رشته حقوق

اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه

از همین روست که مى‌توان دید، افراد براى محفوظ ماندن این قدرت پیش بینى، ضرورت وجود الگوهاى ثابت و پایدارِ رفتار در مناسبات اجتماعى را به شکلى جدى احساس مى‌کنند(کوئن، 1372، ص103ـ104؛ ورسلى، 1378، ص68ـ70 و 74)؛ همچنین خود و دیگران را هم به ملتزم ماندن به این الگوها مجبور مى‌یابند (کنیک، 1353، ص54). این بدان سبب است که وجود الگوهاى ثابت رفتار، زمینه ساز ثبات انتظارات اجتماعى از هر نقش و همچنین نوع و کیفیت واکنش در برابر انواع کنشهاست.
بدین شکل مى‌توان دید که مردم، در عمل، معمولاً نقشهاى خود را مطابق با چارچوبها و الگوهاى مورد بحث و همچنین با توجه به انتظاراتى ایفا مى‌کنند که دیگر اعضاى اجتماع از آنان دارند؛ و بدین وسیله، از یک سو نظم اجتماعى را سامان داده، و جامعه را ممکن مى‌نمایند؛ و از سوى دیگر رفتارهاى خویش را در بستر کنش متقابل با یکدیگر، پیش بینى پذیر مى‌سازند(صدیق سروستانى، 1374، ص25؛ نیک گهر، 1369، ص344ـ345) .
همچنین جامعه شناسان در توضیح «نیروی هنجاری دورکیم»، «اجبار» فرد به پذیرش هنجارها را برآیند فشار درونى ناشى از تعهد فرد به هنجارها و فشار بیرونى ناشى از همبستگى اجتماعى مى‌دانند. ویژگى «عمومیت» به این مضمون اشاره دارد که هر چه شمار افرادى که داراى احساس تعهد مشترک بیشتر باشد، میزان احساس تعهد و همبستگى اجتماعى افراد بیشتر خواهد بود؛ عنصرى که در نهایت، اثر هنجارها را بیشتر مى‌کند؛ و سرانجام «خارجى بودن» به معناى تقدم زمانى هنجار نسبت به فرد معین و انتقال فرهنگى هنجار به اوست که احساس ترس جامعه از عضو فاقد حس تعهد و برخوردهاى کنترلى آن را در پى مى‌آورد (چلبى، 1375، ص108ـ110). به این معنا که یکی دیگر از عوامل الزام آوری هنجار این است که: اگر کسی هنجار را رعایت نکند، معمولاً مورد اعتراض دیگران قرار می گیرد و حتی توسط آنان، مجازات می شود(رفیع پور، 1378، ص15).
طبیعت متفاوت هنجارها، در دو خصیصه «پیامدگرایى» و «مقترن بودن» تأثیرى شایان توجه بر کیفیت الزام آوری هنجارها و ابعاد کمى و کیفى پایبند ماندن افراد بدانها دارد. یک هنجار آنگاه «پیامدگرا»ست که افراد در اثر بیم و حذر از پیامدهاى نقض، از آن پیروى کنند. برعکس، پیروى از هنجارهاى «ناپیامدگرا» به سبب ارزشمندى ذاتى آن هنجار، علقه درونى افراد به آن و امثال آن است. هنجارى «مقترن» است که افرادى که مشمول بایدها و نبایدهاى آن هستند، خود از پیروى از آن هنجار منتفع شوند. در مقابل، افراد آماج هنجارهاى «نامقترن» از اجراى آنها نفعى نمى‌برند.
بدین ترتیب در حوزه هایى که هنجارها غالباً ناپیامدگرا و مقترنند، مانند حوزه عمل اجتماعى، پایبندى افراد به آنها محصول غلبه اخلاق و ارزشها و عمدتاً به سبب ارزشمندى خود هنجار و منافع ناشى از رعایت آن است. در چنین حوزه هایى، ضمانت اجراى کنترل رفتار، تعهد درونى و مشترک کنشگران به رعایت هنجارها و ترس و پرهیز از احساس گناه در صورت نقض آنهاست. و اگر کنترل بیرونى ضرورت یابد، محور عمده آن اقتدار و نفوذ متنفذانى مانند ریش سفیدان و معتمدان است. اقتدارى که شالوده آن، برخوردارى بیشتر از سرمایه هاى عاطفى است؛ سرمایه ای که با استفاده از عناصرى مانند جذبه و تحریک روحیه تعهد دیگرى، او را وادار به عمل مى‌سازد؛ و در این کار، عمدتاً از ذخایر هنجارى و آرمانى بهره مى‌برد.
در مقابل، مثلا در حوزه عمل سیاسى، هنجارها عموماً نامقترن است. چون معمولا صاحبان قدرت، آنها را وضع مى‌کنند و در اجراشان ذى نفع اند. برعکس، افراد تحت سلطه، آماج هنجارند. بى آنکه از پایبند ماندن به آنها نفعى ببرند. در چنین وضعیتى، آنان هنجارهاى حاکم را «خودى» نمى‌پندارند و اگر هم بدانها پایبند باشند، به سبب احساس ترس از پیامدهاى نقض آن ـ مثلا از بین رفتن امنیت جانى، مالى و  … ـ است. بر این اساس در این حوزه، راه فعال کردن فردِ تحت سلطه، عمدتاً حیله، تهدید و اجبار ضمنى یا صریح صاحب قدرت و ضمانت اجراى کنترل، عمدتاً بیرونى و از نوع به کارگیرى «زور» است(سلیمی و داوری، 1386، ص165-166).
2-7- جامعه پذیرى
جامعه براى ادامۀ حیات و حفظ انتظام خود، پیوسته اعضای جدید را با خود همساز و براى زندگى گروهى آماده می سازد. بخش عمده اى از این مهم در قالب یادگیرى الگوهاى رفتار جمعى و هنجارها و نیز ایجاد تعهد درونى در افراد نسبت بدانها تحقق مى‌یابد. این، موارد در فرایند جامعه پذیرى تصویر مى‌شود. این فرایند تا آنجا اهمیت دارد که بقاى جامعه انسانى را نتیجه اِعمال آن مى‌دانند(رشه، 1367، ص60؛ رابرتسون، 1374، ص64؛ کوئن، 1372، ص 103ـ104).
اندیشمندان حوزه هاى مختلف علوم اجتماعى، جامعه پذیرى را «نقطه اتصالى ضرورى بین فرد و جامعه»، مى‌دانند؛ و آن را از دو چشم انداز زیر بررسى مى‌کنند:
1. از چشم انداز اثرگذارى جامعه بر فرد: که جامعه پذیرى را یکى از ابزارهاى ایجاد نظم اجتماعى می داند. ابزارى که از طریق آن، جامعه فرهنگ خود را از نسلى به نسل بعدى، انتقال مى‌دهد؛ فرد را با شیوه هاى پذیرفته شده زندگى اجتماعى سازگار مى‌سازد؛ و بدین ترتیب استقرار خود را از نسلى به نسل دیگر، تضمین مى‌کند.
2. از چشم انداز واکنش فرد ـ به ویژه، واکنش درونى او ـ در برابر تأثیرات جامعه: در این منظر، جامعه پذیرى به عنوان فرایندِ شکل گیرى و رشد شخصیت فرد در بستر جامعه مطالعه مى‌شود؛ یعنى فرایندى که فرد، در خلال آن، خود را با محیط اجتماعى و فرهنگى پیرامون سازگار مى‌سازد (رشه، 1367، ص182؛ نیک گهر،1369، ص47ـ 48؛ دفلور،1371، ص175ـ176؛ رابرتسون، 1374، ص112ـ113؛ و صدیق اورعى، 1374، ص61).
نگاه دوم به جامعه پذیرى از اهمیت خاصى برخوردار است زیرا افراد مى‌آموزند که چگونه به نیازهاى زیستى و روانى خود، به نحوى که از نظر دیگران و از لحاظ اجتماعى پذیرفتنى باشد، پاسخ گویند (کوئن، 1372، ص103ـ104؛ و رشه، 1367، ص56ـ 58 و 145ـ149).
در مجموع «جامعه‌پذیری» عبارت است از: فرایند کلی و مستمر کنش متقابل اجتماعی است که در خلال آن، افراد عناصر اجتماعی و فرهنگی محیط (ارزش‌ها، الگوها، هنجارها و نگرش‌های گروهی و اجتماعی) را ‌آموخته، درونی می‌سازند؛ و خلاّقانه، خود را با آنها همساز و توانمندی‌ها و مهارت‌های لازم زندگی اجتماعی را کسب می‌کنند.) کوئن، 1372، ص 200)
جامعه‌پذیری با دو مکانیسم «یادگیری» و «درونی شدن» که پیوند تنگاتنگى با هم دارند و نمى‌توان بین آنها تفکیک کرد، متحقق، کامل و بر فرد اثرگذار می‌شود (رشه، 1367، ص155-156). «یادگیری» عبارت است از: أخذ عادات و طرز رفتار از دیگران با «تکرار»، «تقلید»، «تشویق و تنبیه»، و «آزمایش و خطا» به گونه‌ای که در ارگانیسم روانی فرد جای‌ گیرد و راهنمای رفتار او ‌شود. «درونی شدن» نیز عبارت است از: یگانه شدن عناصر فرهنگی و اجتماعی با شخصیت و شیوه‌های عمل، تفکر و احساس فرد، تا آنجا که فرد، آنها را انتخاب آگاهانه خود می‌شمرد.
ضمانت‌های تحقق «یادگیری» و«درونی شدن» عبارت است از: 1. «فشار عاطفی» (نیاز به جایگاه، احترام، مقبولیت، محبت و تعلق) در «محیط‌ تعلق» (محیطی معمولاً کوچک، یکپارچه و صمیمی که فرد بدان تعلق و دلبستگی دارد و نیازهای عاطفی خود را در آن برمی‌آورد؛ مثلاً «خانواده»)؛ 2. «جاذبه‌های ارزشی» در «محیط‌ مرجع» (محیطی که فرد، الگوها و ارزش‌ها را از آن عاریه می‌گیرد). عملکرد «محیط‌های مرجع» براساس «جاذبه‌های ارزشی»، سبب می‌شود تا برخلاف «محیط‌‌های تعلق»، بتوانند افراد بسیاری را، بدون نیاز به ارتباط شخصی، مستقیم و چهره به چهره، جامعه‌پذیر کنند(رشه، 1367، ص 150-151 و 159-160 و175-177 و 183؛ علاقه بند، 1366، ص137). عمل نکردن کارگزاران جامعه‌پذیری در راستای ایجاد «همنوایی» با هنجارها و فرهنگ عمومی، جامعه‌پذیری افراد را دچار اختلال می‌سازد و امکان رو آوردن آنان به رفتارهای نامطلوب را افزایش می‌دهد.
2-7-1- جامعه پذیرى نارسا
جامعه پذیرى بهنجار، فرایندى است که حداقلِ اطلاعات لازم را براى به سر بردن در جامعه اى خاص، براى هر فرد فراهم مى‌کند. در عین حال این نکته آشکار است که هیچ فردى نمى‌تواند همه الگوهاى رفتارى مطلوب جامعه و فرهنگ خود را در خویش جذب و درونى کند. این امر مى‌تواند ناشى علل زیر باشد: گسترده بودن ابعاد آموختنى ها، محدودیتها و ناتوانى هاى افراد در فرا گرفتن و درونى کردن آموخته ها، و سرانجام، کامل نبودن مفاد آنها(رابرتسون، 1374، ص 133؛ ورسلى، پیتر، 1378، ص140ـ141; و نیک گهر، 1369، ص56ـ57). وجود نارسایى در نتایج جامعه پذیری، هم احتمال همسازى رفتارها را و هم توان پیش بینى مورد بحث و کارکردهاى روانى آن را تضعیف مى‌کند(صدیق اورعى، 1374، ص 25).
بخش عمده اى از پیامدهاى نارسایى در جامعه پذیرى، محدودیتهاى اجراى آموخته ها در سطح فردى یا اجتماعى است. البته گاه خود این محدودیت سبب مى‌شود که فراگرفتن و درونى کردن ارزشها و هنجارهاى اجتماعى به شکلى کافى و وافى متحقق نگردد و امکان نقض یا زیر سؤال رفتن مشروعیت آنها وجود داشته باشد. این وضعیت، عللى چند دارد: 1. سخت گیری افراطی برخى از هنجارهاى اجتماعى؛ 2. دقیق نبودن مفاد برخی از هنجارها؛ 3. از دست دادن ضرورت، شفافیت و معنای هنجارها به مرور زمان، ولى قوانین موجود، آنها را کماکان لازم الاجرا بداند. 4. گسیختگى میان ارزشها و هنجارها؛ به ویژه، تناقض ارزشها و هنجارهاى اجتماعى (که شدیدترین شکل وضعیت گسیختگى است) و بى اعتبارى هنجارها را در درون وجدان افراد، در پى دارد. نتایج برخى تحقیقات نیز حاکى از آن است که چندگانگى و ابهام ارزشها و هنجارها عمده ترین اثر را در ایجاد زمینه هاى تمایل به کجروى دارد(نیک گهر، 1369، ص354ـ 358؛ چلبى، 1375، ص107ـ133).
2-7-2- جامعه پذیرى هاى متعدد
بسیارى از رفتارها، نوعى همنوایى با نظامهاى ارزشى و هنجارى خاص، و حاصل جامعه پذیرى در گروه ها یا محیطهاى به خصوص است. رفتارهایى که جامعه، به دلیل پذیرفتن آن نظامها در درون خود، وقوعشان را تحمل مى‌کند و از این طریق، در نگاه دیگر اعضاى جامعه هم نوعى مشروعیت بدانها مى‌بخشد. آثار این متغیر در هردو سطح فردى و جمعى مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته است. در سطح فردى، به آثار آموخته هاى متعدد بر رفتار فرد و آسیبهاى روانى ناشى از آن، توجه و در سطح جمعى به آثار فرایندهاى اجتماعى کنندۀ متعدد در سطح جامعه پرداخته مى‌شود.
در تحلیلهاى فردى، به این نکته اشاره مى‌شود که هریک از افراد جامعه، به سبب عضویت در گروه هاى مختلف اجتماعى، لزوماً باید خود را با شمار زیادى از هنجارها، منطبق کنند. اما در این میان، مثلا اگر برخى از این هنجارها با یکدیگر در تعارض باشد، فرد، هنجارهایى را که براى وى اهمیت بیشترى دارد، حفظ مى‌کند؛ و آنها را که اهمیت کمترى دارد، کنار مى‌گذارد؛ و به تعبیر دقیق تر، آنها را نقض مى‌کند(کوئن، 1372، ص201؛ آگ برن، و نیمکوف، 1356، ص264ـ265).
همچنین اینکه عضویت فرد در گروه هاى مختلف اجتماعى، او را از پایگاه هاى مختلف و متعددى، در درون این گروه ها، برخوردار مى‌سازد. پایگاه هایى که به هریک، تعدادى نقش واگذار شده است. در این میان، اختلاف و تعدد این پایگاه ها و نقشها مى‌تواند موجب سردرگمى فرد در روابط اجتماعى شود؛ و این مشکل، به ویژه در بستر توسعه جوامع و تخصصى شدن امور، با شدت بیشترى قابل مشاهده است.
همچنین آشکار است که افراد به ندرت از عهده ایفاى کامل همه نقشهایى برمى آیند که جامعه از آنان انتظار دارد. لذا، گاه عنوان مى‌شود که «ایفاى رضایت بخش نقش شغلى به بهاى فدا کردن بخشى از وظایف یا نقشهاى خانوادگى تمام مى‌شود؛ و بالعکس» ( نیک گهر، 1369، ص 56ـ57؛ رابرتسون، 1374، ص92ـ93؛ چلبى، 1375، ص114ـ117).
گاه ممکن است فردى که خود را در ایفاى نقشهایش، محدود مى‌بیند، پایبندى درونى اش را به هنجارهاى مربوط به آن نقشها از دست بدهد و نظام نظارت درونى وى تضعیف شود. در سطحى گسترده تر، حتى جامعه ممکن است در مواجهه با این محدودیتها، عملاً در برابر این نوع متروک ماندن هنجارها واکنش مؤثرى از خود نشان ندهد.
پیامد دیگر این وضعیت، آسیبهاى روانى و، به تعبیر دقیق تر، اختلالات شخصیتى است که فرد در پى مواجه شدن با الگوهاى شخصیتى متفاوتى ـ که این جامعه پذیرى ها بدو ارائه مى‌کنند ـ و بر اثر تمایل به درونى کردن آنها، بدان دچار مى‌شود. متغیرهاى زیر هم از جمله عناصرى برشمرده مى‌شود که مى‌تواند به ایجاد این نوع آسیب در افراد بینجامد:
ـ تعارض هنجارهاى فرهنگى جدید با هنجارهاى قدیم؛

مطلب مشابه :  روابط خانوادگی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید