به دیگر سخن ما معتقدیم که تنها آیات قرآن از سوی خداوند نازل نشد، بلکه تفسیر و شرح آن نیز از سوی خداوند نازل نشد، بلکه تفسیر و شرح آن نیز از سوی خداوند نازل شده است. ” قرائت” و انزال” در روایات ما گاه به معنای نزول تفسیر و مفهوم آیات است که در کنار آیات قرآن نازل شده است.
2. 2. 1 حدیث
قبل از پرداختن به سرگذشت حدیث، ابتدا معنای حدیث را در لغت و اصطلاح بررسی می کنیم:
1. 2. 2. 1 تعریف لغوی
گروهی از لغت شناسان همچون جوهری معتقدند: “حدیث، در لغت به معنی هر چیز نو و جدید است، خبر و کلام را نیز حدیث می خوانند..
ابوالبقاء می گوید:
“حدیث، اسم مصدر از تحدیث به معنی خبر دادن است، سپس قول یا فعل یا تقریری که به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) منسوب شود را بدان نامیده اند، و جمع آن احادیث بر خلاف قیاس است.”
همچنین ابن اثیر در لسان العرب تعریف لغوی حدیث را چنین بیان می دارد:
” حدیث از نظر لغت، ضد قدیم و به معنای هر چیز تازه است. خواه فعل باشد یا قول.”
2. 2. 2. 1 تعریف اصطلاحی
حدیث در اصطلاح علم الحدیث عبارت است از سخن معصوم و یا حکایت قول، فعل و تقریر معصوم است.و بنا به گفته شیخ بهایی از نظر شیعه، اطلاق حدیث به آنچه از غیر معصوم وارد شده، جایز است.
از نظر اهل سنت، حدیث و سنت به یک معنی است که در هر دو، قول یا تقریر یا صفتی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده می شود. بعضی درباره حدیث، معنی جدید و تازه را مد نظر قرار داده و آن را در برابر قدیم گرفته اند. این گروه از قدیم، کتاب خدا و از جدید آنچه را به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده می شود، اراده می کنند.
3. 1 سرگذشت حدیث
حدیث به عنوان بیانگر شریعت، در همه ادیان بازتاب داشته است. ولی حدیث در دین اسلام با سایر ادیان متفاوت است. در ادیان ابراهیمی مانند یهود، مسیحیت و … قسمت عظیمی از شریعت در کتاب های مقدس منعکس شده است.سخنان و سیره حضرت عیسی(علیه السلام) در انجیل امروزه وجود دارد. زیرا به وسیله حواریون فراهم آمده است. قرآن کلام الهی است و حتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه تغییر حروف و الفاظ را ندارد. از این رو شریعت اسلامی به گونه اجمال در قرآن و به گونه تفصیل در احادیث به جای مانده از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین (علیهم السلام) بیان شده است. برای نمونه شریعت یهود و بازتاب آن در تورات را با احادیث اسلامی مقایسه می کنیم.
اسلام نظامی است که پروردگار عالم، متناسب با فطرت انسان و برای اینکه او را به درجه کمال انسانیت خود برساند، تشریع فرموده و این شریعت را از حضرت آدم(علیه السلام) تا نبی خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) با هر پیامبری به اندازه نیازمندی جوامع بشری آن زمان نازل نموده است.
البته در شریعت های گذشته همه شریعت در همان کتاب آسمانی شان بوده است، صحف آدم(علیه السلام)، صحف ادریس(علیه السلام)، تورات موسی (علیه السلام)، انجیل عیسی(علیه السلام) و… .مثلا کتاب حضرت موسی(علیه السلام) یا همان تورات، که نامی است عبری که به پراهمیت‌ترین نوشتار یهود داده شده و به باور آنان به‌وسیله یهوه (خداوند) به موسی (علیه السلام) وحی شده‌است. تورات از ۵۴ بخش تشکیل شده که به ترتیب در آیین عبادت یهودیان قرائت می‌شود و از ابتدای کتاب پیدایش تا انتهای کتاب تثنیه را در بر می‌گیرد. نگاهی به اهمیت شریعت در همه ادیان نشان می دهد که یا حضور پیامبر در هر آیینی و سپس اوصیای وی، امکان تحریف در شریعت وجود نداشت ولی با انحرافی که پس از اوصیاء رخ می داد، تحریف هم در ادیان راه پیدا می کرد. مثلا وصی حضرت نوح (علیه السلام) “سام” ، وصی حضرت موسی (علیه السلام)” الیسع” و وصی حضرت عیسی (علیه السلام) شمعون نام داشت. و به همین ترتیب همه پیامبران اوصیایی داشتند.
اما زمانی که وصی پیامبر صاحب شریعت وفات می کرد، آن شریعت و آن کتاب آسمانی از سوی زورمندان همان امت دستخوش تحریف و کتمان می شد. مثلا همان کسانی که خودشان را پیروان حضرت موسی بن عمران(علیه السلام) میدانستند، آن قسمت از تورات را که مخالف هوای نفسشان بود تحریف یا کتمان می کردند. در قرآن از این اتفاق چنین یاد شده است:
﴿یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه ﴾
کلام را از جای خود منحرف می کردند.
﴿وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُون ﴾
گروهی از آنان حق را کتمان می کردند در حالی که این موضوع را می دانستند. یا در شریعت عیسی بن مریم(علیه السلام) هم همین گونه بوده است. و نیز امت های هر شریعتی بدعت ها و غلوهایی در شریعت خود وارد می کردند.
قرآن کریم در مورد نصارا چنین می فرماید:
﴿ً وَ رَهْبانِیَّهً ابْتَدَعُوها ﴾
رهبانیتی که آنان خود آن را بدعت نهاده اند.
وقتی با یک شریعت چنین رفتار می شد تجدید شریعت لازم می آمد. شریعتی که موسی بن عمران(علیه السلام) در تورات آورده بود، در زمان عیسی بن مریم(علیه السلام) سالم نمانده بود بدین سبب ربوبیت رب العالمین اقتضا می کرد تا با فرستادن پیامبر دیگری تجدید شریعت شود.

                                                    .