رشته حقوق

آیت الله جوادی آملی

دانلود پایان نامه

5-1-2-2. تحلیل تردید یا یقین پیامبر(ص) در دریافت وحی
این شبهه که پیامبر(ص) از کجا اطمینان پیدا میکند که آنچه بر او القاء شده، وحی الهی است و القائات شیطانی نیست، از اینجا نشأت میگیرد که در بین وحی و علوم حصولی و مفهومی فرق گذاشته نشده و تصور شده که وحی هم از سنخ علوم مفهومی است؛ در صورتی که چنین نیست. در وحی، حضور و مشاهدهی حقایق است، علوم و معارف به طور مستقیم بر قلب پیامبر(ص) افاضه میشود و سراسر وجودش را نورانی میسازد. همهاش ایمان، یقین، نورانیت، آرامش و اطمینان است. با وجود چنین نورانیت و ایمانی، دیگر جایی برای شک و تردید باقی نخواهد ماند. در احادیث چنین آمده است: الف) «زراره میگوید: به امام صادق(ع) گفتم: چگونه رسول خدا(ص) نمیترسید که آنچه از جانب خدا بر او نازل شده، از القائات شیطان نیست؟ امام فرمود: وقتی خدا شخصی را به عنوان رسول انتخاب کرد، آرامش و وقار را بر او نازل مینماید؛ پس آنچه را که از جانب خدا بر او نازل شده است، مانند چیزهایی که با چشم میبیند مشاهده میکند». ب) «به امام صادق(ع) گفته شد: پیامبران چگونه میفهمند که پیامبر هستند؟ پاسخ داد: پرده از چشمانشان برداشته میشود». ج) «محمد بن مسلم و محمد بن مروان میگویند امام صادق(ع) فرمود: در اثر توفیق خداوند، رسول الله میفهمید که جبرئیل از جانب خدا نازل شده است». بنابراین، نزول وحی تشکیکبردار نیست و پیامبران هیچگاه در رسالت خویش شک و تردید نداشتهاند و آنچه در کتابهای تاریخ در این باره نقل شده، صحت ندارد و باید تصحیح و توجیه گردد. شیخ مفید در این باره میفرماید: «پیامبر از طریق انجام معجزه میفهمد که کلام، سخن خداست و از جانب شیطان نیست. در مورد قرآن چون معجزه است و نظیر آن را دیگری نمیتواند بیاورد، پیامبر(ص) از این طریق میفهمید که قرآن از جانب خدا نازل میشود و کلام اوست؛ چنانکه حضرت موسی(ع) به وسیلهی معجزه «ید بیضاء» و «تبدیل عصا به اژدها» یقین پیدا کرد که تکلم از شجره از جانب خدا بوده است».
علاوه بر اینکه قرآن کریم بر صحت و اصالت کامل نخستین شنیدهها و دیدههای پیامبر(ص) و اطمینان قلبی او نسبت به صحت و اصالت آنچه در اولین روزهای بعثت شنیده و دیده است گواهی میدهد، پیامبر(ص) هیچگاه از آغاز تا پایان در سزاواری راهی که برگزیده بود و رسالتی که برعهده گرفته بود و نیز در شایستگی خداخواسته و خدادادهاش برای این کار خطیر تردید نشان نداد. او حتی صراحتاًً گفت: «اگر خورشید را در یک دستم و ماه را در دست دیگرم بگذارند، در راستیِ رسالتم تردید نخواهم کرد». در قرآن غالباً با تعابیری از این نوع مواجه میشویم که: « » که دالّ بر این است که پیامبر(ص) به راه خودش و به آنچه از سوی خداوند به او نازل شده بود ایمان داشت، پیروان مؤمن او نیز چنین بودند.
5-1-2-3. تحلیل خطاناپذیری یا خطاپذیریِ وحی و پیامبر(ص)
مسلمانان احتمال خطا و اشتباه را در وحی تجویز نمیکنند و آن را صددرصد برطبق واقع میدانند. قرآن نیز پیامبران را در تلقی وحی، حفظ و ابلاغ آن به مردم از هرگونه خطا و اشتباه مصون میداند. در قرآن میگوید: « »؛ «خدا عالم به غیب است، هیچ کس را بر غیب خودش آگاه نمیکند مگر آن کس از رسولان را که برگزیده است، که برای محافظت او فرشتگانی را از پیش رو و پشت سر میگمارد تا بداند که آن رسولان پیامهای پروردگارشان را به مردم میرسانند و خدا به آنچه نزد رسولان است احاطه دارد و به شمارهی هر چیزی آگاه است».
علامه طباطبایی در ذیل آیهی مذکور مینویسد: «و مراد از «من بین یدیه»، ما بین رسول الله و بین مردمی است که به سوی آنها فرستاده شده است؛ و مراد از «من خلفه»، ما بین پیامبر و بین مصدر وحی، یعنی خداست. آیه دلالت دارد که وحی الهی محفوظ و مصون است؛ از منبع صدور وحی گرفته تا اینکه به مردم ابلاغ شود. در تلقی از منبع تا تبلیغ به مردم، از تصرف شیطان مصونیت دارد. شاهد مطلب جملهی « » میباشد؛ چون دلالت میکند که غرض الهی از «سلوک رصد» این است که بداند پیامبر پیامهای پروردگار را به مردم ابلاغ میکند؛ یعنی هدف این است که ابلاغ وحی در خارج تحقق پیدا کند، و اگر رسول در جهات مذکور مصونیت نداشته باشد، غرض الهی تحقق پیدا نخواهد کرد». قرآن همچنین میگوید که مطالب قرآن از سوی «رسول کریم» آمده است که خودش امین است و واسطههای او نیز مطیع او هستند: « »؛ این مصونیت وحی از مسیر از خدا تا پیامبر(ص) است و نیز در مورد پیامبر(ص) میگوید: « »؛ یکی از معانی «ضنین»، پنهان کردن است، یعنی پیامبر(ص) دقیقاً چیزی که به او رسیده را به مردم ابلاغ میکند و چیزی از آن را کتمان نمیکند. بنابراین، علوم و معارفی که از طریق وحی دریافت میشود، از هرگونه خطا و اشتباهی مصونیت دارد و حتی احتمال خطا در آنها نیست؛ چون وحی از سنخ علوم حصولی نیست تا جایز الخطا باشد، بلکه در وحی، علوم و معارف به طور مستقیم بر قلب نورانی پیامبر(ص) القاء میشود و با چشم و گوش باطن، مشاهده و شنیده میشود. قلب پیامبر(ص) حضوراً حقایق اشیا را مشاهده میکند، پس خطا و اشتباهی در آن راه ندارد. در تنزل معارف از قلب پیامبر(ص) به مشاعرش نیز خطا و اشتباه راه ندارد؛ چون از باطنِ نفس پیامبر(ص) سرچشمه میگیرد و بر علم حضوری استوار است. در مرحلهی تبلیغ نیز از خطا و اشتباه مصونیت دارد، چون بر پایهی مشاهدات حضوری قلب پیامبر(ص) استوار گشته و از آنجا سرچشمه میگیرد.
برخلاف روایت مدرن از وحی که معتقد به خطاپذیری وحی است، قرآن وحی را مصون از خطا میداند، و برای عصمت در وحی هم مراحل سهگانهی زیر را قائل است:
الف) عصمت در تلقی وحی؛ پیامبر(ص) در پذیرش وحی هرگز خطا نمیکند، چرا که وحی را از جانب خدا دریافت میکند. چون منشأ وحی خداست، جایی برای دخل و تصرف وهم و خیال و شخصیت پیامبر(ص) وجود ندارد. او نه تنها وحی را از خدا دریافت میکند، بلکه به خوبی از منشأ آن نیز آگاه است. وحی مانند الهامات نیست که منشأ آن مشخص نباشد؛ یعنی صاحب آن نداند که از کجا بر وی نازل شده است. آیات قرآنی به صراحت بیان میکند که پیامبر(ص) به مقام «لدن» و «قرب الهی» راه یافته بود، و وحی را در آن مقام از خداوند دریافت میکرد: « ». وحی علم حضوری و شهودی است، و چون این علم با حضور در مقام «لدن» حاصل میشود، خطا در آن راه ندارد. پیامبری که به مقام قرب ربوبی رسیده: « »، چگونه ممکن است که منشأ وحی را نداند، یا در وحی نازل بر وی خطا راه یابد. قرآن کریم با وجود آنکه در این آیه از مقام والای پیامبر(ص) یا به تعبیر عرفا مقام «ولایت کلیهی الهیه» سخن میگوید، او را دریافتکنندهی وحی میداند. تعبیرات قرآن به گونهای است که پیامبر (ص) «قابل» وحی تلقی میشود، نه «فاعل» آن. قرآن از واژگانی چون وحدت و اتحاد در مقام نزول وحی استفاده نمیکند تا فاصله میان فاعل و قابل وحی آشکار باشد.
ب) عصمت در حفظ وحی؛ در این مرتبه، پیامبر(ص) آنچه از خداوند دریافت میکند به درستی حفظ میکند؛ چنانکه هیچ فراموشی در وحی راه پیدا نمیکند: « ».
ج) عصمت در ابلاغ وحی؛ پیامبر(ص) در مقام ابلاغ وحی هم مصون از خطاست؛ چرا که تلاوت آیات الهی از وظایف اصلی رسالت اوست. وی مأمور است تا آیات قرآنی را بر مردم تلاوت کند: « ». طبق آیات قرآنی، خداوند پیامبر(ص) را در محافظت فرشتگان قرار داده تا وحی را به طور کامل دریافت، و بر مردم ابلاغ کند. مصونیت وحی از خطا در ارتباط با ابلاغ رسالت است: « ». در نگاه سنتی راهیابیِ کوچکترین خطا در وحی اصل رسالت پیامبران را خدشهدار میسازد، هدایت الهی را زیر سؤال میبرد و در هدف بعثت نقض غرض پدید میآورد. از همین جاست که قرآن کریم همواره هم از مصونیت وحی و هم از حفظ قرآن سخن میگوید: « ». اهمیت رسالت الهی و حفظ اصالت یک متن دینی، آن هم متن ابدی و معجزهی ختمیه، تا آنجاست که خداوند خود حفظ آن را بر عهده گرفته است: « »؛ « ». قرآن بر این نکته تصریح دارد که در کتاب الهی شوخی هم راه ندارد، چه رسد به خطا: « ». آخر کتابی که خود «فرقان» است؛ یعنی جداکنندهی حق از باطل است، چگونه میتواند خطاآمیز باشد؟: « ». آخر کتابی که نور و هدایت است: « »، برای همهی انسانها بشیر و نذیر است: « »، خارجکنندهی همهی انسانها از ظلمت به سوی نور است: « »، و در عین حال، معجزهی ختمیه است، چگونه میتواند حاوی مطالب غلط و خطا باشد؟
از دیدگاه علامه طباطبایی، حالات نفسانی اهل ریاضت از خطا و اشتباه مصون نیست، در حالی که حالت نبوت ایمن از خطاست. او میگوید هر کسی که با اهل ریاضت کم و بیش تماس دارد میداند و حتی خود مرتاضان میدانند و معترف هستند که الهامات و خطورات قلبی آنان در طریق ریاضت گاهی خبط کرده است و نتایجی هم که از این راه به دست میآید پیوسته به صلاح بشر و نفع جامعهی انسانی تمام نمیشود. اینها خواص و آثاری است که نمیتوان در آنها تردید کرد و خواص و آثار نبوت صددرصد مخالف آنهاست. به اعتقاد علامه، نبی در وحیی که تلقی میکند هرگز تردید و خطا نمیکند. نبوت نیز به یک سلسله مقاصدی توجه دارد که برای زندگی انسان حائز اهمیت است، زیرا این دستگاه تکوین و آفرینش است که برای رسیدن به مقصد تغییرناپذیر خود راه «نبوت» را برای انسان باز میکند و هرگز دستگاه تکوین و واقعیت خارج خطا نمیکند، بلکه خطا امری است نسبی و از مقایسهی ذهن با خارج و فکر با عمل پیدا میشود. علامه در ادامه میگوید دستگاه آفرینش برای هدایت انسان به مقصد نهایی خود، او را به سوی رفع اختلافات اجتماعی فطری هدایت خواهد کرد، چنانکه او را به سوی رفع نیازهای بدنی مانند نیاز به غذا و تولید مثل و دفع آفات و صدمات هدایت میکند و هرگز این هدایت خطا نمیکند. در آخر، علامه از این بیان نتیجه میگیرد که نبوت و راه وحی یک راه فکری نیست، زیرا عملاً امکان خطا در فکر انکارپذیر نیست و از سوی دیگر، همه کمالات اکتسابی بشر از راههای فکری است و از این مقدمات به وضوح روشن میگردد که: نبوت موهبتی است خدادادی، نه اکتسابی.
آیتالله مکارم شیرازی در توضیح بیانات علامه میگوید که دربارهی خطا نکردن پیامبران و دلیل آن، دانشمندان مطالب فراوانی دارند؛ از جمله اینکه چون منظور اصلی از ارسال انبیا، تکامل نوع انسانی است و این موضوع منوط به نفوذ کامل آنها در افکار و عقاید افراد اجتماع است، بنابراین، باید ایشان از نظر خطا بیمه شده باشند؛ زیرا مسلم است که صدور خطا یا احتمال صدور آن از ایشان موقعیت آنها را متزلزل ساخته و اعتماد و اطمینان لازم را نسبت به گفتار و تعلیمات علمی آنها از بین میبرد و در نتیجه مقصود حاصل نمیشود. اما معتقد است راهی که علامه در اینجا پیمودهاند کاملاً نو و ابتکاری است و درک صحیح آن منوط به شناسایی حقیقت «خطا» است و اینکه چگونه واقعیت خارج هرگز خطابردار نیست. به نظر وی، برای یافتن علت اصلی خطا باید مراحلی را که منجر به درک یک پندار خطا و غلط میشود تحلیل کرد. ایشان این مراحل را در قالب یک مثال ساده اینگونه بیان میکند: شخصی از در منزل وارد شد و من یقین کردم پدرم است، ولی بعداً معلوم شد اشتباه کرده بودم و برادرم بوده است. پس در این قضیه که «شخصِ واردشده پدرم بوده» من راه خطا پیمودهام، مراحلی که برای رسیدن به این پندار خطا طی شده به شرح ذیل است: 1. شخص از در خانه وارد شد و انعکاساتی از قیافه و اندام و لباس او به وسیلهی اشعههای نور در دستگاه بینایی من منعکس گردید؛ 2. این انعکاسات را به وسیلهی سلسلهی اعصاب و مغز خود درک کرده و به وجود منشأ آنها در خارج از وجود خود ایمان پیدا کردم؛ 3. پدرم را مثلاً همواره با لباسی مشکی و سر برهنه و قیافهی مخصوصی دیده بودم و اتفاقاً این اوصاف عیناً همان اوصافی بود که امروز در برادرم وجود داشت. مسلم است که در هیچ یک از این سه قسمت خطایی واقع نشده، یعنی هم آن اعمال فیزیکی و شیمیایی که در دستگاه بینایی من واقع شده و منجر به آن تصویر خاص گردیده صحیح بوده، و هم ادراک آن تصویر به وسیلهی اعصاب و مغز، و هم حکم به تطابق این اوصاف با اوصاف پدرم؛ 4. بر اثر مشابهت صفاتی که در شخص واردشده میبینم با کیفیتی که از پدرم در خاطر دارم، خیال میکنم که دارندهی این صفات حتماً همان پدرم است؛ یعنی در این قضیه «شخصی با این صفات وارد منزل شد» قسمت اول را برداشته و به جای آن «پدرم» را میگذارم و حکم میکنم «پدرم وارد منزل شد». بنابراین، تمام علت اشتباه من همین مقایسه و تبدیل بیمورد است، آن هم نه مربوط به خارج است و نه مربوط به حکم عقل، بلکه نتیجهی فعالیت قوهی «خیال» است؛ زیرا تأثیر و تأثرات خارجی و دستگاه بینایی همه صحیح بوده و عقل هم هرگز نمیگوید که وجود چنین صفاتی منحصراً در پدرم است و محال است برادرم مشابه آنها را پیدا کند. ایشان از این بیان نتیجه میگیرد که در واقعیتهای خارجی هرگز خطا و اشتباهی وجود ندارد؛ همچنان که در ادراکات حسی و احکام عقلی نیز خطایی نیست و خطا در تطبیق فکر بر خارج و مقایسهی موضوعی با موضوع دیگر است و آن هم در نتیجهی فعالیت نیروی توهم و قوهی خیال است. ایشان پس از روشن شدن حقیقت خطا و منشأ آن، میگوید راه وحی و نبوت یک راه فکری نیست؛ چرا که راه تفکر، انسان را به سوی نقطهای که در مقابل نقطهی هدف انبیاست میرساند. بنابراین، شعور وحی یک راه فکری که قهراً آلوده به خیال است نیست و لذا اشتباه و خطا راهی به سوی آن نمییابد. شعور وحی یک حقیقت و واقعیت خارجی است مانند سایر واقعیتهایی که وقوع خطا در آن معنی ندارد. از این بحث که مربوط به اختلاف راه نبوت و راه ریاضت و اکتسابی نبودن مقام نبوت بود، «معصوم بودن انبیا از هرگونه اشتباه و خطا» نیز کاملاً روشن میشود.
5-1-2-4. تحلیل خاستگاه وحی؛ خداوند یا شخصیت پیامبر(ص)
وات با این تحلیل که قرآن ثمرهی شخصیت پیامبر(ص) یا کلام پیامبر(ص) و یا افکار قرآن متعلق به خودِ پیامبر(ص) است، وحی را تابع پیامبر(ص) دانسته، نه پیامبر(ص) را تابع وحی؛ در حالی که اصل نزاع بر سر این مطلب است که وحی تابع افکار و شخصیت پیامبر(ص) نیست. هرچند برای نزول وحی میبایست شخصیت پیامبر(ص) از مراتب بالای کمال برخوردار باشد تا ظرفیت پذیرش آن را داشته باشد؛ اما این غیر از آن است که وحی را تابع شخصیت پیامبر(ص) بدانیم. در واقع، مسأله این است که شخصیت پیامبر(ص) فقط ظرف نزول وحی بوده، نه آنکه در اصل وحی دخالت داشته باشد. و اینکه گفته میشود قرآن معجزهی پیامبر(ص) است، غیر از آن است که گفته میشود قرآن کلام پیامبر(ص) است. قرآن به این جهت معجزهی پیامبر(ص) است که کلام خداست؛ نه آنکه از درون پیامبر(ص) جوشیده باشد. انتساب معجزه به پیامبر(ص) غیر از انتساب قرآن به پیامبر(ص) است، و این دو انتساب یکسان نیستند. لذا در پاسخ به این شبهه میتوان گفت: چرا باید تجربههای پیامبر(ص) را وحی تلقی کرد؟ اگر وحی به تجربههای دینی و عرفانی فروکاسته شود، دیگر چه دلیلی وجود دارد که کلام پیامبر(ص) را کلام خدا بدانیم؟
در تفسیر عبارت قرآنی « » در آیهی 51 سورهی شوری نیز اینگونه نیست که درخت سخن میگفت، بلکه این خداوند بود که سخن میگفت؛ اما حضرت موسی(ع) آن را از درخت میشنید. در واقع، درخت به تعبیر زیبای آیت الله جوادی آملی، مظهر کلام الهی بود، نه مصدر آن. طبق دیدگاه وات، فرشتهای در کار نبوده، بلکه پیامبر(ص) خیال میکرده که کسی مطالبی را در گوش او میخواند یا کسی را میبیند. با این بیان، پیامبر(ص) منشأ بیرونی وحی را نمیشناخته، و بهتر است گفته شود وحی منشأ بیرونی نداشته، بلکه بر پیامبر(ص) وانمود میشده که کسی را میبیند که سخنهایی را به گوش او میخواند. اساساً وقتی بنا باشد که وحی یا تجربهی نبوی برخاسته از درون پیامبر(ص) باشد، دیگر نباید برای آن به دنبال منشأ بیرونی بود. آیا میتوان از یک سوی، وحی را کلام خدا دانست و از سوی دیگر، وجود جبرئیل و رابطهی پیامبر(ص) با او را منکر شد یا توجیه کرد؟ آیا تصویری که قرآن از جبرئیل ترسیم میکند، اینگونه است؟ آیا نه این است که با فروکاستن وحی به تجربهی درونی پیامبر(ص)، دیگر نباید وحی را کلام خدا دانست؟ کسی که ادعا میکند وحی از درون پیامبر(ص) میجوشیده یا وحی ثمره یا میوهی شخصیت و افکار پیامبر(ص) است، در واقع، پیامبر(ص) را هم علت فاعلی وحی و هم علت قابلی آن میداند؛ در حالی که در رابطهی خدا با موجودات، خدا علت فاعلی است و سایر موجودات، معلول یا قابلاند. کسی که میگوید وحی از درون شخصیت پیامبر(ص) میجوشیده، و کسی که میگوید وحی از خارج از وجود پیامبر(ص) به او افاضه میشده است، دو مسألهی جداگانه را مطرح میکنند. نفس پیامبر(ص) اساساً باید به آن چنان مرتبهی والایی از کمال دست یافته باشد تا شایستگی دریافت وحی را داشته باشد. لذا میتوان گفت که از جهاتی شخصیت پیامبر(ص) موضوعیت داشته است، نه طریقیت؛ یعنی شخصیت کمالیافتهی پیامبر(ص) در دریافت وحی موضوعیت دارد. باید چشم و گوش پیامبر(ص) برزخی شود تا صورت فرشته را ببیند یا سخن او را بشنود. اگر شخصیت و افکار پیامبر(ص) در ارائهی وحی دخالت داشته باشد، چه دلیلی وجود دارد که وحی خطاناپذیر باشد؟ در صورتی میتوان خطاناپذیری وحی را پذیرفت که پیامبر(ص) مضمون پیام الهی را همراه با کلام الهی دریافت، و بدون هیچگونه دخل و تصرفی آن را ابلاغ کند. به بیان دیگر، شخصیت او نه در ایجاد مضمون وحی و نه در صورتدهی به آن هیچگونه نقشی نداشته باشد. آیا این تحلیلها از وحی، اصل نبوت و رسالت پیامبر(ص) را زیر سؤال نمیبرد؟ آیا با راه یافتن خطا در متن قرآن، هدف رسالت پیامبر(ص) و اصل حکمت و هدایت الهی خدشهدار نمیشود؟ اگر قرآن را خطاپذیر بدانیم، دیگر اطمینان و اعتمادی به این کتاب مقدس وجود نخواهد داشت. اعتقاد به راهیابی خطا در برخی از آیات قرآنی، اعتماد به کل قرآن را خدشهدار میسازد. فروکاستن وحی به تجربههای عارفانه، و نفی عصمت وحی و پذیرش راهیابی خطا به حریم قرآن، به نفی اسلام به عنوان یک دین الهی میانجامد. لازمهی خطاپذیری در متن قرآن، خطاپذیری در اصل دین است و خطاپذیری در اصل دین منجر به نفی حکمت و هدایت الهی میشود. لازمهی طرح اینگونه نظریات این است که اسلام مانند آیینهایی چون بودیسم، یک دین غیر الهی تلقی شود. در این صورت، پیامبر(ص) نیز در حد یک عارف یا شاعری تلقی خواهد شد که اثر مکتوبی به نام «قرآن» را تدوین کرده و متوجه تعارضات موجود در متن خود نیز نبوده است. اصلاً وقتی بناست که پیامبر(ص) در اصل مضمون وحی یا لااقل صورتبخشی به آن دخالت داشته باشد، تمییز میان قرآن با سایر سخنان بهجامانده از پیامبر(ص)- یعنی احادیث نبوی- چیست؟
قرآن کریم خاستگاه وحی را خدا میداند؛ چنانکه در خطاب به حضرت موسی(ع) فرمان میدهد که به وحی گوش فرا دهد: « »؛ من تو را برگزیدم؛ پس به آنچه بر تو وحی میشود گوش فرا ده. در آیات بسیاری قرآن تأکید دارد که خداوند فاعل وحی است و پیامبر(ص) فقط دریافتکنندهی آن: « »؛ این چنین بر تو قرآنی عربی را وحی کردیم؛ « »؛ این چنین روحی از امر خود را بر تو وحی کردیم؛ « »؛ پس وحی کرد بر بندهاش آنچه را که وحی کرد؛ « »؛ روح الامین بر قلب تو نازل کرد؛ « »؛ همانا تو قرآن را نزد حکیم علیم دریافت میکنی؛ « »؛ قرآن به من وحی شده است تا به آن شما و هرکه را پیام برسد، بیم دهی. در همهی آیات فوق، خداوند خود را فاعل و موجد وحی به شمار آورده است و قلب پیامبر(ص) را به عنوان قابل و محل دریافت وحی مطرح میکند. « »؛ این کتابی است که آن را فرو فرستادیم؛ کتابی که برکت است و تصدیقکنندهی آنچه که در پیش آن است؛ « »؛ این سورهای است که آن را فرو فرستادیم و (احکام و دستورات) آن را واجب کردیم و در آن نشانههای روشن فرستادیم؛ باشد که متذکر شوید. در این آیات خداوند اظهار میدارد که ما قرآن را نازل کردیم. انتساب قرآن به خدا به چه معناست؟ آیا پیامبر(ص) خود را خدا تلقی میکرده و در قرآنی که خود ساخته و پرداخته، آیات آن را به خدا نسبت داده است؟ اگر قرآن ریشه در نفس پیامبر(ص) دارد، چرا آن را به خدا نسبت میدهد، نه خود؟ آیا پیامبر(ص) دعوی «انا الحق» داشته و میان خود و خدا فرقی قائل نبوده است؟
آیات بسیاری وجود دارد که بر این مطلب دلالت میکند که قرآن شجرهی طیبهی شخصیت پیامبر(ص) نیست. این آیات به چند دسته قابل تقسیم است:
الف) برخی آیات بر این نکته تأکید دارد که پیامبر(ص) قبل از وحی هیچگونه آگاهی نداشته است. اگر وحی تجربهی نبوی میبود، وی باید برخی آگاهیها را میداشت؛ چرا که تجربهها ریشه در آگاهی و دانستههای فردی دارد: « »؛ خدا کتاب و حکمت را بر تو فرستاد و آنچه را که نمیدانستی به تو آموخت و فضل خدا بر تو بزرگتر است؛ « »؛ این چنین روحی از امر خویش را بر تو وحی کردیم، در حالی که پیش از این از کتاب و ایمان آگاه نبودی؛ اما ما آن را نوری قرار دادیم تا به واسطهی آن هر یک از بندگان خود را که بخواهیم هدایت کنیم، و تو مردم را به راه راست هدایت کنی؛ « »؛ تو امیدوار نبودی که بر تو کتاب القا شود؛ این رحمتی از پروردگار تو بود.
ب) آیاتی که از نگرانی پیامبر(ص) دربارهی حفظ قرآن سخن میگوید، و اینکه خداوند به او وعدهی حفظ آیات الهی را میدهد: « »؛ زبانت را به جهت عجله در خواندن آن (قرآن) حرکت مده، زیرا که جمع و خواندن آن به عهدهی ماست؛ پس هرگاه که آن را خواندیم، از خواندن آن پیروی کن؛ سپس بیان آن به عهدهی ماست؛ « »؛ پیش از آنکه وحی بر تو پایان یابد، در خواندن قرآن شتاب مکن، و بگو پروردگارا بر دانش من بیفزای.
ج) در برخی آیات هم به مسألهی فترت در وحی و عدم نزول وحی به درخواست پیامبر(ص) اشاره شده است. این دسته آیات تأکید دارد که پیامبر(ص) تابع وحی بوده، نه وحی تابع او: « »؛ هرگاه برای آنان آیهای نیاوردی، میگویند چرا خود آن را برنگزیدی. بگو من فقط از آنچه پروردگار بر من وحی میکند پیروی میکنم. یک بار پیامبر(ص) از جبرئیل سؤال میکند که «چه چیز مانع میشود که بیش از این من را ملاقات نکنی؟»، در پاسخ پیامبر(ص) این آیه نازل میشود: « »؛ ما (فرشتگان) جز به فرمان پروردگارت نازل نمیشویم، آنچه پیش روی ماست و آنچه پشت سر ماست و آنچه میان آن دو است، همه مختص اوست و پروردگارت هرگز فراموشکار نیست.
د) در برخی آیات نیز تذکراتی به پیامبر(ص) داده میشود: « »؛ دربارهی هیچ چیز مگو که فردا آن را انجام خواهم داد، مگر آنکه (بگویی) اگر خدا بخواهد؛ « »؛ ای پیامبر چرا آنچه خدا بر تو حلال کرده، حرام میکنی و خشنودی همسران خود را میخواهی؟
ه) برخی آیات تصریح دارد که پیامبر(ص) اجازهی هیچگونه تفسیر و دخل و تصرف در قرآن را ندارد: « »؛ هنگامی که آیات روشن ما بر آنها خوانده شود، کسانی که به دیدار ما امید ندارند، میگویند: قرآنی جز این بیاور یا آن را عوض کن، بگو من اجازهی تغییر آن را از پیش خود ندارم، و جز از آنچه بر من وحی میشود پیروی نمیکنم.
و) برخی از آیات هم پیامبر(ص) را تهدید میکند که اگر کلامی غیر از آنچه خدا نازل کرده مطرح کند، خداوند او را مجازات خواهد کرد: « »؛ اگر برخی گفتهها را به ما نسبت داده بود، او را با دست میگرفتیم؛ سپس رگ قلب او را پاره میکردیم، و هیچ یک از شما مانع مجازات او نمیشد. اگر پیامبر(ص) هم در مضمون و هم در صورتدهی به آیات قرآنی نقش میداشت، دیگر معنا نداشت که مطلبی خلاف واقع را به خداوند نسبت دهد تا مورد توبیخ و سرزنش قرار گیرد. قرآن همواره تأکید دارد که خداوند آنچنان حافظ وحی است که کوچکترین انحرافی از آن برای پیامبر (ص) روی نمیدهد: « »؛ نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم بلغزانند، و بر ما غیر از آنچه که وحی کردیم افترا ببندی.
آیات قرآنی همواره تأکید دارد که کلام پیامبر(ص) عین کلام خداست؛ یعنی کلام او عین وحی است: « ». در این آیه ضمیر «هو» به نطق باز میگردد؛ یعنی سخن پیامبر(ص) عین سخن خداست. سخن پیامبر(ص) همان وحی است، نه آنکه آنچه خدا به او وحی کرده، وی به صورت نطق و کلام خود در آورد. برخی آیات نیز قرآن را کلام خدا میدانند: « »؛ و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، به او پناه ده تا کلام خدا را بشنود. قرآن کریم نزول تورات که وحی است را نیز کلام خدا میداند: « »؛ آیا طمع دارید که اینان به شما ایمان بیاورند، در حالی که گروهی از آنها سخنان خدا را میشنیدند، سپس بعد از فهمیدن آن تحریف میکردند، و خودشان هم میدانستند؟ حتی خداوند به صراحت بیان میکند که ما قرآن را به زبان عربی نازل کردیم: « »؛ « »؛ « »؛ « »؛ « ». قرآن بر امی بودن پیامبر(ص) هم تأکید میورزد تا نشان دهد که شخصیت او هیچ نقشی در وحی و قرآن نداشته است. یک فرد درسناخوانده با کدام دانش میتوانسته به مضمون وحی صورتدهی کند؟ اصلاً طرح مسألهی امی بودن پیامبر(ص) در قرآن برای این است که نشان داده شود پیامبر(ص) تابع وحی بوده است، نه وحی تابع وی: « »؛ « »؛ « ».
درست است که بعثت پیامبر(ص) از میان مردمانی امّی و درسناخوانده یک معجزه بود: « »، همچنان که سخن گفتن حضرت عیسی(ع) در گهواره هم یک معجزه بود: « »؛ اما معجزه بودن شخصیت پیامبر(ص) غیر از اعجاز قرآن است. قرآن کریم از نظر فصاحت و بلاغت، از نظر محتوا و ارائهی معارف عمیق و گسترده، و از نظر هماهنگی میان سورهها و آیات و ارائهی اخبار غیبی معجزه است. قرآن همواره میان اعجاز قرآن و معجزه بودن شخصیت پیامبر(ص) تمایز قائل میشود تا مسألهی نزول وحی ناشی از شخصیت پیامبر(ص) و به ارادهی او تلقی نشود؛ چنانکه وقتی مشرکان از پیامبر(ص) میخواهند تا به جای آیات نازل شده، آیات دیگری را بر آنها بخواند، پیامبر(ص) اظهار ناتوانی میکند و به صراحت اعلام میدارد که من فقط از آنچه بر من وحی میشود تبعیت میکنم: « ». حتی پیامبر(ص) به مشرکان میگوید که اگر ارادهی الهی نبود، من نمیتوانستم هیچ آیهای را بر شما تلاوت کنم؛ چرا که این آیات کلام خداست، نه سخنان من. من مدتهاست که در میان شما به سر میبرم، اما قبل از رسالت خود هرگز چنین آیاتی را بر شما نمیخواندم: « ».
5-1-2-5. تحلیل وجود یا عدم وجودِ عنصر بشری در قرآن

مطلب مشابه :  مدیریت منابع انسانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید