رشته حقوق

اختلال استرس پس از سانحه

دانلود پایان نامه

3- پیوندهای درون نسلی: روابط درون نسلی می‌توانند غالباً تنشهایی ایجاد کنند. به ویژه هنگامیکه نسلهای پیرتر تغییرات در ساختارهای خانوادگی یا روابط زناشویی را هموراه نمی‌پسندند یا درک نمی‌کنند (سیلورستین و بنگستون ، 2001؛ بنگستون و همکاران،‌ 2000) . تامپسون (1996) یادآوری می‌کند که تیره گیهای روابط میان سالمندان و فرزندان بزرگسالشان پدیده رایجی است که گستره افسردگی در سالمندان را تسریع می‌کند . با تغییر در ویژگی خانواده و خصیصه‌های جمعیت شناختی جامعه (افزایش طول عمر، اندازه‌های کوچکتر خانواده، افزایش میزانهای طلاق، ازدواجهای مجدد) پدربزرگها و مادربزرگها، جدها و جده‌ها نقش مهمی در جوامع ما ایفا می‌کنند و پیوندهای درون نسلی قوی را در کل خانواده به وجود می‌آورند (بنگستون، 2001؛ بنگستون و باس ،‌2000). نتیجه تغییرات جمعیت شناختی در جامعه این است که امروزه سالمندان اغلب بیش از همگنان قبل از خود وقت بیشتری را با نسلهای جوانتر می‌گذرانند و نقشهای بیشتری را به عهده دارند (پاروت ، میلس و بنگستون، 2000).
نسلهای مسن تر به پیوستگی و انتقال ارزشها بیشتر اهمیت می‌دهند در حالیکه نسلهای جوانتر به خود مختاری و استقلال ارزش می‌دهند. افزون بر این نسلهای موفق معمولاً به جایگاه شغلی بالاتری دست می‌یابند. این مسئله دوباره در فهم میان نسلها شکاف ایجاد می‌کند (سیلورستین و بنگستون ،‌2001؛ بنگستون و همکاران، 2000). درمانگران به هنگام کار با سالمندان ممکن است به این نتیجه برسند که به جای بحث و تفاهم کامل درمورد انواع تنشهای فردی و ساختاری که اصولاً بین نسلها موجود است روابط بیماران با فرزندان بزرگسالشان را مورد بحث قرار دهند. بی توجهی به این تنشها مصداق بارزی از مفهوم شکاف نسلها است که به معنای نادیده گرفتن رویدادهای تنیدگی زای مهم در زندگی سالمندان است . لذا در این الگوی ضابطه بندی این عنصر دقیقاً مشخص شده است .
4- بافت اجتماعی- فرهنگی: متغیر جالب دراین بافت اساساً بازخورد شخص در مورد پیر شدن است. اغلب بیماران صراحتاً اظهار می‌کنند که پیر شدن تجربه وحشتناکی است. این چنین بیاناتی ظاهراً به نظر می‌رسد ارزیابی واقع گرایانه از وجود مشکلی در زندگی باشد اما در واقع سخنان بسیار تلخی است چه درونی سازی تفکرات درونی منفی و اجتماعی فرهنگی در مورد پیر شدن را پنهان می‌کند. سالمندان خودشان شکلی از «پدیده قابل فهم بودن» را به وجود می‌آورند یعنی وقتی فرض کردند که غمگین یا افسرده هستند این حالت را بخش طبیعی از فرایند پیر شدن تلقی می‌کنند . متاسفانه چنین باورهایی معمولاً افراد را از جستجوی درمان یا حداقل از پذیرش بسیاری از درمانهای پیشنهادی باز می‌دارد. لازم است درمانگر در شروع درمان زمینه‌های اجتماعی- فرهنگی بیمار را بررسی کند . اگر بخواهیم درمان را طبق برنامه زمانبندی و به شیوه موثر اجرا کنیم، ضابطه بندی باورهای مربوط به سالمندی می‌تواند بسیار ارزشمند باشد. بافت اجتماعی- فرهنگی ارزشهای درمانگر ار نیز در نظر می‌گیرد . کسی که با سالمندان کار می‌کند باید درک واقع بینانه‌ای از روشهای درمان سالمندان داشته باشد.
5- سلامت جسمانی: افزایش سن با افزایش احتمال شکل گیری بیماریهای مزمن جسمی همراه است. برخی بیماریها وجود دارند که عمدتاً بیماریهای سن پیری هستند، نظیر دمانس، سکته، انفارکتوس میوکاردیال و سایر بیماریهای قلبی با این حال این بدین معنی نیست که همه سالمندان بیماری جسمی مزمن داشته باشند که در آنها اثر کنشی محدودیت ساز ایجاد کرده باشد. در هر گونه ضابطه بندی با سالمندان بررسی وجود و تاثیر بیماری جسمی امری مهم است. بیماری جسمی نظیر صرع اغلب با نوعی ننگ اجتماعی در سالمندان همراه بوده و در این موارد آنها ممکن است باورهای مهمی درباره بعضی بیماریهای جسمی داشته باشند. با توجه به ناراحتی ناشی از بد فهمیهای مداوم افراد نسبت به بعضی بیماریها پنهان نگه داشتن این بیماریها در نزد سالمندان امری نامتداول نیست .
2-4-2-1-3. تکنیک‌های شناخت درمانی:
1- آموزش آرمیدگی: آموزش آرمیدگی در درمان مشکلاتی نظیر: فشار روانی، اضطراب، مشکلات فیزیولوژیکی (مانند انواع سردردها که نمی‌توان دلیل عضوی شناخته شده‌ای برای آن یافت) و فشارهای دیگر که مربوط به محل کار و سبک زندگی شتاب‌زده دنیای امروز می‌باشد مؤثر شناخته شده است (بک ، 1997).
2- حساسیت‌زدایی منظم : با استفاده از این تکنیک می‌توان به فرد کمک کرد تا پاسخهای ناسازگار خود را نسبت به محرکهای آزارنده نیز پاسخهای خود را برای منع رفتارهای نامطلوب، کنترل کند.
3- تصویرسازی ذهنی و هیجانی: تصویرسازی ذهنی فرایندی است که بوسیله آن شخص بر روی تصاویر ذهنی زنده مربوط به تجربه‌ها و رویدادهای گذشته، حال و آینده تمرکز پیدا می‌کند. از این راهبرد می‌تواند هم در ارزیابی همبستگی بین تجربه‌های هیجانی و هوشی مددجویان و نشانه‌های مرضی مشاهده شده در آنها و هم در تعیین اینکه چگونه آن تجربه‌ها به صورت اغراق‌آمیز درآمده و ذهن مددجویان را به خود مشغول کرده، به شیوه‌ای اثربخش استفاده کرد.
4- سرمشق‌گیری شناختی :در این روش به مددجویان کمک می‌شود تا بتوانند با استفاده از روش واگویی، از افکار و رفتارهای خود مغلوب سازنده، اجتناب‌کننده سرمشق‌گیری شناختی ترکیبی از راهبردهای آشکار و ناآشکار می‌باشد.
5- بازداری اندیشه : با استفاده از این تکنیک به مددجو کمک می‌شود تا افکار و تصورهای ذهنی غیرسودمند، ناتوان‌کننده و خود مغلوب سازنده را هم از طریق حذف ناگهانی و هم با حذف نظامدار پیش‌رونده افکار و هیجانهای ناسازگار کنترل کند.
6- بازسازی شناختی : بازسازی شناختی یک راهبرد نظامدار و سریعاً در حال رشد می‌باشد که هنگام به کارگیری آن به مددجو آموخته می‌شود تا شناختهای منفی و ناتوان‌ساز خود را با افکار و اعمال مثبت و خودافزا، جابجا سازد.
7- مراقبه : با استفاده از این تکنیک به مددجو کمک می‌شود تا در حالت آرمیدگی قرار گیرد، تمرکز دستگاه ذهنی خود را به طور کامل معطوف یک فکر مهم سازد و همه افکار و یا محرکهای فرعی خارج از شناخت خود را از ذهن دور کند و به سطوح بالای درون‌نگری آرمیده و حالتهای تغییریافته هشیاری برسد.
8- پسخوراند زیستی (BFT) : پسخوراند زیستی روشی است که طی آن از فن شناختی برای آگاه‌سازی شخص نسبت به اینکه بدن او در حال انجام چه کاری است و نیز آموزش دادن به او برای استفاده از فرایندهای ذهنی ـ جهت کنترل کارکردهای بدنی استفاده می‌شود (بک، 1997).
2-4-2-2. رفتار درمانی :
رفتار درمانی علم کاربرد اصول و یادگیری مبتنی بر تجربه و آزمایش، به منظور از بین بردن عادتهای ناسازگار تعریف شده است. رفتاردرمانی به شکل کنونی، از اواخر سال‌های 1950 به عنوان حرکتی ضد‌ذهنی‌گرایی و تا حدی به عنوان شقی کورکورانه در مقابل مدل روان درمانی مسلط آن زمان یعنی پسیکو دینامیک که مدلی بیمارمحور بود، بالیدن گرفت (قاسم‌زاده، 1370).
2-4-2-2-1. تاریخچه رفتار گرایی:
درجریان رشد رفتارگرائی جریانهای فکری متعدد وصاحب نظران گوناگونی وجود داشتند.تشخیص اینکه کدام رشته فکری و یا کدام نظریه پرداز نقش موثرتر و اصیل تری داشتند، واقعاً دشوار و غیرممکن است. بابررسی اجمالی میتوان گفت که رفتار گرائی ریشه درمکتب روانشناسی اصالت رفتار در دهه 1920 دارد. این روانشناسی اولین بار توسط واتسون در آمریکا مطرح گشت. واتسون معتقد بود که رفتار جنبه عینی داشته ومیتوان آنرا باقاطعیت مورد مطالعه قرار داد. بنابراین رفتار باید موضوع علم روانشناسی باشد. در نتیجه مفاهیمی مانند ذهن، عقل، اراده واحساس که عینی نیستند، طرد میشوند. واتسون وپیروان او معتقدند که تمام رفتارهای انسان را میتوان بر حسب شرطی شدن تبیین کرد. مفهوم شرطی شدن به تحقیقات پائولوف برمیگردد. این اصل که هر محرکی با پاسخی توام است از مهمترین قوانین روانشناسی رفتاری گردید. شرطی شدن فعال یا ابزاری نیز مفهوم اصیل و بنیادین در رفتار گرایی معاصر است. این نوع شرطی کردن بیشتر با نامهای ثرندایک واسکینر شناخته شده است (بارکلی، بلکین، 1975، بیچ، 1969، کرسینی،1973 به نقل از شفیع آبادی،1386). بنابراین پایه واساس رفتار گرایی، دو دیدگاه عمده شرطی سازی فعال و کلاسیک هستند. دیدگاه کلاسیک بیشتر بر یادگیری‌های عاطفی تاکید دارند و کاربرد آن در روان درمانی است و افرادی مثل ولپی، گلدشتاین، لازاروس و سالتر از جمله کسانی هستند که دردرمان، بیشتر از اصول شرطی کردن کلاسیک استفاده کرده اند. کاربرد دیدگاه فعال در تغییرات رفتار قابل مشاهده است که از طریق تقویت تصادفی صورت میگیرد و افرادی که بیشتر از این دیدگاه استفاده کرده اند بندورا، کرومبولتز،‌هاسفرد، پریمک، لیندزلی، میجر و بیجو می‌باشند(شفیع آبادی و ناصری،1386).
اصطلاح رفتاردرمانی برای نخستین بار در سال 1954 به وسیله‌ی اسکینر و لیندلی مصطلح و توسط ایزنک متداول شد. اساس این روش که بازداری متقابل است به وسیله‌ی شرینگتون در سال1906 میلادی ارائه شد(شاملو،1386). ژاکوبسون (1974) و ژاکوبسون (1993) معتقدند گرچه تمام رویکردهای رفتاری از این نظر که اصولاٌ از نظریه‌های یادگیری به دست آمده اند یکپارچه هستند، رفتاردرمانی به عنوان یک اصطلاح برای مجموعه‌ای از روشها، به کارگیری اصول مفهومی خاص و به کارگیری سبک روش شناختی دلالت دارد. با این حال افزایش سریع روشهای رفتاری و شناختی رفتاری در دهه‌ی 1970 و1980 در برابر هرگونه تلاشی برای محدود کردن این اصطلاح به گروه واحدی از روشها، ایستادگی می‌کند و در نتیجه استفاده‌ی رایج از اصطلاح رفتاردرمانی به طور کلی بر رفتارگرایی مفهومی، رفتارگرایی روش شناختی یا ترکیبی از این دو دلالت دارد. درمان‌های رفتاری بسیار متنوع هستند ولی سه گرایش اصلی در این نظام شامل شرطی سازی تقابلی، کنترل وابستگی و تغییر شناختی رفتاری می‌باشد.
اولین گرایش، بازداری تقابلی یا شرطی سازی تقابلی و رویکرد ژوزف ولپی به درمان است که به مشکلات رفتاری مربوط به اضطراب می‌پردازد. دومین گرایش، به طور سنتی تغییر رفتار نامیده میشود و رویکرد شرطی سازی فعال استوار است و به تغییر وابستگی‌هایی میپردازد که رفتار را کنترل می‌کند و از الگوی اسکینری پیروی می‌نماید. گرایش سوم، پیشینه‌ی چندان روشنی ندارد و رفتار گرایانی به آن میپردازند که بسیار مایل هستند برای تغییر رفتار از تبیین‌ها و روشهای شناختی استفاده کنند. این درمان گران به رفتارگرایان شناختی معروف اند و از روشهای گوناگونی مانند توقف فکر، بازسازی شناختی و مسئله گشایی استفاده میکنند. لازم به ذکر است مرز مشخصی برای متمایز کردن درمان شناختی- رفتاری از درمان شناختی وجود ندارد و این تمایز در واقع نوعی تمایز نظری است (پروچاسکا و نورکراس، 2002، ترجمه‌ی سیدمحمدی، 1387).
2-4-2-2-2. تکنیک‌های رفتاردرمانی:
1- حساسیت‌زدایی منظم : حساسیت‌زدایی منظم که توسط سالتر در سال 1949 و ولپی در سال 1958 ابداع شد، تکنیکی برای کاهش اضطراب است و مبتنی بر این اصل ساده است که نمی‌توان هم آرامش عضلانی داشت و هم اضطراب، در این تکنیک ابتدا به بیماران نحوه ایجاد آرامش عضلانی آموخته می‌شود و سپس در حالی که در آرامش عضلانی بسر می‌برند آنها را با محرکهای اضطراب‌آوری روبرو می‌سازند که بتدریج بر شدت آنها افزوده می‌شود تا اینکه بالاخره با تجربه کردن محرکهای ترسناک در حالت آرامش، اضطراب بیمار از بین می‌رود (سیف، 1371).
2- آموزش آرامیدگی : استفاده از روش آرامیدگی تاریخچه‌ای طولانی در پزشکی و روانشناسی بالینی و روانپزشکی دارد. در این زمینه «ادموند جاکوبسن» پیشگام بود و معقتد بود که افکار و احساسات در ماهیچه‌های پیرامونی بدن قرار دارند، اطلاعات بسیاری در دست است که ثابت می‌کند آرامیدگی ماهیچه‌ها بنحو قابل ملاحظه‌ای اضطراب را کاهش می‌دهد. تمرینهایی که در یک آموزش آرامیدگی متداول، یاد داده می‌شود بر روی بیست گروه متفاوت از عضلات متمرکز است. این تمرینها بر روی یک دست شروع و سپس برای دست دیگر تکرار می‌گردند. پس از آن تمرینها بر روی سر متمرکز می‌شوند و طی یک دوره منطقی، بطرف پایین بدن و در نهایت پنجه‌های پا ادامه پیدا می‌کنند. دستورالعمل به این صورت است که هر گروه از عضلات را به مدت 5 ثانیه در حالت انقباض نگه دارید سپس تنش را نه به سرعت بلکه بتدریج رها سازید، لحظه‌ای منقبض کردن را متوقف سازید و اجازه دهید عضلات بتدریج آرام شوند هر تمرین را دو بار با یک وقفه 10 ثانیه‌ای میان دو تمرین تکرار کنید. بر روی احساسات تنش و‌ آرامیدگی تمرکز کنید و تفاوت میان این دو احساس را بخاطر بسپارید (همان منبع).
3- مواجهه درمانی (ERP) : مبانی مواجهه درمانی و ریشه‌های آن به کارهای «مسرمن» برمی‌گردد که واکنشهای اضطرابی و رفتارهای اجتنابی گربه‌ها را بررسی می‌کرد. امروزه شواهد تجربی در اختیار داریم که از تأثیر مواجهه درمانی بر روی فوبی‌ها، اختلال وحشت، گذر هراسی، فوبی اجتماعی، اختلال استرس پس از سانحه و اختلال وسواس فکری ـ عملی حکایت دارند. در جریان مواجهه درمانی بیماران را در معرض محرکها یا شرایطی قرار می‌دهیم که از آنها می‌ترسند یا اجتناب می‌کنند. مواجهه می‌تواند واقعی یا تجسمی باشد. در حالت تجسمی، درمانگر از بیماران می‌خواهد محرک ترسناک یا وضعیت اضطراب‌برانگیز را تجسم کند. مواجهه درمانی زمانی مؤثر خواهد بود که طولانی باشد، چندین بار تکرار شود، تدریجاً از محرکهای ضعیف به سوی محرکهای قوی پیش رود و حقیقتاً اضطراب‌انگیز باشد (همان منبع).
4- تمرین رفتاری : منظور از تمرین رفتاری، شبیه‌سازی موقعیتهای واقعی زندگی در اتاق مشاوره است. تمرین رفتاری، شیوه‌ای برای آموزش روشهای جدید پاسخگویی است. تمرین رفتاری در حل مشکلات مربوط به روابط با افراد مؤثر است، اخیراً پژوهشهای کنترل شده نشان داده‌اند که تمرین رفتاری ابزاری است مؤثر برای تسهیل رفتار توأم با جرات مراجع.
این روش درمانی خود به 4 مرحله تقسیم می‌شود:
ـ آماده کردن مراجع: هدف اصلی این مرحله این است که مراجع تشخیص دهد نیازمند یادگیری یک شیوه جدید رفتاری است.

مطلب مشابه :  رسول اکرم (ص)

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید