رشته حقوق

اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه

در ظهور مرگ امر اجتماعی هرکس می تواند رشد علاقه در یک شخص را به عنوان واحد کلیدی بررسی علمی اجتماعی بیابد . فرد به طور گسترده و فزاینده ای به عنوان عامل اصلی کنش بشری و هدف نهایی دولت در نظر گرفته می شود . گفته می شود که فرایند فردی شدن محدودیت ها و موانع قدیمی که مردم را به سبک های زندگی خاص متصل می کرد کاهش داده و در خود حل کرده است و برای ما عرصه های بسیاری از زندگی برای انتخاب های شخصی بازکرده است . (باومن 2000 به نقل از هوارد، 2007 :2 )
فرایند های فردی شدن بسیار پویا هستند . فردی شدن اجتناب از ابهام در تفسیر ساختار اجتماعی را دشوار می سازد . تحقیقات تجربی طبقاتی یا تحلیل های طبقاتی مارکسیستی احتمالا تغییرات معناداری را نشان نمی دهد و تعینات اساسی کار مزدی بعد از همه این ها نسبتا بدون تغییر باقی می ماند . پیوند مردم با طبقات اجتماعی (در معنای وبری و مارکسی ) ضعیف تر نمی شود . این ساختار های تعین بخش برروی عمل افراد تاثیر کمی دارند . مردم شیوه هایی از زندگی را توسعه می دهند که تمایل به فردیت یافتگی دارد . به خاطر بقای اقتصادی امروزه افراد مجبورند خود رامرکز طرح های زندگی در آورند و خود زندگی خود را مدیریت کنند.
بیشتر تفاسیر موثر و روشن در مورد فردی شدن این پدیده را به عنوان چیزی در نظر می گیرند که در ویژگی اش اساسا اجتماعی است . آن ها تشخیص می دهند که حرکت معاصر به سمت فرد توسط فرایند های جمعی بیرون کشیده شده که شکل های جدید از اجتماعی شدن ، نظارت و تخصیص منابع را در بر می گیرند . همه این ها مشوق شیوه های خاصی از فردیت هستند . این تفاسیر جامعه شناختی جدید در مورد فردی شدن رویکرد های سنتی در فردیت را به چالش می کشد . همان گونه که ایدئولوژی های سیاسی لیبرال را به چالش می کشد . ایدئولوژی هایی که در آن ها فردیت به عنوان غیبت ساده ساختار های بیرونی در نظر گرفته شده بود . رویکرد های جدید به مطالعه فردی شدن منعکس کننده علایق فزاینده در میان نظریه پردازان اجتماعی و محققان تجربی در تشخیص این که چگونه کنش ها و انتخاب های اشخاص با وابستگی های متقابل پیچیده و غیر قابل اجتناب که بر تجربیات بشری معاصر مسلط است تطبیق پیدا می کند . هیچ پدیده اجتماعی در این مقیاس و اهمیت نمی تواند در نظر گرفته شود و ابعاد و معانی ذهنی این پدیده به آسانی شناخته نمی شود . فرایند مرتبط با فردی شدن اثرات عمیقی بر زندگی معاصر دارد و هنوز این پیامد ها روشن نیست حتی برای کسانی که تلاش می کنند فردی شدن را به طورمنظم مطالعه کنند . علاوه بر آن هم اکنون بحث و مخالفت شدیدی در مورد طبیعت فردی شدن وجود دارد . (هوارد، 2007 :3 8)
توافقی وجود دارد مبنی بر این که فردی شدن به فرایندی در مدرنیته اشاره دارد که مردم را وادار می کند دلایل رفتار شان را بیش از آن که به عوامل بیرونی نسبت دهند بیشتر اوقات به خود نسبت دهند . مردم باور دارند به جای آن که شیوه زندگی خود را به عنوان سرنوشت طبیعی و تعیین شده توسط بیرون درک کنند تصمیمات خود را بگیرند (هوارد، 2007 : 4 8)
شواهد روشنی وجود دارد مبنی بر این که درجات متفاوتی از فردی شدن می بایست به مردم نسبت داده شود . همه افراد دلایل و نتایج و کارهایشان را به نسبت مساوی به عوامل بیرونی نسبت نمی دهند . اشخاص ممکن است درجات بالایی از سنت های درونی در برخی بخش های زندگی شان را با نسبت ها ی بیرونی در موقعیت های دیگر زندگی شان ترکیب کنند . نسبت های بیرونی به خدا بخت یا دولت هنوز به طور گسترده ای استفاده می شود . (هوارد، 2007 : 84 )
کسانی که تحصیلات بالاتری دارند ممکن است خود را تعیین کننده زندگی خود و تصمیم گیران منفعل برای زندگی در نظر بگیرند . آن ها رفتارشان را در چنین واژه هایی توصیف می کنند . انتخاب شریک زندگی، تصمیم گیری برای شغلی که به بهترین نحو با علایق و قابلیت ها سازگار باشد . رای دادن مطابق با باورهای سیاسی خود و دنبال کردن شادی های شخصی خود . هنوز هم محققان علوم اجتماعی خاطر نشان می کنند که تاثیرات منشا اجتماعی، درجات تحصیلی، نهاد ها ،تقسیم منابع گروه های شغلی و محدودیت های ساختاری کمابیش آشکار است . در همه جوامع افراد وجود داشته اند و وجود فرد ویژگی خاص مدرنیته نیست . فرد بودن به طور ساده به آن معناست که در جوامع واقعی نسبت دادن دلایل رفتار به یک شخص منفرد امری متداول است . تو این کار را انجام دادی از این رو تومسئول آن هستی .( هوارد، 2007 : 84 )
فرایند فردی شدن همانگونه که نوربرت الیاس ، زیگمون باومن ، الریچ بک و آنتونی گیدنز بیان می کنند اساسا اجتماعی و از ابتدا تعاملی است .فردی شدن به نسبت دادن دلایل رفتاری به افراد اشاره دارد که مردم به طور عینی در تعامل از یک دیگرانتظار دارند . فردی شدن به معنای فقدان نظم اجتماعی و اجماع نیست . همان گونه که نمونه زنان با تحصیلات بالاتر نشان می دهد. آ ن ها به طور فزاینده ای باور دارند که فرزند داشتن مسئله تقدیر و طبیعت آن ها نیست و بلکه تصمیم روشنی است که آن ها با شریک زندگی خود گرفته اند . هرچه زنان بیشتر بر این خصیصه درونی توافق کنند احتمال بیشتری وجو دارد که ما شاهد اجماع فردی شدن به موازات رشد جوامعی باشیم که با این گونه باورهای فردی شکل گرفته اند. فردی شدن فرایند تغییر است نه نتیجه تغییر از این رو فردی شدن تضاد های بیشتری را موجب می شود (هوارد، 2007 : 96)
فردی شدن به عنوان سازه نظری مرکزی برای مشخص کردن تحولات اخیر در جامعه و شیوه زندگی ظهور یافته است . به طور گسترده فردی شدن به تحولات ساختاری نهاد های اجتماعی و تغییر در ارتباط شخص و جامعه اشاره دارد . هرچند همیشه روشن نیست . اکثر ادبیاتی که به طور ضمنی به سنت زدایی اشاره دارند یا ادبیاتی که به آزادی از پیوند ها و روابط سنتی و اضمحلال ساختار های جمعی توجه دارند از آن ها به عنوان ریشه فردی شدن یاد می کنند . فرض مسلم این است که گسستگی از ایده ها ، ارزشها ، هنجارها و باورها و ایدئولوژیهای سنتی خودمختاری شخصی بالاتر و آزادی انتخاب برای اشخاص برای شکل دادن به زندگی شان را موجب می شود . افول سنت موضوع متداول در طی قرن های جامعه شناسی است . چیزی که موجب می شود محققان فردی شدن را به عنوان فرایندی ببینند که جدید نیست اما پدیده ای نسبتا چرخه ای است که شکل های مختلف را به خود می گیرد . این گفته در راستای سه مرحله اختصاصی فردی شدن از نظر بک است که آزادی (آزادی از ساختار های نهادی ) بی ثباتی (کمبود اطمینان سنتی ) و دوباره پیوستن (شکل های کنترل و جدید پیوستگی اجتماعی ) را در برمی گیرد . (هوارد، 2007 : 65 )
تغییردر اتکا به سنت به تحول ساختار های نهادی استاندارد اشاره دارد فرض واقعی این است که تقدیر و سرنوشت در زمان های پیشامدرن نقش قوی تری داشت .(گیدنز 1991) مفهوم سرنوشت با مفهوم شانس در ارتباط بود . در عوض در عصر فردی شدن فردی شدن سرنوشت و تقدیر پایه های رسمی خود را از دست داد تا کنترل بشر بر جهان اجتماعی و طبیعی ،غیر مذهبی و فردی شود .
افراد امروز کنترل سرنوشت خود را به دست گرفته اند . فرایند فردی شدن نشان می دهد که مسئولیت خطر دیگر متوجه ساختار اجتماعی نیست بلکه به افراد منتقل شده است . که از آن به عنوان فردی شدن ریسک نام برده می شود . موضوع معمول در ادبیات فردی شدن تشدید عدم قطعیت و ریسک و رشد جامعه مخاطره آمیز به خاطر مرگ سنت است . ریسک در جهان پیشامدرن مخاطرات طبیعی و تهدیدات خشونت های انسانی از طریق نظامی ،دزدی یا خطر سقوط مذهبی را در بر می گرفت در عوض ریسک در جهان مدرن از بازتابی بودن خشونت انسانی ، جنگ های صنعتی ، فساد محیطی و خصوصا به شیوه زندگی مربوط است . تاکید بیشتر بر هویت شخصی ،خود آرمانی، فرد گرایی و مسئولیت شخصی به معنای تهدیدی برای بی هدفی و بی معنایی شخصی است .
ظهور جامعه مخاطره آمیز و تغییر مدل فردی شدن شخصی بیان می کند که افراد مجبورند شرح حال های بازتابی و خودت انجام ده را گسترش دهند . در این دیدگاه اشخاص به طور متداول با کثرت گزینه های شیوه زندگی غیر مطمئن مواجه اند و مجبورند نگرش محاسبه گرایانه را با اعمال بالقوه گسترش دهند . یا همان گونه که گیدنز خلاصه کرده است ما چاره ای نداریم جز این که انتخاب کنیم که چگونه باشیم و چگونه عمل کنیم (. هوارد، 2007 : 65-67)
نظریات فردی شدن نظریات زیگمون باومن ، الریچ بک که اغلب با الیزابت بک گرنشایم همکاری می کند و آنتونی گیدنز را در بر می گیرد . نظریات فردی شدن فرض را بر این می گیرند که در نتیجه تغییراتی که توسط مدرنیزاسیون اجتماعی در قرن 20 بروز یافت . زندگی اشخاص از پیوند های خانوادگی ، سنتی و تجمع های اجتماعی رها شد . چیزی که زمانی به طور دقیق چگونگی رفتار مردم را نسخه می کرد . انسان ها از این تعیین کننده های دقیق رهایی یافتند تا کنترل بیشتر زندگی خود و پذیرفتن مسئولیت آن را به عهده گیرند . در عین حال این نویسندگان بیان می کنند که مردم هم اکنون به مجموعه ای از نهاد ها و ساختار های اجتماعی مدرن وابسته اند که این ساختار ها در برگیرنده ساختارهای دولت رفاه ،سیستم های تحصیلی و بازار کار است و این ها تقاضاهای متناقض را را بر اشخاص تحمیل می کنند . دانشمندان بیان کرده اند که جوامع معاصر فردی تر به نظر می رسند بنابراین مفهوم طبقه اهمیت خود را از دست داده است . ارتباط بین منشا اجتماعی و تقدیر شغلی تضعیف شده است . بنابراین دیگر مناسب نیست که زندگی مدرن را با سرنوشت طبقه ای جمعی مشخص کنیم . دانشمندان مدرنیته جدید را به تصویر کشیده اند که جایگزین جوامع طبقه ای صنعتی قدیمی شده است (بک و بک گرنشایم 2002)به نقل از هوارد، 2007 :81)
در طی سه دهه گذشته معنای نابرابری تغییر کرده است . در همه کشور های صنعتی و ثروتمند غربی فرایند فردی شدن اتفاق افتاده است . و در حالی که که این فرایند ادامه دارد نابرابری مستمر آن را از نظر ما مخفی می کند . اگر بخواهیم خلاصه بگوییم تحولات تاریخی خاصی منجر به رشد فردیت شده است . این تحولات تجربیات تداوم تاریخی را با اختلال روبه رو کرده اند ، در نتیجه مردم شبکه های حمایت سنتی خود را از دست داده اند و مجبور شدند بر خودشان با وجود همه ریسک ها فرصت ها و تناقضات تکیه کنند (برگر و همکاران 1975)
فرایند تاریخی فردی شدن می تواند به چندین مرحله تقسیم شود . شالوده تاریخی فردی شدن بر فرایند روشنگری در قرون 17 و 18 مبتنی است . فیلسوفان به جای بررسی نظم طبیعی جهان براهمیت کنش فردی و احتمال تغییر در جامعه تاکید کردند . در قرون 18 و 19 مرحله دومی از فردی شدن با پیدایش جامعه شهری و افزایش تقسیم کار و صنعتی شدن کار همان گونه که توسط گئورگ زیمل توصیف می شود شروع شد . (هوارد، 2007 : 82 )
عصر فردی شدن ، ارتباطات اقتصادی سود گرایانه تضعیف پیوند های اجتماعی و کاهش خانواده های گسترده و اجتماعات محلی را وضع کرد . در همین زمان اندیشمندان بیان می کنند که افراد خود مختار شده اند . نوشتن شرح حال توسط خود فرد متداول تر می شود . مفهوم رمانتیک عشق به هنجار مسلط روابط خصوصی ارتقا می یابد و ارتباط با خدا شخصی تر می شود به خصوص در فرد گرایی پروتستانیسم . اخیرا دانشمندان بر فرایند دومی از فردی شدن تاکید کرده اند که از دهه 1960 فهم سنتی خود را اصلاح کرد بر اساس گفته های آنتونی گیدنز (1991)و الریچ بک (1992) جوامع معاصر فرایند فردی شدن جدیدی را تولید می کنند که رادیکالیزه و جهانی شده است . مفاهیم قدیمی مثل پایگاه و طبقه کهنه تر می شود و امروز فشار اجتماعی فزاینده ای به سمت سبک زندگی بازتابی و تحصیلات با لاتر وجود دارد . با سبک های زندگی چند گانه و شیوه های زندگی فردی شده معنای هویت نیازمند آن است که به طور فردی ساخته شود (هوارد، 2007 : 83)
اکثر نویسندگان معاصر که فردی شدن را مطالعه می کنند مطالعات آن هااز کارهای اخیر الریچ بک ، آنتونی گیدنز و زیگموند باومن بیرون کشیده شده است . در طی یک قرن اخیر نظریه پردازان کلاسیک اجتماعی مثل دورکیم ، ماکس وبر و گئورگ زیمل با مفهوم فردی شدن کلنجار رفته اند . چیزی که نه تنها نشان دهنده ارتباطات پایدار و طبیعت چرخه ای فردی شدن از طریق تاریخ بود بلکه همچنین شرح طولانی از ویژگی های متعدد و آشفته این سازه است . وبر استدلال کرد که بیان فردگرایی خودش یک واژه چند گانه است .
2-4- 3گفتمان های مطرح در حوزه فردی شدن
خلاصه کردن مباحث کنونی فردی شدن پیچیده و سخت است با این حال ما می توانیم به این مخالفت ها و مبارزات از طریق تفسیر فردی شدن به یک حوزه پراکنده ، بینشی به دست آوریم . در این حوزه پراکنده برخی گفتمان ها نسبت به دیگر گفتمان ها قدرتمند تر و موثر ترند . هم اکنون نئولیبرالیسم مهم ترین و موثر ترین گفتمان در حوزه پراکنده فردی شدن است . نئولیبرالیسم الهام و مشروعیتش را از نهاد های آکادمیک خاص می گیرد و در بسیاری از نهاد های قدرتمند ریشه دارد . نئولیبرالیسم در حوزه پراکنده فردی شدن گفتمان مسلط نیست . گفتمان های جایگزین دیگری ،سلسله مراتب ،رویکرد ها و شیوه های کار موجود را به چالش کشیده و متزلزل می کنند . . مزیت مهم نظریات فردی شدن به یک یاری گری برای زمینه های پراکنده فردی شدن این است که این نظریات ، فرضیات نئولیبرالی که معتقدند اشخاص می توانند مستقل از نهاد ها و روابط اجتماعی عمل کنند را به چالش می کشد . در این رابطه این نظریات کمک می کنند اهمیت اساسی موسسات و نهاد های اجتماعی را در شکل دادن به زندگی اشخاص و تنش ها و تناقضاتی که افراد بشر در مدرنیته متاخر تجربه می کنند را بفهمیم (هوارد 2007، 1 -2- 3-)
رویکرد های سنتی در علوم اجتماعی و سیاسی تمایل دارند که اولویت تاریخی و هستی شناختی را یا به اشخاص دهند و یا به ساختارها و فردیت را با غیاب محدودیت های اجتماعی وبیرونی در نظر بگیرند . در لیبرالیسم (که دکترین سیاسی مسلط در جهان فردی شده است )انسان ها به عنوان افرادی در نظر گرفته می شوند که طبیعتا خود مختار و خود تعیین کننده اند . بر اساس این دیدگاه افراد بشر ذاتا این قابلیت را دارند که منطقی باشند و رفتارهایشان را بر اساس خواسته های درونی تنظیم کنند . این خواسته ها (که پایه های تمایز و فردیت اشخاص را تشکیل می دهند )برای اشخاص معتبر است و نه توسط عوامل بیرونی ایجاد شده و نه به طورمهم تحت تاثیر آن ها قرارگرفته است . این امر منجر به این می شود که فردیت جایی که کنترل ها و محدودیت های بیرونی در قابلیت اشخاص برای عمل مطابق خواسته هایشان دخالت می کنند کاهش می یابند . معمولا لازم است که قانون های عمومی که رفتار اشخاص را محدود می کند ایجاد شود تا از رفتار های غیر منطقی اشخاصی ممانعت کند که با عمل به خواسته های خود در آزادی دیگران اختلال ایجاد می کنند تحمیل این کنترل ها و فشار های بیرونی جایی که اشخاص به طورجمعی الزام به پایبند بودن به قوانینی را می پذیرند که محافظ آزادی شان از تجاوز دیگران است موجه جلوه داده می شود . وجود چنین قوانینی که افراد آن را به خود تحمیل کرده اند ساختار اجتماعی جامعه لیبرال را بازتاب می دهد . نوربرت الیاس خاطر نشان می کند که ساختار ها و فرایند های اجتماعی بعد از اشخاص می آیند و این بیانگر این است که اشخاص نسبت به روابطشان با دیگران حالت پیشینی دارند چرا که اشخاص کاملا شکل یافته ، منطقی ،خود تعیین کننده و خود انضباط اند .
در مقابل آن جامعه شناسی مدرن تمایل دارد که بر اولویت ساختاراجتماعی بر آزادی اشخاص تاکید کند تاکید بر این موضع یک اختلاف نظری مشابه بین تعیین کننده های درونی و بیرونی است که در انواع سنتی و معاصر لیبرالیسم یافت می شود . همان گونه که بک و بک گرنشایم خاطر نشان ساخته اند جامعه شناسی به طور سنتی ساختار اجتماعی را در تقابل با عاملیت شخصی قرار می دهد . در این دیدگاه هر جا ساختار اجتماعی حضور دارد رفتار های از پیش تعیین شده افراد برای انتخاب و تنوع در سبک های شخصی فضای کمی باقی می گذارند . حتی هنگامی که ساختار ها به طور روشن اشخاص را مجبور و محدود نمی کنند آن ها بر ارزش ها ، باورها و عملکرد های های بنیادین اشخاص تاثیر قوی دارند . در این معنا دیدگاه های جامعه شناسی سنتی ارتباط بین تعیین کننده های بیرونی و درونی کنش بشری از آن چه که در نظریه لیبرال مورد توجه قرار گرفته است مجزا می شود . در نظریه لیبرال خواسته درونی از تاثیر بیرونی دور نگه داشته می شود .
هرچند تعدادقابل توجهی از تحقیقات جامعه شناسی تلاش می کنند که به طور تجربی بین ساختار و عاملیت توازن برقرار کنند بی شک تمایل قوی وجود دارد که تسلط ساختار اجتماعی بر عاملیت شخصی را مورد توجه قرار می دهد . بنابراین جامعه شناسی شناختی سی رایت میلز (1995) بیان می کند که سهم مشخص جامعه شناسی این است که تصور غلطی را اصلاح کند که باور دارد که تجربه اشخاص یگانه ومستقل از نیرو های اجتماعی بزرگ تر است . در این دیدگاه عاملیت شخصی اشتباه یا اغراقی است که توسط آگاهی شخصی مرتکب شده است .

مطلب مشابه :  ادیان ابراهیمی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید