رشته حقوق

اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه

با این حال، وی طرفدار نوعی از روشنگری از بالا بود که به مستبد روشناندیشی چون پتر کبیر احتیاج داشت. آخوندزاده در نقدی که بر رساله یک کلمه نوشت، به نویسنده که از دوستانش بود، نوشت که کتاب یک کلمه را خوانده و آن را بینظیر یافته، لیکن برای ملت مرده نوشته شده است. عدم انسجام در اندیشه نکته دیگری است که در بررسی این فرد باید در نظر داشت که از یک سو، هوادار آموزش همگانی و حقوق زنان است و از سوی دیگر به ملیگرایی نِژادپرستانه و روشنگری از بالا توسط فردی چون پتر کبیر اقبال نشان میهد.
چیزی که بسیار مهم است، توجه وی به موضوع دین و نقش آن در تحولات اجتماعی است. این موضوع را کسی چون مستشارالدوله در کتاب یک کلمه خوب فهمیده بود. وی در این کتاب به قول خودش، به جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کرده تا دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است (مستشارالدوله به میرزا فتحعلی، ص 372 به نقل آدمیت، ص 155) این در حالی بود که کتاب فوق اصول قانون اساسی فرانسه در 1789بود.
از نظر فلسفی نیز میرزا به تفکری مادی معتقد بود که از صرف ماده شروع میشود و به ماده خاتمه مییابد. وی به تجربه و اصالت علم معتقد بود و برای مثال، در تعریف فیلسوف، او را کسی میداند که در علوم عقلیه کامل باشد و هرگز به خوارق عادات و معجزات و وحی و کرامات و رمل و جفر به خوارق عادات و معجزات و وحی و کرامات رمل و جفر و امثال ژان باور نداشته باشد (مکتوبات ورق 4-5). وی در این نظرگاه سخت تحت تأثیر فکری و روحی ارنست رنان، محقق فرانسوی، است که از قضا همچون او، ابتدا در سلک عالمان دین بود و سپس راه دیگری انتخاب کرد و این جمله او معروف است که در نگارش تاریخ هر مذهبی باید نویسندهاش زمانی به آن مذهب اعتقاد میداشته، اما حال معتقد به آن نباشد. همه اینها در زمانی به وقوع پیوست که در مغرب زمین تفکر علمی چندان مقبول افتاده بود که کلیسای علم، جای کلیسای ایمان را گرفته بود. میرزا در ملحقات میگوید: «الان در کل فرنگستان و ینگی دنیا این مسئله دایر است که آیا عقاید باطله یعنی اعتقادات دینیه موجب سعادت ملک و ملت است یا اینکه موجب ذلت ملک و ملت است؟ کل فیلسوفان آن اقالیم متفقند در اینکه اعتقادات دینیه موجب ذلت ملک و ملت است و از دلایلش این است که ملل تابع دستگاه پاپ که پیرو اقاویل کشیشان و افسانهگویان هستند در علوم و صنایع آناً فاناً رو در تنزل میباشند، اما سایر ملل مغرب که از قید اعتقادات دینیه وارسته، پیرو عقل و حکمت شدهاند، در علوم و صنایع روز به روز در ترقی هستند» و در پایان نظر خود را این گونه بیان میکند که «رفع فقر و ذلت در میان ملت زمانی ممکن نیست مگر به هدم اساس اعتقادات دینیه که پرده بصیرت مردم شده، ایشان را از ترقیات در امور دنیویه مانع میآید و توصیه میکند که یک عمر دیندار بودیم، طرفی نبستیم؛ یک چند نیز خدمت معشوق و می کنیم. سیزده قرن با دین و مذهب و با اعتقاد و ایمان زندگانی کردهایم، یک چند نیز برای امتحان بی دین و بیمذهب و بیاعتقاد و بیایمان تعیش بکنیم تا ببینیم حالت ما بدتر میشود یا بهتر؛ اگر بدتر شد، باز رجوع به عقیده سابقه تعذر نخواهد داشت. ما اهل ایرانیم. هرکس که ما را به طرف دین بخواند، در متابعتش مضایقه نداریم. بیدین شدن و صاحب معرفت شدن برای ما دشوار است. پیافسانه دویدن و بهافسانهگویان بندهشدن عادت طبیعی ماست.»
اما در خصوص پروتستانتیزم اسلامی، وی چنین معتقد است: «دین اسلام بنا بر تقاضای عصر و اوضاع زمانه بر پراتستانتیزم محتاج است. پراتستانتیزم کامل موافق شروط پروقره و سیویلیزاسیون متضمن آزادی و مساوات حقوقیه هر دو نوع بشر (زن و مرد)، مخالف دیسپوتیزم (اقتدار حداکثری) سلاطین شرقیه، در ضمن تنظیمات حکیمانه و مقرر وجوب سواد در کل افراد اسلام ذکوراً و اناثاً» و در پایان میگوید «خلاصه مطلب آنکه بعد از چندی به خیال اینکه سد راه الفبای جدید و سد راه سیویلیزاسیون در ملت اسلام، دین اسلام و فناتیزم آن است، برای هدم اساس این دین و رفع فناتیزم و برای بیدار کردن طوایف آسیا از خواب غلت و نادانی و برای اثبات وجوب پراتستانتزم در اسلام به تصنیف کمالالدوله شروع کردم» (ص 132 از ملحقات، 181و 498). وی در توضیح این اصطلاح که به نظر برای اولین بار در کلمات وی دیده شده است میگوید:‌ پروتستانتیزم عبارت از مذهبی است که حقوق الله و تکالیف عباد الله جمیعاً در آن ساقط بوده، فقط حقوق الناس باقی بمانند.»
میرزا ملکمخان (1249-1326ق) که او را پدر روشنفکری ایران نیز خواندهاند، در تحلیل علت پیشرفت غرب و عقبماندگی ایران توجه خاصی به موضوع دین و همراه ساختن آن با تحولات زمان و نه ستیز با آن دارد و بر این باور است که «…نصرانیت یکی از صدها دینی است که آسیا به وجود آورده است و چون به اروپا رفت و با فرهنگ یونانی بیامیخت، شکل منطقی و رنگ مادی گرفت. هر آینه آیین نصرانی دستنخورده میماند، مانند صدها کیش آسیایی که پیش از آن و پس از آن آمدند، از میان میرفت. من خود ارمنیزاده هستم ولی میان مسلمانان پرورش یافتم و وجهه نظرم اسلامی است. جوان بودم که به فساد مملکتم پی بردم و انحطاط مادی آن را شناختم. پس شعلۀ اصلاحطلبی در من فروزان گشت. در اروپا که بودم، سیستمهای اجتماعی و سیاسی و مذهبی مغرب را مطالعه کردم، با اصول مذاهب گوناگون دنیای نصرانی و همچنین تشکیلات جمعیتهای سری و فراماسونری آشنا گردیدم. طرحی ریختم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بیفایدهای است. از اینرو، فکر ترقی مادی را در لفاف دین عرضه داشتم تا هموطنانم آن معانی را نیک دریابند. دوستان و مردم معتبری را دعوت کردم، در محفل خصوصی از لزوم پیرایشگری اسلام سخن راندم.»
وی نیز مانند میرزا فتحعلی، پایه همه اصلاحات را در تغییر سیستم سیاسی مملکت و نشر معارف میدانست و در نامه اش به میرزا نوشت که «مشیرالدوله در تهران وزیر عدلیه شدهاند. ایشان نیز همان را خواهند کرد که دیگران تا به حال کردهاند. مطلب در تغییر وضع است. تا وضع معیوب است، جمیع اشخاص هم معیوب خواهند بود و وضع تغییر نخواهد کرد مگر به نشر معارف. در ملکی که عامه خلق سواد ندارند، در آن ملک هیچ نخواهد بود مگر حماقت و ظلم. این حقیقت بزرگ را اهل وطن ما و حکما خواهند فهمید، اما حیف که خیلی دیر. وی اضافه میکند که نصف اهل اسلام در دست خارجه اسیر است. تا آن نصف دیگر هم اسیر و به کلی ذلیل نشود، بیدار نخواهد شد. اگر ملایی این حرف را بشنود، به اطمینان قلب خواهد گفت همین طور باید باشد، چنانکه موافق حدیث تا کفر عالم را فرا نگیرد، صاحب الامر ظهور نخواهد کرد. بعد از آنکه امید یک ملت منحصر به آرزوی تسخیر کفر باشد، دیگر چه توقع ترقی دارید؟»
میرزا یوسفخان مستشارالدوله (1239- 1313ق) نیز بر این نکته تأکید میکند که «مسلمانان باید حالت دینشان را ترقی دهند و مذهب اسلام را از جمیع اختراعات جدیده علمی بهرهورکنند و قرانتین (قرنطینه) شدیدی به جهت مخالف سرایت فیزیک غیرطبیعی یونانی که جمیع مردمداری جدید را خراب و ویران میسازد، برقرار نمایند.»
البته عدهای به او خرده گرفتهاند که «به نظر ما مستشارالدوله در این گونه برخورد که قصد ایجاد هماهنگی میان قواعد اسلامی و ارزشهای اروپایی داشته، جدی نبوده، خود میدانسته است که این دو مطلب یعنی اسلام و اصول مشروطه غربی باهم تفاوت دارند ولی از سوی دیگر او آگاه بود که مردم میهن او برای دریافت و هضم مطالبی که رنگ اسلامی داشته باشد، بیشتر آمادگی داشتهاند. بنابراین کوشید که اندیشههای نو را با آیات قرآن و حدیث بیاراید تا همان طور که در نامه مورخ 1869/1286 خود به آخوندزاده اشاره میکند، کسی نگوید که فلان چیز بر ضد اسلام و یا اسلام مخالف ترقی و تمدن است.
میرزا عبدالرحیم طالبوف (1250-1328ق)،‌ نویسنده و از پیشگامان تجدد در سده چهاردهم هجری که در تبریز متولد شد. به تفلیس رفت و سپس در داغستان تا پایان عمر ساکن شد. نوشتههای او تأثیر مستقیمی بر نهضت مشروطیت داشت. وی نیز مانند آخوندزاده معتقد به کریتیکا بود و ابتدای اثر مهم و سه جلدی او با این سخنان آغاز میشود: «انسان در آن روز انسان شد که لفظ چون و چرا گفتن و ماهیت هر چیزی را جستن …گرفت» (طالبوف 1972،2). مطالب محوری در اندیشه او عبارتاند از مسئله قانون و تمییز میان قانونی که استبداد را منتظم میکند (شبیه آنچه در روسیه تزاری است) با قانونی که برخاسته از خواست و اراده مردم است، (آدمیت، ص 39). وی در قانون با آنکه قانون را ناشی از حاکمیت مردم میداند،‌ شریعت را شالوده قانون در ایران معرفی میکرد و آن را نقطه کمال قانون الهی میدانست (طالبوف 1285، 84). اگر ما برای خودمان قانون وضع نماییم،‌ اساس او شریعت پاک اسلام و نصوص مقدسه قرآن است (1273، ص 11). در جای دیگری ظاهراً میان مواد تغییرپذیر و تغییرناپذیر تأکید میکند و میگوید که مشکل آنها این است که قانون نمیتواند مقتضیات شرع را ایفا کند (ص 91). وی بر حفظ هویت ایرانی و پرهیز از تقلید از غرب تأکید میکند. وی در کتاب مسالک المحسنین (ص 26) نیز گفته است که احکام شرعی ما برای هزار سال قبل خوب و بجا درست گردیده، ولی در عصر ما باید سی هزار مسئله جدید بر آن بیفزاییم.
احمد کسروی
از دیگر کسانی که در اصلاحات اجتماعی بر اصلاحات در ناحیه دین تأکید و اصرار داشت، احمد کسروی (1269-1324) بود. وی به خاطر پارهای از دیدگاهایش که تا حدی به دیدگاههای وهابیون نزدیک است، مورد طرد و نفرت محافل دینی بود. شاید این تحلیل تا حد زیادی درست باشد که پارهای رفتارهای افراطی در محافل دینی شیعی عامل شکلگیری این رفتار تندورانه کسانی چون ابنتیمیه در گذشته و کسروی در زمان حال بود. در هر حال، وی از معدود و نادر کسانی است که راه حل مشکل را تجدید نظر در اندیشه دینی میداند و البته این که او تا چه اندازه درست میاندیشید و تا چه اندازه نادرست فکر میکرد، امر دیگری است.
کسروی در کتاب در پیرامون اسلام ضمن فرق گذاشتن میان دو نوع اسلام، و اهمیت آنچه آن را پاکدینی مینامد، میگوید: «نخست باید دانست که اسلام دوتاست:‌ یکی اسلامی که پاکمرد عرب هزار و سیصد و پنجاه سال پیش بنیان نهاد و تا قرنها برپا بود و دیگری اسلامی که امروزه هست و به رنگهای گوناگونی از سنی و شیعی و اسماعیلی و علیاللهی و شیخی و کریمخانی و مانند اینها نمودار گردیده و این دو را اسلام مینامند ولی یکی نیستند و یکباره از هم جدایند و بلکه آخشیج (ضد) یکدیگرند، به دو دلیل:‌1 دلیل جستجو. ما از آن اسلام آگاهی داشته نیک میدانیم که جز این میبوده. آن یک دین پاک بتشکن میبوده و این یک رشته کیشهای سراپا بتپرستی و آلودگیست.2. دلیل نتیجه، آن اسلام مردم پراکنده و زبون عرب را یک توده گردانیده و به فرمانروایی نیمی از جهان رسانید. این اسلام تودهها را از هم میپراکند و زبون و زیر دست میگرداند. امروزه مسلمانان از خوارترین و زبونترین مردمان جهانند و در زیر دست بیگانگان زیسته…»
وی تأکید میکند که دین والاترین اندیشههاست و دینداران چه در زمینه زندگانی و برخورداری از جهان و چه درباره دانش و بینش و چه از روی خوی و خیم، برتری به بیدینان داشته باشند، ولی امروزه از هرباره پستند و باورهای امروزی مسلمانی نه تنها مسلمانان را پیش نمیبرد، از پیشرفت نیز جلو میگیرد (همان). وی سپس به تز خود اشاره میکند که همان پاکدینی است: «پاکدینی با اسلام بنیادشان یکی است. کوششهایی که ما به نام پاکدینی میکنیم، راستی آن است که به خواستهای اسلام پیشرفت میدهیم و خود بنیاد آن را زنده میگردانیم…پاکدینی دنباله اسلام است و پایههایش جز بنیاد آن دین نمیباشد. پاکدینی در زمان دیگری پدید آمده و از این باره با اسلام جداست و…جدایی میان اسلام و پاکدینی به همان اندازه است که جدایی میان اسلام و تحنف را بوده است.
از موضوعاتی که وی به مخالفت با آن برخاست، مسئله صوفیگری است که، به قول وی، از بدترین آن گمراهیهاست که هزار سال بیشتر رواج داشته و ریشهها دوانیده است: صوفیگری مردم را سست و تنبل و بیغیرت گردانیده، جهان را از آبادی بازمیدارد. وی ضمن انتقاد از مراکز دولتی و بینالمللی برای صرف بودجه در این خصوص میگوید: «سالهاست که از اروپا ستایشها از صوفیگیری میسرایند و البته آنها را برای ما میسرایند، و آنچه میگویند و مینویسند، چه به فارسی و چه به زبانهای اروپایی، همه برای ماست؛ دامهایی است که در زیر پاهای ما گسترده میشود.» وی در جایی دیگر، برجستهترین آلودگی مردم ایران را که مایه بدبختی و درماندگی گردیده، یکی از ناحیه کیشهای گوناگونی میداند که از قرنهای گذشته مانده است و چاره آن را این گونه بیان کرده است:‌ «بزرگترین آلودگی این توده آن بدآموزیها و نادانیهاست که به عنوان کیش یا به نامهای دیگری در میان مردم رواج گرفته است. اما چاره اینها چون به نام دین است، باید معنی راستدین شناخته شود. مردم نام دین را شنیده؛ معنی آن را ندانستهاند و این گمراهیها را پذیرفته، چنین پنداشتهاند که اگر نپذیرند، بیدین خواهند بود و خدا از آنان ناخشنود خواهد گردید.» وی از جمله پیشنهاد میکند که کنگرهای برای گفتگو از دین برپا گردد و از همه کیشها نمایندگانی خواسته شود و آنان در حضور مردم، سخن بگویند و دلیل اقامه کنند تا اگر دینی و کیشی بنیادی استوار دارد، همه مردم بدانند و بپذیرند.
***

مطلب مشابه :  دیوان بین المللی دادگستری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید