رشته حقوق

آشفتگی اجتماعی

دانلود پایان نامه

در مسالک و ممالک (ص 240)، نام دروازۀ شیخ ابوالفضل نیز در نزدیکی دروازۀ ابراهیم آمده است که ابن‌حوقل آن را دروازۀ «بلعمی» نامیده است: صوره الارض، ص 212. بدیهی است که به نام ابوالفضل بلعمی وزیر نامیده می‌شد، اما دلیل این امر مشخص نیست.
برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: ثامری، الجغرافیا التاریخیه لمدینه بخاره فی القرون الهجریه ااولی، ص 83 – 92.
اصطخری نیز ضمن توضیح دربارۀ رود فشیدیزه (فسرده) که از شرق شهر وارد می‌شده، اشاره می‌کند که پس از دروازۀ کوی مردقشه (مردکشان)، «فرو شود تا به زمین‌های ابوابراهیم رسد»: مسالک و ممالک، ص 240.
بولیث بایستی نام شخصی باشد که قاعدتاً ارتباطی با دودمان لیث (صفاریان) ندارد. در سدۀ چهارم قمری نام بولیث نصر بن محمد سمرقند (درگذشت 273 قمری) بیش از دیگر اشخاص در ارتباط با نام این محل است. وی مولف تفسیر القرآن و نویسندۀ جزء عم یتسائلون و آثاری دیگر در معارف قرآنی است. به طور قطع نمی‌توان نام کوی بولیث را به وی منتسب کرد، اما تردید نیست که در روزگار سامانیان می‌زیسته و گذری هم به بخارا داشته و به احتمال قوی در این محله زیسته یا اقامت کرده است. نام رافع بن لیث که در زمان هارون‌الرشید بخش‌های شرقی خراسان تا سمرقند را در تصرف خویش داشت، هم نمی‌تواند وجه تسمیه‌ای باشد برای کوی بولیث؛ برای بررسی اقدامات نظامی وی ر.ک: گردیزی، زین الاخبار، ص 70- 71 و 132- 133.
رباط امیر اسماعیل اگرچه بر دروازۀ سمرقند بنا شد، اما در زمان مترجم تاریخ بخارا (522 قمری)، اثری از آن برجای نمانده بود. این رباط بیش‌تر جنبۀ نظامی داشته و برای استقرار سپاهیان و یا غازیان داوطلب ساخته شده بود. می‌توان احتمال داد که چون بر سر راه تجاری سمرقند بوده نقش تجاری داشته است اما در آن زمان رباط به هیچ وجه معنای کاروانسرا نداشت. رباط در معنای جایگاه گرد آمدن مرابطون (رباط‌نشینان = غازیان داوطلب) به کار می‌رفت. امیر اسماعیل این رباط را بنا نهاد تا در بخش شرقی بخارا جنگجویان را سکنا دهد و «ضیاعات و عقاراتِ» روستای بزرگی به نام شرغ را وقف بر این رباط کرد: نرشخی، تاریخ بخارا، ص 21. در بخارا و بیش‌تر شهرهای شرقی خراسان غازیان داوطلب (مرابطون) بسیار بودند. استاد منزوی این واژه را «داوطلبان مرزبانی» ترجمه کرده که در هر صورت همان معنی را می‌دهد: مقدسی، احسن التقاسیم، ص 406. چنان که مشهور است شهر بیکند در پهنۀ شرقی جیحون بر سر راه آمل به بخارا، بیش از هزار رباط داشت که مسلماً در آنها جنگجویان با مواجب و مقرری روزگار می‌گذراندند: مقدسی، احسن التقاسیم، ص 406؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص 245. نرشخی دربارۀ رباط‌های بیکند می‌گوید «بیکند را زیادت از هزار رباط بوده است، به عدد دیه‌های بخارا و سبب آن بوده است که این بیکند جای معظم نیک است. اهل هر دیهی آن جا رباطی بنا کردند و جماعتی را نشانده و نفقۀ ایشان را از دیهه می‌فرستادند و هر قومی به رباط خویش فرود می‌آمد»: تاریخ بخارا، ص 26.
نرشخی، تاریخ بخارا، ص 131.
این نام‌ها به صورت پراکنده در تاریخ بخارا به کار رفته اند: ص 41، 73، 74، 75، 79، 84، 111، 130، 131.
برخی توجه به ساخت‌وساز در آن محدوده را به دورۀ پیش از امیر اسماعیل می‌دانند، دلیل آن نیز اقدامات طغشاده، بخاراخدات دورۀ قتیبه بن مسلم، بوده است. ر.ک: Vambery, History of Bokhara, p.70 -71.
نرشخی، تاریخ بخارا، ص 39.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 241.
نصر خان بن طغماج(چ) خان از ملوک خانیۀ قراخانی بود که از حدود 432 قمری همزمان با پیروزی سلجوقیان بر سلطان محمود قزنوی، به دو شاخه تقسیم شدند و بخارا مرکز خانات غربی قراخانیان بود. مهم‌ترین بناهای این دودمان در بخارا مربوط به دورۀ شمس‌الملک نصر بن ابراهیم بود که شمس‌آباد را او بنا نهاد و بخارا را مرمت کرد. نصر خان نیز تغییراتی در ساختار شهر بخارا ایجاد کرد: نرشخی، تاریخ بخارا، ص 40. برای آگاهی بیش‌تر در بارۀ این دودمان؛ ر.ک: کلیفورد ادموند بسورث، سلسله‌های اسلامی، ترجمۀ فریدون بدره ای، تهران. مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1381، ص 174.
نرشخی، تاریخ بخارا، ص 40. برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: ثامری، الجغرافیا التاریخیه لمدینه بخاره فی القرون الهجریه الاولی، ص 65 – 74. بدیهی است حدود چهار دهه (از دهۀ 390 تا 430 قمری) که سامانیان منقرض شدند (395 قمری) و قراخانیان بر بخارا تسلط یافتند، این شهر در معرض ویرانی‌های بسیار قرار گرفت. بخش قابل ملاحظه‌ای از جمعیت شهر کوچ کردند و برخی کوی‌ها تخریب شدند، ضمن این که در اواخر دورۀ سامانی این شهر به شدت دچار آشفتگی اجتماعی و بر هم زدن ساختارهای شهری شده بود. گواه این امر نیز گفته‌های مقدسی است که در حدود 375 قمری احسن التقاسیم را تالیف کرد: ر.ک: ص 457. از این رو بخشیدن زمین‌های مملکۀ سلطانی به علما اقدامی پسندیده به شمار می‌رفت.
پارگین فراخ، قراکول (آبگیر سیاه = فاضلاب)، مکانی در پایین‌دست شهر بیکند بود که پساب‌های شهر و گاه مازاد آب رود سغد به آن وارد می‌شد که به گفتۀ نرشخی 20 × 20 فرسنگ بوده است: تاریخ بخارا، ص 26. جایی که آب سغد در پیرامون بیکند به آن وارد می‌شده، آبگیر سام‌خاش (سام‌خواش)= سام‌خاص نام داشته است: اصطخری، مسالک و ممالک، ص 239؛ ابن‌حوقل؛ صوره الارض، ص 211. سام‌خاش جایی بوده است برای این که آب تمیز رود سغد وارد پارگین (فاضلاب) نشود و به مصرف شهر برسد.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 243.
ابن‌حوقل، صوره الارض، ص 211؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص 245.
نرشخی، تاریخ بخارا، ص 223، تعلیقات مدرس رضوی.
در واقع حصار بزرگ بخارا «مرز حاشیۀ مزروع و بیابان لم‌یزرع» بود: بارتولد، ترکستان‌نامه، ج1، ص 266.
مقدسی، احسن التقاسیم، ص 485- 486.
مقدسی در چند جا از آلودگی آب‌های روان در شهر بخارا سخن گفته است. احسن التقاسیم، ص 406، 407، 486. فرای با توجه به این که «شعرا و نویسندگان دیگر از کثافت، بوی عفن و ازدحام شهر بخارا در دورۀ آخرین امرای سامانی نالیده اند» (بخارا دستاورد قرون وسطی، ص 133)، همین امر را نشانۀ بروز بیماری‌هایی همه‌گیر و انحطاط شهر می‌داند: بخارا دستاورد قرون وسطی، ص 215 و 222.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 240- 242؛ نرشخی، تاریخ بخارا، ص 44- 45؛ ابن‌حوقل، صوره الارض، ص 212- 213؛ برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: بارتولد، ترکستان نامه، ج1، ص249- 253؛
Vambery, History of Bokhara, p.71.
بارتولد، ترکستان‌نامه، ج1، ص 249. وی دروازۀ شیرگیران کنونی را با دروازۀ غشج یکی می‌داند. و پل بازارک را در همان محل نشانه‌یابی می‌کند. اگر قرار باشد آب از شهر خارج شود، بایستی راه جنوب غربی را بپیماید، اما منابع جای دروازۀ غشج و بازارک را در کنار دروازۀ راه خوارزم (حدشرون) یعنی شمال غربی شهر که محل ورود رودهای ریگستان و مولیان بوده است، دانسته اند: اصطخری، مسالک و ممالک، ص 240.

مطلب مشابه :  فعالیت های

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید