آثار و پیامدهای خشونت علیه زنان

عواقب و پیامدهای خشونت علیه زنان به دلیل عدم دسترسی به آمار و اطلاعات کافی در این زمینه  نیز به دلیل نامرئی بودن و دور از چشم بودن بعضی از این اعمال خشونت بار شاید قدری مشکل به نظر برسد. اما قدر مسلم  آن است که خشونت علیه زنان در خانواده دارای پیامدها ونتایج مختلفی می باشد که در مجموع می توان آنها را به  دو دسته تقسیم نمود.

 

آسیب جسمانی  زن

اثرات کوتاه مدت             آسیب روحی و عاطفی زن

لطمه روحی کودکان

سردی بین روابط  زن و مرد

 

نقص عضو دائم جسمانی

اثرات بلند مدت              آسیب شدید روحی و ماندگاری استرس و ترس در زنان

عدم مشارکت در امور اجتماعی

ابتلا به HIV به جهت خشونت جنسی

 

2-6-1- اثرات کوتاه مدت

2-6-1-1- آسیب جسمانی زن

از آنجایی که در زمان اعمال خشونت به زنان چه به لحاظ جسمی و جه لحاظ جنسی از سوی مردان ، به لحاظ روحی و روانی به جهت عواملی هم چون خشم ، استرس و… هیچگونه کنترلی مردان بر خود ندارند، لذا اعمال خشونت  با آسیب های فراوانی  به همراه خواهد بود. در بعد آسیب های جسمانی در کوتاه مدت کبودی صورت ، ضرب دیدگی ، پارگی از جمله آسیب های جسمانی است که در کوتاه مدت بر زنان خشونت دیده مشاهده می گردد البته در برخی مواقع این آسیب ها اثرات مداوم و طولانی از خود بجا گذاشته به گونه ای که حتی در پاره ای از مواقع تا آخر عمر با زنان همراه خواهد بود.

 

2-6-1-2- آسیب روحی و عاطفی

شاید یکی از بدترین اثرات اعمال خشونت بر روی زنان وضعیت آسیب روحی و عاطفی آنان است به گونه ای که تبعاتی هم چون ترس ، استرس ، افسردگی  بر زنان چیره می شود از مهمترین اثرات کوتاه مدت می توان به عدم اعتماد به مردان و ایجاد بدبینی نسبت به آنان است و اگر این خشونت در محیط خانواده انجام پذیرد متاسفانه می تواند به ناهنجاریهای اجتماعی نیز منتهی گردد.

 

2-6-1-3- لطمه روحی کودکان

خانواده ای که در آن خشونت و استبداد است خانواده ای نابسمان و محیط زندگی از دید کودک شکنجه گاه  و صدمه آفرین است. که می توان موارد زیر را از آن یاد کرد:

  • بخشی از این عوارض متوجه جسم کودک است، از آن جهت که ممکن است در حین اعمال خشونت ها و تنبیه ها صدماتی بر بدن کودک وارد آمده و مثلا او  را کور ،‌کر و یا ناقص سازد.
  • عارضه دیگری متوجه روان چنین کودکانی است، این چنین اطفال منزوی ،‌گوشه گیر ،‌خمود و افسرده ،‌منفی باف و خردسالان دچار حالاتی می شوند که اضطراب از نمایان ترین آنها است. و تجلی آن بصورت ترک کردن بستر ، مکیدن انگشت ، رجعت به دوران کودکی ، بی تفاوتی در برابر امور ،‌گرفتار عوارضی می شوند چون دروغ اجباری ،‌واپس زدگی  روانی بر آنان مسلط می شود. که قدرت خودکاری و انرژی کار را از آنان می گیرد.
  • در جنبه عاطفی اینگونه کودکان افرادی می شوند ترسو، وسواسی ، دچار عقده حقارت ، دچار وازدگی و محرومیت ، کینه خواه ،؛ در آتش قهر و غضب مداوم ، خواستار اعمال خشونت ، در مواردی خجول و کمرو ،‌گرفتار زورگویی .
  • در جنبه اجتماعی اینگونه افراد جسور و گستاخ ، که ماده طغیان و عصیانگری به افراد اجتماع احساس خصومت دارند، احساس تعهد و مسئولیت ، روح همکاری و مسئولیت در آنان ضعیف است.
  • در جنبه لغزش و جرم باید گفت محیط نابسامان و توام با خشونت  محیطی جرم ساز و گریز دهنده است برخی از کودکان مخصوصا آنها که بال و پری در آورده و به سن نوجوانی رسیده اند عطای والدین را به لقای شان می بخشند. (قائمی،1386:‌ 156)

 

2-6-2- اثرات بلند مدت

همانگونه که عنوان گردید در پاره از مواقع به علت اعمال خشونت بیش از اندازه ، برخی عوارض جسمانی شدید و ماندگار برای زنان بوجود می آید نواقصی هم چون ،‌کوری ،‌کری ، پاره گی ،شکستگی ،‌سقط جنین غیر عمدی ،‌بیماریهای التهابی لگن ،‌دردهای مزمن لگنی ، معلولیت دایم ، آسم ، سندم روده تحریک پذیر ، و حتی در پاره ای از مواقع خودکشی و قتل می باشد.

در مواقعی این چنینی مردان به جهت عدم کنترل بر رفتار خویش متاسفانه موجبات آسیب های جسمی فراوان را برای زنان فراهم می آورند، در کشور ایران نیز به وفور می توان نمونه های این چنینی را یافت که متاسفانه به جهت بی پناه بودن زنان و هم چنین عدم حمایت های خانوادگی از آنان دچار مشکلاتی این چنینی می شوند.

 

2-6-2-1- آسیب شدید روحی و ماندگاری استرس و ترس در زنان

تبعاتی هم چون افسردگی ،‌ترس ،‌اضطراب ، خود ضعیف بینی ، نارسایی جنسی ، مشکلات غذایی ، آسیب وسواس اجباری ،‌آسیب استرس پس از حادثه،‌اختلال چند شخصیتی شدن از جمله مواردی است که می توان آن را از نتایج آسیب های روحی و ماندگاری استرس و ترس در زنان از آن نام برد، که البته توضیحات کاملا در فصول مختلف بیان  گردیده است. (قائمی،1386:‌ 157)

 

2-6-2-2- عدم مشارکت در امور اجتماعی

ترس از خشونت باعث می شود که زنان نتوانند مشارکت کامل فراگیر و همه جانبه در زندگی اجتماعی و جامعه داشته باشند با توجه به اینکه توانمند سازی زنان ومشارکت کامل آنان بر پایه برابری در همه زمینه های جامعه  از جمله مشارکت در فرایند تصمیم گیری و دسترسی به قدرت برای حصول برابری توسعه و صلح  لزوم بنیادین دارد باید کلیه موانع فرا روی برابری جنسیتی پیشرفت و توانمند سازی زنان از میان برداشته شود. تجربه خشونت توسط زنان ممکن است موجب  کاهش مشارکت اجتماعی و توانایی های آنان شود.

 

2-6-2-3- ابتلا  به HIV به جهت خشونت جنسی

خشونت جنسیتی به دلیل تاثیری که بر توانایی و عملکرد زنان در محیط خارج دارد می تواند در توسعه اجتماعی و اقتصادی وقفه ایجاد کند. انتقال بیماریهای مهلک از قبیل HIV  که از طریق دستگاه  جنسی صورت می گیرد نام برد. این بیماری ها که از موارد پیامد  خشونت جنسی است اثرات ویرانگر و زیانباری  بر سلامت زنان ، به ویژه دختران و زنان نوجوان  و جوان دارد. امروزه زنان نیمی از بیمارانی را تشکیل می دهند که آلوده به ایدز و یا سایر بیماری هایی هستند که انتقالشان  از طریق دستگاه جنسی است.  تعجبی ندارد که خشونت مردان می تواند توانایی زنان در محافظت از خویشتن در مقابل ایدز و دیگر بیماری‌های مقاربتی را به تحلیل ببرد. به دلیل برقراری رابطه جنسی اجباری یا محدود کردن خواست یا توانایی زن در واداشتن شریک جنسی برای استفاده از کاندوم خشونت می تواند خطر ابتلا زن را افزایش دهد. در بسیاری از فرهنگ‌ها پیشنهاد استفاده از کاندوم و حتی مطرح کردن تنظیم خانواده می تواند تهدید آمیز باشد چرا که بیشتر موارد این پیشنهاد را به بی عفتی ، فحشا و ابتلا به بیماری ربط می دهند این امر می تواند واکنشی خشونت آمیز به همراه داشته باشد. (قائمی،1386:‌ 158)

                                                    .