بدان گه که لوح آفرید و قلم بزد بر همه بودنی ها رقم
(1/175)
4-4 نام های مرگ
4-4-1 هوش
مرگ با نام های متعدد در شاهنامه آمده است صرف نظر از کنایه ها، تصاویر و تعبیرهای مربوط به مرگ دو نام «هوش» و «زمانه یا زمان» برای مرگ در شاهنامه کاربرد فراوان دارد. این دو نام هم ریشه در اندیشه های ایرانی و هم در آموزه های اسلامی فردوسی دارد. در این جا پس از بیان نکته هایی درباره ی هریک به ذکر شواهدی محدود درباره ی هر کدام بسنده می کنیم.
1-هوش در برهان قاطع آمده است: با تای مجهول بروزن گوش، زیرکی و اگاهی و شعور، عقل و فهم و فراست را گویند. و به معنی روح و جان، و دل هم امده است. و به لغت پهلوی مرگ و هلاکت باشد (برهان قاطع، ذیل هوش).
مرحوم دکتر معین ضمن ریشه یابی واژه ی هوش در حاشیه ی برهان قاطع معنای مرگ را برای آن مجازی دانسته و بیت زیر را از نظامی ذکر کرده اند:
بفرمود تا طوطیا نوش را کشند و برند از تنش هوش را
به نظر می رسد کاربرد واژه ی هوش به معنای مرگ به این سبب باشد که روح آدمی پس از رهایی از جسم، به لطافت حقیقی و آزادی دست می یابد که در پرتو آن می توان به فراست حقایق تمام اشیاء را که در زندگی مادی و محدودیت های آن ا و را از درک آنها غافل یا ناتوان ساخته بود، به راحتی درک کند.
در کتاب واژه نا مک عبدالحسین نوشین ذیل کلمه ی هوش آمده است.
1-مرگ، هلاک، نیستی«هوش به زبان پهلوی هلاک بود» (لغت فرس،صحاح) که بارها در شاهنامه این معنا به کار رفته است که در ذیل به ذکر چند نمونه بسنده می شود.
نگه کن که هوش تو بر دست کیست ز مردم شمار ار ز دیو و پریست
(1/55)
کجاهوش ضحاک بر دست توست گشاد جهان بر کمر بست توست
(1/70)
سخن هات چون گلستان نوست تو را هوش بر دست کیخسروست
(5/369)
هم از گردش چرخ بر بگذرم و گر دیده ی اژدها بسپرم
گرایدر مرا هوش بر دست اوست نه دشمن ز من باز دار و نه دوست
(5/274)
بینداخت نامه بگفتا روید مرین را سوی ترک جادو برید
بگویید هوشت فراز آمدست به خون و به خاکت نیاز آمدست
(6/80)
ورا در جهان هوش بر دست کیست کزان درد ما را بباید گریست

                                                    .