اختیار طلاق در قرآن کریم

1- سوره بقره آیه 227

«و اگر عزم طلاق کردند، خداوند شنوا و داناست.» (ترجمه آیه 227 سوره بقره)

این ایه در ادامه ایلاء آمده است که در صورت ایلاء مرد، یا باید مرد قسم خود را بشکند یا زن را پس از احراز شرایط، طلاق دهد، که با این تدبیر در اسلام با طلاق آثار سوء ایلاء (بلا تکلیف و سرگردان گذاردن زن) برداشته شده است.

هر گاه زوج از رجوع یا طلاق امتناع کند، حاکم او را حبس می نماید و در خوراک بر او سخت می گیرد و بمقدار ضرورت به او می دهد تا یکی از این دو امر را اختیار کند، و حاکم نمی تواند طلاق اجباری دهد بنابر مذهب شعیه بخلاف عامه که طلاق حاکم را روا می دانند. (طیب، 1378، 2/ 455)

و هر گاه مرد هیچ یک از این دو راه را انتخاب نکند، نه به زندگی سالم زناشویی بازگردد، و نه او را با طلاق رها سازد، در اینجا حاکم شرع دخالت می کند و مرد را به زندان می اندازد و بر او سخت می گیرد که بعد از گذشتن چهار ماه مجبور شود یکی از دو راه را انتخاب کند و زن را از حال بلاتکلیفی در آورد. (مکارم شیرازی، 1373، 2/ 150)

نکته مهمی که از این آیه شریفه بدست می آید این است که گرچه زن در موقع ایلاء در فشار و بلا تکلیفی است ولی حق طلاق گرفتن به او محول نشده است و مرد مورد خطاب قرار گرفته است.

نکته مهمی که از این آیه شریفه بدست می آید این است که گرچه زن در موقع ایلاء در فشار و بلاتکلیفی است ولی حق طلاق گرفتن به او محول نشده است و مرد خطاب قرار گرفته است.

2- سوره بقره آیه 228 (ترجمه)

باید که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ایستند؛ و اگر به خدا و روز قیامت ایمان  دارند، روا نیست که انچه را که خدا در رحم آنان آفریده است پنهان دارند؛ و در آن ایام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند؛ و برای آنان حقوقی شایسته است همانند وظیفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان مرتبتی است؛ و خدا پیروزمند و حکیم است.

این آیه بر نگه داشتن عده از جانب زنان مطلقه تأکید دارد و مدت زمان عده را بیان کرده است و زنان را از این که بخواهند به خاطر زودتر خارج شدن از عده، زمان عادت ماهیانه یا باردار بودن خود را کتمان کنند یا در کار رجوع همسران، خلل وارد آورند نهی کرده است.

3- سوره بقره آیه 229

این طلاق دوبار است و از آن پس یا به نیکو وجهی نگه داشتن اوست یا به نیکو وجهی رها ساختنش؛ و حلال نیست که از آنچه به زنان داده اید چیزی باز ستانید مگر آنکه بدانند که حدود خدا را رعایت نمی کنند. اما هر گاه دانستید که آن دو حدود خدا را رعایت نمی کننداگر آن، خود را از شوی باز خرد، گناهی بر آن دو نیست. اینها حدود خدا است. از آن تجاوز می کند که ستمکاران از حدود خدا تجاوز می کنند1 .. (ترجمه آیه 229 سوره بقره)

اشاره به طلاق معهود و متعارفیست که حکم عده مطلقات بان طلاق، در آیه سابق بیان شده است. مفهوم مرتان «دوبار»، فاصله طلاقها از یکدیگر است. ظاهر این آیه و صریح روایات ما و نظر بیشتر فقهاء اهل سنت، وجوب فاصله میان طلاقهای زن و شوهر می باشند. پس اگر در یک مجلس و با یک لفظ دو یا سه طلاق واقع شد، فقط حکم طلاق را دارد. «فَإمساکٌ بَمعرُوفٍ أو تَسریِحٌ بِأحسانٍ، کلامی کوتاه و بس بلیغ و متضمن دو حکم و دو قید است: امساک محکم داشتن، و تسریح یکسر رها کردن – بقاء نوعی از رشته زوجیت را پس از دو طلاق می رساند.» (طالقانی،1362، 145) خلاصه مضمون این آیه و آیه بعدی دو مطلب است :

اول اینکه اگر کسی زنش رادو دفعه طلاق بدهد می تواند باز او را تزویج کند ولی اگر دفعه سوم طلاق بدهد زن برای او حرام می شود، دیگر حق گرفتن او را ندارد مگر آنکه شخص دیگر او را بگیرد و بعد طلاق بدهد در این صورت می توانند با هم ازدواج کنند. (قرشی، 1377، 426)

در زمان جاهلیت مردان حق داشتند بدون هیچ محدودیتی هر چند بار که می خواستند زن را طلاق دهند و باز رجوع کنند؛ بدین صورت طلاق را ابزاری برای آزار و اذیت زن بکار می بردند خداوند متعال در این خصوص و برای جلوگیری از آزار زن می فرماید: طلاق دوبار است و پس از دو بار یا نگهداری به شایستگی و یا رها کردن به احسان.

فی ظلال القرآن : 1/197 : طلاق اول برای محک و تجربه و طلاق دوم به عنوان امتحان و تجربه آخر است که پس از آن یا زندگی مشترک را اصلاح می کند یا طلاق سوم می دهد و راه برای یک زندگی جدید برای زوجه با همسر جدید مهیا می شود. (احمدیه و جعفرپور، 1380، 201)

در آیه، مورد خطاب مرد است که گویای این مطلب است که اختیار طلاق به دست مرد یک امر مسلم و پذیرفته شده ای است.

4- آیه 230 سوره بقره

پس اگر باز زن را طلاق داد دیگر بر او حلال نیست، مگر آنکه به نکاح مردی دیگر درآید و هرگاه آن مرد را طلاق دهد، اگر می دانند که حدود خدا را رعایت می کنند رجوعشان را گناهی نیست. اینها حدود خداست که برای مردمی دانا بیان می کند1 .(ترجمه آیه 230 سوره بقره).

این آیه حکم طلاق سوم را که همان حرمت رجوع است بیان می کند، و می فرماید: بعد از آنکه شوهر سه بار همسر خود را طلاق داد دیگر نمی تواند با عقدی و یا با رجوع جدید با وی ازدواج کند، مگر بعد از آنکه مردی دیگر با او ازدواج بکند، اگر او طلاقش داد، وی می تواند برای نوبت چهارم با او رابطه زناشویی برقرار سازد، و با اینکه در چنین فرضی عقد ازدواج و یا هم بستری با آن زن برای مرد حرام است، حرمت را به خوردن زن نسبت داده: فرموده دیگر این زن بر او حلال نیست، تا بفهماند حرمت تنها مربوط به وطی نیست، هم وطی او حرام است و هم عقد کردنش، و نیز اشاره کرده باشد به اینکه منظور از جمله «حَتّی تَنکَحَ زَوجاً غَیرَهُ»، این است که هم باید به عقد شوهری دیگر در آید، و هم آن شوهر او را وطی کند، و عقد به تنهایی کافی نیست.

این آیه تتمه «امساک بمعروف» است و روشن می کند که بعد از طلاق سوم دیگر نمی تواند آن زن را بگیرد تا دیگری او را بگیرد و اگر او هم طلاق داد، می توانند با هم ازدواج کنند اگر ظن بکنند که می توانند با حفظ مقررات عدالت زندگی کنند. (قرشی، 1377، 427)

یعنی زنی که باین ترتیب سه طلاقه شده است بر شوهر او حلال نیست که او را بعقد خوددر آورد مگر اینکه با مرد دیگری ازدواج کند و عمل زناشویی انجام دهد. در اینکه لازم بودن عقد و آمیزش از قرآن و یا احادیث استفاده شده دو قول است: لزوم اصل عقد مرد دیگر از قرآن (آیه مورد بحث) ثابت می شود ولی لزوم آمیزش از سنت و روایات هر دو مطلب از قرآن استفاده می شود زیرا لفظ «نکاح» بر هر دو معنا اطلاق می شود و این جمله مثل این است که گفته باشد حلال نیست تا مرد دیگری با او ازدواج کند و عمل مبنی انجام دهد. از آن گذشته عقد ازدواج از کلمه (زوجاً غیره) و عمل آمیزشی از جمله (حتی تنکح) استفاده می شود. (مترجمان مجمع البیان، 1360، 9)

نکته قابل تأمل در این آیه شریفه این است که باز در اینجا مرد مورد خطاب قرار می گیرد و به این نکته اشاره دارد، اختیار طلاق همچنان در دست مرد است.

5- آیه 231 سوره بقره

هر گاه زنان را طلاق دادید و مهلتشان سرآمد، یا آنان را به نیکو وجهی نگه دارید یا به نیکو وجهی رها سازید؛ و، تا بر آنها زیان برسانید. یا ستم بکنید نگاهشان مدارید؛ و هر کس که چنین کند به خویشتن ستم کرده است؛ و آیات خدا را به ریشخند مگیرید و از نعمتی که خداوند به شما داده است و از آیات وحکمتی که برای موعظه شما فرستاده است یاد کنید و از خدا بترسید و بدانید که او به همه چیز آگاه است 1.(ترجمه آیه 231 سوره بقره)

در بیان السعادۀ فی مقام العباده دربارۀ آیه فوق آمده که امام صادق (ع) فرمودند. «مقصود مردی است که طلاق می دهد، وقتی که مدت عدّه اش نزدیک با تمام می رسد رجوع می کند دوباره طلاق می دهد، این کار را سه مرتبه به جا می آورد، پس خداوند از آن نهی فرموده است. (خانی و ریاضی، 1372، 25).»

این آیه اشاره است به حکمت نهی از امساک به قصد ضرر، و حاصلش این است که ازدواج برای تتمیم سعادت زندگی است، و این سعادت تمام نمی شود مگر با سکونت و آرامش هر یک از زن و شوهر به یکدیگر و کمک کردن در رفع حوائج غریزی یکدیگر، و بعد از کدورت و دلگیری، به صلح و صفا برگردد، این کجا و برگشتن به قصداضرارکجا؟ لذا با توجه به این که امر طلاق به دست مرد است او را مورد خطاب قرار داده است.

6- آیه 232 سوره بقره

و چون زنان را طلاق دادید و مهلتشان سرآمده مانع نشوید که به نکاح همسران خود – هرگاه که میانشان رضایتی حاصل شده باشد – درآیند. کسی که از شما به خدای در روز قیامت ایمان آورده باشد اینچنین پند گیردواین شما را بهتر و به پاکی نزدیکتر است. خدا می داند و شما نمی دانید. (ترجمه آیه 232 سوره بقره)

منظور از جمله! «فَبَلَغنَ اَجَلَهُنَّ» در اینجا بمعنای تمام شدن عده زن است، بخلاف آیه قبل که بمعنای اواخر عده بود. در این آیه شریفه دو خطاب می باشد. یکی : (اذا طَلَّقتُم النّساء) و دیگری : (فَلا تَعقُلُوهُن). یعنی مانع آنان نشوید. مفسرین درباره اینکه آیا مخاطبین این دو خطاب یک دسته می باشند یا دو دسته؟ اختلاف دارند. بعضی فرموده اند : دو دسته اند بدین شرح: خطاب اول به شوهران و خطاب دوم به اولیاء و سرپرست زنان برخی علماء از جمله آیت الله مکارم شیرازی فرموده اند : یک دسته و این قول صحیح تر به نظر می رسد. (مکارم شیرازی، 1373، 2/ 98)

آیه دلالت دارد براین که اولیاء و بزرگترهای زن طلاق داده شده، در صورتی که زن خواهان آشتی با شوهرش باشد نباید مانعی ایجاد نماید. از این آیه یک حکم شرعی برداشت می شود و آن این که زنی که یک بار ازدواج کرده، در ازدواج دوم تنها با تصمیم خود عمل می کند و رضایت ولی وسرپرست لازم نیست هر چند در ازدواج اول معتقد باشیم که تنها در صورت رضایت و اجازه پدر و جد پدری می تواند ازدواج کند. در امر ازدواج زن غیر با کره اختیار دارد ازدواج نماید ولی در امر طلاق همچنان مرد است که می تواند هر وقت که بخواهد طلاق دهد.

7- آیه 236 سوره بقره

اگر زنانی را که با آنها نزدیکی نکرده اید و مهری برایشان مقرر نداشته اید طلاق گویید، گناهی نکرده اید. ولی آنها را به چیزی در خور بهره مند سازید: توانگر به قدر توانش و درویش به قدر توانش این کاری است شایسته نیکوکاران. (ترجمه آیه 236 سوره بقره)

برخی از جمله آیت الله مکارم شیرازی از این آیه چنین استنباط کرده اند: که هر مردی که زن خود را طلاق می دهد باید چیزی را علاوه بر مهریه به زن بدهد ولی با توجه به لحن آیه این حکم درباره کسی است که مهریه ای را معین نکرده که مهر المثل بر او لازم می شود و حکم صورتی که مهریه تعیین شده در آیه بعدی آمده است در عین حال بهتر است که مرد هنگام طلاق علاوه بر مهریه چیزی به زن بدهد. (مکارم شیرازی، 1373، 128)

«خطاب به مردها است که برای شما گناهی نیست که زنان خود را طلاق دهید پیش از آنکه با آنها نزدیکی کرده باشید؛ مثل کنایه از جماع است و این آیه راجع بحکم طلاق است از جهت تعیین مهر و عدم تعیین.» (امین بانوی اصفهانی، 1361، 345)

خداوند متعال در این آیه شریفه هم مردها رامورد خطاب قرار داده است و این می رساند که با توجه به ویژگیهای جسمی و روحی و مسئولیت پذیری رد امر طلاق به او واگذار شده است.

 

8- آیه 237 سوره بقره

اگر برایشان مهری معین کرده اید و پیش از نزدیکی طلاقشان می گویید، نصف آنچه مقرر کرده اید بپردازید مگر آنکه ایشان خود، با کسی که عقد نکاح به دست اوست، آن را ببخشید؛ و بخشیدن شما به پرهیزگاری نزدیکتر است؛ و فضیلت را میان خود فراموش مکنید، که خدا به کارهایی که می کنید بیناست. (ترجمه آیه 237 سوره بقره)

 

به دو دلیل مردان بر زنان تسلط دارندیکی آن که تفضل داده است خدای متعال ایشان را بر زنان به قوت بدن و کمال عقل و حسن تدبیر و دیگری به اختصاص نبوت و امامت و ولایت و اقامت شعایر اسلام و جهاد و شهادت در جمیع حقوق و زیادتی تصیب در میراث و غیر آن.

آیه شریفه در بیان حکم قسم دیگر از زنان مطلقه غیر مدخوله است یعنی آنهایی که مهرشان معین شده باشد چون مَستفاد از جمله مَتّعُوهُنَّ در آیه قبل بمقتضای اطلاقش اعطاء متعه است بزنان غیر مدخوله خواه تعیین مهر شده باشد یا نشده باشد و بمقتضای این آیه زنان غیر مدخوله که مهرشان معین شده باشد باید نصف مهرشان داده شود. (طیب، 1378، 484)

مراد از «الذی بیده» ممکن است زوج باشد یعنی وظیفه پرداختن نصف مهر است مگر آنکه زنان عفو کنند و نگیرند و یا مرد عفو کند و همه مهر را بدهد… در روایات اهل سنت از رسول خدا و علی بن ابی طالب (ع) نقل شده مراد از «الذی بیده …» زوج است. ولی در روایات صحیح ازاهل بیت علیهم السلام نقل شده که مراد از آن ولی زن است اعم از پدر و جد و وصی در صغیره و برادر و وکیل در زنی که آنها را در کار خود وکیل کند. (قرشی، 1377، 464)

نکته مهمی که آیه شریفه بر آن تأکید دارد اصل اساسی و بسیار مهم «معروف» و «احسان» است، زیرا در این آیه از دو گذشت سخن به میان آمده است: یک گذشت، گذشت زن و اولیاء او (در صورت صغیر و یا سفیه بودن او) از گرفتن نصف مهریه که این مطابق نظریه شیعه است؛ دوم گذشت شوهری می باشد که قبل از دخول و پس از عقد تمام مهریه زن را پرداخته و سپس زن خود را طلاق داده است در این شرایط نصف مهر را می بخشد، که این طبق رأی اهل سنت است.

علاوه بر نکاتی که ذکر شد در این آیه شریفه مردها مورد خطاب واقع گردیده اند و این مردها هستند که می توانند همسران خود را طلاق دهند.

9- آیه 241 سوره بقره

«برای زنان مطلقه بهره ای است شایسته، چنان که در خور مردان پرهیزگار باشد»

(ترجمه آیه 241 سوره بقره)

گرچه ظاهر آیه، همه زنان مطلقه را شامل می شود، ولی به قرینه آیه 236 که گذشت، این حکم در مورد زنانی است که مهری برای آنها به هنگام عقد قرار داده نشده و قبل از آمیزش، طلاق داده می شوند، و در حقیقت تأکیدی است، بر حکم مزبور، تا مورد غفلت واقع نشود.

این احتمال نیز وجود دارد که حکم مزبور، همه زنان مطلقه را شامل شود، با این تفاوت که در مورد بالا واجب است و در موارد دیگر مستحب می باشد به هر حال یکی از دستورهای کاملاً انسانی است که در اسلام وارده شده و برای پیشگیری از انتقام جویی ها و کینه توزی های ناشی از طلاق که اثر مثبتی دارد و این کار باعث حفظ حرمت مؤمنان می شود و جنیه انسان بودن و تفاوت آن با جبران در این قضایا به روشنی مشخص می شود.

مرویست که چون حق تعالی آیه متعه فرستاد و بعضی مردمان بگمان آنکه متعه دادن سنت باشد نه واجب ترک آن می کردند حق تعالی جهت تأکید حکم متعه تکرار آن فرمود که وَلِلمُطَلَّقاتِ و زنان طلاق داده شده را که مسل کرده باشید و فرض مهر نکرده مَتاع متعه است که با آن برخوردار شوند باِلمَعروُفِ بطریق نیکویی که ملاحضه احوال ثلاث است یعنی توانگری و فقر و توسط حقاً واجب گردانید حق تعالی این حکم را عَلَی المُتَّقِیِنَ بر پرهیزکاران از شرک یعنی بر همه مسلمانان. (کاشانی، 1373، 146)

«نظر علامه طباطبایی این است که آیه همه اقسام طلاق را شامل می شود ولی مستحب است نه واجب.» (طباطبایی، 1417، 2/248)

بحث روایی

از امام صادق (ع) نقل شده است درباره مردی که قبل از دخول زنش را طلاق داده بود، حضرت فرمودند: «اگر مهرش معین بوده است نصف مهر را باید به زنش بپردازد و اگر مهر او مشخص نشده بود نصف مهر المثل را به او بپردازد. »(بحرانی، 1416، 1/ 493)

«از امام صادق (ع) سوال شد درباره زنی که طلاق داده می شود که آیا باید چیزی به او داده شود، حضرت فرمودند: بله آیا دوست ندارند جزء محسنین و متقین باشند. » (بحرانی، 1416، 1/ 501 )

10- آیه 28 سوره احزاب

ای پیامبر، به زنانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینتهای آن هستید، بیایید تا شما را بهره مند سازم و به وجهی نیکو رهایتان کنم. (ترجمه آیه 28 سوره احزاب)

این آیه مربوط به همسران رسول (ص) خدا است که به ایشان تذکر می دهد در صورتی که بخواهند همسر او باشند، از دنیا و زینت آن جز عفت و رزق متعارف، بهره ای دیگر ندارد (ظاهراً طبق بعضی از شأن نزولها بعضی از همسران پیامبر) ص توقع اضافی از پیامبر داشتند که پیامبر ناراحت شد و مدتی با آنها فاصله گرفت آیات فوق نازل شد سپس خداوند متعال ایشان را مورد خطاب قرار می دهد که متوجه باشند که در چه جایگاهی واقع شده اند و به خاطر افتخاری که نصیبشان شده است از خیلی زرق و برقهای دنیایی باید صرف نظر کنند پس اگر از خدا بترسند و مرعات حال پیامبر اکرم (ص) را بنمایند اجرشان دو چندان می شود و اگر هم عمل زشتی کنند عذابشان نزد خدا دو چندان خواهد بود.

نکته قابل ذکر این است که هر چند همسران پیامبر مورد نظر است ولی اختیار طلاق به پیامبر گرامی اسلام واگذار شده است.

11- سوره احزاب آیه 49

ای کسانی که ایمان آورده اید، چون زنان مؤمن را نکاح کردید و پیش از آنکه با آنها نزدیکی کنید طلاقشان داده اید، شما را بر آنها عده ای نیست که به سر آرند. پس آنان را برخوردار کنید و به نیکوترین وجه رهایشان کنید. (ترجمه آیه 49 سوره احزاب)

«در اینجا خداوند استثنایی برای حکم عدّه زنان مطلقه بیان فرموده که اگر طلاق قبل از دخول واقع شود نگاه داشتن عده لازم نیست، و از این تعبیر به دست می آید که قبل از این آیه، حکم عده بیان شده است.» (بابایی، 1382، 621)

این آیه مطلق است، و آن موردی را که مهر برای زن معین کرده باشند، و نیز موردی را معین نکرده باشند شامل است، و خلاصه به اطلاقشان شامل می شود آنجا را هم که مهر معین کرده اند، و می فرماید هم باید مهر بدهید، و هم به چیزی از مال بهره مندشان کنید چون هر دو صورت را شامل بود.

تعبیر «اذا طلقتم النساء» که به دفعات خطاب به مردان به کار رفته یا تعبیر «مطلقات» که مکرر برای زنان به کار رفته است نشانگر این مطلب است که مطابق آیات نورانی قرآن کریم، در موقع طلاق، این که مردان می توانند زنان خود را طلاق دهند امری مسلم و قطعی است؛ و این همان چیزی است که در پی اثبات آن هستیم.

12- سوره طلاق آیه 1

در موارد مطرح شده از سوره طلاق آیه یک می توان به خوبی استفاده نمود خداوند در این آیه می فرماید:

ای پیامبر! چون زنان را طلاق دهید، آنها را به وقت عده شان [پس از پاک شدن از حیض] طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید و از پروردگار تان بترسید. آنها را [در دوران عده] از خانه هایشان بیرون نکنید و [آنها هم] بیرون نروند، مگر آن که مرتکب کار زشتی آشکارا شده باشند. اینها حدود خداست، و هر کس از حدودخدا تجاوز کند قطعاً به خود ستم کرده است. تو نمی دانی، شاید خدا پس از آن، امری پدید آورد [و صلحی پیش آید.] (ترجمه آیه 1 سوره طلاق)

چنانچه ملاحظه گردید در مراجعه به آیات قرآن کریم، هیچ آیه ای وجود ندارد که مستقیماً حق طلاق را به مرد یا به زن بدهد زیرا تمام آیات مذکور درباره احکام طلاق است و در آنها از تعیین عده طلاق، نحوه برخورد شوهر با همسر در زمان عده طلاق، رجوع مرد و احکام محلل و سایر نکات دیگر سخن به میان آورده است؛ همچنین با مراجعه به کتب تفسیر قدیم و معاصر از جمله المیزان و کتابهایی که درباره آیات الاحکام به تحریر در آمده است مؤید این نکته است که از هیچکدام از آیات قرآنی، مستقیماً سخن از حق طلاق برای شوهر یا زن نشده است. اما آیا عدم اشاره مستقیم به این موضوع نشانگر این است که قرآن این امر را به سکوت یا اجمال نهاده است؟ چنین برداشتی مسلماً درست نمی باشد زیرا در تمامی آیات سخن از طلاق دادن مرد و طلاق داده شدن زن است؛ و این که در همه آیات ذکر شده مورد خطاب مردها هستند نشانگر این واقعیت است که این مسئله چنان روشن بوده که نیازی به بیان و تذکر این امر احساس نمی شد؛ و عرف متداول زمان نزول قرآن کریم نیز به همین منوال بوده است که مردان، زنان خود را طلاق می دادند مگراین که زنان مردان را طلاق داده باشند؛ و این موضوع نه تنها در محیط نزول قرآن بلکه در تمامی دوران، امری رایج و متداول بوده است؛ لذا با توجه به این واقعیت مسلم نیازی به بیان و ذکر آن در آیات الهی نبوده است. ولی احکام طلاق و شیوه عملکرد مردها در عصر جاهلیت، گاهی آنقدر بی رحمانه بوده است که مورد تأیید شرع مقدس واقع شده است لذا می بینیم تغییرات متعددی در این احکام ایجاد شده است از جمله : رفتار غیر انسانی و غیر منصفانه با زنان مطلقه بوده است که برای آزار و اذیت زنان آنها را طلاق داده و همین که به پایان عده نزدیک می شده رجوع می کردند و این رجوع آزار دهنده از طرف مردها محدودیتی هم نداشت ولی خداوند متعال این رجوع را به دو بار محدود نمود (آیه 229 سوره بقره) پس این ادعا درست نیست که کسی بگوید در قرآن که دفترچه راهنمای واقعی بشریت است، آیه ای وجود ندارد که بگوید : طلاق به دست مرد است آیا این سخن پذیرفتنی است که برای اصلاح امری اقدام نمایند، بدون آن که اساس و ماهیت آن را پذیرفته باشند؟ این استدلال صحیح نیست که گفته شود چون در قرآن آیه ای صریحاً در جواز طلاق زن توسط مرد وجود ندارد، زیرا از تمامی آیات مربوط به طلاق می توان دریافت که علی الاصول مرد می تواند زن خود را طلاق دهد و این قدر متیقن آیات است. مثلاً در آیه 230 سوره بقره فاعل طلاق، مرد را معرفی می کند و بیان می کند که مرد زن را طلاق می دهد و بعد از آن رجوع مرد بعد از سه بار طلاق بدون وجود محلل امکان پذیرنیست. پس بیان این آیه و امثال آن نشان می دهد که خداوند در قرآن هم این قضیه را مطرح کرده و بیان کرده است که طلاق بدست چه کسی می باشد.

 

1- وَإذَا طَلَقتُم اِلنَساء َ فَبِلغنِ أَجَلَهُنَ فَإفسِکُوهُنَ بِمعروُفٍ أَوسَرِ حُوِهُنَ بِمَعرُوفٍ وَ لأَتَمسِکُوهُنَ ضِرارَاً لتعُتَدُوا وَ مَن یَفعِلَ ذَلَکَ فَقَد نَفَسه دَلاتَتَخذُوا ء آیت الله مُزِوَاً وَ اذکِرِوا نِعمتَ الله عَلیکُم وَ مَا أنَزَلَ عَلَیکُم مِنَ الکِتاب وَ الحِکمۀ بِهِ وَ اتَقُوالله ِ وَ اعلَمُو أَنَ الله بِکُلِ شَی ءِ عَلِیم. ( آیه 231 سوره بقره)

1- وَإذَا طَلَقتُم اِلنَساء َ فَبِلغنِ أَجَلَهُنَ فَإفسِکُوهُنَ بِمعروُفٍ أَوسَرِ حُوِهُنَ بِمَعرُوفٍ وَ لأَتَمسِکُوهُنَ ضِرارَاً لتعُتَدُوا وَ مَن یَفعِلَ ذَلَکَ فَقَد نَفَسه دَلاتَتَخذُوا ء آیت الله مُزِوَاً وَ اذکِرِوا نِعمتَ الله عَلیکُم وَ مَا أنَزَلَ عَلَیکُم مِنَ الکِتاب وَ الحِکمۀ بِهِ وَ اتَقُوالله ِ وَ اعلَمُو أَنَ الله بِکُلِ شَی ءِ عَلِیم. ( آیه 231 سوره بقره)

1- وَإذَا طَلَقتُم اِلنَساء َ فَبِلغنِ أَجَلَهُنَ فَإفسِکُوهُنَ بِمعروُفٍ أَوسَرِ حُوِهُنَ بِمَعرُوفٍ وَ لأَتَمسِکُوهُنَ ضِرارَاً لتعُتَدُوا وَ مَن یَفعِلَ ذَلَکَ فَقَد نَفَسه دَلاتَتَخذُوا ء آیت الله مُزِوَاً وَ اذکِرِوا نِعمتَ الله عَلیکُم وَ مَا أنَزَلَ عَلَیکُم مِنَ الکِتاب وَ الحِکمۀ بِهِ وَ اتَقُوالله ِ وَ اعلَمُو أَنَ الله بِکُلِ شَی ءِ عَلِیم. ( آیه 231 سوره بقره)

                                                    .