3-1-9- بازگشت به آغوش خانواده وزندگی نو :
آتشی پس از آن همه گرفتاری و مشکلات تصمیم می گیرد که راهی بوشهر شود و به آغوش خانواده و دیار خود برگردد؛ این تنها راهی بود که می توانست او را به آرامش برساند. «او در بهار 1361 به بوشهر برمی گردد.»، (تمیمی، 1378، ص 349).
آتشی بعد از بازگشت به بوشهر در کنار خانواده ی برادر کوچکترش «باقر» زندگی کرد پس از مرگ برادرمقیم همیشگی منزل آنان گشت، و آن چنان با فرزندان او انس گرفت که تمام محبّت پدرانه اش را نصیب بچه های برادرش ساخت. آتشی می گوید : «بچه هایش را مثل بچه های خودم دوست داشتم و دارم. همه ی عشق و زندگی من «مارال»، دختر کوچک برادرم است، او رامی پرستم.»، (یا حسینی، 1382، ص 377).
آتشی که دوران معلمی خود را به پایان رسانده بود و به قول معروف، بازنشسته ی آموزش و پرورش شده بود. برای تأمین مخارج خانواده، در یک شرکت خدمات کالا، شغلی دست و پا می کند و پس از چند سال برای ادامه ی کارش به «جم و ریز» می رود.
«آتشی پس از چند سال در بوشهر به محل جدید کارش یعنی جم و ریز که محل پالایشگاه شرکت گاز کنگان است انتقال می یابد.» (همان، ص 345).
آتشی بعداز مدّت کوتاهی به همراه خانواده برادرش به تهران می رود و رسماً سرپرستی خانواده ی برادر را بر عهده گیرد و یک خانواده ساده و مهربان، مثل همه ی خانواده های ایرانی، با خصایل جنوبی و بوشهری را تشکیل می دهد و پس از سالها در آوارگی در عشق، بالاخره سر و سامان می گیرد و تا آخر عمرش در کنار آن ها زندگی می کند.
«تحوّل زندگی و اتّحاد و موفّقیّت های فرزندانم را مدیون منوچهر مهربان هستم که به ما درس زندگی می آموخت»، (بابا چاهی، 1388، ص 15).

3-1-10-آتشی چهره ی ماندگار :
آتشی با کتاب شعرش، در مراسم اهدای جوایز سال 1384 شرکت می کند و به عنوان چهره ی ماندگار ادبیات ایران معرفی می شود و از دست رئیس جمهور وقت ایران (سیّد محمد خاتمی) جوایزی دریافت می کند.
در همین مراسم بود که : «رئیس جمهور به آقای آتشی بیان کرد : آقای آتشی تو از شاعران دوران جوانی من هستی، من جوانی ام را با شعرهای شما گذرانده ام.» (به نقل از محمد خاتمی، آوای نخلستان، 1382، ص 7).
به نظر می رسد که خطاب «تو در بیانیه ی فوق از طرف رئیس جمهور به یک شاعر می تواند نشان دهنده ی بی همتا و بی نظیر بودن شعر و شخصیت شاعر در آن برهه از زمان باشد. به طور کلی این انتخاب می تواندمهر بطلانی برتمامی تهمت ها و برچسب های سیاسی ای باشد که سالها قبل عدّه ای در ارتباط با این شاعر بزرگ جنوبی و بوشهری داشته اند. به این دلیل که منوچهر آتشی در چنین مراسم بزرگی از طرف رئیس جمهوری به عنوان چهره ی شاخص و ماندگار ادبیات آن روز شناخته می شد،که خود فرزند انقلاب و انتخاب شده ی مردمی انقلابی بود. آری، این انتخاب می توانست و پایانی باشد به تمامی دغدغه ها و شایعه پراکنی گروهی که سعی داشتند، چهره ی محبوب و دوست داشتنی این شاعر گران قدر جنوبی را خراب کنند و به چنین شخصیت بزرگوار خدشه وارد نمایند.

3-1-11-نفس های آخر :
آتشی که با انتشار کتاب های متعدد و چندین ترجمه ی موفق توانسته بود در ادبیات معاصر ایران و در دل مردمان این مرز و بوم محبوب و ماندگار شود و در کسوت یک شاعر شاخص و چیره دست، با «اسب سفید وحشی» و «عبدوی جط» زاده اش در صفحه ی تاریخ ادبیات جلوه کند، یک هفته بعد از چهره ی ماندگار شدنش بیمار می شود و واپسین لحاظ عمرش را در بیمارستان «سینا» ی تهران می گذراند، چیزی نمی گذرد که آتشی بزرگ، که یک روز به احترام جدش (آتش خان) آتشی شده بود، غریبانه در بیمارستان سینای تهران چراغ عمرش به خاموشی می گراید و به دل دوستداران خود و دوستداران ادبیات جنوب و کشور آتش می افکند.
«استاد منوچهر آتشی روز یکشنبه 29 آبان ماه (1384) به دلیل عارضه ی قلبی در بیمارستان سینای تهران بدرود حیات گفت.» (خشک بیجاری، 1387، ص 124) و «پیکر شاعر در بامداد روز پنج شنبه 3 آذر 1384 برای تشییع به تالار وحدت (رودکی پیشین) و سپس به بوشهر برده شد و در همراهی سه- چهار تن از هم ولایتی ها، در بعدازظهر روز شنبه، پنجم آذر ماه 1384 در جوار یکی از «دلیران تنگستان» شیخ حسین چاهکوتاهی، در اطراف بوشهر به خاک سپرده شد». (عابدی، 1384، ص 63). آری، آتشی رفت تا ادبیات معاصر ایران یکی دیگر از بزرگانش را از دست بدهد امّا، تا آخرین لحظه ها با شعر زیست و زمزمه کرد :
«فرصتی ای مرگ / تا برای آخرین بار / بربطم را بردارم
و در این کوچه های مرده / بنوازم و بخوانم به شور
دوشم آهنگی به رویا / بر عاطفه نازل شده است

                                                    .