رشته حقوق

آیین های پس از مرگ

دانلود پایان نامه

عقل فعال چیزی است، الهی و از اموری که در حیات واقع می شود. اثر نمیپذیرد و با عقل منفعل نمیآمیزد و به همین جهت هنگام مرگ فرد از میان نمیرود و وجودی ابدی دارد.
به طور کلی سخن فلاسفه در این باب همان اثبات بقای نفس انسانی و فنا ناپذیری آن است و این بحث الزاما مسألهی معاد و رستاخیز را ایجاب نمیکند. خاصه معاد جسمانی را که اصلا فلاسفهی غیر دینی به اثبات آن نپرداختهاند و حتی جدایی میان روح و تن را باعث سعادت نفس شمرده و حیات روح را در عالم تجرد بسی برتر از تعلق به اجسام و توجه به لذات جسمانی دانستهاند.
اما اثبات بقای نفس که مورد استفاده ی حکمای الهی قرار گرفته است و تجرد نفس متکی است به این معنی که چون نفس مجرد است علت مادی ندارد (معلول سازمان بدن نیست ) تا با انهدام آن معدوم گردد.
در فلسفه اسلامی از آن جا که معاد جسمانی و روحانی از اصول اولیهی معتقدات اسلامی و مورد قبول جمیع مسلمین است، فلاسفه سعی کردهاند، علاوه بر اثبات بقای نفس، معاد جسمانی را نیز به نحوی توجیه کنند.
چیزی که هست غالب آنان با قبول کلی معاد جسمانی بازگشت تن را در عالم دیگر عین همین تن این جهانی با اوصاف و عوارض و نیازهای خاص دنیوی نمیانگارند و با کم و بیش اختلاف خواستهاند بین عقیدهی دینی و نظر فلسفی جمع کنند اما در این مورد که پس از مرگ تن، نفس چگونه حیاتی دارد برای روح بدنی لطیف و به اصطلاح قالب مثالی قائل شدهاند و چنین بیان کردهاند که در عا لم برزخ روح به بدن و قوای جسمانی دنیوی نیازمند نیست و برای تأیید قول خود به این آیهی کریمه استشهاد نموده اند که: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. کسانی که در راه خدا کشته شده اند را مرده مشمرید. بلکه زنده اند در نزد پروردگار خود روزی می خورند» (آل عمران/آیه 169)
پس از اثبات مبدأ و خالق عالم و حکیم و قدیر اثبات معاد و بقای انسان به دنبال میآید، زیرا اگر زندگانی محدود و همین دوران کوتاه و توأم با درد و رنج و مشقت بود، خلقت او کاری بیهوده و بیهدف و بازیچه میبود و خدای حکیم از این اتصاف مبرا است.
افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون. مگر پنداشتهاید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمیگردید » دیگر آنکه انسان به طبیعت خود از مرگ وحشت دارد و نمیخواهد بمیرد و فانی شود و همین خود دلیل بر این است که این آرزو و خواستی که در نهاد آدمی است لغو و باطل نیست. بلکه چون جهانی دیگر وجود دارد و حیات انسان ادامه مییابد این خواست و میل در روح آدمی هست.
دلیل دیگر آنکه ما در این جهان مشاهده میکنیم که بسیاری از بدکاران و ستمگران هستند که جزای بدی و ستم آنان چنان که در خورند در این دنیا به انها نمیرسد بلکه متنعمند و در رفاه به سر می برند و به عکس بسیاری از مردمان نیکو کار و دادگر با درد و رنج و منت دست بگریبانند.
پس اگر جهانی دیگر و حیاتی دیگر نباشد که ستمگران و بدان مجازات شوند و عادلان و نیکان پاداش گیرند لازم میآید که یا خوبی و بدی در نظام عالم یکسان باشد و یا بنیاد عالم بر قبول و پسند ظلم و بدی و رد و انکار داد و نیکی قرار داشته باشد و این با حکمت و عدل الهی ناسازگار است.
2-3-3 مرگ از دیدگاه عرفان و اسطوره و مادیگرایان
در عرفان باید از صفات زشت و نادانی و شهوت، فانی شد تا به بقای الهی رسید و زندگی و مرگ به خودی خود تفاوتی ندارد چرا که معیار، نزدیک شدن به خداست و اگر با مرگ، انسان به خدا نزدیک شود، پس این زندگی مرگ است و آن مرگ زندگی است:
از جهان مرگ، سوی مرگ رو چون بقا ممکن بود فانی مشو
هر گاه ارضای حسن فطری انسان، یعنی تمنای بیمرگی باشد، برای فرد جاودان کارکردی در نظر گرفته نمیشود مانند اسطوره های بینالنهرین که چون مردم آن منطقه به معاد باور نداشتند، بنابراین برای تسکین آلام ناشی از یاد کرد مرگ، شخصیتی پروراندند که بیمرگ شد.
اما قومی که به معاد باور دارند، به دلیل کاهش از فشارهای اقوام دیگر به جاودانان خود خصوصیت منجی بودن را هم افزودند. عرفان و اسطوره در مواردی با هم اشتراک دارند یکی از آنها مرگ اندیشی است.
آن دو مرگ را مهمترین دغدغه انسان و جاودانگی را شورانگیزترین آروزی او معرقی میکنند با استفاده از مکاشفه و شهود به تاویل و رمزپردازی پرداخته و مرگ را چون خواب و خلسه دانستهاند که با روشهایی میتوان بر آن غلبه نمود. در اسطوره و عرفان، مرگ آغازی برای زندگی دوباره است و با فنای در حقیقت راه به بقا میبرد( افراسیاب پور علی اکبر، 1389)
در اسطوره های بسیاری از اقوام، حیات جدید و زندگی، از دل مرگ سر بر میآورد و بلکه تولدی دوباره است. ( افراسیاب پور علی اکبر، 1389)
بنا به باوری دیگر، آفریده گار پس از آفرینش نخستین انسان، بدو جان بخشید، اما تنش را خاک به وی ارزانی داشت. در نتیجه، به هنگام مرگ، این دو عنصر به اصل خود میگردند، تن به خاک و جان نزد خالقش در آسمان. ( افراسیاب پور علی اکبر).
در دیدگاه مادهگرایانه ( ماتریالیستی ) مرگ پایان زندگی و حادثهای وحشتناک است که با آن انسان نابود میشود. اما در عرفان، مرگ ابتدای زندگی حقیقی است. در عرفان و تصوف اسلامی به پیروی از قرآن کریم: « کل شی هالک الاوجه» ( قصص، 88) هر چیزی جز از او و به سوی او باشد هالک و نابود است. پس مرگ در عرفان، اگر در جهت نزدیکی به خدا باشد بهترین حیات دوباره و سعادت ابدی به شمار میآید. ( افراسیاب پور علی اکبر، 1389: 18).
2-4 آیین های خاک سپاری
پس از این که شخص دنیای خاکی را وداع کرد و روح از بدن وی جدا گردید آن چه میماند این تن خاکی است که باید دفن گردد. برای دفن آن مراسمی گرفته میشود که در هر دین و عقیده ای این آیین خاک سپاری متفاوت است.
گروهی این جسم را با تشریفات ویژه تشییع میکنند و گروهی نیز چندان ا همیتی برای این جسم خاکی قایل نیستند و معتقدند ارزش این جسم به واستهی روح بوده است و این تن دیگر ارزش و اعتباری ندارد. در این بخش به آیین های پس از مرگ در بعضی از ادیان و سپس در شاهنامه پرداخته میشود. ابتدا آیین تشییع و خاک سپاری در آیین زرتشت بررسی میشود.
2-4-1 مراسم تشییع زرتشتیان
شواهد موجود مراسم تشییع در ایران روزگار کافران حکایت میکند که از میان گروههای گوناگون ایرانیان، بزرگان و نجبا را رسم این بود که جسد مومیایی شده مردگان خویش را در قبرهای بزرگ بنهند. رسمی که شاید با باور معاد جسمانی و آرزوی رستگاری در فردوس بیارتباط نبوده است.
دلایلی در دست است که رسم در هوای آزاد گذاشتن جسد مرده را نخست ایرانیان آسیای مرکزی پذیرفتهاند. نخست این که جسد در هوای آزاد و در معرض نورحیات بخش خورشید گذاشته میشد.

مطلب مشابه :  اعلامیه جهانی حقوق بشر

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید