بارد (1972) 100 بیمار سرطانی بستری بدحال را بررسی کرد و گزارش داد باید بیماران سرطانی را افرادی دانست که تحت فشارهای روانی خاص و شدیدی هستند. آنها در انتظار دردی شدید و زندگی توأم با وحشت از ناتوانی و مرگ هستند بنابراین دایماً افسرده و رو به ضعف هستند.
– پیش آگهی:
شواهد دیگر درباره‌ی اهمیت عناصر روان‌شناختی در سرطان از مشکلات فراوان در ارزیابی دقیق پیش آگهی این بیماری بدست می آید. حقیقت دارد که حتی متخصصان بالینی و آسیب شناسان بسیار مجرب نیز در پیش‌بینی روند بالینی بسیاری از سرطان ها مشکل دارند. تومورهایی از یک نوع که در مرحله یکسانی قرار دارند ممکن است در زمان تشخیص جلوه های متفاوتی داشته باشند. زمانی ممکن است سرطان کاملاً محو شود و بیماری که فکر می‌کرده باید در عرض 6 هفته بمیرد، ده سال دیگر سالم و تندرست بدون نشانی از سرطان زندگی کند. سایر بیماران …. سرطانهایی دارند که در طول سالهای متمادی نه رشد می‌کند و نه ضعیف‌تر می‌شود با این همه هنوز بعضی از بیماران شاهد پیشرفت مرگ آفرین سرطان هستند.
گریر و موریس (1979) زنان مبتلا به سرطان پستان را به چهار گروه تقسیم کردند: 1) زنانی که بیماری را انکار می کنند. 2) آنهایی که اساساً بیماری را جدی نمی گیرند ولی خوب با بیماری مبارزه می‌کنند. 3) آنهایی که با بردباری بیماری را می‌پذیرند. 4) آنهایی که احساس ناتوانی می‌کنند. یک بررسی پیگیرانه بعد از 5 سال نشان داد که دو گروه نخست نسبت به دو گروه دیگر نتیجه بالینی بهتری داشتند. هر چند هیچ تفاوت پزشکی معنی داری بین این گروهها در حالت و پیش آگهی بیماری وجود نداشت. بیماران مبتلا به سرطان سینه متاستاتیک که احساس خشم و خصومت را ابزار می‌کنند، از آنهایی که به احساس ناتوانایی واکنش نشان می دهند بیشتر عمر می‌کنند.
وتیکوور و دادک (1973) با گزارش چند بررسی نشان میدهند افراد متبلا به سرطان از مکانیزمهای دفاعی واپس زنی و انکار استفاده می کنند. این بیماران چنین توصیف شده‌اند «حیاتی دوگانه دارند جلوه ای از لحاظ اجتماعی با کفایت اما تهی و پوچ از سویی دیگر خویشتن ناخودآگاه آنها غمگین، در عذاب و انفجاری است. سایر بررسیها بر این حقیقت تأکید دارند، که بیماران مبتلا به سرطان که مدت زمان طولانی زنده می‌مانند به خود مطمئن بودند و بیمارانی که عمر کوتاهی داشتند توان ابراز خشم و تکانه های اجتماعی خود را نداشتند. ظاهراً، نگرش خود ابرازانه تجات فرد از بیماری را افزایش می دهد.
– نجات:
انسان یک هویت جسمی – روانی و روانی – جسمی دارد و سیستم ایمنی نیز یک ساختار و دستگاه زیستی شیمیایی دروان شناختی است. بدون شک کارکردهای سیستم ایمنی تحت تأثیر شیمی بدن و هیجانات قرار می گیرد، تعجبی ندارد که رخداد سرطان در افراد افسرده و کسانی که احساس امنیت نمی کنند، بالاتر است. (کرانتز و گلاس 1984؛ سیمونتون و سیمونتون 1975) فشار روانی شدید کارآیی سیستم ایمنی بدن را می کاهد و به سلولهای سرطانی اجازه رشد و نمو می دهد، خصوصاً وقتی فرد اعتماد کمی به توانایی خود در مبارزه با بیماری و ابراز معنویات خویش دارد. در افراد متکی به نفس، خود ابزار (self – assertive) و مصمم کارایی سیستم ایمنی افزایش می یابد و به بقا و رهایی موجود زنده کمک می کند.
تفاوتهای ذکر شده در طول عمر زن و مرد زیاد است و رخداد پایین تر میزان مرگ و میر ناشی از سرطان در زنها را نشان می‌دهد که درجه نجات زنان از مردان بیشتر است.
البته بیمارانی که انگیزه قوی‌تری دارند و مطمئن به نفس هستند در هر دو جنس وضع بهتری دارند و نسبت به بیماران کم انگیزه، فاقد امنیت و افسرده بیشتر عمر می‌کنند. هر چند به نظر می‌رسد زنان توانایی بیشتری در مقابله با سختی ها، ناکامیها و درد دارند. بارداری و زایمان آسودگی روانی هر زنی را به مخاطره می اندازد، اما تعداد معدودی از زنان تسلیم فشار روانی جنسیت خود می شوند. در مقایسه مردان بسیاری مرعوب مشقت تأمین خرج معیشت می شوند و کمتر از موقعیتهای مبارزه جویانه سربلند در می آیند. سرطان یک بیماری روان تنی نیست، اما آسیب پذیری نسبت به سرطان و رهایی از آن تا حد زیادی تحت تأثیر ساختار روانی فرد است. و تفاوت مرگ دیر زنان و مردان کاملاً متقاعد کننده است. علاوه بر این در حال حاضر هم مردان و هم زنان تقریباً به یک اندازه در معرض تهدید عوامل سرطان‌زا هستند. و عکس العمل آنها به سرطان ترکیبی است از آمادگی زیستی، ژنتیکی- ژنتیکی- شیمیایی ، زیستی – اجتماعی، ژنتیکی و صفات روانی اکتسابی.
همان طور که در بالا ذکر شد سرطان اختلال روان تنی نیست، هیچ سلول و بافت سرطانی بدون عوامل سرطان‌زا وجود ندارد. پرسیدن این سؤال رایج که آیا بیماران مبتلا به سرطان رفتار ها و نگرش های آسیب شناختی نشان می دهند یا پاسخ های آنها به سرطان انطباقی و درست است که تعجب آور نیست (فیشر 1981) در کتاب فلدمن (1981) می خوانیم:
ما رایج‌ترین نگرانی‌های بیمار را شناخته ایم:
خواستن اطلاعات در مورد نتایج و اثرات جانبی شیمی درمانی یا روش های جراحی: این اطلاعات اغلب اضطراب مبنی بر ترسهای ناشی از عدم آگاهی را کاهش می دهد.
اطلاعات غلط، درک نادرست و سردرگمی در مورد چگونگی انجام روش های درمان، نیز از مواردی هستند که با روشن کردن آنها می توان از اضطراب بیمار کاست.
احساس فراگیر انزوا و دوری از دنیای سلامتی که در افراد شدیداً مشاهده می شود را می‌توان در حد وسیعی کاهش داد.
احساس درماندگی بیمار از اینکه به بیماری شناخته نشده ای مبتلا شده و بنابراین مرموزتر و در هم شکننده تر به نظر می رسد. علاوه بر این، هر سه مطالعه «کار و سوابق سرطان» روشن می سازد چطور بعضی از بیماران سرطانی تحت تأثیر القای ترس، خجالت و گناه ناشی از ادراک خود و دیگران در مورد سرطان بودند. ادراکاتی مبنی بر اینکه سرطان بهبود ناپذیر، منزجر کننده، خانمان سوز است. و در طول قرن ها در ادبیات و تشبیه ها باقی مانده‌اند. زن و شوهری طی مصاحبه تحقیقی با هم نجوا می‌کردند به طور ناخودآگاه نگرانی خود را از اینکه مبادا کسی به سرطان روده شوهر پی ببرد بیان می کردند، مسئله را با پسر بزرگشان در میان گذاشته‌بودند و می ترسیدند سهواً منبع انتشار این واقعیت خجالت‌آور باشد. و همکاران و مشتریها شوهر را به خاطر قطع عضوش از حقوق اجتماعی محروم کنند.
– سندرم های روانپزشکی در بیماران سرطانی:
مطالعه ای وسیع از بیماران سرطانی در یک جمعیت از بیماران بستری و سرپایی، وقوع 51 درصد اختلالات روانپزشکی را در آنها گزارش کرده اند. بزرگترین گروه تشخیص، اختلالات انطباقی (68 درصد) و پس افسردگی اساسی (13 درصد) و دلیریوم (8 درصد) بوده اند. مطالعات دیگر فقط بر اساس جمعیت بستری، وقوع بالای اختلال افسردگی اساسی (تا 24 درصد) را گزارش داد. وقوع مواردی شبیه؛ فوق (25 درصد) در بیماران بستری جراحی زنان و در بیماران مبتلا به سرطان سر و گردن (40 – 35 درصد) یافت شده بود. گزارش شده است که سرطان پانگراس همراه با وقوع بالای افسردگی است.
اختلالات انطباقی: اختلالات انطباقی با خلق افسرده، اضطراب، و خلق افسرده ومضطرب، بزرگترین گروه تشخیص در بیماران سرطانی بوده اند.
اختلال افسردگی اساسی: علائم افسردگی در بیماران سرطانی ممکن است وقوع همزمان علامتی از یک اختلال روانی، یا یک واکنش عملکردی باشد. احساس بی ارزشی گناه مفرط در بیماران سرطانی شایع، ولی خفیف و گذرا هستند. و بیماران اعتماد به نفس خود را از دست نخواهند داد. گرچه افکار عود کننده مرگ در بیماران سرطانی شایع هستند، ولی شدت بیمار گونه و تمایل به مرگ را که مشخصه بیماران افسرده است ندارند.
خودکشی: افکار و آرزوهای انتحاری در بیماران سرطانی مکرر است. و خودکشی در میان بیماران سرطانی دو برابر در آمار خودکشی جمعیت کلی است. عوامل مستعد کننده‌ی خودکشی در بیماران سرطانی، علاوه بر سایر عوامل خطر در سایر موارد، احتمال خودکشی، عبارتند از: افسردگی و ناامیدی، درد خوب کنترل نشده، دلیریوم خفیف و مهارگسستگی، احتمال عدم کنترل.
اختلالات اضطرابی: اضطراب یک علامت عمومی در بیماران سرطانی است که می تواند جزئی از پاسخ طبیعی به استرس، یک واکنش انطباقی یاجزئی از دلیریوم و سندرم های افسردگی اساسی باشد. این اختلال به صورت یک اختلال اضطرابی شکوفان نادر است. و معمولاً نمایانگر تشدید یا عود اختلال قبلی است. این اختلال ممکن است به صورت اختلال هراس یا اختلال استرس پس از سانحه بروز کند. بعضی داروها که به طور شایع در بیماران سرطانی یافت می‌شود می توانند ایجاد کنند از جمله گشاد کننده های برونشی که در سرطان ریه مصرف می شونداستروئیدها، اینترفرون و آنتی پسیکو تیکها.
– سندرم های روانپزشکی و محل تومور:
سرطان‌های سیستم عصبی مرکزی عامل 3 درصد مرگها در همه بیماران سرطانی و عامل 20 درصد تومورهای اصفال و دومین تومور شایع در بچه‌های زیر 15 سال هستند. علائم روانپزشکی تقریباً در همه بیماران مبتلا به تومورهای فوق چادرینه‌ای تظاهر می‌کنند. و به عنوان تظاهرکننده اولیه در 25 درصد بیماران هستند.
بعضی از تومورهای نخاع در ابتدا به عنوان واکنش‌های تبدیلی تشخیص داده شده بودند. علائم شامل تغییرات شخصی و اختلالات خلقی و اضطرابی است.
سرطانهای متاستاتیک: متاستازهای مغز، شایع‌ترین عوارض متاستاتیک سرطان سیستمیک هستندکه در 30- 20 درصد بیماران رخ می‌دهند. علائم روان‌پزشکی که با درمان سرطان ایجاد می‌شوند:
اشعه درمانی و اکثر دارهای مصرفی سرطان عوارض جانبی دارند. بیماران ممکن است در مورد عوارض جانبی ناراحت شوند و متقاعد شوند که داروها و عوارض آنها باعث پیشرفت بیماری می‌شوند و در مورد ماهیت درمان دچار افسردگی شوند.

                                                    .