالاً می‌تواند غایت سخت‌کوشی را محقّق کند. اما پاره‌ای انگیزش‌ها، مثل انگیزش «شجاعت»، «گشودگی ذهنی»، «شفقت» و «سخاوت» سخت‌تر به غایت خود واصل می‌شوند. ممکن است به هر دلیل یا علت، به‌رغم تلاش درونی فاعل، او نتواند شخصی شجاع یا سخی شود یا تحقق این خواست مدّت زیادی به طول انجامد.
به طور خلاصه، فضیلت مؤلفه‌ای انگیزشی دارد که شامل استعداد یا تمایلی برای داشتن انگیزه‌ای خاص است. این انگیزه خود موجب و راهنمای عمل به سوی تحقق غایتی خاص است که از طریق فهم واقعیت‌های ذی‌ربط و کسب مهارت‌های لازم صورت می‌گیرد. موفقیتِ اعتمادپذیر در وصول به این غایت مؤلفه‌ی دوم فضیلت است. پس، فضیلت، اولاً، کمال مکتسَبِ عمیق و پایدار شخص (به زبان فلسفه‌ی مدرسی: کمال مکتسَبِ نفس) است؛ ثانیاً، لازمه‌ی اکتساب آن کار فاعل اخلاقی بر روی شخصیت و منش خود در طول زمان است؛ ثالثاً، ظرفیت یا توانایی طبیعی، مهارت، احساس و عادت نیست ولو آنکه آن‌ها را در خود داشته یا از آن‌ها متأثر باشد؛ رابعاً، واجد مؤلفه‌ی انگیزشی است و خامساً، واجد مؤلفه‌ی موفقیتِ اعتمادپذیر در وصول به غایت است. در نتیجه، فضیلت دو مؤلفه دارد چون همان‌طور که پیشتر اشاره شد، اساساً امر اخلاقی واجد دو مؤلفه است: اخلاق، از یک سو، معطوف به درونِ فاعل اخلاقی و کیفیات مَنشی او است و از سوی دیگر، دل‌مشغول تغییر جهان و ویژگی‌های آن برای تبدیل آن به جایی بهتر یا جایی است که فاعلان و الگوهای اخلاقیِ فضیلتمند آن را می‌خواهند. بنابراین، فعل/ باور اخلاقی آن است که بتواند هر دو مؤلفه را محقّق سازد. بر اساس همه‌ی نکات گفته‌شده در باب فضیلت، زگزبسکی آن را چنین تعریف می‌کند:
«فضیلت کمال اکتسابیِ عمیق و پایدار شخص است که شامل انگیزشی ذاتی برای پدید آوردن غایتِ مطلوبی خاص و موفقیتِ اعتمادپذیر در برآوردن آن غایت است».
3-2-1-4. فضایل اخلاقی و فضایل عقلانی: بازیابی یک ارتباط گسسته
چنانکه می‌دانیم، ارسطو در اخلاق نیکوماخوسی فضایل «عقلانی» و «اخلاقی» را از یکدیگر جدا می‌کند. این تفکیک پیش از ارسطو، نزد سقراط و افلاطون، سابقه ندارد. در جمهوری، افلاطون «حکمت»، «شجاعت»، «دوراندیشی» و «عدالت» را فضایل اجزاء مختلف نفس می‌داند اما در نهایت، اولاً، همگی آن‌ها را ذیل فضیلت «عدالت»، یعنی هماهنگی فضایل پیش‌گفته، گرد می‌آورد و ثانیاً، از جدایی فضایل عقلانی و اخلاقی سخنی نمی‌گوید. این دیدگاه در مورد فضایل در اندیشه‌ی اخلاقیِ ارسطو یکسره دگرگون می‌شود. ارسطو نه‌فقط این فضایل را از یکدیگر جدا می‌کند بلکه حتی با تفکیک کارکردهای عقل، در خود فضایل عقلانی نیز دو گونه فضیلت تشخیص می‌دهد: «فضایل عقل نظری» (فرونسیس) و «فضایل عقل عملی» (تِخنه). تفکیک ارسطویی بین فضایل اخلاقی و عقلانی بر این اساس انجام شده است که ارسطو، همچون کثیری از فیلسوفان دوره‌ی جدید، دریافت که برخی کارکردهای نفس، مانند «اندیشیدن»، «شک کردن»، «فهمیدن»، «استدلال کردن» و «تصدیق کردن»، وجه نظری دارند و برخی از آن‌ها، همچون «امید داشتن»، «ترسیدن»، «میل داشتن» و «دوست داشتن»، معطوف به عمل‌اند. آن‌ها که نظری‌اند بیانگر وجه فعّال نفس و آن‌ها که عملی‌اند بیانگر انفعالات آن‌اند. او گمان می‌کرد که چون اجزاء مختلفی از نفس عهده‌دار این وجوه‌اند، می‌توان دو گونه فضیلت برای نفس برشمرد.
ارسطو، در مواضعی مختلف از اخلاق نیکوماخوس، فضایل اخلاقی و عقلانی را به چند دلیل متفاوت با یکدیگر می‌داند. نخست اینکه این فضایل به اجزائی مختلف از نفس تعلّق دارند که کارکرد آن‌ها متفاوت است: بخش اندیشنده فرمان می‌دهد و بخش احساسی فرمان می‌پذیرد و این دو بخش با یکدیگر در تقابل مدام‌اند. در جایی دیگر، او بخش احساسیِ نفس را متکفّل آلام و لذّت‌های نفس می‌داند در حالی که بخش اندیشنده با عواطف و احساسات سر و کار ندارد. همچنین، از نظر ارسطو، فضایل اخلاقی به گونه‌ای متفاوت با فضایل عقلانی کسب می‌شوند. فضایل اخلاقی عاداتی مکتسَب از طریق عمل و تمرین‌اند در حالی که فضایل عقلانی با تعلیم و تعلّم فراچنگ می‌آیند. زگزبسکی هیچ‌یک از دلایل ارسطو را بر تفکیک فضایل عقلانی از فضایل اخلاقی موجّه نمی‌یابد. به باور او، حتی اگر این فضایل به اجزائی مختلف از نفس اختصاص داشته باشند، این مسئله ماهیت آن‌ها را متفاوت نمی‌کند، همان‌طور که تقابل امیال مختلف با یکدیگر موجب نمی‌شود که ارسطو نفس را به اجزاء بیشتری تقسیم کند و آن امیال را به آن اجزاء متقابل متعلّق بداند.
افزون بر این، به نظر می‌رسد ارسطو در تعلّق لذت و الم به یک گروه از فضایل و بی‌ارتباطی آن با گروه دیگر مبالغه می‌کند. برخی فضایل/ رذایل اخلاقی ارتباطی اندک با لذّت یا الم دارند. برای نمونه، «کنجکاوی»، که ظاهراً زمانی از رذایل قلمداد می‌شد اما امروزه آن را بیشتر گونه‌ای فضیلت می‌شناسند، «سخاوت» یا «مهربانی» ارتباطی اندک با لذّت دارند مگر آنکه فرضیه‌ی خودمحوری روان‌شناختی را در اخلاق بپذیریم که فرضیه‌‌ای مشکوک به نظر می‌آید. حتی اگر این فضایل با لذّت و الم ارتباطی داشته باشند، این ارتباط آن‌قدر نیست که آن‌ها را یکسره از فضایل عقلانی جدا کند. بر این اساس، زگزبسکی تفسیری معتدل‌تر از سخن ارسطو به دست می‌دهد که طبق آن، ممکن است منظور ارسطو نحوه‌ی ارتباط فضایل اخلاقی و عقلانی با لذّت و الم باشد. اما این تفسیر نیز از درانداختن تقابلی قاطع بین این فضایل ناتوان است. به نظر می‌رسد برخی فضایل/ رذایل عقلانی، مانند «فهم» و «آشفتگی فکری» حتی بیشتر از فضایلی اخلاقی مانند «احترام» با لذّت یا الم مرتبط باشند.
همچنین، شیوه‌ی کسب فضایل چندان متفاوت نیست که ارسطو می‌پندارد؛ هر دو گونه فضیلت از عمل، ممارست در فعل فضیلتمندانه و تشبّه به فضیلتمندان برمی‌آیند؛ هر دو نیازمند مدیریت و ضبط و مهار احساسات خاص‌اند و ضعف اراده می‌تواند هر دو را تحت تأثیر قرار دهد. چنانکه پیشتر اشاره شد، کسب فضایل عقلانی نیازمند پرورش امیال و احساساتی خاص در خود است که باید از طریق ورزه‌ی دائمی تا حد زیادی درونی و مبتنی بر عادت شوند. تشبّه به حکما و ورزه‌ی درونی، فرد را در فهم فضایل و تشخیص آن‌ها از ضد یا اضدادشان یاری می‌کند.
به طور کلی، میل به حقیقت‌جویی، که راهنمای همه‌ی فضایل عقلانی است، با عواطف پیوندی وثیق دارد. این میل ممکن است چنان قوی باشد که اساساً خود یک عاطفه‌ی مؤثر به شمار رود. در سوی دیگر، میل به حفظ باورهای پیشین، که به تعصّب، یعنی یک رذیلت اخلاقی، می‌انجامد، عاطفه‌ای است که از رذایل عقلانی به شمار می‌آید. بنابراین، فضایل عقلانی و فضایل اخلاقی برخی امیال و عواطف مرتبط با یکدیگر را ضبط و مهار می‌کنند که در شکل‌دهی به وضعیت شناختی و اخلاقی فرد تأثیری اساسی بر جای می‌گذارد. این تأثیرگذاریِ متقابل از چشم برخی فیلسوفان تیزبینِ تاریخ پنهان نبوده است. این سخن افلاطون را بنگرید:
«کسانی که با حقیقت قرابت جبلّی ندارند، هرچند دارای سرعت انتقال و حافظه‌ی قوی باشند، و همچنین، آنان که آن قرابت را دارند ولی به کُندذهنی و ضعف حافظه دچارند، هرگز نمی‌توانند به ماهیت نیک و بد پی ببرند زیرا چنانکه در آغاز سخن اشاره کردم، باید این هر دو را با کوشش و مشقّت فراوان فراگرفت… آنگاه اگر بتوانیم در کمال بی‌نظری و با استفاده از روش درستِ سؤال و جواب، نام و تعریف و اَشکال و صور و ادراکات و آنچه را آن‌ها از حقایق هستی می‌توانند آشکار ساخت، تشریح کنیم و با همدیگر نیک بسنجیم، امیدوار توانیم بود که پرده از برابر چشم روح ما برداشته شود و عقل ما بتواند ماهیت راستین هر چیزی را دریابد».
در اینجا، افلاطون تلازم هر دو سنخ فضایل اخلاقی و عقلانی را در راه بردن خرَد و رساندن آن به مقصدِ حقیقت ضروری می‌شمرد. از نظر او، میل به حقیقت‌جویی و آراستگی به فضایلی عقلانی، مانند «حافظه‌ی قوی» و «سرعت انتقال مناسب»، رفیقان شفیقِ راه معرفت‌اند. حال به این قطعه‌سخن از پاسکال توجه کنید که فیلسوفی از دوران جدید است:
«آکنده از خطا بودن بی‌تردید بد است اما از آن بدتر آن است که آکنده از خطا باشیم و نخواهیم خطاهایمان را بشناسیم چراکه این دومی مستلزم شرّ بزرگ‌ترِ فریب دادنِ تعمّدی خود است».
کسی که خطاهای خود را نمی‌شناسد و اراده‌ای بر اصلاح آن‌ها ندارد، با سرکوبی میل حقیقت‌جویی، خود را فریب می‌دهد؛ یعنی فقدان گونه‌ای خاص از عاطفه در خود یا سرکوبی آن، به ناتوانی شناختی می‌انجامد.
بیکن و لاک نیز به تلازم فضایل/ رذایل اخلاقی و عقلانی نظر دارند. از بیکن بشنوید:
«فهم انسانی نوری خشک و ساده نیست بلکه آکنده از میل و عاطفه است که “دانش مبتنی بر آرزو” را ممکن می‌سازد چراکه آدمی ترجیح می‌دهد چیزی را باور کند که می‌خواهد صادق باشد. بنابراین، دشواری‌های مربوط به تحقیق در امور جدّی را بی‌صبرانه رد می‌کند چون امیدش را محدود می‌کنند».

مطلب مشابه :  منبع مقاله درمورد حمایت خانواده

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید