رشته حقوق

اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه

شهرهای کوچک این منطقه خوش نام در تولید خرما، غلات و حبوبات بودند و از آن گذشته هر کدام در تولید و تجارت کالایی صاحب‌نام بودند. اگرچه سیستان ترکیب قومی ویژه خود را داشت اما به مرور در طی کوچ گروه‌های مختلف اقوام گوناگون به آن راه یافتند. حیات اقتصادی این دیار همواره به جریان رود هیرمند (هلمند = هئتومنت) وابسته بوده است و بیش‌تر شهرها در پرتو جریان این رود به شکوفایی نائل شده‌اند.
فارس: در دوره سامانیان به ویژه از میانه سده چهارم تا میانه سده پنجم قمری فارس مرکز حکومت قدرتمند آل‌بویه بود که از این رو شهرهای آن در رقابت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی با خراسان در شرق و عراق عرب در غرب به‌سر می‌بردند. راه‌هایی که به فارس می‌آمدند و از آنجا شاخه‌های گوناگون می‌یافت از چهار جهت اصلی بود: راهی از شرق و از مسیر سیرجان ـ نی‌ریز ـ استهبان ـ سروستان می‌آمد که به شیراز و استخر منتهی می‌شد. چند راه از جنوب می‌آمد، یکی از جزیره کیش، سیراف (بندر طاهری کنونی)، بیشاپور (کازرون) تنگه ابوالحیات (جایگاه رزم‌آوری آریوبرزن در برابر اسکندر) و دشت ارژن که در نهایت به شیراز و استخر منتهی می‌شد. این راه در سده چهارم قمری دسترسی مرکز فارس را به سواحل دریای پارس فراهم می‌کرد و از آن پس تا سده یازدهم قمری که بندرعباس جای دیگر بنادر را در برقراری پیوند تجارت دریایی نواحی داخلی ایران گرفت (از زمان شاه عباس کبیر 966 ـ 1038 ق)، راه بندرعباس، از مسیر دره‌های گَهکُم به سوی داراب، فسا، سروستان به تدریج جای دیگر راه‌های جنوبی فارس را گرفت. راهی دیگر نیز از مسیر لارستان، اِوَز، قیر و کارزین و به ویژه از مسیر فیروزآباد (گور) بخش‌های جنوبی فارس را با مرکز آن پیوند می‌داد.
راهی از بوشهر (لیان، ریهشر، انطاکیه پارس) می‌آمد و در بیشاپور با راه پیشین تلاقی می‌کرد. راهی هم از خوزستان، غرب فارس، از اهواز و شوش می‌آمد و معمولاً در شمال کازرون (بیشاپور) و در حوالی تنگه ابوالحیات به راه جنوبی ختم می‌شد و یا آن که از مسیر شمال به محدوده شیراز و استخر می‌رفت. راه شمال از دو شاخه یکی اصلی به سوی اصفهان و دیگری فرعی در درون کوه‌های زاگرس دسترسی شیراز، استخر و راه‌های جنوبی را به همدان و کرمانشاه فراهم می‌کرد. بدین‌سان محدوده پارسه دوره هخامنشیان، استخر دوره ساسانیان و شیراز دوره اسلامی مرکز تلاقی این راه‌ها بودند. در فارس همه نوع کالایی داد و ستد می‌شد و تولیدات آن انبوه و متنوع بود.
دریای پارس: راه دریایی پارس (دریای عمان و خلیج فارس) که در سده‌های چهارم و پنجم در قلمرو تجاری آل‌بویه بود، پیونددهنده راه‌های تجاری داخلی ایران از یک سو با شبه قاره هند، سواحل جنوبی و شرقی چین و از دیگر سو با دهانه نیل و دریای مدیترانه، از طریق خلیج عدن، تنگه باب‌المندب و دریای سرخ (احمر = قلزم = خلیج عربی)، بوده است. سواحل جنوبی دریای پارس، به جز برخی جزایر و مناطق مانند بحرین و احساء که تا چند دهه پیش جزو قلمرو ایران بودند، بارانداز و بندرگاه مهمی نداشته و همواره راه‌های دریایی از نیمه شمالی آن عبور می‌کرده‌اند. معروف‌ترین راه که سیر شرقی ـ غربی خود را از کانتون (کوانگ‌چو) در چین می‌پیمود پس از گذر از دریای چین از شمال جزیره سوماترا اندونزی، و از کناره سنگاپور و مالزی از تنگه مالاکا می‌گذشت تا پس از پیمودن خلیج بنگال سواحل شبه‌قاره هند را از شمال شرقی تا جنوب (محل جزیره سیلان = سری‌لانکا) و از جنوب تا شمال غربی شبه‌قاره در محل بمبئی و در ادامه تا دهانه سند، دور بزند و سرانجام به تیز (طیس) در محل چابهار کنونی برسد. این راه دریایی در تیز، هرموز (میناب)، کشم (جزیره قشم) و گمبرون (جرون = بندرعباس)، کیش (قیس)، سیراف (بندر طاهری)، لیان (ریشهر، انطاکیه پارس، بوشهر)، گناوه و بندر دیلم،‌ آبادان (خاراکس = عبادان) و بصره بندرگاه داشت و هر منطقه در دوره‌ای تاریخی اهمیتی فراتر از دیگر مناطق می‌یافت، چنان‌ که تیز در بیشتر ادوار تاریخی در سواحل مکران اهمیت خود را حفظ کرد. هرموز تا سده یازدهم قمری که بندرعباس جای آن را گرفت اهمیت داشت. سیراف تا اواخر سده چهارم قمری (10 م) که براثر دو زمین‌لرزه ویران شد، اهمیت شایان توجهی داشت. از آن پس مدتی کیش و سپس بوشهر و بصره بندرگاه تجاری در منتهی‌الیه خلیج‌فارس بودند. جزیره قشم (کِِشم) و بندرگاه لافت، مهم ترین منطقه به عنوان گلوگاه تجاری دریای پارس در محل تنگه هرمز بوده است. لیان (بوشهر) مطابق با گل نوشته‌ها و سنگ‌نبشته‌ها دست کم از هزاره سوم پیش از میلاد تا به امروز اهمیت خود را حفظ کرده و جزایر متعدد این دریا مانند بحرین، خارک، سیری، لاوان، لارک، هنگام، کیش، قشم، تنب (تمپ = تپه) بزرگ و تنب کوچک،‌ هرمز و… همواره به عنوان پایگاه‌های میان دریایی در هدایت کشتی‌ها و مناسبات دریایی نقش ایفا کرده‌اند.
پیداست که سه شاخه راه دریایی در جنوب ایران اهمیت فراوان داشتند: یکم، از دریای مکران تا خلیج فارس، دوم، از دریای مکران تا دماغه جنوبی شبه‌قاره هند در جزیره سیلان و مجمع‌الجزایر مالدیو و سوم از دریای مکران تا خلیج عدن و سوئز. راه دریایی میان دریای پارس و دریای مکران، نقطه آغاز برای رسیدن به سواحل شرقی آفریقا در محل زنگبار (تانزانیا) نیز به شمار می‌رفت. امروز وجود اقوام ایرانی به ویژه از مناطقی چون شیراز و بوشهر در تانزانیا و اقوام زنگباری در بخش‌های جنوبی بلوچستان (پیرامون چابهار و نیک‌شهر) گواه از رفت و آمدهای مکرر میان ایرانیان و اقوام شرق آفریقا دارد.
خوزستان: راه‌های اصلی خوزستان از دهانه اروندرود آغاز می‌شدند و شهرهایی چون اهواز ـ که در دوران اسلامی به خاطر بازار آن سوق‌الاهواز نیز نامیده می‌شد ـ و رامهرمز، شوشتر، شوش، گندی شاپور و دزفول را به پیرامون خود وصل می‌کردند. از آنجا که در دوران باستان بین‌النهرین خاستگاه مهم‌ترین تمدن‌ها مانند سومر، بابل، اکد و آشور بود راه میان خوزستان و بین‌النهرین از بخش‌های جنوبی بین‌النهرین می‌گذشت و در ادامه مسیر دجله و فرات به سرچشمه‌های آن تا آناتولی و یا در غرب از شمال بادیه‌‌الشام (بیابان سوریه) از مسیر حرّان (کاره) به سوی سواحل شرقی مدیترانه مانند صور و صیدا (فنیقیه باستانی) یا انطاکیه می‌رسید. راه دیگر از میان بادیه‌الشام و شبه‌جزیره عربستان در شمال منطقه «نفود» پس از گذشتن از شبه‌جزیره سینا به پلوزیوم و دهانه نیل، جایی که اسکندریه در زمان اسکندر مقدونی تأسیس شد، و سرانجام به قاهره می‌رسید. این راه تا شمال آفریقا (افریقیه) و مغرب (مراکش) ادامه می‌یافت و از درون مدیترانه نیز از کرانه‌های شمالی آن در پهنه جنوبی یونان، روم (ایتالیا) و کشورهایی چون فرانسه تا اسپانیا ادامه مسیر می‌داد.
از کرانه کارون راهی جدا می‌شد که در راستای شمال از اهواز تا شوشتر، شوش، گندی شاپور و دزفول کشیده می‌شد و بدین ترتیب از جانب شمال، خوزستان را به کوه‌های زاگرس در محدوده لرستان، ایلام و کرمانشاه وصل می‌کرد و از شرق از مسیر کهگیلویه به فارس متصل می‌شد. پل‌های فراوان به ویژه در محدوده دره‌های زاگرس و سرچشمه‌های کارون و دز همگی مشخص‌کننده مسیر جاده‌ها در این مناطق است. شهرهای خوزستان هر کدام بنابر ویژگی‌های اقتصادی و فرهنگی که داشتند دارای اهمیت بودند و جغرافی‌دانان سده چهارم از تولیدات آن شرح‌هایی ارائه داده‌اند.
عراق عرب / بین‌النهرین: بخش میانی دو رود دجله و فرات در عربی بین‌النهرین نامیده شده که آن را در فارسی میان‌رودان می‌خوانند. از دیگرسو آن را عراق عرب نیز نامیده‌اند که در برابر عراق عجم (اراک، اصفهان، همدان و پیرامون آنها) در دو سوی کوه‌های زاگرس که در نزد اعراب، جبال (کوهستان) خوانده شده، به این نام شهرت یافته است. در این منطقه شهری چون بغداد بر شالوده ودر نزدیکی خاستگاه‌ تمدنی چند هزارساله بابل – سلوکیه – تیسفون قرار گرفته و در سده چهارم قمری مهم‌ترین راه‌های سرزمین‌های تحت امر خلافت از آن می‌گذشت.
شاید مهم‌ترین راه، جاده معروف بغداد ـ کرمانشاه ـ همدان ـ ری باشد که بغداد را از مسیر کوهستانی زاگرس به نواحی داخلی ایران تا بخش‌های شرقی خراسان و شبکه جهانی جاده‌های ایران‌زمین پیوند می‌داده است. راه دیگر به خوزستان و شهرهای اهواز، شوش و شوشتر و به فارس پیوند می‌یافت. راه غربی نیز از مسیر بیابان‌های جنوب بادیه‌الشام به سواحل دریای مدیترانه (انطاکیه، صور، صیدا) و از شمال بیابان نفود به دهانه نیل پیوند می‌یافت. برقراری راه‌های تجاری به ویژه در زمان پارتیان، ساسانیان و دوران اسلامی میان ایران و روم، از مسیر بین‌النهرین و از پهنه جنوبی آناتولی انجام می‌شد. شهرهای اور، اوروک، نیپور، ابله و کیش از شهرهای مهم بین‌النهرین در هزاره سوم تا هزاره اول پیش از میلاد بودند که بیش و کم در دوران هخامنشیان و پارتیان نیز اهمیت خود را در پرتو بابل حفظ کردند، اما از زمان ساسانیان با نام‌های جدیدی چون شاپور (ابله) و هشت‌آباد اردشیر (اور)، و یا در نزدیک مراکز جدید شهری مانند حیره، پیروز شاپور (انبار) نقش خود را در اهمیت این منطقه ادامه دادند. هاترا و دورااورپوس (ائوروپوس) در بخش شمالی برقراری ارتباط از مسیر سنجار و حرّان (کاره) با اسیوس در مناطق شمال شرقی مدیترانه، و انطاکیه را برعهده داشتند . با تأسیس شدن دو شهر نظامی بصره در دهانه ورود رودهای دجله، فرات و کارون به خلیج‌فارس و شهر نظامی ـ سیاسی کوفه در ساحل فرات، شهرهای جدید جای شهرهای قدیم را گرفتند و به تدریج واسط (درست در میانه بین‌النهرین)، مدائن (به جای تیسفون)، انبار، سامرا (در ساحل دجله)، حله، جلولا، اربل و حلوان در شمال دجله و در محدوده زاگرس، موصل، نصیبین و ماردین در شمال دجله و در محدوده جنوبی آناتولی اهمیت یافتند و شهرهای اخیر از دوسو ــ شرق و غرب ــ با نواحی داخلی ایران (از مسیر حلوان) و با سواحل مدیترانه (از راه موصل، نصیبین، ماردین) پیوند برقرار ساختند.
بین‌النهرین به تولید خرما، حنا، انواع پارچه‌ها و دستارهای کتان، خز و ابریشمی معروف بوده است. انجیر حلوان، بنفشه کوفه، پارچه‌های بصره، عسل از شهرهای گوناگون آن، لنگ و دستار بغدادی، پشم تکریت و پرده‌های واسط شهرت بسیار داشته است. در بیش‌تر شهرهای آن غلات به دست می‌آمد و در گذشته مهم‌ترین مرکز تولید غلات در جهان بوده است. بین‌النهرین به ویژه در بخش‌های جنوبی برخوردار از مهم‌ترین ذخائر نفتی جهان است که پیشینه استخراج آن به دوره باستان می‌رسد.
شاهراه ری – بغداد: بخش کوهستانی پهناور غرب ایران که از آذربایجان تا سواحل خلیج‌فارس ادامه دارد در دوره باستان به دلیل حضور مادها توسط یونانیان مدیا‌ نامیده شده و اعراب در دوران اسلامی آن را جبال و بخش میانی آن را ماه (ماد، ماهین) خواندند و از آنجا که در پیوند با عراق عرب (بین‌النهرین) بود و در بیشتر اوقات سلاطین اسلامی از ایران و به ویژه از شهرهایی چون اصفهان، ری و همدان سرزمین‌های تحت امر خلافت اسلامی را اداره می‌کردند و حتی لقب «سلطان العراقین» می‌گرفتند. منطقه جبال را دره‌های عمیق و کوه‌های بلندی چون دنا (دینار) و زردکوه فراگرفته که بیشترین تلاش ایرانیان برای برقراری راه‌ها در همین منطقه به انجام رسیده است. برآوردن پل‌های بی‌شمار بر فراز دره‌های عمیق با نشانه هایی از دوران هخامنشیان، ساسانیان، سده چهارم قمری، دوران سلجوقیان و صفویان و دیگر دوره‌های تاریخ ایران، گواهی است بر این مدعا. در واقع اوج هنر پل‌سازی در قلمرو ایران‌زمین را می‌توان در همین منطقه دید.
شاهراه تجاری ـ سیاسی ـ فرهنگی که بخش‌های داخلی ایران را به بین‌النهرین وصل می‌کرده است از همین منطقه یعنی از ری و قزوین تا همدان، کنگاور، کرمانشاه، حلوان و بغداد می‌گذشته که در پیرامون آن شهرهایی نامدار قرار گرفته‌اند. کرج ابودلف در شمال اصفهان و نزدیک اراک که در سده‌های میانه تاریخ ایران نقش مهمی داشته است، نهاوند، دینور، شهرزور، گلپایگان (جرباذقان، جربادقان، جرفاذقان)، فراهان و آشتیان، تویسرکان و… شهرهایی هستند که در پیرامون این شاهراه پیوند دیگر بخش‌ها را با شهرهای مهم این بخش فراهم می‌کرده‌اند.
در نزدیکی کوه بیستون نگاره آنوبانی‌نی پادشاه لولوبی مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد و در بدنه کوه بیستون (بغستان)، کتبیه داریوش یکم هخامنشی، کتیبه و مجسمه هرکول از دوره سلوکیان، کتیبه‌ ناتمام گودرز و دیگر شاهان پارتی، طاق بستان با آثاری از دوره ساسانیان، همگی بر سر شاهراه تجاری خراسان ـ عراق در محل کرمانشاه تراشیده شده‌اند تا یادمانی باشند از سیر تداوم و جریان بازرگانی، آمدوشدهای بسیار و تبادل فرهنگی در این شاهراه. سیر غربی ـ شرقی شهرها و مکان‌هایی که بر سر این راه قرار رفته‌اند این گونه است: بغداد، حلوان، ماذورستان، کرند، چمن‌طرز، ماه‌دشت، هرسین کرمانشاه، کنگاور، گردنه اسدآباد، کوه الوند، همدان، آوج، ساوه، قزوین و ری.
راه‌های خراسان از غرب به سوی آذربایجان و همدان – بغداد ادامه مسیر میدادند. از آنجا که بخش‌های ساحلی دریای مازندران (و به تعبیر آن زمان طبرستان) به عنوان خاستگاه حکومت‌های محلی زیاری، باوندی و… در دوره سامانیان نقش مهمی ایفا می‌کردند راه‌های چندی از راه مهم مرو- نیشابور – ری به این بخشها میرفت. گرگان (جرجان) مهم‌ترین شهر در بخش شرقی این منطقه بود که از دوران باستان با نام ورکانه (هیرکانیا)، همواره راه‌های شرقی را متوجه خود می‌کرد. راه‌های کوهستانی البرز بیشتر از دو مسیر مینودشت ـ جاجرم یا از راه مصمغان (در کنار دماوند) – فیروزکوه به شاهراه خراسان در محل نیشابور ـ بسطام (شاهرود) و دامغان مرتبط می‌شدند. شهرهای طبرستان و رویان در دو منطقه مشخص قرار گرفته بودند، دشت‌های کم‌عرض ساحلی و نواحی کوهستانی. مازندران کنونی که از محدوده غربی گرگان تا ضلع جنوب غربی دریا و سواحل گیلان ودر محدوده کوهستانی دیلمان قدیم را فرا گرفته است، با شهرهای ساحلی چون ساری، بابل (مامتیر، بارفروش)، آمل، بهشهر، نور، و دیگر شهرهای ساحلی، یا شهرهای کوهستانی مانند سوادکوه، پریم، لفور، کجور، کلارستاق، کلاردشت، دیلمان و رودبار، همواره مهم‌ترین پایگاه‌های تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی بوده‌اند. پس از مازندران، گیلان با شهرهایی چون لاهیجان، لنگرود، آستانه، رشت، بندرانزلی، منطقه تالش، آستارا و رودبار پهنه‌ای وسیع از مراکز انسانی تقریباً به هم پیوسته را شامل می‌شود که اکنون بیشترین تراکم جمعیت را به خود اختصاص داده است.
مازندران از مسیرهایی چون جاده‌های کنونی آمل و چالوس و گیلان از راه رشت، رودبار و قزوین به نواحی داخلی ایران در مسیر شاهراه اصلی نیشابور – ری – قزوین – تبریز وصل می‌شدند و در درون کوهستان راه‌های پراکنده‌ای آبادی‌ها را به هم وصل می‌کرد. اگرچه پس از اسلام، سپاهیان اسلام نتوانستند به راحتی از این کوهستان بلند بگذرند تا به سواحل دریا برسند اما اسلام از طریق داعیان علوی به آنجا وارد شد. با این همه دست کم تا چهار سده بعد از اسلام، خط، زبان و فرهنگ پیش از اسلام در بخش‌های گوناگون آن رایج بود. سلسله‌های محلی مانند، جستانیان (در دیلمان) کنگریان و سالاریان (در دیلمان، گیلان تا آذربایجان و اران)، شدادیان در ساحل غربی دریا در اران (گنجه) و در شمال آنها شروان‌شاهان در شروان، اسپهبدان در کوه‌های مازندران، مصمغان (خاندان روحانی در کوه‌های پیرامون دماوند = دنباوند)، زیاریان (گرگان) و آل‌بویه (با خاستگاه دیلمان ـ حکمرانان غرب ایران)، یا از این بخش‌ها برخاستند، یا آنکه در آنجا حکومت کردند .
اران و آذربایجان: در شمال غربی ایران از محدوده تلاقی کوه‌های البرز و زاگرس که قله‌های مرتفعی چون سهند و سبلان را به وجود آورده تا کوه‌های قفقاز و بخش‌های شمالی این کوه‌ها در منطقه غرب دریای مازندران، مناطق پر نام و نشان آذربایجان، اران، ارمنستان، داغستان، قفقاز و گرجستان قرار گرفته‌اند که هر یک مطابق با اهمیت شهرهایی چون تبریز، اردبیل، نخجوان، ایروان، گنجه، شروان، دربند (باب‌الابواب)، تفلیس و… در تحولات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی وسیاسی ایران نقش ایفا کرده‌اند. به قول نویسنده حدود العالم، ارمنیه، آذربادگان و اران سه ناحیه چسبیده به هم هستند و به درستی نمی‌توان حدود آنها را بازشناخت .
رود ارس این منطقه وسیع را به دو بخش شمالی (اران و قفقاز) و جنوبی آذربایجان تقسیم کرده اما همواره در فراز و فرودهای تاریخی در پیوند با یکدیگر بوده‌اند. قفقاز، اران و آذربایجان دست کم از آن زمان که نشانه‌های سکونت جوامع ابتدایی گواهی می‌دهد. در گستره جغرافیای تاریخی ـ فرهنگی ایران قرار گرفته، اما پژوهش‌های باستان‌شناسان بر آن است که دست کم از سه هزار سال پیش از میلاد ارتباط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی این منطقه با کرانه‌های دریای مازندران مانند قلمرو کاسپین‌ها و اجتماع‌های پیرامون دریاچه اورمیه برقرار بوده است، چنانکه به قول پاره‌ای محققان دسته‌هایی چند از آریاییان برای استقرار در کوهپایه های زاگرس از این منطقه عبور کردند.
اران و آذربایجان از آنجا که میان آناتولی (آسیای صغیر) و کرانه‌های دریای سیاه از یک سو و نواحی داخلی ایران از کوهپایه‌های زاگرس تا خراسان و ماوراءالنهر از دیگر سو، پیوند برقرار می‌کردند درست بر خط تجاری ‌ـ فرهنگی خراسان – آناتولی قرار گرفته و به ویژه آذربایجان پیونددهنده این مناطق به یکدیگر بود. از دیگر سو اران، آذربایجان را به قفقاز و ماوراء آن پیوند می‌داد. یک راه تجاری خوارزم (خیوه) را از مسیر شمال دریای مازندران و محل آستاراخان به قفقاز، اران و آذربایجان و کرانه‌های شرقی دریای سیاه (پونتس) پیوند می‌داد. راه خراسان پس از رسیدن به ری با گذشتن از قزوین، زنجان، میانه و تبریز به سوی آناتولی می‌رفت یا آنکه از مسیر اردبیل در شرق آذربایجان و نخجوان در شمال رود ارس به اران و شهرهای مهم آن چون گنجه، شروان و دربند، تفلیس و بردعه (بردع) پیوند می‌یافت. دربند نقش دروازه ایران به روی اقوام شمال اران و ماوراء قفقاز را داشت و همواره پایگاه نظامی و تدافعی ایران در مرزهای شمالی به شمار می‌رفت. اران به مانند ماوراءالنهر و خراسان در معرض یورش یا مهاجرت اقوام صحراگرد شرقی بود که از سیبری به این سو می‌آمدند و تحولات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن را دستخوش دگرگونی و تحول قرار می‌دادند.
اهمیت برخی از شهرهای اران در تولید و تجارت برخی کالاهای خاص این منطقه باعث شد راه‌ها در عین آشوب‌های سیاسی گسترش یابند چنان که نویسنده حدودالعالم در سده چهارم قمری نوشته است این منطقه جزو پرنعمت‌ترین مناطق بوده و از همین روست که اگر نه در مسیر اصلی راه تجاری ری ـ تبریز ـ طرابوزان و قسطنطنیه بلکه در شاخه فرعی شمالی آن به دلایلی چند بازرگانان را به سوی خود می‌کشیده است:
«و این جای‌هاست بسیار نعمت‌ترین ناحیت‌هاست اندر اسلام و ناحیتست آبادان و با نعمت بسیار و آب‌های روان و میوه‌های نیکو و جایگاه بازرگانان و غازیان و غریبان بسیار از هر جایی و از وی رنگ قرمز خیزد و شلوار و جام‌های صوف و رودینه و پنبه و ماهی و انگبین و موم خیزد و آنجا برده رومی و ارمنی بجناکی و خزری و صقلابی».
در اینجا دربند که بنای آن را به خسرو انوشیروان نسبت داده‌اند، نقش مهمی در تجارت دریایی و خشکی داشت و سد مهم آن که در واقع لنگرگاهی در محدوده ساحل غربی دریای مازندران بود باعث شد که گاه در واردات و صادرات کالا جای آستاراخان و حتی شهرهای مهم سواحل جنوبی دریا را بگیرد. به گفته اصطخری جغرافی‌دان سده چهارم قمری:
«دربند بر دریاست و بر دو کرانه دو سد بنا کرده‌اند. بر آبی که از دریا در شهر می‌آید و این دو سد از سنگ و رصاص ساخته‌اند و بر دهانه آب سلسله کشیده‌اند کی کشتی به فرمان درآید و برون شود. و این دریای طبرستان است. و دربند چندِِ اردبیل باشد. کشاورزی بسیار دارد. میوه کم بود. دیواری از سنگ دارد و یکی از گِل. فرضه گاه خزر و سریر و گرگان و طبرستان و دیلمان باشد و به همه اران و آذربایگان جامه کتان از دربند برند و برده آنجا افتد و زعفران آنجا خیزد» (1340، ص 156).
گذشته از دربند، بردع (بردعه) چندان بزرگ بود که آن را پس از ری و سپاهان در زمره بزرگترین شهرهای سده چهارم قمری دانسته‌اند. این شهر به داشتن باغ و بوستان و میوه، فندق، شاه بلوط،ابریشم، توتستان و انجیر شهرت داشته است. در این شهر بازارها، کاروانسراها و عمارت‌های مربوط به تجارت بیش از دیگر شهرها برپا بوده‌اند. ابن حوقل در بیانی زیبا، تولیدات این شهر را این گونه بیان کرده است:
«در شهر برذعه، انجیری است که آن را از تصوب می‌آورند و بهترین انجیرهاست و نیز ابریشم به مقدار فراوان و بی‌اندازه به دست می‌آید. چه، توت آنجا رایگان است و مالک ندارد و خرید و فروش نمی‌شود و مردم آنجا کرم ابریشم را پرورش می‌دهند و ابریشم حاصل را به مقدار فراوان به فارس و خوزستان می‌فرستند و سود کلان می‌برند»
گویا نزدیکی به رود کورا و مرکزیت بردعه در میان دیگر شهرها باعث افزایش اعتبار اقتصادی و تجاری بردعه می‌شده است.
رود ارس و پل معروف خدای آفرین، که گویا سازه‌هایی از دوره هخامنشیان نیز دارد، میان مراغه، تبریز، اورمیه، اردبیل، زنجان و دیگر شهرهای آذربایجان با شهرهای ایران ارتباط برقرار می‌کرد. در طول زمان این شهرها مورد توجه بودند، گاه اورمیه (مانند دوره مانناها در زاموا جنوب دریاچه اورمیه) ، گاه غرب آن در محدوده تپه باستانی حسنلو (نقده)، گاه اردبیل مانند سده چهارم و دهم قمری و گاه تبریز (در بیشتر دوره‌ها)، مرکزیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می‌یافتند اما جدای از تحولات سیاسی‌ ـ اقتصادی، می‌توان پنداشت که همواره جامعه و فرهنگ این مناطق توأمان رو به تکامل نهاده است.

مطلب مشابه :  قانون مدنی ایران

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید