رشته حقوق

اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه

البته در کنار این معشوق، گاه نشانههایی از عشق به فردی خاص نیز دیده میشود؛ «سه تابلوی مریم» سروده ای ست که عشقی در آن به ماجرای عاطفی بین دو فرد پرداخته است. در سرودهها و تصانیف عارف قزوینی نیز در کنار عشق به میهن، میتوان نشانه هایی از احساسات عاشقانه و عشق به معشوق فردی را مشاهده کرد:
بیمار ِ درد عشق و پرستارم آرزوست بهبود زان دو نرگس بیدارم آرزوست
یاران شدند بدتر از اغیار، گو به دل کای یار غار، صحبت اغیارم آرزوست
ای دیده خون ببارکه یک ملتّی بهخواب رفته است و من، دو دیدهی ِ بیدارم آرزوست
ایران خرابتر ز دو چشم تو ای صَنَم اصلاح کار از تو در این کارم آرزوست
(عارف قزوینی، 1357: 83)
در حقیقت شعر دورهی مشروطه نشاندهندهی انتقال علایق از فرد به جامعه بود این تحول نگرشی را میتوان در اندیشههای بیشتر شعرای این دوره دید.
خلاصه فصل
عشق به عنوان یکی از مهمترین و اساسیترین مفاهیم شعر فارسی محسوب میگردد. اما نوع گرایش به آن در ادوار گوناگون شعر فارسی متفاوت بوده است. در آثار حماسی از عشق به عنوان پدیدهای در خدمت حماسه و برای پیشبرد آن استفاده شده است. عشق در شاهنامه، بزرگترین اثر حماسی فارسی، از جایگاه ویژه و ممتازی برخوردار است. در دل داستانهای رزمی شاهنامه، شاهد زیباترین ماجراهای عاشقانه هستیم. عشق در شاهنامه در خدمت مصالح ملّی قرار میگیرد. عشق زمینی است و با مشارکت جسم و جان به نمایش گذاشته میشود. عاشق و معشوق نقشی فعّال در داستانها ایفا میکنند. وصال میّسر است و به همین سبب در این سرودهها سوز و گدازی آنچنانی به چشم نمیآید.
جایگاه اصلی ظهور و بروز عشق ادبیات غنایی است. چرا که این نوع ادبی محّل بیان احساسات و عواطف انسانی به شمار میرود. در این بخش منظومهی ویس و رامین مورد بررسی قرار گرفته است؛ عشق در این منظومه زمینی و جسمانی است. عاشق و معشوق حضوری فعّال و پرتلاش در جهت وصال دارند. سختی ها و موانع بر سر راه دو دلداده با جسارت، وفاداری و صبر معشوق برطرف میگردد و وصال صورت میگیرد.
عشق در منظومههای عاشقانهی نظامی به سه شکل عشق جسمانی یا مجازی، عشق عرفانی و عشق عذری نمود مییابد. نظامی اساس هستی را بر عشق استوار دانسته و بیعشقی را مرگ نامیده است. در این سرودهها عشق دو سویه است. عاشق و معشوق دارای شخصیّتهایی مستقل و فعّال هستند و در عشق ورزی حماسه میآفرینند.
ورود تصوّف و عرفان به شعر تحّولی عظیم دراین مفهوم ایجاد کرد. عشق از زمین به آسمان رفت و به عنوان استوارترین رشتهی پیوند میان خلق و حق شناخته شد. همچنین معبود، جایگاه معشوق زمینی را در این عرصه به خود اختصاص داد. مثنوی مولوی اثر مورد مطالعه در این بخش است. مولانا برآن است
که عشق قابل شرح و توصیف نیست. او ویژگیهایی چون جاودانگی، حیاتبخشی، سوزانندهگی و عظمت را برای عشق نام میبرد. مولانا نیز مانند سایر عرفا عشق را به دو دسته حقیقی و مجازی تقسیم میکند؛ عشق به حضرت حق را بهترین نوع عشق مینامد و عشق مجازی را پلی برای رسیدن به عشق حقیقی معرفی میکند .
بهترین جولانگاه برای حدیث بی پایان عشق، غزل است؛ غزل بستری است برای بیان حالات عاشق، و در واقع عشق، اصلیترین مضمون غزل است که بر مدار معشوق دور میزند؛ میتوان گفت؛ هسته مرکزی غزل، معشوق است.
معشوق در غزل، موهوم است و اگردر اصل، حقیقی بوده است، در غزل به اسطوره تبدیل میشود. معشوق، سنگ صبور عاشق است و شاعر، دردها و آرزوهای خود را، در ابیات پراکندهای خطاب به او بیان میکند؛ البته، معشوق شاعران در غزل متفاوت است؛ این معشوق در غزلهای عارفانه؛ خدا، در غزلهای مدحی؛ ممدوح و در غزلهای عاشقانه؛ گاه زن و گاه نوخط است؛ در بعضی از غزلیّات هم ممکن است این چند نوع معشوق، درآمیخته باشند. در بین غزل سرایان زبان فارسی سعدی انتخاب و عشق در شعر او مورد بررسی قرار گرفته است.
غزل سعدی محل بیان لطائف عاشقانه است که میتوان آن را حمل به مضامین عارفانه نیز کرد و یا در خلال آن از مطالب اجتماعی و سیاسی نیز سخن گفت؛ اما هدف اصلی، بیان کلامی عاشقانه است. عاشق در سروده های سعدی از خود بیخود و ذوب در معشوق است، سعدی برای عاشق ویژگیهایی چون وفاداری، بی قراری، تلّون کلام و … را نام میبرد. معشوق سعدی، موجودی دست نیافتنیست که توجهی به عاشق زار ندارد و سوز و گداز عاشق تأثیری در او نمیگذارد. اما با تمام بدعهدیها و بیاعتناییها همچنان منظور عاشق است، و عاشق شب و روز در پی یافتن راهی برای جلب رضایت اوست.
در سبک وقوع اوضاع دگرگون شد؛ سنّت ناز معشوق و نیاز عاشق دچار تحّول گردید، به طوری که این بار معشوق خواهنده است و از عاشق از او روی گردان. اساس مکتب وقوع بر توصیف روابط عاشق و معشوق و بر واقعّیتگویی مبتنی است؛ معشوق واقعی و رابطههای عاشقانه واقعی. اما با توجه به شرایط اجتماعی آن زمان نمیتوانستند از معشوق زن نام ببرند و نشانی بدهند؛ از این رو، باتوجه به عدم حضور زنان در اجتماع شاهد حضور گسترده معشوق مذکّر در عرصه فارسی هستیم.
با وقوع انقلاب مشروطه و شتاب گرفتن تغییرات و تحّولات اجتماعی شعر سنتی دیگر پاسخگوی نیازهای تازهی جامعهی ایران و دگرگونیهای آن دوره نبود. بنابراین شعرا به بازنگری در مضامین شعری و همچنین ظاهر شعر پرداختند. همانگونه که گفته شد، تا پیش از انقلاب مشروطه اغلب شعرا از مردم جدا بودند و در کنار پادشاهان و حکما به شاعری میپرداختند و مسلماً نسبت به مردم عادی در رفاه زندگی میکردند. این شاعران عموماً به مدح پادشاه یا حاکم میپرداختند و از بزم و شکار و شراب می سرودند. یا به توصیف معشوق و بیان غم هجران او میپرداختند. در دورهی مشروطه شعر به میان مردم راه یافت و به ابزاری برای بیان خواستههای آنان تبدیل شد. شعر این دوره شعریست در خدمت مردم و جامعه. درونمایهی شعر این دوره مسائل سیاسی- اجتماعی؛ آزادیخواهی، تجددخواهی، مبارزه با عقبماندگی فرهنگی، وطندوستی و … است. شاعر عصر مشروطه مجال چندانی برای پرداختن به احساسات فردی و عشق ندارد . اگر در شعری، کلامی از عشق گفته شود، معشوق میهن است و در صورتیکه شاعر به بیان عشق شخصی و احساسات فردی بپردازد ، در حقیقت باید آن را به منزلهی گریزگاهی از دغدغههای اجتماعی و وطنی دانست.
فصل چهارم
عشق در ادبیات معاصر
4-1 نیما یوشیج
4ـ 1ـ 1 شرح زندگی وآثار
علی اسفندیاری در سال 1276 در یوش ـ دهکدهای کوهستانی از توابع نور مازندران ـ در خانوادهای اربابی متوّلد شد. کودکیاش «در زد وخوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچنشینی و تفریحات بدوی گذشت» (لنگرودی، 1378: 95)
پدرش، ابراهیم خان، گلّه دار و کشاورز بود و او کودکی را در کنار پدرش، در دامان طبیعت گذراند. خواندن و نوشتن را به شیوهی سنّتی آموخت امّا در محیط خانواده و از قصّههای شبانه مادربزرگ از هفت پیکر نظامی چیزهای دیگری میآموخت. در آغاز نوجوانی به همراه خانوادهاش به تهران رفت و پس از گذراندن دورهی دبستان، برای آموختن زبان فرانسه، وارد مدرسه «سن لویی» شد.

مطلب مشابه :  در مطالعات مختلف

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید