رشته حقوق

آیت الله مکارم شیرازی

دانلود پایان نامه

2. نفس پیامبر(ص) اساساً باید به آنچنان مرتبهی والایی از کمال دست یافته باشد تا شایستگی دریافت وحی را داشته باشد. لذا شخصیت کمالیافتهی پیامبر(ص) در دریافت وحی موضوعیت دارد، نه طریقیت. پس وحی و قرآن هرگز برخاسته و تابعِ شخصیت پیامبر(ص) نبوده است. به اعتقاد اجماع مسلمانان، پیامبر(ص) شخصیتی معصوم یا خطاناپذیر و برگزیدهی از جانب خداست که به امر وی کلام الهی را دریافت و حفظ کرده و به مردم ابلاغ میکند.
3. پیامبر(ص) در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی هرگز خطا و اشتباه نمیکند، چرا که وحی را از جانب خدا دریافت میکند. و چون منشأ وحی خداست، جایی برای دخل و تصرف وهم و خیال و شخصیت پیامبر(ص) وجود ندارد. قرآن نیز پیامبر(ص) و دیگر انبیا را در تلقی وحی، حفظ و ابلاغ آن به مردم از هرگونه خطا و اشتباه مصون میداند.
4. وحی و نبوت موهبتی الهی است، نه امری اکتسابی. امر نبوت یک موهبت مرموز و یک شعور مخصوص بوده که در انبیا وجود داشته است و به واسطهی آن معارف دینی و شرایع آسمانی را از ناحیهی حق تعالی تلقی میکردند و نیز توافق مذکور با دعوی انبیا، صحت اصل دعوی آنها را به ثبوت میرساند.
5. تحلیل وات در باب قرآن به عنوان یک کتاب بشریِ آمیخته با خطا، صحیح و واقعبینانه نیست، که تفسیر وی از شخصیت پیامبر(ص) و نفی عصمت وی، نادیده گرفتن مقام واقعی اوست. پایین آوردن مقام پیامبر(ص) در حد یک عارف یا شاعر، منافی با شخصیتی است که مستجمع کمالات و مظهر اسم اعظم الهی است. مراتب وجودی پیامبر(ص) چنان است که او را با سایر انبیا نیز نمیتوان قیاس کرد، تا چه رسد به آنکه شخصیت او را در حد شخصیت یک عارف یا شاعر فرو کاست.
6. شبههی اخذ قصص قرآنی از تورات مردود است؛ زیرا اگر قرآن داستانهای خود را از تورات گرفته، باید در زمینهی قصص، از تورات ضعیفتر یا برابر باشد؛ در حالیکه قصههای تورات، بیشتر خرافاتی و دروغ محض بوده، اما این خرافات و دروغ در قرآن راه پیدا نکرده است؛ این بهترین نشانهای است بر اینکه منبع قرآن کریم وحی الهی بوده، نه تورات تحریفشده و مملو از خرافاتِ یهودیان که بیشتر مطالبشان با قرآن کاملاً منافات و تناقض دارد.
5-2. تحلیل و نقد دیدگاه وات پیرامون داستان «آیات شیطانی» یا افسانهی غرانیق
در اینجا به تحلیل و نقد دیدگاه وات دربارهی «افسانهی غرانیق» به صورت جامع و موردی میپردازیم:
5-2-1. تحلیل و نقد جامع
برطبق این داستان خرافی و برساخته، شیطان با دستبرد در وحی الهی مطالبی شرکآمیز را در قالب آیات الهی به رسول خدا(ص) القاء کرده و آن حضرت نیز بدون اطلاع از این نیرنگ شیطان، این سخنان را وحی الهی تلقی نموده و بر مردم تلاوت کرده است تا اینکه شب هنگام جبرئیل او را از این فتنهی شیطانی آگاه نموده و به حقیقت امر رهنمونش ساخته است. ویلیام مُنتگمری وات نیز به عنوان یک خاورشناس مسیحی، در آثار خود به این افسانهی ساختگی به تفصیل پرداخته است.
«افسانهی غرانیق» را اکثر اندیشمندان اسلامی نپذیرفتهاند، بلکه آن را خرافه و ساختهی دست افسانهسرایان و معاندان قلمداد نمودهاند که برای تضعیف موقعیت پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان ساخته و پرداخته شده است. غیر از معدود مفسرانی همچون طبری و سیوطی که «افسانهی غرانیق» را بدون اعمال نقد و نظر نقل کردهاند و نیز زمخشری که بعد از نقل داستان، بیتفاوت از کنار آن گذشته، اکثر علما و مفسران شیعه و اهل سنت به شدت با این داستانِ مجعول برخورد نموده و به انحاء مختلف جعلی بودن آن را اثبات کردهاند. آلوسی از علمای اهل سنت در این خصوص مینویسد: بسیاری از محققان این داستان را انکار نمودهاند. ابن کثیر دمشقی در ذیل آیهی 52 سورهی حج می نویسد: اکثر مفسران در اینجا قصهی غرانیق را نقل کردهاند؛ اما طریق همهی آنها مرسل و مقطوع است و من اسناد آن را در وجه صحیحی مشاهده نکردم. فخر رازی نیز بر این باور است که راویان این حدیث، ضعیف و غیر موثقاند و صدور آن از ابن عباس به هیچ وجه معلوم نیست. وی همچنین از ابن اسحاق یاد میکند که کتابی در این زمینه نگاشته و آن را ساختهی زندیقان قلمداد میکند. همچنین ابوالفتوح رازی از علمای متقدم شیعه، در تفسیر خود وجوه بسیاری را در رد این داستان خرافی برمیشمارد؛ و طبرسی پس از نقل داستان مینویسد: احادیث این نقل در نزد اهل حدیث، ضعیف و معیوب هستند و پیامبران از مضمون این حدیث، منزه میباشند. علامه طباطبایی نیز پس از نقل افسانهی غرانیق از تفسیر «الدر المنثور» میفرماید: این روایت به چند طریق از ابن عباس و جمعی از تابعین روایت شده و جماعتی از جمله حافظ بن حجر آن را صحیح دانستهاند؛ ولی ادلهی قطعیهای که دلالت بر عصمت پیامبر(ص) دارند، متن این حدیث را تکذیب میکنند. بیضاوی نیز در تفسیر خود پس از نقل داستان، آن را مردود و غیرقابلقبول میداند. برخی از مفسران ریشهی پیدایش این افسانهی جعلی را به عصر اموی یا عباسی میرسانند که با تعمد افسانهسازان وارد کتابها شده است. آیتالله معرفت با افترا خواندن این داستان مجعول، آن را دستاویزی برای بدگویی مستشرقان و … دانسته و از نظر سندی و محتوایی به بررسی و نقد جدی آن پرداخته است. همچنین از علمای معاصر، آیت الله سبحانی این افسانه را با میزان عقل، پوچ و بیمعنا تلقی کرده است.
هرچند این داستان به پارهای از کتب تفسیری، روایی و سیره راه یافته و توسط مخالفان اسلام و افسانهپردازان قدیمی و نیز به مدد نکتهپردازان کنونی و معاصر، شاخ و برگ زیادی پیدا کرده است، اما دلایل فراوان قرآنی، روایی، عقلی و تاریخی حاکی از آن است که این افسانه یک داستان جعلی و برساخته است که با هدف بیاعتبار جلوه دادن قرآن کریم و تعالیم پیامبر اسلام(ص) و توسط معاندان جعل شده است. این دلایل عبارتند از:
5-2-1-1. مخدوش بودن سند این دسته از روایات
اگر این حکایت صحت داشت، دستاویز بزرگی برای مشرکان در مقابله با مسلمانان در طول دعوت پیامبر(ص) میشد و هیچگاه دعوت پیامبر(ص) را نمیپذیرفتند. تاریخ، این داستان ساختگی را ضبط نکرده و فقط به نقل از کسانی که بعد از زمان پیامبر(ص) آمدهاند، حکایت شده است و در تاریخ نقل نشده که کسی ادعا کرده باشد خود ناظر این واقعه بوده و مستقیماً شنیده است و لذا بر کذب این داستان از این جهت یقین حاصل میشود. بررسی سلسله سند چنین روایاتی نشان میدهد که مجموعه راویانی که افسانهی غرانیق به آنها منتهی میشود، عبارت از شش نفر هستند: 1. محمد بن کعب قرظی 2. محمد بن قیس 3. مطلب بن عبدالله بن حنطب 4. ابوالعالیه ریاحی 5. سعید بن جبیر 6. عبدالله بن عباس. تاریخ گواهی میدهد که هیچیک از این افراد در زمان وقوع این داستان خیالی حضور نداشتند. سلسله سند این حدیث به هیچیک از اصحاب پیامبر(ص) متصل نیست و تنها به چند تن از تابعین که زمان پیامبر(ص) را درک نکردهاند، نسبت داده شده است. بنابراین، حدیث مرسل است و به سندی که شاهد قضیه باشد مستند نیست. ابن عباس نیز که این حدیث از وی نقل شده، در سال سوم پیش از هجرت متولد شده و لذا او نیز شاهد این قضیه نبوده است.
در واقع، این داستان را هیچیک از کسانی که پایبند نقل روایات صحیح بودهاند نقل نکردهاند؛ بلکه تنها مفسران و مورخانی که به نقل مطالب عجیب و غریب علاقهمند بودهاند، به نقل این حدیث جعلی مبادرت ورزیدهاند. در این باره میتوان به علمای اهل تسنن از جمله «محمد بن اسماعیل بخاری» مثال زد که وی در کتاب خود در چند جا نزول سورهی نجم و سجده کردن مسلمانان را ذکر کرده است، اما از افسانهی غرانیق سخنی به میان نیاورده است. بنابراین، میتوان دانست که تا اوایل قرن سوم هجری اثری از این افسانه در میان مسلمانان نبوده و بعداً توسط جاعلان وارد احادیث شده است. قاضی عیاض میگوید: هیچیک از کسانی که به صحت عمل مشهورند، این حدیث را نقل نکردهاند و هیچ فرد موثقی آن را با سند متصل، روایت نکرده است؛ فقط مفسران و مورخانی که به نشر هر مطلب عجیب و نادرست علاقه دارند و کسانی که صفحات کتاب را با هر مطلبی، اعمّ از صحیح یا سقیم میآرایند، به نقل این حدیث دست زدهاند و چه درست گفته است قاضی بکر بن علاء مالکی که همیشه گرفتار برخی از مردم بودهاند که اهل هواهای نفسانی خود هستند. در هر حال، این حدیث با ضعف ناقلان و بیپایگی روایات و مقطوع بودن سند و اختلاف کلمات آن، دستاویز برخی از ملحدان قرار گرفته است. به گفتهی محققان، راویان این حدیث افراد ضعیف و غیرموثقاند و صدور آن از ابن عباس بههیچوجه معلوم نیست و به گفتهی ابن اسحاق، این حدیث از مجعولات زنادقه است و او کتابی در این باره نگاشته است. همچنین احادیث متعددی در مورد نزول سورهی نجم و سپس سجده کردن پیامبر(ص) و مسلمانان، در کتب مختلف نقل شده و در هیچ یک از این احادیث، سخنی از «افسانهی غرانیق» نیست و این نشان میدهد که جملات «تلک الغرانیق العلی و انّ شفاعتهنّ لترتجی» بعداً افزوده شده است.
5-2-1-2. عدم هماهنگی با سیاق آیات سورهی نجم
از جمله دلایل مهم بر بطلان این داستان خرافی، خودِ آیات سورهی نجم است؛ چرا که خداوند متعال در آیات آغازین این سوره میفرماید: « »؛ یعنی رسول خدا(ص) جز وحی چیزی نمیگوید و اگر در اینجا شیطان بتواند تلبیس کند، لازمهاش تکذیب کلام الهی است، در حالی که شیطان هرگز بر خواست خدا غالب نمیآید: « »؛ عزیز یعنی آنکه کسی بر او غالب نیاید. آیت الله مکارم شیرازی در این باره میفرماید: «با این حال، چگونه امکان دارد آن دو جملهی «تلک الغرانیق العلی و انّ شفاعتهنّ لترتجی» از پیامبر(ص) باشد و یا مشرکان آنقدر گرفتار حماقت باشند که این جمله را بشنوند، اما آیات بعد سورهی نجم را که با صراحت بتپرستی را در هم میکوبد نادیده بگیرند و سرانجام خوشحال شوند و پس از خاتمهی سوره، با مؤمنان سجده کنند؛ حقیقت این است که سازندگان این افسانه آن را بسیار ناشیانه و بیمطالعه جعل کردهاند».
چگونه قابل تصور است که حضرت محمد(ص) که ناقد فصیحترین گفتههای فصحای عرب است، عبارتی سست را که با دیگر عبارات قرآنی بیتناسب و ناهماهنگ است، تشخیص ندهد و به اشتباه افتد و چگونه مضمون آن با مضمون آیهی « »؛ «اینها فقط نامهایى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‏اید و هرگز خداوند دلیل و حجتى بر آن نازل نکرده است» قابل جمع است؟
5-2-1-3. تناقض با آیات دیگر قرآن کریم
در مقام تطبیق این افسانه با آیات دیگر قرآن نیز تضاد عمیقی مشاهده میشود. به عنوان مثال، در آیهی 9 سورهی حجر آمده است: در آیهی 9 سورهی حجر آمده است: « »؛ «ما هستیم که قرآن را نازل کردهایم و ما نیز از آن حفاظت میکنیم». چطور ممکن است که خداوند متعال با وجودِ دادن چنین وعدهای، ابلیس را آزاد گذارد تا قرآن را به هنگام نزول، دستخوش تحریف نماید؟ و نیز در آیات 210 تا 211 سورهی شعراء میفرماید: « »؛ «این قرآن را شیاطین نازل نکردند و آنان نه لایق این کار هستند و نه توان آن را دارند». سازندهی این داستان تصور نکرده که قران کریم بر بطلان امثال این داستان گواهی داده و به پیامبرش بشارت داده است که هرگز باطل در این قرآن راه نخواهد یافت؛ آنجا که میفرماید: « ».
5-2-1-4. تنافی با مقام عصمت پیامبر(ص)
قرآن کریم به طور کلی هرگونه چیرگی و تسلط شیطان را بر انبیا و اولیای الهی نفی کرده،
میفرماید: « »؛ «تو بر بندگان من هیچ تسلطی نداری و خدای تو برای حفاظت آنها کافی است». همچنین میفرماید: « »؛ «شیطان بر کسانی که ایمان آورده و به پروردگارشان توکل میکنند، قدرتی ندارد». بنابراین، پیامبر اکرم(ص) معصوم است، به ویژه در دریافت و ابلاغ شریعت. این امر مورد اجماع امت است و هرگز وسوسههای شیطان در او کارگر نیست. ایشان مشمول عنایت « » قرار گرفته است و هرگز خدا او را به خود رها نمیکند. همچنین پیامبر(ص) عرب است و بر روابط و مناسبات کلامی بهتر از هر کس واقف است.
قاضی عیاض گفته است: دلایل موجود و نیز اجماع امت اسلامی، حاکی از عصمت پیامبر(ص) و پاک بودن او از این قبیل رذایل است. از طرفی آرزوی او مبنی بر اینکه چیزی در مدح بتها و خدایان مشرکان قریش بر وی نازل شود تا موجب نزدیکی وی با آنها گردد، کفر است و نیز این عقیده که شیطان بتواند خواستههای خود را به عنوان قرآن و وحیِ خدا به او القاء کند، در حق پیامبر(ص) ممتنع است و این گفته که پیامبر(ص) خود به عمد این مطلب را ساخته، کفر است و این اعتقاد که به اشتباه این کار را کرده، با مقام عصمتش منافات دارد. دلایل و اجماع، مثبِت عصمت پیامبر(ص) است و از جریان کفر به قلب یا زبانش، چه عمداً و چه سهواً مصون است و مقام عصمت او اجازه نمیدهد آنچه را که فرشته به او القاء میکند، شبیه القائات شیطانی باشد و نیز ممکن نیست که شیطان راهی برای تسلط بر او داشته باشد و یا خود، مطلبی را که از جانب خدا بر او نازل نشده، به دروغ به خدا نسبت دهد که خدا گفته است: « ».‏
علامه طباطبایی در این خصوص میفرماید: و اما ادلهی قطعیاى که دلالت بر عصمت آن جناب دارد متن این روایت را تکذیب مى‏کند، هرچند که سندش صحیح باشد؛ پس ما به حکم آن ادلّه لازم است ساحت آن جناب را منزه از چنین خطایى بدانیم. علاوه بر اینکه این روایت شنیع‏ترین مراحل جهل را به آن جناب نسبت مى‏دهد براى اینکه به او نسبت مى‏دهد که نمى‏دانسته جملهی «تلک الغرانیق العلى …» کلام خدا نیست و جبرئیل آن را نیاورده و نمى‏دانسته که این کلام، کفر صریح و موجب ارتداد از دین است. تازه این نادانى‏اش آنقدر ادامه یافته تا سوره تمام شده، و سجدهی آخر آن را به جا آورده باز هم متوجه خطاى خود نشده تا جبرئیل نازل شده، دوباره سوره را بر او عرضه کرده و این دو جملهی کفرآمیز را هم جزء سوره خوانده است. آن وقت جبرئیل گفته من آن را نازل نکرده‏ام. از همه بدتر اینکه جبرئیل آیهی « » را نازل کرده، و نظایر این کفر را براى همهی انبیا و مرسلین اثبات نموده است. از همین جا روشن مى‏شود که توجیه و عذرى که بعضى به منظور دفاع از حدیث درست کرده‏اند، باطل و عذرى بدتر از گناه است و آن این است که «این جمله از آن حضرت سبق لسانى بوده و شیطان در او تصرفى کرده که در نتیجه دچار این اشتباه و غلط شده» براى اینکه نه متن حدیث این را مى‏گوید و نه دلیل عصمت چنین خطایى را براى انبیا جایز مى‏داند.
5-2-1-5. تناقض آشکار با سیرهی پیامبر اکرم(ص)
با اندکی تأمل میتوان فهمید که پایهی این داستان جعلی، سختی لجاجتورزی مشرکان بر پیامبر(ص) و در نتیجه چارهجویی حضرت برای رفع این مشکل بوده است، در حالی که این سخن با سیرهی نبوی که مملو از تحمل مرارتها و شکیبایی در برابر سختیها بوده است، سازگار نیست. همچنین این سؤال مطرح میشود که اگر پیامبر(ص) قصد آشتی و صلح با مشرکان را در سر داشت، چرا زودتر این کار را نکرد تا پیروانش در راه آیین خود آن همه آزار نبینند؟! مبارزهی پیامبر(ص) با بتپرستی یک مبارزه بیوقفه و آشتیناپذیر در طول حیات ایشان بوده است و آن حضرت در عمل نشان داد که هیچگونه مصالحه و سازش و انعطافی در مقابل بتپرستان حتی در سختترین شرایط نشان نمیدهد، چرا که تمام اسلام در مسألهی توحید خلاصه میشود و چگونه پیامبر(ص) میتواند بر سر محتوای اصلی اسلام به معامله بپردازد؟!

مطلب مشابه :  دانشگاه شهید بهشتی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید