سبز اندیشان امروز

آتش همیشه هم بد نیست! / داستانک

تنها بازمانده یه کشتی شکسته به جزیره کوچیک خالی از ساکنان افتاد. اون با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و هر چند روزا افق رو به دنبال کمک کنی از نظر می ذارن، اما کسی نمی اومد…

آخرسر خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازه تا خود رو از عوامل زیان بار مواظبت کنه و داراییهای اندکش رو در اون نگه داره.

 

اما روزی که واسه جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختنه و دودی از اون به آسمون میره. بدیش اینه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد فریاد زد: خدایا چیجوری راضی شدی با من اینجور کاری کنی؟”

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای اومده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدین که من اینجا هستم؟ اونا جواب دادن: ما متوجه نشونه هایی که با دود می دادی شدیم.

وقتی که شرایط خراب می شه، ناامید شدن آسونه. ولی ما نباید دلمون رو ببازیم چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مونه.

پس به یاد داشته باش، در زندگی اگه کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکنه دودهای برخاسته از اون نشونه هایی باشه که عظمت و بزرگی خدا رو به کمک می خواند.

داستان کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *