رشته حقوق

آداب و رسوم

دانلود پایان نامه

(همان:ب325-324)
گاهی هم شخصیتها را از طریق عمل و رفتار آنها میتوان شناخت.«پرداخت شخصیت در عمل در تمام داستانهای پهلوانی شاهنامه، خود را نشان میدهد»(حنیف،43:1384). بهمن با گرفتن این تصمیم بی‌خردی میکند و میتوان با این عمل رگههایی روشن، از بد اندیشی اسفندیار و گشتاسپ را در شخصیتش مشاهده کرد.
تبلیغاتی که گشتاسپ علیه رستم و خاندانش به راه میاندازد؛ سبب میشود نوجوانی چون بهمن تصویر بدی از رستم در ذهن بپروراند. و از سویی نامجویی بهمن او را بر آن میدارد که تصمیم به قتل رستم بگیرد. در واقع با دست زدن به این کار جنبهی حیوانی و وحشیانهی شخصیت بهمن به مرحلهی ظهور میرسد. این غریزهی حیوانی بهمن به وسیله‌ی آشنا شدن او با خوی و خصلت رستم ، فروکش میکند. زیرا رستم در پس از آشنایی با بهمن او را در آغوش میگیرد و نهایت مهربانی و احترام را در حقش انجام میدهد:
ورا پـــــــهلـوان زود در بــــــــرگــرفت ز دیــــر آمــــدن پــــوزش انــــدر گــرفت
(فردوسی،722:1389،ب343).
و بعدها سرزنش پدر(همان:724،ب461-455) و همچنین مرگ پدر سبب میشود خدمات پدرانهی رستم را از یاد ببرد؛ و این غریزه از ناخودآگاه به خودآگاه بهمن میآید. که نتیجهی آن چیزی جز تاراج سیستان و بیحرمتی به خاندان رستم به ویژه زال نیست.«نخستین کار بهمن کین خواهی از دودمان رستم بود. پس به سیستان رفت و زال را که به پوزش آمده بود بند فرمود…» (صفا،538:1389). ناگفته نماند هر چند که رستم به علت ریزش کوه پی نمیبرد؛ اما بهمن با معرفی کردن خود و اینکه حامل پیام اسفندیار رویین تن است، به شخصیت دوگانهی خود ماسک میزند:
پــیـــاده شـــد از بــاره بهمن چــــو دود بــــپرسیدش و نیکـــــــوییها فـــــــزود…
بــــدو گــــفت مـــن پـــور اسفــــندیار ســـر راســــــتان، بهـــــمن نـامــــــــدار
(فردوسی،721:1389،ب342-340)
از سوی دیگر ماسک بهمن، نتیجهی رفتار و کردار دربار است و به ارث بردن این ویژگی- ماسک- حکایت از فساد اخلاقی تلخ دربار دارد. در واقع این آداب و رسوم و سنتهای جامعه و اجتماع است که سبب میشود او اینگونه رفتار کند. بر اساس نظرات یونگ میتوان گفت، سایهی بهمن پس از ماندن در سیستان و پرورش یافتن در آن به دو قطبی بودن گرایش مییابد. و این امر سبب میشود که شخصیت پهلوانانه و شاهانه او در آن سرزمین شکل بگیرد. سایهای که در ابتدا خوی منفی و حیوانی داشت- قطب نخست- بعدها سبب پیشرفت و به حکومت رسیدن- قطب دوم- بهمن میشود. مسیر حرکت شخصیت بهمن، مسیری پیچ درپیچ و دشوار است. بهمن پس از رویارویی با سایهاش- پرتاب صخره- میبایست نحوهی زندگی با این جنبه ترسناک خود را نیز میآموخت. او خیلی زود تحت تأثیر کهنالگوی پیر خرد خود که همان رستم است قرار میگیرد. بهمن در مدت کوتاه ماموریت خود شیفته عظمت، قدرت، رفتار و کردار انسانی و محترمانهی رستم میشود. در نگاه نخست از بالای کوه او را نظاره میکند:
نگــــه کــــرد بهــــمن بــــنخجیرگــاه بـــــدید آن بـــــــر پهـــــــلوان ســـــپاه
درخـــتی گــــرفته بــه چنــــگ انـدرون بـــــر او نــــــشسته بــــــسی رهــــنمون
یکــــی نـــره گـــوری زده بـــر درخــت نـــــهاده بـــر خـــویش کــــوپال و رخــت
(همان:721،ب318-316).
به گونهای رفتارها و کردارهای رستم بر شخصیتش تأثیر میگذارد؛ که زمانی میخواهد پیغام رستم را به اسفندیار بدهد آن چنان با آب و تاب از رستم و دلاوریهایش سخن میگوید که موجب خشم اسفندیار میگردد:
بـــــدو گــــفت چــــون رستـــم پـیلتن نــــدیده بـــود کـــــس بهــــر انجـــــمن
دل شــــــیر دارد تــــن ژنـــده پــــیل      نــــهنگان بـــــر آرد ز دریـــــای نــــــیل
بـــــیامد کـــــنون تـــا لـــب هـیرمند      ابـــــی جـــــوشن و خـــود و گـرز و کمند
بـــــه دیــــدار شـــاه آمدســــتش نیاز نـــدانم چــــه دارد همــــی بــــا تــــو راز
ز بـــــهمن بــــر آشـــفت اسفــــندیار     ورا بـــر ســـر انجـــــمن کـــــرد خـــــوار
(فردوسی،1389 :725-724،ب455-451).

مطلب مشابه :  نقش کارشناسی در دادرسی در حقوق ایران

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید