ارگ، ارک، کهندژ، کندز، قهندز، فهندز، دژ، دز، حصار و قلعه، واژه‌هایی هستند که در منابع دورۀ مورد بحث، بیش و کم به یک معنی به کار رفته و در سدۀ چهارم قمری مجموعه بناهایی مستحکم به عنوان جایگاه امیرنشین، حاکم‌نشین، فرمانروا و هستۀ مرکزی و اداری شهر، قصبه، کوره یا مجموعه‌ای از شهرها را تشکیل می‌داده‌اند. دورۀ سامانیان را در یک نگاه کلی می‌توان توجه نهادهای اداری و دیوانی از درون باروهای ستبر و بلندمرتبۀ کهندژ به پیرامون آن در شارستان (شهرستان) و حتی ربض دانست که البته سرآغاز آن، چندی پس از فتوح اعراب رقم خورده بود. چنان که حتی جامع و بازار به مکان‌یابی جدیدی نائل آمدند. چنین تجربه‌ای در دورۀ سامانیان همزمان با انتخاب بخارا به پایتختی صورت پذیرفت.
کهندژ بخارا بیرون از شارستان و در منطقه‌ای قرار داشت که مرغوب‌ترین اراضی در محدودۀ دشتک و ریگستان با استفاده از جوی‌های ریگستان و مولیان (جوی رباح)، می‌توانستند بستر مناسبی برای ساخت‌و‌ساز‌های جدید باشند. در زمان نصر بن احمد سامانی دیوان‌ها در ریگستان و بیرون از کهندژ بنا شدند. امیر نصر، خود نیز کاخی بیرون از کهندژ در جبهۀ غربی آن نزدیک به زمین‌ها و کوشک‌های جوی مولیان بنا نهاد. وزیران، دهقانان بزرگ، امیران نظامی و دیگر قشر‌های متمول جامعه نیز در ربض و پیرامون کهندژ برای خود کوشک‌ها و چهار‌باغ‌های عالی بنا نهادند. این امر در طی دورۀ سامانیان و پس از آن در دورۀ ملوک خانیه (قراخانیان- آل افراسیاب) ادامه یافت و هر کدام از امیرانی که در بخارا به امارت رسیدند در زمین‌های ربض آن کوشک‌ها و باغی برای خود بنا نهادند.
چنان که در بررسی پیرامون شارستان و ربض و بازشناسی شهر بخارا توضیح داده شده است، مهم‌ترین بازارهای بخارا در ربض و در برابر دروازه های ده‌گانۀ آن بنا نهاده شدند. این مسئله در بیش‌تر شهرها جلو‌ه‌گر شد و تغییرات اساسی در نوع کارکرد کهندژ در برابر ربض و شارستان پیش آمد. اگرچه این حرکت به تدریج از زمان ورود اسلام به ایران همواره با گسترش ربض به ضرر کهندژ و شارستان، آغاز شده بود، اما تغییرات اساسی ناشی از این تحول شهری در دورۀ سامانیان که عملاً مرکز فرمانروایی آنها بیرون از شارستان بود، چشمگیر شد. بخارا به تعبیری مهم‌ترین جولانگاه این امر بود که کهندژ آن در بیرون از شارستان قرار داشت و مرغوب‌ترین اراضی آن در پهن‌دشت ریگستان و دشتک در کنارۀ جوی مولیان در غرب و جنوب کهندژ واقع شده بودند و البته پس از اسلام با حضور طوایف عرب در شارستان بخارا چهره ای ناهمگون پیدا کرده بود.
پیداست که چند دهه پیش از انتخاب بخارا به عنوان پایتخت سامانیان باروهایی گرد ربض آن کشیده شده بود و بدیهی است که ربض رو به توسعه و رشد گذاشته بود، اما بایستی پنداشت که بر اثر امنیتی که به ویژه در پی فتوح امیر اسماعیل در ماورای سیحون تا شهر طراز ایجاد شد، کهندژ بخارا که درون سه- چهار باروی شهر و شهرواحه‌های بخارا محصور بود، احساس خطر نمی‌کرد، از دیگر سو گسترش چشمگیر و تکامل فزایندۀ دیوانسالاری و نظام اداری سامانیان، آنان را بیش از پیش به گسترش فضایی دستگاه‌های اداری نائل کرد و از این رو دیوان‌خانه‌ها را بیرون از کهندژ بنا نهادند. این در حالی است که از سال 94 قمری (از زمان قتیبه بن مسلم) تا سال 154 قمری مسجد جامع در حصار «در آن موضع که بتخانه بود» قرار داشت، سپس دیوان خراج شد و مسجد جامع نیز نه در شارستان و نه در کهندژ بلکه به ربض انتقال یافت. چنان که «میان حصار و شارستان، مسجد جامع بنا کردند». این حرکت انتقالی اگرچه نه به طور کامل اما به گونه‌ای محسوس در بیش‌تر شهرها صورت گرفت. در سمرقند، «آل سامان را جدا از قهندز در شهرستان، سراهای محکم بوده است». در شهر کش نیز به سبب خرابی‌هایی که از پیش وجود داشت، کهندژ و شارستان به صورت ویرانه باقی ماند و از آن جا که «شهر بیرون» (ربض) آبادان بود، «سرای امارت در شهر بیرون» به موضعی که «نمازگاه» می‌خواندند، بنا نهاده شد. این امر به ویژه به دلیل ویرانی‌های پی در پی شارستان و کهندژ اتفاق می‌افتاد، چنان که بنا نهادن دارالاماره در ربض گاه نسبت به ویرانه‌های هستۀ مرکزی شهر به صرفه‌تر بوده است. تعبیر ابن‌حوقل دربارۀ نیشابور نیز جای تأمل اساسی دارد:
«نیشابور را حاکم‌نشین و قهندز و ربضی است و هر دو آبادند و مسجد جامع آن در ربض در جایی موسوم به «معسکر» است و دارالاماره در میدان حسین و زندان در نزد دارالاماره و فاصلۀ زندان و دارالاماره از مسجد جامع نزدیک ربع فرسخ است. دارالامارۀ آن ساختۀ عمرو بن لیث است و قهندز آن دو دروازه و خود شهر چهار دروازه دارد… کهندژ در بیرون شهر است و هر دو از کهندژ و شهر را ربض فرا گرفته است… اما بازارهای نیشابور در ربض بیرون شهر و کهندژ قرار دارد…». پیداست که دارالاماره نه در کهندژ یا نزدیکی آن بلکه در ربض بوده و کهندژ نیز به مانند ارگ بخارا، بیرون از شارستان نیشابور قرار داشته است. از این رو مسجد جامع و بازار نیز از شارستان جدا افتاده بودند.
شهرهای سمرقند، توس، نیشابور، بلخ، هرات، زرنگ، بم، کرمان، جرجان و … که در قلمرو سامانیان قرار گرفته بودند از کهندژهای مستحکم برخوردار بودند. این کهندژها بر اساس نقشه‌های متفاوتی و بر شالودۀ ارگ‌های بر بسترهای طبیعی یا مصنوعی گوناگونی متناسب با اقلیم و موقعیت شهر بنا شده بودند. کهندژ سمرقند بر ارتفاع واقع شده بود: «چنان کی، اگر کسی بر قهندز رود و نگاه کند همه سرای‌ها به درخت پوشیده باشد…». ارگ جرجان در قسمت مرکزی شهر واقع بود و «دهستان» خوانده می‌شد. بر خلاف نقشۀ چهار‌ضلعی ارگ‌های سمرقند و بخارا، ارگ جرجان شش‌ضلعی نامنظم بود و از این نظر طرح آن به ارگ توس بیش‌تر شباهت داشت. حاکم نیشابوری مورخ دورۀ سامانیان اساس بنای قهندز نیشابور را «بر سنگی بزرگ سفید مدور» می‌داند که از این رو در افواه مردم «آن را قلعۀ حجریه یعنی سنگی گفتندی». بنا بر این کهندژ نیشابور متأثر از موقعیت آن سنگ طرح‌ریزی شد. همچنین ارگ بم بر همان ستیغ تپه‌ای منفرد که در دشت بنا شده بود، گسترش یافت و مستحکم‌تر شد. گستردگی آن، چنان بود که علاوه بر مسجد خوارج (در بازار) مسجد اهل سنت (در کوی بزازان)، مسجدی نیز در «قلعۀ شهر» بود یا به گفتۀ نویسندۀ حدود العالم «اندر وی سه مزگت جامع است، یکی خوارج را و یکی مسلمانان را و یکی‌ اندر حصار».
با این همه، کهندژ در این دوره همچنان مهم‌ترین سازۀ دفاعی برای امیرنشینان به شمار می‌آمد. چنان که در شهر کابل به دلیل آن که در مرزهای آن، چندان که باید اسلام گسترش نیافته بود، مسلمانان در قهندز می‌زیستند و «هندوان کافر» در ربض بودند. مهم‌ترین ویژگی مشترک همۀ کهندژهای این دوره تبدیل شدن آنها به دژهای نظامی در مواقع اضطراری است. در حالی که دست کم تا پایان دورۀ ساسانیان، این دژها محل همیشگی حکمرانان، فرمانروایان و در کل عالی‌ترین مقام شهر به شمار می‌آمدند. از دیگر سو، تأسیس دارالاماره در شهرها که گاه در کهندژ و بیش‌تر در شارستان و ربض بنا می‌شد، در واقع نقش سیاسی کهندژ را به عنوان مرکز اداری و خزانه‌داری شهر تا حد یک دژ دفاعی کم‌رنگ می‌کرد.
کهندژها معمولاً از طریق یک دروازه به شارستان یا ربض به عنوان محیط بیرونی‌شان راه می‌یافتند. برخی از کهندژها نیز به دلیل قرار گرفتن آنها در موقعیتی جدای از شارستان، دو دروازه داشتند که از آن میان است ارگ بخارا با دو دروازۀ شرقی و غربی (در غوریان و در ریگستان) و کهندژ نیشابور با دو دروازه. نکتۀ جالب آن است که هر دو کهندژ مذکور نه در شارستان بلکه در بیرون آن بودند. گمان می‌رود هر چه امنیت کهندژ چشمگیر‌تر می‌شد، راه‌های ورودی و خروجی آن نیز کم‌تر و دسترسی به آن سخت‌تر می‌شد.

2. شارستان و ربض
مفهوم شارستان و ربض در ایران
چنان که در بررسی مفهوم شهر توضیح داده شده است، شار هم به معنی شهر آمده و هم به معنی شاهی و حکمرانی و گاه توأمان در برخی بخش‌های جغرافیایی ایران مانند غرج شار (غرچستان و شاه غرچه) به کار رفته است. شارستان یا شهرستان در واقع بخش اصلی شهر و میانۀ کهندژ (ارگ) و بیرونی (ربض) را دربر می‌گرفته که درون حصار یا باروی شهر قرار داشته و با دروازه‌هایی چند به ربض راه می‌یافته است. در فرهنگ‌های لغت، شهرستان یا شارستان به معنی حصارِ گرداگرد شهر به کار رفته که در واقع حائل میان بخش‌های بیرونی و درونی شهر است. از این رو در منابع تاریخی اصطلاح‌های «شارستان درونی» و «شارستان بیرونی» به این دو بخش از شهر به کار می‌رفته است. از آنجا که کهندژ هستۀ مرکزی شهر بوده و از نظر ساختار‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نمی‌توان آن را شار نامید، کاربرد شار میانی برای شارستان نادرست خواهد بود بلکه نام گذاری شار درونی و بیرونی طبق منابع درست‌‌تر است. در دورۀ ساسانیان و در متونی مانند شهرستان‌های ایران، شهرستان به مفهوم کلی‌‌تر شهر به کار رفته است اما در زبان‌های ایرانی شرقی به ویژه خراسان و از آن میان در سغد همپایۀ واژۀ کث (کت) به معنی شهر و سکونت گاه، واژۀ «کند» به معنای «حصار» و «بارو» همراه با شناسۀ شهرها به کار می‌رفت که درست همان معنی شهرستان را در دو کاربرد «حصار گرد شهر» و «شار» دربرمی‌گیرد. از این رو برخی واژۀ «کند» را همپایۀ واژۀ «کلا» دانسته‌اند که ریشه در واژۀ کلاته پهلوی ساسانی (فارسی میانه) دارد و در دورۀ اسلامی به صورت واژۀ «قلعه» درآمده است. از دیگر سو واژۀ «پَروار» در پهلوی ساسانی به معنی حصار گرد شهر به کار رفته است که برخی آن را به معنی دیوار بیرونی شهر و در معنای «کند» و «شهرستان» (حصار گرد شهر) به کار برده‌اند. واژۀ «پَروَست» نیز به معنی محاصره کردن شهر در کارنامۀ اردشیر بابکان به کار رفته است که معنای محاصره کردن شهر و دژ را می‌رساند. این واژه هنوز هم در برخی از مناطق ایران (مانند کرمان و یزد) به معنای حصار اطراف خانه و طویله به کار می‌رود. برخی معتقدند واژۀ «پروار» به احتمال به مفهوم استان، بازار و حومۀ شهر نیز به کار می‌رفته است اما در این معنا جای تردید فراوان است، زیرا در هیچ یک از سنگ‌نبشته‌ها و متون دورۀ ساسانی پروار در این مفاهیم بیان نشده است. از این رو واژه‌های پروار، کند و شهرستان در یک معنی کلی، حصار گرد شهر، یک معنا را می‌رسانند و شناسه‌ای بوده‌اند برای تمایز میان شارستان و بیرونی (ربض). همچنین «شهربند» به معنی باروسازی در گردشهر، دژ و حصار در برخی از متون به کار رفته است که بیش و کم همان معنی را می‌دهد (شهربند: بند یا سَد شهر). حصارِ حصین شارستان در واقع مهمترین عامل جدایی آن از ربض بود نویسنده تاریخ سیستان، توضیح می‌دهد که سیستان « شارستان بزرگ حصین دارد که خود چندِ شهری باشد از دیگر شهرها. و آنگاه آن را “مدینه العَذرا” گویند که هرگز هیچ کسی نتوانست آن را ستدن الّا تا بدادند و نتوانند تا ابدالدّهر…». شهرها متکی با این‌گونه حصارها یا شهربندها و به تعبیری “پروارها” بودند چنان‌که از نظر دفاعی مهمترین نیاز یک شهر در سده‌های میانه برخورداری از حصار مستحکم بود.
واژۀ «شهرستان» چنان که پیداست از دورۀ ساسانیان عمومیت یافت و در دورۀ اسلامی از نظر معنایی در مفهوم شارستان (شار درونی) به کار رفت. اما گاه برخی از روستاها یا شهرهای کوچک توسعه می‌یافتند و به شهرستان مشهور می‌شدند. چنان که در دورۀ ابوجعفر منصور عباسی «جی» (گابۀ باستانی) در اصفهان گسترش یافت و به نام «شهرستان» معروف شد. از یادمان‌های این نام پل شهرستان، مدرسۀ شهرستان، مسجد شهرستان و حضور اثرگذار پانصد سالۀ خاندان مشهور شهرستانی را می‌توان نام برد. چنان که از آن پس در منابع تاریخی و جغرافیایی، اصفهان را به دو شهر «یهودیه» (جهودستان) و «شهرستان» تقسیم می‌کردند. علاوه بر آن برخی شهرها در فارس و گرگان نیز «شهرستان» خوانده شده‌اند.
در دورۀ باستان، شارستان حلقۀ فضایی گِرد کهندژ را در بر می‌گرفت و متناسب با سیاست‌های حاکم بر جامعه، قشرهای خاصی از ساکنان شهر در آن سکونت داشتند که بیش‌تر بزرگان و اشراف، سپاهیان، دبیران و موبدان را در بر می‌گرفتند که البته در پیرامون آنها ممکن بود گروه‌هایی از پیشه وران و کشاورزان نیز سکونت داشته باشند و به گونه‌ای در اختیار بخش‌های اقتصادی شارستان قرار می‌گرفتند.
فضای شارستان در شهرهای ایران در پیوند میان کهندژ و بیرونی مهم‌‌ترین نقش را بر عهده داشت. پایداری کهندژ در واقع با شارستان در پیوند بود و شارستان نیز موجودیت خود را به حلقۀ بیرون از خود (شهر بیرونی- ربض) مدیون بود. از این رو معماری و شهرآرایی شارستان چندان که باید «درون گرا» نبود بلکه از هر دو عنصر اصلی شهر، ارگ به مثابۀ ساختار سیاسی- حکومتی و بیرونی به عنوان پایگاه مهم اقتصادی و اجتماعی شهر، بهره می‌برد. چنان که حصار شارستان، چندان که باید مانعی نبود تا ارتباط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شارنشینان را با بیرونی‌نشینان و حومه‌نشینان قطع کند، بلکه همواره دروازه‌های شارستان شبکۀ راهیابی شار به بیرونی را فراهم می‌کردند. از این رو پس از اسلام که تأثیرگذاری ربض نشینان در گسترش اسلام فزونی گرفت و ربض در توسعۀ کالبدی و پویایی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی از شار و کهندژ پیش افتاد، شارستان بیش از پیش به ربض نیازمند شد و حتی در برابر آن به کهنگی و ویرانی گرایید. با این همه در برخی از شهرها، شارستان به دلیل سکونت اعراب مهاجر و برخی از گروه‌های متمول ایرانی از جمله اشراف زمین دار (دهقانان) و کار به‌دستان حکومتی با ساخت و سازهای پی‌درپی، پایداری خود را حفظ می‌کرد. از این رو در بررسی شارستان دورۀ سامانیان بایستی از نظر مکانی گسترۀ جغرافیایی ایران از بین النهرین تا بخش‌های شرقی خراسان که در آن زمان ماوراءالنهر خوانده می‌شد و از نظر زمانی دست کم از سدۀ یکم قمری تا پایان دورۀ سامانیان را مورد توجه قرار داد.
شارستان و ربض در دورۀ سامانیان
در میان دوره‌های گوناگون تاریخی ایران، بیش‌ترین توصیف‌ها از شارستان، در منابعی ارائه شده است که پیرامون سدۀ چهارم قمری تألیف شده‌اند و از آن میان شهرهای قلمرو سامانیان و آل‌بویه با طرح‌هایی بیش و کم مشابه، در این منابع بازتاب داشته‌اند. از سدۀ دوم قمری که دامنۀ فتوح اسلامی به ویژه در بخش‌های شرقی ایران به مرزهای تاریخی این مرز و بوم رسیده بود، سامان‌دهی شهرها به ویژه در دو بخش کالبدی ربض و شارستان آغاز شد و در سدۀ چهارم قمری به دوره‌ای از اوج و شکوفایی نائل آمد. از آن جا که شهرهای شرقی ایران همواره در معرض یورش‌های صحرانوردان بیابان‌های مرکزی آسیا بوده و در درون شهرها نیز گاه و بیگاه جنبش‌های اجتماعی و دینی روی می‌داد، استحکام بخشی شارستان و تفکیک آن از ربض دوباره از سدۀ دوم قمری مورد توجه واقع شد. این مسئله چندان اهمیت دارد که در سدۀ سوم (چنان که در فصل مربوط به بخارا بیان شده است)، بر گرد ربض بخارا نیز بارویی مستحکم بنا نهادند و حتی باروی کنپرک بر گرد شهرواحه‌های بخارا به درازای 250 کیلومتر مجموعه‌ای از ده‌ها شهر و هزاران دیه را مصون از یورش‌ها نگه می‌داشت. در حالی که پس از امارت یافتن امیر اسماعیل سامانی، چندان که باید نیازی به استحکام بخشی شارستان احساس نمی‌شد و حتی کوشک‌های متمولان، وزیران، سپاهیان و دیوان خانه‌های حکومتی در ربض بنا نهاده شدند.
شارستان‌ها در سده چهارم قمری به تأثیر از شالودۀ کهن آنها در دورۀ ساسانیان و در برخی شهرها بنیادهای کهن‌‌تر از آن دوره، با دروازه‌هایی چند به ربض راه می‌یافتند. همچنین متأثر از موقعیت طبیعی شهر، گاه در زمینی پست‌‌تر از کهندژ، مانند شارستان بم، و گاه در جوار آن، مانند شارستان‌های نیشابور و بخارا مکان‌یابی شده بودند. از این رو در بیش‌ترشهرها، شارستان‌ بر بخش‌های پیرامونی آن، ربض و حومه، مشرف بوده و هستۀ مرکزی «منطقۀ شهری» را از کناره‌های حصارهای مرتفع کهندژ تا بخش‌های پراکندۀ حومه، در بر می‌گرفت. در یک نگاه کلی می‌توان عناصر کالبدی شارستان را دروازه‌، کوی (محله)، خیابان یا گذر (کوچه)، مسجد و مدرسه، حمام (گرمابه)، بازار و بخش‌های گوناگون آن (تیم، تیمچه، کاروانسرا، راسته‌های اصناف)، میدان، حصار و… برشمرد.
دروازه
خیابان‌های ربض به میدان‌های مرکزی شارستان‌ها یا هستۀ مرکزی شارستان که عموماً مسجد جامع و در برخی شارستان‌ها بازار در کنار مسجد را شامل می‌شد، پیوند دهندۀ شارستان و ربض بودند که از طریق دروازه به عنوان حلقۀ ارتباطی بین ربض و شارستان، این پیوند فراهم می‌شد. دروازه‌ها انواعی داشتند که متناسب با کارکرد و مکان‌یابی آنها در شهر نقش ایفا می‌کردند: دروازه بیرونی، درونی، اصلی، فرعی، حکومتی و…. بیش‌تر شهرها متأثر از ایده‌های کهن شهرسازی، چهار دروازه داشتند که به چهارسوی جغرافیایی شهر راه می‌یافتند. شارستان نیشابور چهار دروازه داشت: دروازه‌های پول (پل)، کوی معقل، کهندژ و پول (پل) تکین. در حالی که ربض آن، سه دروازه به سوی «عراق و گرگان» (دروازۀ قباب یا جرجان)، فارس و قهستان (دروازۀ سپریس) و مرو و بلخ (دروازۀ جنگ) داشت. «شارستان درونی» مرو و شارستانِ هرات که بر گرد کهندژ بود، نیز هر کدام چهار دروازه داشتند. دروازه‌های هرات موقعیت این شهر را در چهارراه شرقی، غربی، جنوبی و شمالی، بر راه‌های بلخ، نیشابور، غور و سیستان نشان می‌داد و به نام آنها خوانده می‌شدند. گذشته از خراسان در دیگر بخش‌های ایران نیز چنین بود، شهر گور (فیروزآباد) که از دروۀ ساسانیان با طرح دایره‌ای و با چهار دروازۀ اصلی شارستان جزو مشهورترین گِردشهرها به شمار می‌آمد، همین موقعیت را حفظ کرد. شهرستان نیز که در نزدیکی کازرون بر بقایای بیشاپور در دورۀ آل بویه همچنان شکوفایی خود را ادامه می‌داد، چهار دروازه داشت: هرمز، مهر، بهرام و شهر. از میان شهرهایی که در این دوره به شکوفایی قابل تأملی رسیدند، بم را می‌توان نام برد که شارستان آن در جنوب کهندژ واقع بود و شهر، چهار دورازه داشت: نرماشیر، کوسکان، اسبیکان و کورجین. نرماشیر نیز که در آن زمان شهرتی همپایۀ بم داشت، از دژی سترگ برخوردار بود که گرد شارستان کشیده بودند و چهار دروازۀ بَم، صورکون، مصلی و کوشک آن را به چهار راه اصلی بم (شمال)، هرموز (جنوب)، مکران (شرق) و جیرفت (غرب) پیوند می‌دادند.
در حالی که بیش‌تر شهرهای سدۀ چهارم قمری در قلمرو سامانیان یا آل‌بویه بیش و کم بر اساس طرحی نزدیک به هم بنا نهاده شده یا توسعه یافته بودند، اما شهر بخارا به عنوان دارالامارۀ سامانیان، چنین نبود. شارستان بخارا هفت دروازه و ربض آن ده دروازه داشتند. از آن جا که از برابر هر یک از دروازه‌های ربض بازاری به درون شهر جدا می‌شد، بازار آن نیز ده دروازه داشت.
در شهرهای گوناگون، دروازه‌ها متناسب با موقعیت مکانی نام و آوازه می‌یافتند. اگر دروازه به سوی کهندژ باز می‌شد به نام کهندژ (قهندز) و یا از داخل کهندژ به نام دَرِ شارستان خوانده می‌شد. متناسب با جاده‌ای که به سوی شهری مشهور می‌رفت، نام برخی شهرها به دروازه‌ها داده می‌شد چنان که در شارستانِ بیش‌تر شهرها نام دروازه‌های بلخ، مرو، بخارا، نیشابور، فارس، گرگان و … وجود داشت. از دیگر سو به احترام برخی از شخصیت‌ها نیز دروازه‌ها، نام می‌گرفتند، که از آن میان است دروازۀ امام ابوحفص که در برخی منابع به دروازۀ «حق‌ره» در بخارا داده شده است. همچنین است دروازۀ ابوابراهیم و بارزترین نمونۀ آن دروازۀ شیخ ابوالفضل بلعمی در این شهر. برخی دیگر از دروازه‌ها به نام کوی‌ها خوانده می‌شدند که از آن میان است دروازۀ کوی معقل در نیشابور، کوی مغان در بخارا، کوی سهل و کوی خاقان در تونکث. برخی دروازه‌ها نیز به نام دودمان‌ها یا اقوامی که در پیرامون آن بودند خوانده می‌شدند (در بنی اسد در بخارا، در زنگیان در زرنج و …). دروازه‌هایی نیز به نام برخی اماکن مذهبی، حتی غیر اسلامی، خوانده می‌شدند که نمونۀ بازر آن دروازۀ نوبهار است در شهرهای بلخ، بخارا و سمرقند. نام‌گذاری دروازه‌ها تنها به این نمونه‌ها ختم نمی‌شود چنان که گاه مساجد آدینه، برخی کشور‌ها (مانند دروازۀ چین در سمرقند)، بازار (مانند دروازۀ عطاران و بازار فارجک در بخارا) و … بر نام دروازه‌ها گذاشته می‌شدند. نام‌گذاری دروازه‌ها و بررسی آن از این نظر اهمیت دارد که بیان کنندۀ برخی از مشخصه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهرها است. دروازه، نخستین محل آشنایی مسافران به شهر بود. از این رو حکمرانان شهرها در زیباسازی آن می‌کوشیدند و گاه نمادهایی بر آن قرار می‌دادند. دروازه‌های شارستان، عمدتاً با راستۀ بازار که خیابانی بود به درازای ربض و شارستان و اصناف و پیشه وران در دو سوی آن حجره و سراچه داشتند، به یکدیگر پیوند می‌یافتند. از این رو داد و ستد میان شارنشینان و ربض‌نشینان در این بخش از شهر به هم گره می‌خورد.

                                                    .