رشته حقوق

اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه

« وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِی لَا یرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ أَن یضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَات بِزِینَه وَ أَن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.»
« و بر زنان از کار افتاده ای که [دیگر ]امید زناشویی ندارند گناهی نیست که پوشش خود را کنار نهند [به شرطی که] زینتی را آشکار نکنند، و عفت ورزیدن برای آن ها بهتر است و خدا شنوای داناست.»
گزارش های تاریخی حاکی از آن است که مسلمانان بعد از نزول این آیات، رویه متفاوتی را پیش گرفتند و با شنیدن این آیات به ضرورت ایجاد تغییرات و دگرگونی هایی در چگونگی پوشش زنان پی بردند و به همین دلیل بعد از نزول این آیات، زنان با پوشش های متفاوتی در اجتماع حاضر می شدند.
از آنچه گذشت معلوم می شود که برداشت مردم از این آیات، ضرورت تجدید نظر در چگونگی حضور زنان در اجتماع و بین نامحرمان بود.
فقها و مفسران نیز مفاد این آیات را وجوب پوشش خاص برای زنان در برابر مردان نامحرم دانسته اند. در محدوده دلالت آیات، 32ـ33 و 53 سوره احزاب نیز بین مفسران اختلاف است. از ظاهر آیه چنین استنباط می شود که آیه مختص زنان پیامبر(ص) است و دستورات خاصی برای آنان به دلیل موقعیت ویژه آنها ذکر شده است. چنان که استاد مطهری(ره) در پاسخ نقدهایی بر کتاب مسأله حجاب می نویسد:
«جمله (قرن فی بیوتکن) اولاً به عقیده من جمله اختصاصی است و زنان پیغمبر، آنها که مقیّد به اجرای دستور بودند، از این جمله چنین فهمیدند که دستوری اختصاصی است، و لهذا حتّی از مسافرت احتراز داشتند. و به علاوه قطعاً مفاد آیه این نیست که از خانه بیرون نروید، به مسجد و زیارت دوستان و ارحام هم نروید، مقصود این است که به کاری که مستلزم این باشد که از حرام پیغمبر خارج شوید دست نزنید؛ نظیر کاری که عایشه کرد. به هر حال آیه (قرن فی بیوتکن) نیز دستور پرده نشینی نیست، نه برای زنان پیغمبر و نه برای غیرآنها». استاد درکتاب مسأله حجاب چنین می نویسد:
«اسلام عنایت خاصی داشته است که زنان پیغمبر چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان درخانههای خود بمانند, و در این جهت بیشتر منظورهای اجتماعی و سیاسی در کار بوده است… اسلام میخواسته است (امهات المؤمنین) که خواه ناخواه احترام زیادی درمیان مسلمانان داشتند ازاحترام خودسوء استفاده نکنندو احیاناً ابزارعناصر خودخواه و ماجراجو درمسائل سیاسی و اجتماعی واقع نشوند.»
به نظر می رسد اگر بخواهیم این جمله را در فضای سیاسی و اجتماعی ذکر شده در بالا معنی کنیم چنین برداشت می شود که خداوند به زنان پیامبر(ص) دستور می دهد که در برابر منافقان بیمار دل در کلام خضوع نداشته باشند, زیرا آنان ممکن است مطامع سیاسی زیادی در سرداشته باشند. یعنی منافقان و بیماردلان برای رسیدن به مطامع سیاسی خود سعی داشته اند از زنان پیامبر(ص) سوء استفاده کنند و با آنها از درِ مذاکره و سازش وارد شوند و قرآن با این بیان, زنان پیامبر(ص) را از هرگونه مداهنه نهی کرده است و به آنها دستور داده که در برابر منافقان در کلام خضوع نداشته باشند. اما از سوی دیگر در قسمت بعد آیه تصریح می کند که با آنان پسندیده سخن گویند یعنی نه سازش کنند و نه کلام زشتی بر زبان آورند که منافقان را علیه مسلمانان گستاخ سازد.
به طور کلی در مورد این بخش از آیه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. مقصود قرآن از مورد خطاب قراردادن زنان پیامبر(ص) توجه به موقعیت خاص سیاسی آنها بوده است. در طول تاریخ گاهی همسران زعما و رهبران هر قومی از موقعیت ویژه سیاسی خود سوء استفاده کرده اند یا منشأ تغییراتی در سطح جامعه شده اند. شواهدی از این دست در تاریخ صدراسلام نیز وجود دارد. نقش عایشه در جنگ جمل و در بازگشت سپاه اسامه بن زید از جُرف به مدینه در واپسین روزهای زندگی پیامبر از این جمله است. همچنین زنان سران و بزرگان قبایل چه قبل از اسلام یا بعد از اسلام در جنگها حضور داشته به طرق مختلف به تهییج سپاهیان می پرداختند; از جمله هند همسر ابوسفیان در جنگ احد, و نیز سایر دشمنی ها با پیامبر(ص).
2. اگر قرار بود این تکالیف در آیه برای سایر زنان نیز استنباط شود, عبارتی در آیه برای تأکید بیشتر آورده می شد, در صورتی که هیچ اشاره ای به زنان دیگر در آیه دیده نمی شود (نظیر عبارت نساء المؤمنین در آیه جلابیب)
3. در آیات دیگر قرآن نیز نشانه ای بر فراگیر بودن این دستورات نیست.
4. خداوند در آیات دیگر قرآن نیز توجه ویژه خود را به زنان پیامبر(ص) به سبب موقعیت خاص ایشان نشان داده است; مثلاً وقتی بعضی مسلمانان مطرح می کنند که پس از رحلت پیامبر(ص) زنان ایشان را به عقد خود درمی آورند, در آیه ای ازدواج همسران پیامبر را غیرمجاز می شمارد. شاید این دستور که از ویژگیهای آنان است به این دلیل صادر شده که مورد سوء استفاده قرار نگیرند.
بند دوم:دیـدگـاه مفسـران
در ادامه بحث به تفاسیر مختلف مراجعه می کنیم تا ببینیم درباره این دستورات چه برداشتهایی ارائه شده و تا چه اندازه روایات به تأیید این برداشتها پرداخته اند؟
ابوالفتوح رازی در تفسیر روض الجنان و روح الجنان می نویسد:
«نباید تا خضوع کنید در سخن گفتن با مردان… پس طمع کند آن کس که در دل او ریبتی و تهمتی باشد و ضعیف اعتقاد و بصیرت باشد در دین. و گفتند: مرض به معنای فجور است در آیت (و قلن قولاً معروفاً) و بگویی گفتاری درشت درست. در خبر است که بعضی از زنان صحابه چون این آیت آمد, چون مردی به در سرای ایشان آواز دادی و در سرای مردی نبودی تا جواب دهد, آن زن انگشت در دهن نهادی و آوازی منکر کردی منفّر برای این آیت را.»
در تفسیر مجمع البیان نیز آمده است:
«صدای خود را نازک نکنید و با مردان به نرمی حرف نزنید و با بیگانگان روبرو سخن نگویید که به طمع آنها بینجامد, پس مانند زنی باشید که اظهار تمایل به مردان می کنید. قتاده گوید: پس طمع کند آن که در دل او بیماری نفاق است. عکرمه گوید: آن که در دلش شهوت زناست و بعضی گفته اند: که برای زن مستحب است وقتی با بیگانه صحبت می کند صدای خود را خشن و کلفت نماید; برای اینکه این دور از طمع و ریبه و شهوت است (و قلن قولاً معروفاً) و بگویید سخن پسندیده; یعنی سخنی مستقیم و نیکو که بری از تهمت و دور از ریبه و موافق با دین و اسلام است.»
علامه طباطبایی در المیزان می نویسد:
«فرموده پس در سخن خضوع نکنید (و چون سایر زنان آهنگ صدا را فریبنده نسازید) و درخانه های خود بنشینید و کرشمه و ناز مکنید… و خضوع در کلام به معنای این است که در برابر مردان, آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند تا دل او را دچار ریبه و خیالهای شیطانی نموده, شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی که در دل بیمار است به طمع بیفتد. و منظور از بیماری دل، نداشتن نیروی ایمان است؛ آن نیرویی که آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد (و قلن قولاً معروفاً)؛ یعنی سخن معمول و مستقیم بگویید؛ سخنی که شرع وعرف اسلامی(نه هرعرفی) آن را پسندیده دارد، و آن سخنی است که تنها مدلول خودرابرساند. نهاینکهکرشمه وناز را برآن بیفزایی، تا شنونده علاوه بر درک مدلول آن دچار ریبه هم بشود.»
در تفسیر نمونه نیز چنین می نویسد:
«می فرماید: بنابراین به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند… بلکه به هنگام سخن گفتن, جدی و خشک و به طور معمول سخن بگویید, نه همچون زنان کم شخصیت که سعی دارند با تعبیرات تحریک کننده که گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصی است که افراد شهوت ران را به فکر گناه می افکند سخن بگویید.»
چنان که در تفاسیری که یادشده و بسیاری دیگر از تفاسیر دیده می شود، بیشتر مفسران یک جمله را تکرار کرده اند و آن اینکه خضوع در قول، یعنی نازک کردن صدا و با ناز و کرشمه سخن گفتن؛ و در این میان اجزاء دیگر جمله را مورد نظر قرار نداده اند، چنان که روایتی نیز در تأیید این برداشت نیاورده اند.
بند سوم:دلایـل روایـی
روایات متعددی نیز گویای این نکته اند که حجاب در زمان رسول خدا واجب شد و آن جناب با کسانی که خود را با وضعیت جدید وفق نداده بودند و هنوز از پوشش مرسوم گذشته استفاده می کردند برخورد می کرد و تذکر می داد.

مطلب مشابه :  اشغال شرق بیت المقدس توسط اسرائیل در سال 1967

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید