مبارزه با روحیه تسلیم، گوشه نشینی و بی حرکتی
بازگشت به منابع اصیل اندیشه اسلامی
تبیین تعالیم اسلام به زبان روز و فراخواندن مسلمانان به یادگیری علوم جدید
مبارزه با استعمار و استبداد، به مثابه نخستین گام در راه نوزایی اجتماعی و فکری مسلمانان.
تلاش در راه گسترش حضور روحانیت در مبارزات سیاسی و برداشتن مرزهای موهوم بین دیانت و سیاست بویژه در جوامع اهل تسنن.
تاثیر فکری مستقیم و غیر مستقیم بر آزادیخواهان مشروطه.
سیدجمال الدین اسدآبادی، معتقد بود؛ «آزادی و عدالت دو نیاز اساسی بشریت امروز و دو رکن اصلی ایمان و اسلام می‌باشد و جهاد در راه استقرار آن دو اصل در جامعه را واجب دینی و شرعی می دانست و بر این باور بود که آزادی گرفتنی است، نه بخشیدنی و استقلال با گفتار به دست نمی‌آید (مدرسی چهاردهی، 1360، ص375).
سید در نامه‌ای که به یکی از ایرانیان مقیم مصر، به نام حاج مستان مراغه‌ای نوشت، متذکر شد که آزادی مطبوعات، یکی از اسباب ترقی مدل اروپاست و طی آن محاسن و معایب طبق قانون و مقررات گفته می‌شود. البته روزنامه باید حقیقت و امور نافع به حال ملت را بنویسد و عیب و علاج مصایب را بگوید و همچنین باید در روزنامه از انحرافات و مبالغات کراهت آمیز پرهیز شود، وی می‌نویسد: نخستین چیزی که مرا به ورود در بنیاد آزادگان برانگیخت، عنوان بزرگ و زیبای آزادی، برابری و برادری است که غرض آن سود رسانیدن به انسانها و کوشش از برای برانداختن کاخهای ظلم و ستم و استوار کردن پایه‌های دادگستری و مهرآوری است (همان، صص325 و324).
وی معتقد بود، اگر حکومت، مبتنی بر عقل و دانش باشد، بر آن آثار و نتایجی بار می‌شود که مهمترین آنها در جامعه امنیت و قدرت می‌باشد. هر ملتی که در پناه امنیت باشد، از قدرت و سایر امتیازات استفاده می برد، باز هم به اراده ملت متکی هستند و معتقدند که ملت ما فوق همه است این معنی هم نه از راه غلبه و نه تقلید کورکورانه و تثبیه است، بلکه تنها تفاوت امتیازات از حیث فضایل می‌باشد. وسایل ترقی نیز در سایه آن آماده می‌گردد (حلبی، بی‌تا، ص16-17).
وی معتقد بود، ملی گرایی حاصل مبارزه با کلیسا و دوره فئودالیسم بوده است که در اروپا شکل گرفت و برای احقاق حقوق ملتها و اقوام مختلف قد علم کرد. از نظر سیدجمال ملی گرایی با تعصب قومی و فرقه گرایی که منجر به تثبیت و اختلاف و درگیری می‌شود، فرق دارد و فرقه گرایی ضد توسعه و عدم پیشرفت جامعه خواهد شد، زیرا «تعصب دینی عامل عقب ماندگی مسلمانان قلمداد خواهد شد. وی ضمن نکوهش از روشنفکران متجددی که با تقلید و دنباله روی از اروپاییان و برخلاف موازین و اصول عقلی، عصبیت و تعصب دینی را در میان جوامع مسلمان تضعیف و تعصب ملی را ترجیح می دادند، می گفت: پس چی شده این غرب زده‌ها برخلاف موازین عقلی از صنعتی تنقید و مذمت می‌کنند که ابداً از حقیقت آن آگاه نیستند و با اتکا به کدام اصل از اصول عقلی تعصب ملی را به تعصب دینی ترجیح می‌دهند، گویا معتقدند که تعصب ملی که به نام میهن دوستی از آن یاد می برند، بزرگترین فضیلت اخلاقی بشر می‌باشد، کدام قاعده از قواعد پیشرفت و تمدن بشری، تعصب دینی را که به حال اعتدال باشد، مذمت می‌کند و خوار می شمارد و گمان می‌کند این حس یک نقیصه و عامل عقب ماندگی انسانهاست و باید از بین برود (عروه الوثقی، ص137).
وی یکی دیگر از عوامل توسعه را نقد و انتقاد علمی و اجتماعی می‌داند و معتقد است: حیات عامه، به نقد و انتقاد وابسته است و این نعمتی است که از طرف خداوند در سرنوشت انسانها قرار داده شد و دارای آثار و عوارض مثبت است (اسدآبادی، ج2، ص131). وی از آثار منفی انتقاد را «سوء استعمال و فساد در این میل نیز قوای عقلیه را از حرکت باز داشته و قوای بدنیه را وهن و سستی فرا گرفته و مانع ظهور افکار عالیه و آثار عظیمه و کارهای سترگ خواهد شد (همان، ص132). وی در ارتباط با مقابله جهان اسلام با غرب می‌گوید: دیانت اسلامی در هنگامه حاضر، چونان کشتی‌ای است که ناخدای آن، پیامبر و کشتی نشینان تمامی مسلمانان هستند. در شرایط حاضر، این کشتی در آستانه غرق است، دریای مواج سیاست جهانی و شاید حوادث دیپلماسی و دسیسه‌های دولتها به غرق و نابودی آن بینجامد (عماره، الجزء الثانی، ص68).
سیدجمال معتقد بود که دین می‌تواند جامعه را اداره کند و باعث توسعه و پیشرفت آن بشود، زیرا دین اسلام سعادت را برای انسان به ارمغان آورده است: دین مطلقاً سلسله انتظام هیأت اجتماعیه است و بدون دین هرگز اساس مدنیت محکم نخواهد شد (اسدآبادی، ص12).
به نظر سید جمال، یکی دیگر از راه‌های رسیدن به توسعه، عدالت است، زیرا عدالت باعث می‌شود، ظلم و جور از جامعه برکنده شود و اصول دین مبین اسلام این توانایی را دارد که مردم را به سوی حق و حقیقت رهنمون کند و احوال آنان را هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی مورد توجه قرار دهد. بنابراین به نظر سیدجمال، توسعه دارای دو بعد مادی و معنوی است و بهترین دین، دین اسلام است که می‌تواند این دو امر انسانها را هدایت کند: دین اسلام مانند سایر ادیان توجهش تنها به آخرت نیست. با این همه اسلام آنچه را مصلحت مردم دنیا و کسب سعادت در دنیا و به دست آوردن نعمت‌های آخرت می باشدع به طور کامل بیان کرده (عروه الوثقی، ص76).
بنابراین از مهمترین عوامل دستیابی به توسعه، داشتن آزادی و عدالت در جامعه و آفات توسعه، استعمار و استبداد و ظلم موجود حاکمان خواهد بود. وی برای همین چاره دردها را موارد ذیل می‌داند:
مبارزه با خودکامگی مستبدان
مجهز شدن به علوم و فنون جدید
بازگشت به اسلام نخستین یا بازگشت به قرآن و سنت و دور ریختن خرافاتی که در طول تاریخ به اسلام بسته شده است.
ایمان به مکتب اسلام و اعتقاد به موثر بودن آن در رهانیدن کشور از استبداد داخلی و خارجی و پذیرفتن دین اسلام به عنوان دین عقل و استدلال، دین علم، عمل، سخت کوشی، جهاد، عزت و مسئولیت
مبارزه با استثمار خارجی
اتحاد اسلامی
دمیدن روح پرخاشگری و مبارزه به کالبد نیمه جان جامعه اسلامی
مبارزه با خودباختگی در برابر غرب (سلیمانی، 1370، ص97).
شهید سید حسن مدرس رحمه الله علیه (1287-1356ق)

                                                    .