سبز اندیشان امروز

آخرین لحظات سیدالشهداء (ع) چگونه گذشت؟

به گزارش گروه خواندنیای باشگاه خبرنگاران، مهمترین واقعه روز عاشورا شهادت سیدالشهداء حسین بن علی علیه السلامه. در این یادداشت، قطره ای از اون دریای مصیبت عظمی و جانگداز بیان شده.

امام اصحاب وفادار خود رو صدا می زنه

بعد از شهادت یاران باوفا، امام حسین علیه السلام پیوسته به راست و چپ مى ‏نگریست و هیچ کدوم از اصحاب و یاران خود رو ندید جز اونا که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از اونا به گوش نمى‏رسید، پس ندا داد:

«یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا هانِىَ بْنَ عُرْوَهَ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ، وَ یاَزیدَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یاَحْیَى بْنَ کَثیرٍ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِعٍ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْنِ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاعِ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِىُّ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَهَ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِىُّ، وَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟

أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ، أَیُّهَا الْکِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاهَ اللِّئامَ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ».

اى مسلم بن عقیل! اى هانى بن عروه! اى حبیب بن حامی! اى زهیر بن قین! اى یزید بن حامی! اى یحیى بن کثیر! اى هلال بن نافع! اى ابراهیم بن حُصَین! اى عمیر بن مطاع! اى اسد کلبى! اى عبداللَّه بن عقیل! اى مسلم بن عوسجه! اى داود بن طرمّاح! اى حرّ ریاحى! اى على بن الحسین! اى دلاورمردان خالص! و اى سواران میدون جنگ! چه شده شما رو صدا مى ‏زنم ولى پاسخم رو نمى ‏بدین؟ و شما رو مى‏ خونم ولى دیگه سخنم رو نمى ‏شنوید؟ به خواب رفته ‏اید که به بیدارى ‏تون امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده ‏اید که اونو یارى نمى ‏کنین؟

این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ضعیف گشته‏ان. از خوابتون بلند شین، اى بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست، دفاع کنین.

ولى به خدا قسم! مرگ، شما رو به خاک افکنده، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده، وگرنه هیچوقت از اجابت دعوتم کوتاهى نمى ‏کردین، و از یاریم دست نمى ‏کشیدید، بدونین، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مى ‏شیم، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». (معالی السبطین، ج ۲ ص ۱۷)

امام حسین علیه السلام فرمود: سلامم رو به شیعیانم برسان

در روایتى اومده: هنگامى که امام حسین علیه السلام تنها شد به خیمه ‏هاى برادرانش سر کشید، اونجا رو خالى دید. اون وقت به خیمه‏ هاى فرزندان عقیل نگاهى انداخت، کسى رو در اونجا هم ندید؛ بعد به خیمه ‏هاى یارانش نگریست کسى رو ندید، امام در اون حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ» رو فراوون بر زبون جارى مى‏ ساخت.

اون وقت به خیمه‏ هاى زنان روونه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه السلام رفت.

اونو دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه ‏اش زینب علیهاالسلام از اون پرستارى مى ‏کنه. چون حضرت على بن الحسین علیه السلام نگاش به پدر افتاد خواست از جا بلند شه، ولى از شدّت بیمارى نتونست، پس به عمّه ‏اش زینب گفت: «کمکم کن تا بشینم چون که پسر پیامبر صلى الله علیه و آله اومده» زینب علیهاالسلام وى رو به سینه‏ اش تکیه داد و امام حسین علیه السلام از حال فرزندش پرسید: اون حمد الهى رو مناسب آورد و گفت:

«یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جون! امروز با این گروه منافق چه کرده‏ اى؟».

امام علیه السلام در جواب فرمود:

«یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى‏ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم»

شیطان بر اونا مسلط شده و خدا رو از یادشون برده و جنگ بین ما و اونا اونقدر شعله‏ ور شد که زمین از خون ما و اونا رنگین شده!».

حضرت سجّاد علیه السلام عرض کرد:

«یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جون! عمویم عبّاس کجاس؟

در این هنگام اشک بر چشمون زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چیجوری جواب مى‏ دهد- چون که امام علیه السلام خبر شهادت عبّاس رو به وى نداده بود.

امام علیه السلام جواب داد:

«یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُواَدَیْهِ عَلى‏ شاطِى‏ءِ الْفُراتِ» پسر جون! عمویت کشته شد و دستاش کنار فرات از پیکر جدا شد!

على بن الحسین علیه السلام جوری گریست که بى حال شد. چون به حال اومد از دیگر عموهایش پرسید و امام جواب مى ‏داد: «همه شهید شدن».

اون وقت پرسید:

«وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَهَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟»

برادرم على اکبر، حبیب بن حامی، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام علیه السلام جواب داد:

«یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى‏ عَلى‏ وَجْهِ الثَّرى‏»

فرزندم! همین قدر بدون که در این خیمه ‏ها مردى جز من و تو نمونده، همه اونا به خاک افتاده و شهید شده‏ ان.

پس على بن الحسین علیه السلام سخت گریست. اون وقت به عمّه ‏اش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جون! شمشیر و عصایم رو حاضر کن.

پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» مى ‏خواهى چه کنى؟

عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاهِ بَعْدَهُ»

بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از بچه رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع کنم، چون که زندگانى پس از اون ارزش نداره.

امام حسین علیه السلام اونو باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلى‏ هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّهُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَهُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمونِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ اونِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِىَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ»

فرزندم! تو پاک ‏ترین ذریّه و بهترین عترت منى و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانى.

اونا غریب و بى ‏کس‏ ان که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‏ هاى دوران اونا رو فرا گرفته.

هر گاه که ناله سر دادن اونا رو آروم کن، و چون هراسان شدن مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خیالشونو تسلّى بخش. چون که کسى از مردانشان جز تو نمونده تا مونسشان باشه و غم‏ هاشون رو به وى بگن. بگذار اونا تورو ببویند و تو اونا رو ببویى و اونا بر تو گریه کنن و تو بر اونا.

اون وقت امام علیه السلام دست فرزندش رو گرفت و با صداى رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَهُ وَ یا رُقَیَّهُ وَ یا فاطِمَهُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَهِ»

اى زینب! اى امّ کلثوم! اى سکینه! اى رقیّه! و اى فاطمه! سخنم رو بشنوین و بدونین که این فرزندم جانشین من بر شماس و اون امامىه که پیروى از اون واجبه.

بعد به فرزندش فرمود:

«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى‏ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم رو به شیعیانم برسان و به اونا بگو: بابام غریبانه به شهادت رسید پس بر اون اشک بریزین.

امام علیه السلام لباس کهنه به تن کرد

هنگامى که امام ‏حسین علیه السلام عزم میدون کرد، فرمود: «ائْتُونی بِثَوْبٍ لاُرْغَبُ فیهِ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی، لا اجَرَّدُ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ»

برام جامه کهنه‏ اى بیارین که کسى به اون تمایل نکنه تا اونو زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم منو برهنه نکنن، چون مى ‏دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده می شه.

لباس تنگ و کوتاهى آوردن ولى امام علیه السلام اونو نپوشید و فرمود: «هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّهِ» این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است.

لباس بلندترى آوردن. امام علیه السلام اونو پوشید بعد با بانوان حرم خداحافظى کرد.

در روایت دیگرى اومده هنگامى که لباس کهنه آوردن، چند جاش رو پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشه) و اونو زیر لباس ‏هاش پوشید؛ ولى پس از شهادت امام (دشمن ناجوانمرد پست) اونو هم از بدنش بیرون آوردن. (تاریخ ابن عساکر، ج ۱۴ ص ۲۲۱)

گریه سکینه واسه امام علیه السلام

در اون هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وى رو به سینه چسبانید و فرمود:

سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَهُ فَاعْلَمی   مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی‏

لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَهً    مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی‏

وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اونْلى‏ بِالَّذِی   تَأْتینَهُ یا خَیْرَهَ النِّسْوانِ‏

سکینه! بدون پس از شهادتم گریه ‏هاى طولانى خواهى داشت. تا جون در بدن دارم با اشک حسرتت دلم رو آتیش مزن. اى بهترین زنان! هنگامى که شهید شدم پس تو از هرکی به سوگوارى سزاوارترى. (مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴ ص ۱۱۹)

گفتگوی امام با زنان و بانوان حرم‏

امام حسین علیه السلام به سوى خیمه رفت و ندا داد:

«یا سَکینَهُ! یا فاطِمَهُ! یا زَیْنَبُ! یا امَّ کُلْثُومِ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ»

اى سکینه! اى فاطمه! اى زینب! اى امّ کلثوم! بدرود من هم رفتم.

سکینه فریاد برآورد: پدرجان! تسلیم مرگ شده‏ اى؟! امام جواب داد:

«کَیْفَ لاَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟» چیجوری تسلیم نشه کسى که یار و یاورى براى اون نمونده؟.

سکینه گفت: پدر جون! (حالا که اینطوریه) ما رو به حرم جدّمون برگردان!

«هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ» هیهات! اگه مرغ قطا رو رها مى‏ کردن در آشیانه ‏اش آروم مى‏گرفت. (اشاره به این ‏که ما رو رها نمی کنن).

صداى گریه بانوان برخاست، امام اونا رو آروم کرد و به سوى دشمن حمله ‏ور شد. (بحارالانوار ج ۴۵ ص ۴۷)

موعظه امام به لشکر عمر سعد

امام حسین علیه السلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به اونا فرمود:

«یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى‏ سُنَّهٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى‏ شَریعَهٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى‏ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى‏ حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟»

واى بر شما! به چه دلیل با من مى ‏جنگید؟ سنّتى رو تغییر داده ‏ام؟ یا شریعتى رو از این رو به اونو ساخته‏ ام؟ یا جرمى مرتکب شده ‏ام؟ و یا حقّى رو ترک کرده ‏ام؟.

گفتن: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیهَ» به خاطر کینه ‏اى که از بابات به دل داریم، با تو مى ‏جنگیم و تورو مى‏ کشیم. (ینابیع الموده، ج ۳ ص ۷۹)

مرگ بهتر از زندگى ننگینه!

امام علیه السلام به میدون اومد و مبارز طلبید، هرکی از پهلوانان سپاه دشمن اتفاق اونو به خاک افکند، تا اونجا که بسیارى از اونا رو به هلاکت رساند اون وقت به میمنه (به طرف راست سپاه) حمله کرد و فرمود: «الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ» مرگ بهتر از زندگى ننگینه.

بعد به شدنیه (طرف چپ سپاه) حمله کنه و فرمود:

أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ / آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی‏

أَحْمی عِیالاتِ أَبی / أَمْضی عَلى‏ دینِ النَّبِىِ‏

منم حسین بن على علیه السلام، قسم یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیارم، از خاندان بابام پشتیبانی مى ‏کنم و بر دین پیامبر رهسپارم. (بحارالانوار، ج ۴۵ ص ۴۹)

و در روایت دیگه اومده، امام علیه السلام فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاهٍ فی ذُلٍّ» مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّته. (بحارالانوار، ج ۴۵ ص ۱۹۲)

اگه دین ندارین آزاد مرد باشین!

امام علیه السلام به هر سو حمله کنه و گروه عظیمى رو به خاک افکند.

عمر سعد فریاد برآورد: مى ‏دونین با چه کس مى‏ جنگید؟ اون بچه همون دلاور میدون ‏ها و قهرمانان عربه، از هر طرف به وى حمله بیارین.

بعد از این فرمون چهار هزار تیرانداز از هر طرف امام علیه السلام رو هدف قرار دادن و از سوى دیگه به طرف خیمه ‏ها حمله ‏ور شدن و میان اون حضرت و خیامش فاصله انداختن.

امام علیه السلام فریاد برآورد:

«وَیْحَکُمْ یا شیعَهَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ، وَارْجِعُوا إِلى‏ أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ»

واى بر شما! اى پیروان آل ابى سفیان! اگه دین ندارین و از حسابرسى روز قیامت نمى‏ ترسید دست کم در دنیاى خود آزاده باشین، و اگه خود رو عرب مى‏ دونین به خلق و خوى عربى خود معتقد باشین.

شمر صدا زد: اى پسر فاطمه! چه مى‏ گویى؟ امام علیه السلام فرمود: «أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ، وَ تُقاتِلُونی، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً»

من با شما جنگ دارم و شما با من، ولى زنان که گناهى ندارن، پس تا زمانى‏ که زنده هستم، سپاهیان طغیانگر و نادان خود رو از تعرّض به حرم من باز دارین.

شمر گفت: راست مى‏ گوید. اون وقت به لشکریان خود رو کرد و گفت: «از حرم اون دست وردارین و به خودش حمله کنین که به جانم قسم هماوردىه بزرگوار!

سپاه دشمن از هر طرف به سوى امام علیه السلام حمله‏ ور شدن و امام در جستجوى آب به سوى فرات رفت ولى سپاهیان همگى حمله آوردن و مانع شدن.

مناجات با خدا و نفرین به دشمن‏

در روز عاشورا امام حسین علیه السلام به سوى فرات روونه شد که شمر گفت: به خدا قسم! به اون نخواهى رسید تا در آتیش درآیى!

شخص دیگرى گفت: یا حسین! آب فرات رو نمى ‏بینى که مثل شکم ماهى مى ‏درخشد؟! به خدا قسم! از اون نخواهى چشید تا اون ‏که با لب تشنه از جهان چشم بپوشى!

امام علیه السلام گفت: «اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً» خدایا! اونو تشنه بمیران.

راوى مى‏ گوید: به خدا قسم پس از نفرین امام اون شخص به مرض تشنگی گرفتار شد، به گونه ‏اى که پیوسته مى ‏گفت: به من آب بدین! آبش مى ‏دادن تا اونجا که آب از دهنش مى ‏ریخت ولى بازم مى‏ گفت: آبم بدین که تشنگى منو کشت! پیوسته اینطور بود تا اون ‏که به هلاکت رسید!

تیری به پیشونی امام اصابت کرد

اون وقت مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تیرى به سوى امام رها کرد.

تیر به پیشانى امام اصابت کرد. اونو بیرون کشید، خون بر چهره و خوبیا امام جارى شد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى‏ ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاهِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً»

خدایا! تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى‏ رسد. خدایا! جمعیّت اونا رو کم کن و اونا رو با بیچارگى و بدبختى بمیران، و از اونا کسى رو بر روى زمین مگذار و هیچوقت اونا رو نیامرز.

بعد به اونا حمله کرد، و به هرکی که مى‏ رسید اونو با شمشیرش بر خاک مى ‏افکند، این در حالى بود که تیرها از هر طرف مى ‏بارید و بر بدن امام علیه السلام مى ‏نشست و مى‏ فرمود:

«یا أُمَّهَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّاىَ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَهِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ»

اى بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بد عمل کردین. آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‏ اى از بندگان خدا هراسى ندارین، چون که با کشتن من قتل هرکی براتون آسون هستش. به خدا قسم! من امیدوارم که پروردگارم شما رو خوار و منو به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. اون وقت از جایى که فکر نمى‏ برید انتقام منو از شما بگیره.

حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چیجوری خدا انتقام تورو از ما بگیره؟

امام علیه السلام فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

نزاع و اختلاف در میانتون مى ‏افکند و خونتون رو مى ‏ریزد اون وقت شما رو به عذاب دردناک گرفتار مى‏سازه.

امام علیه السلام بازم مى ‏جنگید تا اون که زخم ‏هاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، ج ۴ ص ۳۴ ؛ بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۱)

تیری به گلوی امام اصابت کرد

در روایتى اومده: هنگامى که دشمنان، امام رو اهداف تیرها قرار دادن تیر به گلوى امام اصابت کرد و فرمود:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ»

به نام خدا و هیچ حرکت و نیرویى جز از طرف خدا نیس و این شهیدىه در راه رضاى خدا! (مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴ ص ۱۲۰)

اصابت سنگ به پیشونی امام و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشون

امام علیه السلام خسته شد، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى اومد و به پیشانى امام رسید، خون جارى شد.

امام دامن پیراهنش رو بالا زد تا خون از چهره‏اش پاک کنه که تیر سه شعبه مسمومى اومد و به سینه امام علیه السلام فرو نشست.

امام (دعاى قربانى خواند و) فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى‏ مِلِّهِ رَسُولِ اللَّهِ» به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا.

اون وقت سرش رو به آسمون بلند کرد و عرض کرد: «إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ» خداى من! تو آگاهى که اینا کسى رو مى‏ کشن که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیس.

بعد تیر رو بیرون کشید. خون مثل ناودون جارى شد. دستش رو بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد اونو به آسمون پاشید و قطره ‏اى از اون به زمین بازنگشت!

دوباره دست رو از خون پر کرد و اونو به سر و صورت کشید و فرمود:

«هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى‏ أَلْقى‏ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی، وَ أَقُولُ: یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ»

آرى، به خدا قسم! مى ‏خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بروم و بگم: اى رسول خدا فلان و فلان منو شهید کردن. (مقتل الحسین خوارزمی، ج ۲ ص ۳۴ ؛ بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۳)

عرش خدا از اسب به زمین افتاد

امام علیه السلام بر اثر زخم‏ هاى فراوون از اسب به زمین افتاد، ولى برخاست.

خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه‏ ها بیرون اومد و با ناله ‏اى جانسوز مى ‏گفت: «لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ» کاش آسمون بر زمین فرو مى‏ افتاد.

عمر بن سعد رو دید که نزدیک امام علیه السلام وایس تاده. فرمود: «أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟» اى عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیه السلام رو شهید مى‏ کنن و تو نظاره مى ‏کنى؟!

اشک از دیدگان عمر سعد (دیدن) جارى شد و صورتش رو برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، ج ۳ ص ۷۸)

حضرت زینب علیهاالسلام فریاد زد: «وَیْلَکُمْ، أما فِیهُمْ مُسْلِمٌ» واى بر شما! در میان شما مسلمون نیس؟

سکوت مرگبارى همه رو فرا گرفته بود و کسى پاسخى نداد. (اعیان الشیعه، ج ۱ ص ۶۰۹)

امام علیه السلام ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با اون که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى ‏جنگید، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مى‏ گفت:

«أَعَلى‏ قَتْلی تَجْتَمِعُونَ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی؛ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِى اللَّهَ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ. أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَى اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لاَرْضى‏ حَتّى‏ یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

بر کشتن من با هم متّحد شده‏ اید؟ هان! به خدا قسم! پس ازم بنده ‏اى از بندگان خدا رو نمى‏ کشید که خدا رو بیشتر از کشتن من به خشم آورد.

به خدا قسم! من امیدوارم خدا منو با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام منو از اونجا که فکر نمى ‏برید از شما بگیره.

هان! به خدا قسم! اگه منو به قتل برسونین، خدا شما رو گرفتار نزاعى در میان خودتون مى‏ سازه و خونتون رو مى ‏ریزد و (هیچوقت) از شما راضى نگردد تا عذاب سنگین و دردناکى به شما بچشاند. (اعیان الشیعه، ج ۱ ص ۶۰۹)

آخرین مناجاتای امام علیه السلام ‏

امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود اینجور مناجات مى ‏کرد:

«اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ، شَدیدَ الِمحالِ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَریضُ الْکِبْرِیاءِ، قادِرٌ عَلى‏ ما تَشاءُ، قَریبُ الرَّحْمَهِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَهِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَهِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ، قادِرٌ عَلى‏ ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَهُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَهِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى‏ وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ».

خدایا! اى بلند جایگاه! بزرگ جبروت! سخت توانا (در کیفر و انتقام)! بى نیاز از مخلوقات! صاحب کبریایى گسترده! بر هر چی خواهى قادرى! رحمتت نزدیک! پیمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلایت نیکو!

هر گاه تورو بخونن نزدیکى! بر آفریده ‏ها محاصره دارى! توبه ‏پذیر توبه کنندگانى! بر هر چی اراده کنى توانایى! و به هر چی بخوانى مى ‏رسى!

چون سپاست می گن سپاسگزارى! و چون یادت کنن یادشون مى ‏کنى!

حاجتمندانه تورو مى ‏خونم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى ‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى ‏گریم و ناتوانمندانه ازت یارى مى‏ طلبم تنها بر تو توکّل مى ‏کنم، میان ما و این قوم حکم فرما!

اینا به ما کلک زدن، ما رو تنها گذارده، بى وفایى کردن و به کشتن ما برخاستند.

ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه صلى الله علیه و آله هستیم، همو که اونو به پیامبرى برگزیدى و بر وحى‏ ات امین ساختى. پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان.

اون وقت اضافه کرد: «صَبْروً عَلى‏ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْروً عَلى‏ حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى‏، یا قائِماً عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ»

خدایا! بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏ ورزم، معبودى جز تو نیس، اى فریادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غیر ازت براى من نیس.

بر حکم تو صبر مى‏ کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى نداره! اى همیشه ‏اى که پایان‏ناپذیره! اى زنده کننده مردگان! اى برپا دارنده هرکی با اون چیزی که به دست آورده! میان ما و اینا داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص ۲۸۲)

لحظات شهادت سالار و سرور شهیدان عالم ‏

راوی مى‏گوید: «کنار قتلگاه وایس تاده بودم و جون دادن امام علیه السلام رو نظاره مى‏ کردم. بخدا قسم! هیچوقت به خون آغشته ‏اى رو ندیده بودم که خون بدنش رفته باشه ولى اینطور قشنگتر و درخشنده باشه. جوری نور چهره ‏اش خیره کننده بود که اندیشه شهادت اون از یادم رفت.

حسین علیه السلام در اون حال شربتى آب مى ‏خواست. شنیدم مردى سنگدل و بى‏ ایمان جواب داد: آب نیاشامى تا بر آتیش درآئى (نعوذ باللَّه) و از حمیم اون بنوشى. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّى تَرِدَ الْحامِیَهَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها)

امام علیه السلام در جواب فرمود: «إِنَّما أَرِدُ عَلى‏ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی»

بلکه من بر جدم رسول خدا وارد مى ‏شوم و در خونه‏ اش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خداى مقتدر ساکن مى ‏شوم و از جنایاتى که نسبت به من روا داشتین به اون شکایت مى‏ برم.

سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن اونقدر به خشم اومدن که انگار خدا در دل اونا هیچ رحمى قرار نداده بود. (مقتل الحسین مقرم، ص ۲۸۲؛ بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۷)

شهادت امام حسین علیه السلام در کربلا

هنگام مصیبت عظمى شده بود. حالت ضعف بر امام علیه السلام مستولى شده بود، هرکی با هر وسیله ‏اى که در اختیار داشت به اون حضرت ضربه مى‏زد، ولى هرکی به قصد کشتن نزدیک اون بزرگوار مى ‏شد، لرزه بر اندامش مى‏ افتاد و به عقب بر مى ‏گشت.

«مالک بن نمیر» نزدیک رفت و شمشیرى بر فرق مبارکش زد که خون از سر اون حضرت جارى شد. امام علیه السلام فرمود: «هیچوقت با اون دست، غذا و آب نخورى و خدا تورو با ظالمان محشور گردونه». در تواریخ اومده که اون پس از اون چون بیچارگان در آخر فقر و تنگدستى به سر مى‏برد و دستاش از کار افتاد. (انساب الاشراف، ج ۳ ص ۴۰۷)

«زُرعه بن شریک» ضربه‏ اى بر دست چپ اون حضرت وارد ساخت.

«سنان بن انس» با دو اسلحه نیزه و شمشیر ضرباتى بر حضرت وارد ساخت، و به اون افتخار مى‏ کرد!

زمان به کندى مى ‏گذشت و جهان در انتظار حادثه ‏اى بزرگ بود. عمر سعد مى ‏خواست که کار سریعتر تموم شه و انتظار به پایان رسد. به خولى بن یزید که در کنارش بود دستور داد که کار حسین علیه السلام رو تموم کنه. وى پیش رفت تا سر از بدن اون حضرت جدا سازه ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.

«سنان بن انس»- بنا به نقلى- جلو رفت و شمشیرى رو حواله گلوى مبارک امام کرد و گفت: «ترا مى ‏کشم و سر از بدنت جدا مى‏ کنم در حالى که مى ‏دانم تو پسر رسول خدایى و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند!»  پس سر مبارک امام رو از بدن جدا کرد. (کامل ابن اثیر ج ۴ ص ۷۸ ؛ انساب الاشراف، ج۳ ص ۴۰۹)

در روایت دیگه، شمر بن ذى الجوشن در خشم شد و روى سینه مبارک امام علیه السلام نشست و خوبیا اون حضرت رو به دست گرفت و چون خواست امام رو به قتل برسونه، اون حضرت لبخندى زد و فرمود: منو مى ‏کشى در حالى که مى‏ دانى من کیستم؟

شمر گفت: آرى، تورو خوب مى‏ شناسم، مادرت فاطمه زهرا و بابات على مرتضى و جدت محمد مصطفىه، تورو مى‏ کشم و باکى ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه السلام رو از بدن جدا ساخت. (بحارالانوار ج ۴۵ ، ص۵۶)

دگرگونى عالَم طبیعت‏ پس از شهادت امام علیه السلام

طبق نقل تواریخ بعد از شهادت اون حضرت، دگرگونى‏ هایى در عالم ساخت اتفاق افتاد که خبر از وقوع حادثه عظیمى مى‏ داد. روایات مربوط به دگرگونى‏ هاى عالم رو، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کرده ‏ان از جمله:

بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف: در اون وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمون کربلا و دور و بر رو فرا گرفت، سپاه ابن سعد وحشت کردن و فکر کردن بر اونا عذاب فرستاده شده. (عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ص ۵۰۰)

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏» اونا که ستم کردن به زودى مى ‏دانند که بازگشتشان به کجاس! (سوره شعرا / ۲۲۷)

باشگاه خبرنگاران تحقیق در مورد ماه محرم مطلب ماه محرم مقاله در مورد ماه محرم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *