رشته حقوق

آیت الله جوادی آملی

دانلود پایان نامه

یکی از ابزارهای کسب شناخت در اسلام که معمولا با منبع وحی یکی فرض شده و آن را مساوی دین قرار می دهند ابزار نقل است. نقل یعنی مجموعه احادیث و روایاتی که از پیامبر و معصومین(ع) توسط بشر به دست بشر رسیده است و این به به عنوان برداشت بشر از وحی با خود وحی که یک منبع فرابشری معرفت است تفاوت عمده هم در سطح و هم در اعتبار دارد. نقل و علوم نقلی همانند عقل و معرفت عقلی چون ابزارهایی بشری هستند احتمال خطا و اشتباه در آنها وجود دارد اما وحی به هیچ عنوان دچار اشتباه نشده و مصون از هرگونه خطا است. البته توجه به این نکته لازم است که مرز میان وحی و نقل یک مرز بسیار دقیق بوده و شناسایی آن نیازمند دقت است. طبق دیدگاه اغلب اندیشمندان و علمای دینی، هم آن چیزی که به عنوان متن قرآن و در ظاهر مشاهده می کنیم در دایره وحی جای می گیرد و هم با استناد به آیات 3 و 4 سوره مبارکه نجم که می فرماید: «مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى – إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى‏»، تمام احادیثی که از زبان پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) در رابطه با مسائل فقهی و اجتماعی و… جاری شده است و فرض بر صحت سند آنها باشد، در دایره وحی قرار می گیرند. اما سایر روایاتی که از سیره آنها نقل می شود و یا برداشت فقها و راویان از احادیث و سیره پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) است در دایره نقل جای می گیرند.
آیات بسیاری در قرآن وجود دارند که موضوع وحی در آنها به عنوان امتیازی که در اختیار پیامبران بوده و به نوعی ویژگی نبوت است و در واقع نشان منبع ویژه‌ای از معارف برای پیامبران الهی دارد مطرح شده که تعدادی از آنها عبارتند از:
«وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ»
«و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز از راه وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستاده‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید آرى اوست بلندمرتبه سنجیده‏کار» (قرآن کریم، شوری:51).
«أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُّبِینٌ»
«آیا براى مردم شگفت‏آور است که به مردى از خودشان وحى کردیم که مردم را بیم ده و به کسانى که ایمان آورده‏اند مژده ده که براى آنان نزد پروردگارشان سابقه نیک است کافران گفتند این مرد قطعا افسونگرى آشکار است» (قرآن کریم، یونس:2).
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ»
«ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحى کردیم بر تو حکایت مى‏کنیم و تو قطعا پیش از آن از بى‏خبران بودى» (قرآن کریم، یوسف:3).
«وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ»
«وآنچه از کتاب به سوى تو وحى کرده‏ایم خود حق و تصدیق‏کننده کتابهاى پیش از آن است قطعا خدا نسبت به بندگانش آگاه بیناست» (قرآن کریم، فاطر:31).
«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاء الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ»
«و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى‏کردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند» (قرآن کریم، انبیاء:73).
«وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ..»
«و این گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا مردم مکه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى و از روز گردآمدن که تردیدى در آن نیست بیم دهى..» (قرآن کریم، شوری:7).
3- نسبت میان عقل، نقل و وحی
بحث از نسبت میان عقل و وحی یک بحث ریشه دار به لحاظ تاریخی و بسیار گسترده است که نظرات متفاوتی نیز در این باب صورت گرفته است. علت پرداختن به این بحث در اینجا این است که سازگاری یا ناسازگاری عقل و محصولات آن مانند علم با دین تأثیر زیادی بر نحوه عقل ورزی و علم گرایی از یک سو و دین ورزی و ایمان گرایی از سویی دیگر خواهد داشت. این بحث علاوه بر آثار و پیامدهای نظری و اعتقادی بنیادی، تأثیری چشمگیر بر زندگی و رفتار فردی و جمعی دارد. به طور کلی در باب نسبت میان این منابع و ابزارهای کسب معرفت، سه دیدگاه وجود دارند که هر کدام از آنها را مورد بررسی قرار می دهیم:
دیدگاه اول: دیدگاه افراطی
این دیدگاه بر این اعتقاد است که عقل میزان دین است و هر آنچه منطبق با فهم عقلی باشد داخل در دین و هر آنچه با عقل قابل فهم نباشد خارج از دایره دین است. قائلان به این دیدگاه عمدتا طیف روشنفکران دینی هستند که قصد دارند دین را از دریچه عقل بشری و علم روز بازخوانی کرده و آن را با ارزشهای جامعه مدرن تطبیق دهند. پیامد این دیدگاه این است که با رشد عقلی بشر و گسترش علم و معارف بشری در جوامع مدرن، دیگر نیازی به دین نیست و خود بشر می تواند با استمداد از استعداد عقلی خویش راه کمال و سعادت خود و جامعه را پیدا کند.
دیدگاه دوم: دیدگاه تفریطی
مطابق با نظر این دسته از صاحبنظران، عقل صرفا مفتاح دین است و در مرحله تشخیص و و پذیرش دین کارآئی داشته و پس از انتخاب دین، دیگر نیازی به استفاده از عقل نبوده و عقل باید به صورت تعطیل کامل دربیاید. قائلان به این دیدگاه که بارزترین آنها پیروان مکتب تفکیک هستند، بر این اعتقادند که در حوزه فهم کتاب و سنت از عقل و دستاوردهای آن مانند علوم و معارف بشری استفاده نشود و خلوص تفسیر و قرآن و روایات محفوظ بماند. از آثار و پیامدهای این دیدگاه نیز ارائه تفسیر متحجرانه از دین است.
دیدگاه سوم: دیدگاه اعتدال
این دیدگاه که نظر غالب فیلسوفان و متکلمان اسلامی معاصر همچون امام خمینی (ره)، علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی منطبق با آن است به نوعی تقریر آراء ملاصدرا در باب نسبت عقل و دین است. طرفداران این دیدگاه معتقدند که طرح بحث تعارض عقل و دین اساسا نادرست است زیرا این دو مقوله در یک سطح نیستند. عقل و نقل دو ابزار و منبع شناخت هستند که هر دو در درون دین جای دارند و اینها در عرض دین نیستند. جاعل و خالق دین خداست، کاشف دین عقل و نقل است. با استفاده از عقل و نقل می توان دین را شناخت و تشخیص داد که چیزی جزء دین است. بنا بر این، عقل و نقل بعد از وحی و تحت شعاع آن، هر دو منبع معرفت شناختی دین را تأمین می‌کنند (جوادی املی،24:1387). لذا عقل علاوه بر مفتاح بودن مصباح نیز هست و همواره در فهم دین به ما کمک می کند.

مطلب مشابه :  شرایط ضرر قابل جبران در خسارت معنوی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید