رشته حقوق

چشم انداز جهانی ثبت اختراعات زیست فن آوری

چشم انداز جهانی ثبت اختراعات زیست فن آوری و جایگاه اخلاق

می دانیم که حقوق و اخلاق به هم مرتبطند. درباره این ادعا هیچ نظر ناموافقی وجود ندارد. مشکل در جایی آشکار می شود که شخص می کوشد تا ماهیت این رابطه را شرح دهد. در برخی از حوزه های حقوق، قضات  در فرآیند تصمیم گیری به آنچه اخلاق حکم می کند متوسل می شوند. قوانین حق اختراع نیز همین امر را در نظر دارند. برخی سیستم های ق.انین حق اختراع به صراحت قضات را ملزم می نمایند تا استانداردهای اخلاقی را در فرآیند تصمیم گیری خواه برای اعطا یا عدم اعطای حق اختراع مورد ملاحظه قرار دهند. شاید مشهورترین نمونه از یک سیستم حق اختراع که اخلاق را به محدوده اش دعوت نمود ماده (a)  53 از معاهده حق اختراع اروپایی 1973 می باشد، که اعطای حق اختراع برای ” اختراعات، انتشار و انتفاع از انچه که با نظم عمومی یا اخلاق مخالف باشد ” را اجازه نمی دهد. در قانون حق اختراعات استرالیا 1990، در ماده (2)18 منع صریحی در اعطای حق اختراع به موجودات بشری و فرآیندهای زیستی برای تولید مثلشان وجود دارد. [1]

ارتباط میان قانون حق اختراع و اخلاق امر جدیدی نیست. برای نمونه، قانون حق اختراعات انگلستان 1883، به بازرس حق می داد تا بتواند اعطای حق اختراع را با استناد اینکه “با قانون یا اخلاق ” مغایر است، رد نماید. دست کم ماده 6 از قانون انحصارات – که به تعریف اختراعات قابل ثبت در ماده (1)18 قانون حق اختراعات استرالیا ارجاع داده – رعایت استانداردهای اخلاقی در محدوده اش را  ضروری دانسته است.[2]

حتی در آن سیستم های حق اختراع که به وضوح به استانداردهای اخلاقی اشاره نشده، این چنین نیست که این استانداردها هیچ جایگاهی در سیستم حق اختراع ندارند. وقتی که قانونگذار قوانین حق اختراع را تصویب می کند، استانداردهای اخلاقی و اجتماعی یکی از فاکتورهایی است که بر مفاد آن قوانین اثر می گذارد. همچنین در یک روش اخلاقی دیگر معمولاً فرآیند تفسیری[3]  برای اتخاذ تصمیمات قضایی در قانون حق اختراع داخل شده است. وقتی اکثریت در قضیه دیاموند علیه چاکرابارتی رأی دادند که تصمیم گیری در زمینه اینکه جانداران ذره بینی مهندسی ژنتیک شده از حمایت حق اختراع مستثنی باشند یا خیر، در صلاحیت کنگره است. آنها به صراحت یک اخلاق سیاسی را تأیید نمودند که چنین موضوعاتی  را به کنگره اختصاص داد.[4]

خوب یا بد، ایجاد وعملکرد وتفسیرسیستمهای حق اختراع به استانداردهای اخلاقی گره خورده است و قانون حق اختراع درون مفهوم اخلاق عمومی و ارزش های اجتماعی واقتصاد و منافع جمعی جای گرفته است.

حقوق مربوط به اختراعات یک نوع از حقوق مالکیت هستند. تعریف مالکیت بر توزیع منابع اثر می گذارد و مستقیماً وارد موضوعات عدالت اجتماعی می شود.همین طور، این استدلال که اعطای حق اختراع ازنظراخلاقی عملی بی طرفانه (یا خنثی) است ضعیف به نظرمی رسد. سیستمی می تواند از نظر اخلاقی بی طرف تلقی شود که  برمنافع کسی اثر نگذارد یا بر منافع دیگری تجاوز نکند یا به نفع شخصی بر علیه دیگری نباشد. از آنجا که دلیل اصلی دراعطای حق اختراع، منع نمودن دیگران از دسترسی به منابع اطلاعاتی دارنده  آن حق است، به سختی می توان پذیرفت که اعطای حق اختراع  از نظر اخلاقی بی طرف توصیف شود و این عمل تقریباً همیشه بر منافع شخصی افراد اثر گذار است.[5]

حقوقدانان و وکلا و دیگر متخصصانی که در انتفاع، اجرا و اعمال یک سیستم حق اختراع نقشی بازی می کنند، یک گروه تفسیری را شکل می دهند و با اتکاء به متخصصان فنی در زمینه حق اختراع گروهی رابه وجود آورده اند که با یک مجموعه مشترک از پیش فرض ها، ادراکات، عرف ها و ارزش هایی کار می کند و موضوعات و مسائل تفسیری در سیستم حق اختراع را سرو سامان می دهند.[6] شاید این گروه در این حوزه قانونگذاران مؤثرتر عمل نماید، چرا که قانونگذاران در هر پرونده بر متخصصان تکیه می نمایند تا به آنها در موضوعات مربوط به حق اختراع مشاوره دهند.[7]

بنابر این در این مبحث ابتدا کلیاتی را در مورد حقوق و اخلاق مطرح می نماییم و سپس دو رویکرد حقوق طبیعی و حقوق اثباتی را درباره ثبت اختراعات زیست فن آوری عنوان می کنیم.

 

بند اول: حقوق و اخلاق

1) مفهوم اخلاق

واژه های Ethics (اخلاق) و Morality (اصول اخلاقی)، به ترتیب از واژه های یونانی Ethos  و Mores مشتق شده اند که بر آداب و رسوم، قواعد، موازین و ویژگی های مختص گروه‌های اجتماعی دلالت دارند وکلاً تحت عنوان اخلاق ترجمه می شوند. اخلاق در کتب قدیمی به معانی مختلفی آمده است:

الف)اخلاق در معنی پند و اندرز

ب)اخلاق به معنی سنت های جاری جامعه چون اخلاق دینی

ج)اخلاق به معنای تحقیق علمی در چند و چون عواطف و منشاء آنها، که در این حوزه با مبانی و اصول جامعه شناسی، روان شناسی، زیست شناسی و حتی بعضی شاخه های پزشکی، آمیختگی و مجانست دارد. از این رو، بسیاری از علمای علوم طبیعی به عنوان یک شاخه علمی، به علم اخلاق می پردازند. ولی از سوی دیگر،اخلاقیات در این زمینه ها متمایز می گردد زیرا این مقوله مانند علوم و سایر شعبات تحقیق، در حیطه ملموسات و وقایع عینی نیست بلکه با ویژگی های هنجاری و به کارگیری این رشته از اصول در زمینه مسائل عملی و اخلاقی در ارتباط است.

د) اخلاق به معنای پرسش از اصول و مبانی رفتار که  د رحقیقت همان فلسفه اخلاق است . در این حیطه بررسی می شود که انسان در اقدامات روزمره خود تابع چه اصولی باید باشد؟ حجیت و حقانیت این اصول در چیست و از کجاست و اصولاً چرا باید در عملکردها تابع این اصول باشیم؟[8]

در بررسی برای یافتن مبنایی برای اخلاق، به طور خلاصه می توان به دو مبنا اشاره کرد:1- تجربه 2- عقل. اگر نظام اخلاقی متکی بر اصول تجربی باشد بسته به اینکه این اصول از حواس داخلی برآمده باشند یا حواس خارجی، مبانی تجربی درونی اند یا بیرونی. کسانی که اخلاق را از بر مبنای اصول تجربی درونی می دانند، وجود یک احساس درونی را مسلم فرض می کنند  که این احساس در اندیشه منافع شخصی است. مبنای تجربی بیرونی بر اساس تجربیات خارجی متکی است. کسانی که اخلاق را بر این اساس نهاده اند، می گویند اخلاق بر دو امر یعنی تربیت و حکومت تکیه دارد و اخلاق چیزی جز یک سنت وعرف نیست.  که این  عادات و سنن را در مورد رفتار به دو بخش تقسیم می گردد: قواعد تربیت و قوانین حکومت. بنابراین حکم اخلاقی، یا الگوی اجتماعی است یا قوانین مدون حکومتی. شاهد بر این امر هم این است که مثلاً ساکنان نواحی مختلف، برداشت های متفاوتی از اخلاق دارند چنان که در برخی کشورهای افریقایی، سرقت مجاز است و در چین والدین مجازند فرزندان خود را در خیابان رها کنند و اسکیموها، فرزندان خود را خفه کنند و در برزیل، کودکان خود را زنده به گور سازند. اما در باب تأثیر قوانین حکومتی در اخلاق، باید گفت اگر مبنا حکومت است، و حکومت است که می تواند اعمال را مجاز یا ممنوع کند، پس اعمال اخلاقی نمی توانند بر اساس احکام اخلاقی عقل انسان باشند بلکه انسان به تبع الگوی سنتی و احکام حکومتی عمل می کند و در نتیجه، هیچ اصل اخلاقی وجود ندارد مگر اصولی که از تجربه برآمده باشند.

اما در نظام اخلاقی بر مبنای عقل، اصول اخلاقی ریشه در عقل دارد و می تواند تماماً پیشینی تلقی شود: “دروغ نباید گفت”. حال اگر این اصل ناشی از تجربه باشد، بایست به این صورت گفته می شد که :” فقط اگر به تو زیانی نرسد نباید دروغ بگویی، اما اگر فایده ای در آن باشد دروغ گویی مجاز است”. از سوی دیگر اگر این قاعده متکی بر احساس درونی باشد، کسی که فاقد چنین احساسی باشد، مجاز است دروغ بگوید و اگر هم این قاعده مبتنی نظام تربیتی و یا قوانین حکومتی باشد، کسی که چنان تربیتی دارد یا تابع چنان حکومتی است دروغگویی را جایز می شمارد. اما، اگر این قاعده متکی بر اصلی باشد که ریشه درعقل قرار دارد،  و مطابق آن عقل مطلقاً حکم می کند که تو نباید دروغ بگویی، موقعیت حاصله هر چه که می خواهد باشد این اصل تغییری نمی کند. اصولی که باید کلی، ثابت و ضروری باشند نمی توانند از تجربه برآیند. هر اصل اخلاقی، مستلزم یک ضرورت مطلق است و چنین چیزی از تجربه بر نمی آید. زیرا، اخلاق، متعلق احساس نیست و به موجودات متعقل مربوط می شود. کردار اخلاقی، کردار عقلانی است .[9] بنابراین برای اینکه اخلاق جمیع موجودات متعقل را در برگیرد و برای دانستن اینکه چه کاری درست و چه کاری نادرست است باید اخلاق را بر پایه عقل بنا نمود. موجود کاملاً متعقل بدون درنظر گرفتن امیال یا پسندها، دست به عمل عقلانی و در نتیجه اخلاقی می زند. او به دلیل اینکه عاقل است پاره ای اعمال را انجام می دهد و از پاره ای دیگر پرهیز می کند. در نتیجه رفتار عقلانی، رفتار اخلاقی را نتیجه می دهد[10] و چون همه انسان ها در عقلانیت مشترکند وقتی بر وفق تکالیف عقلانی رفتار شود کردار آدمی، بر وفق طبیعت و دست مایه صلاح و فلاح نسل بشر می گردد.

البته الزام اخلاقی نشأت گرفته از عقل، با اجبار تفاوت دارد. الزام اخلاقی،منافی اختیار نیست. عقل به ما فرمان  به عمل اخلاقی  و صحیح می دهد لیکن ما مختاریم به اینکه آنرا رعایت کنیم یا نکنیم، اما حس می کنیم که پیروی آن امر سزاوارتر است. در هر حال خویشتن را مسئول عمل خود می دانیم یعنی از کاری که می کنیم باید به خودمان حساب پس دهیم و نتیجه این می شود که رفتار شخصی ما نیز مانند سایر امور طبیعت از روی نظم و ترتیب و برطبق قوانین خاصی صورت می گیرد که هرگاه آنرا انجام دهیم خود را سربلند و شریف احساس می کنیم و هر وقت از آنها سر باز زنیم خویشتن را پست و خفیف می دانیم.[11]

بنابراین،اخلاق مجموعه قواعدی است که رعایت آنها برای نیکوکاری و رسیدن به کمال لازم است .قواعد اخلاق میزان تشخیص نیکی و بدی است و بی آنکه نیازی به دخالت دولت باشد، انسان در وجدان خویش آنها را محترم و اجباری می داند.[12]

آنچه کمتر بدان می پردازند این است که داوری اخلاق به اعمالی تعلق می گیرد که از روی اراده صورت گیرد و به فرمان عقل باشد.یعنی اعمال غریزی بر مبنای اخلاق نیست، مهم این است که کسی بتواند کار بدی را انجام دهد و آن کار را انجام ندهد.

خواجه نصیر طوسی می گوید:اخلاق علمی است که هدفش ایجاد یک منش است که انسان را از بد باز دارد و سبب می شود که هر کاری از روی اراده سر می زند آنکار مطلوب باشد.نتیجتاً اخلاق با اعمال ارادی سر و کار دارد.اما برای این که به مفهوم اخلاق نزدیک تر شویم، باید اقسام این مفهوم را بشناسیم.اقسام اخلاق عبارتند از:

1- اخلاق برترین

2- اخلاق اجتماعی

3- اخلاق دولتی

 

1-1- اخلاق برترین

کسانیکه معتقد به اخلاق برترین هستند، معتقدند که اخلاق باید از منشأیی بالاتر از اراده انسان باشد در حالی که قواعد حقوق باید متکی بر پشتیبانی دولت باشد. پس اگر منشاء اخلاق بالاتر از اراده افراد نباشد این به معنای بی اخلاقی است.استدلال دیگر این است که نقش اخلاق هدایت و رهبری است و اخلاق فقط به تشخیص آنچه هست نمی پردازد.

به نظر کانت فیلسوف آلمانی:”عقل نظری آن است که انسان در اثر تجزیه و تحلیل امور و تفکر و تأمل به آن می رسد و عقل عملی سلسله نداهایی است که حکم می کنند که یک کار را انجام بدهیم یا ندهیم.” در حقیقت عقل عملی قواعد رفتاری است که از طرف وجدان به آن حکم می کند. کانت برای اینکه منظور خود از اخلاق عملی را مبهم نگذارد میگوید:” اولین مصداق برای عقل عملی،آزادی و آزاد زیستن است همه چیز از آزادی نشأت می گیرد.” او سیستم فلسفی خود را بر مبنای آزادی می گذارد و می گوید: “تمام عمر خود را صرف اخلاق نظری کردم اما روسو به من آموخت باید جایی نیز برای ایمان گذاشت که این ایمان همان عقل عملی است.” حسن اخلاق برترین این است که تکلیف افراد را مشخص می کند.اما عیبی که دارد این است که اگر ثابت باشد  و در طول زمان تغییری در ان ایجاد نشود، با واقعیات زمانه تطبیق نمی کند .مثلاً ارسطو می گوید: “برده همیشه برده است”،در حالی که امروز این طور نیست این گفته ارسطو از مقام او کم نکرده است. این در نتیجه تحولی است که قواعد اخلاقی در وجدان ما پیدا کرده است.

مطلب مشابه :  مفهوم تلف قبل از قبض‏

اما اخلاق در عین حال که قواعد ثابتی دارد در سنتی ترین جوامع نیز سیر تکاملی آرامی را می پیماید.

 

2-1-اخلاق اجتماعی

طرفداران این عقیده معتقدند اخلاق یعنی علم به آداب و رسوم. دورکیم پدر جامعه شناسی می گوید: “من تعجب می کنم که اخلاقیون به این تفکرساده نرسیده اند که تصور ما از قواعد اخلاقی در نتیجه اموری است که از جلوی چشمان ما می گذرد”.

طرفداران این عقیده آنچه را که می پسندند اخلاق دانسته و آنچه که نمی پسندند می گویند اخلاق نیست. حسن این گرایش این است که مفاهیم اخلاقی را به روز می کند. اما عیبی که دارد اینست که از جامعه برای درک مفاهیم اخلاقی پیروی می کند درحالیکه در زمینه این مفاهیم در سطح یک جامعه اختلاف وجود دارد.

 

3-1- اخلاق دولتی

طرفداران این گرایش از جمله بزرگانی چون هابس و هگل، معتقدند اخلاق یعنی اطاعت از دولت و احترام به قواعد دولتی. در این صورت ما  به صورتی کورکورانه در مقابل قواعد و مقررات دولتی مطیع هستیم.

دکتر ناصر کاتوزیان از بین این سه گرایش تئوری اخلاق والای اجتماعی را ارائه می کنند. و معتقد است که بر خلاف توصیه جامعه شناسان، اولاً نباید اخلاق برترین را کنار گذاشت بلکه باید آن را محترم شمرد بدون اینکه جانشینی داشته باشد مگر آن بخش هایی که آداب و رسوم مسلم بر خلاف آن شکل گرفته است. ثانیاً برای استخراج قواعد اخلاقی باید به کار برگزیدگان و نیکوکاران مراجعه کنیم. به قول نویسندگان باید اخلاق محسنه را در خلق و خوی محسنین جست. در حقیقت بازتاب آن اخلاق برترین را باید در وجدان آنها دید. حال تشخیص محسنین باید چگونه باشد؟ مونتسکیو می گوید:”همه مردم لیاقت ندارند که حکمران باشند و حکومت کنند ولی لیاقت دارند که حکمران صادق را انتخاب کنند.” ملافیض کاشانی در محجه البیضا نقل نموده است که: “شیخ پاکیزه، مصفا و اخلاقی را باید معیار قرار داد برای درک اینکه چه چیزخوب و چه چیز بد است”. در حقیقت جمع بین اخلاق ها تنها راه حل است.[13]

 

2) رابطه حقوق و اخلاق

با اینکه زندگی مادی بشر و افکار پیروان اصالت فرد باعث جدایی قواعد حقوق و اخلاق شده است، هنوز هم اخلاق را باید مهمترین منبع حقوق به شمار آورد.

در تاریخ سه مرحله برای ارتباط بین حقوق و اخلاق اتفاق افتاده است:

زمانیکه بین اخلاق و حقوق هیچ تفاوتی نبود.

زمانیکه در قرن 18 میلادی نهضت آزادی خواهی نضج گرفت،علما پیش تاز در آزادی خواهی به این فکر افتادند که قلمرو دولت را محدود به اعمال بیرونی کنند یعنی بین اخلاق و حقوق یک مرز مشخص بنا نهند اعتقاد آنها بر این بود که آنچه درون ماست مربوط به خود ماست.

از پیروان این عقیده امانوئل کانت بود که گفت: اخلاق به درون انسان توجه دارد و حقوق به اعمال بیرونی گرایش دارد. هدف سیاسی پیروان این عقیده آن بود که قدرت دولت ها را در راه زندگی شخصی مردم محدود کنند و به این باور رسیده بودند که انسانیت در راه اقتدار دولت نباید فدا شود

اما جنگ جهانی اول و دوم ثابت کرد که هرچه در راه دموکراسی تلاش کنیم ظلم را نمی توان از بین برد پس باید اصولی پیدا می شد که در دموکراسی نیز محدودیت ایجاد کند و سعی شد که ارتباط بین حقوق و اخلاق حفظ شود. ازهمین جا لزوم تدوین حقوق بشر شکل گرفت و رعایت آن اجباری شد.[14]

پس به این نتیجه می رسیم که اخلاق و حقوق دارای مفهوم یکسان نیست .اخلاق قوانین حقوق را ارزیابی می کند .علاوه بر این حکمایی که در کار اجتماع اندیشه می کنند به این نتیجه رسیده اند که اگر اخلاق را از کنار حقوق بر داریم، زیبایی و لطافت را برداشته ایم و فقط از زور و اقتدار اطاعت کرده ایم. پس طرز اعمال حق باید اخلاقی باشد.

علاوه بر این با عنایت به قوانین اخلاقی دولت آزاد نیست که هر قانونی که خواست به تصویب برساند بلکه قوانین و نیروهای اخلاقی مانع آن هستند و اخلاقیات در قوانین نفوذ می کند .

در حقیقت حقوق رسوب تاریخی اخلاق است و این در مورد تعدیل حقوق بسیار مؤثر است، یعنی در کنار قواعد حقوقی یک سلسله قواعد اخلاقی وجود دارد که آنها را متعادل می کند.

پس اگر اخلاق از کنار حقوق برداشته شود، حقوق قابلیت پذیرش خود را از دست می دهد. اخلاق علاوه بر نفوذ در قوانین و تعدیل آن درعرف نیز دیده می شود. اما در عرف نیز همانند قوانین، نیروهای اخلاقی باعث می شوند که عرفی که به رویه قضایی می رسد یک عرف تصفیه شده باشد و این تنها می تواند کار اخلاق باشد. بنابراین اخلاق در تمامی اعمال ما رسوخ می کند.

چه ضرورتی دارد که از قاعده اخلاقی اطاعت کنیم؟

برتراند راسل می گوید: مشکل انسان امروز این است که طبیعت اجتماعی طبیعت ذاتی او نیست. بلکه انسان، هم موجودی انزواطلب است وهم موجودی اجتماعی است. پس در اینجا تضادی به وجود می آید و برای اینکه این تضاد را از بین ببریم اخلاق پا در میانی می کند. همچنین نیل به تعالی یکی از نیازهای ماست و ازلوازم آن این است که به قواعد اخلاق رو کنیم.[15] نظامی شاعر بزرگ می گوید:

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند                       قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است.

 

جهانی شدن و اخلاق

اخلاق هیچ گاه به طور کامل جهانی نخواهد شد .ارتباطاتی که امروزه به وجود آمده و جهان را به صورت یک دهکده جهانی درآورده است، باعث شده است که اصول اخلاقی مشترک گسترش یابند. همین حقوق بشر در حقیقت اصول مشترکی است که جهان متمدن به آن اعتقاد پیدا کرده است. ولی این اصول در همه چیز مشترک نیست و مصادیق یکسانی در سراسر جهان ندارد و اخلاق مقداری جنبه محلی دارد. هرچه ارتباطات زیادتر باشد اخلاق گسترده تر می شود.

اما متعرض به گوناگونی های اخلاق نمی توان شد. تا جایی که طرفداران حقوق بشر گفته اند: برای هر ملتی باید حاشیه هایی گذاشت تا طبق آداب و رسوم خود عمل کند.

پس نباید به  مثلاً به عنوان اینکه غرب پیشرفته تر از ماست به خودباختگی برسیم. اهر قومی قواعد مخصوص به خود دارد و اگر مختلط شود نامطلوب جلوه می کند.[16]

 

3) تفاوت حقوق و اخلاق

حقوق واخلاق با وجود همبستگی و ارتباط کامل، مفاهیمی واحد نیستند که با دو نام آورده میشوند، بلکه دو مفهوم جداگانه است که از پاره ای جهات با هم تفاوت دارد و همین تفاوت هاست که لزوم وضع قوانین را در کنار قواعد اخلاقی نشان می دهد:

 

 

1-3- تفاوت هدفها

هدف از اخلاق اصلاح معایب شخص و ایجاد جامعه فاضله است و بر وجدان وافکار باطنی نیز حکومت می کند. ولی حقوق به حفظ صلح و نظم در اجتماع بیش از پاکی روح و حسن نیت توجه دارد. مقصود از روابط حقوقی این است که در روابط اجتماعی نظم وعدالت نسبی برقرار شود، هر چند که در این راه اخلاق نیز رعایت نشده باشد. بعنوان نمونه، با اینکه نشنیدن دعوا به سبب مرور زمان امری خلاف اخلاق است ، گاه قانون به خاطر پایان دادن به دعاوی کهنه و ایجاد آرامش در اجتماع آن را مقرر می کند.[17]

2-3- تفاوت دو قلمرو

تفاوتی که بین هدف اخلاق و حقوق وجود دارد و همچنین اشکال های مربوط به فنون قانونگذاری و اجرای آن سبب شده است که قلمروی این دو نیز یکسان نباشد. برای مثال، دروغگویی در اخلاق ناپسند ومذموم است، ولی حقوق تنها در شرایط خاصی برای آن مجازات معین می کند. اخلاق دستگیری از مستمندان را واجب می شمرد، در حالی که حقوق، جز در مورد پاره ای از خویشاوندان،آنرا مقرر نکرده است. بر عکس، بسیاری از قوانین مربوط به سازمانهای اداری و تشریفات تنظیم اسناد وگرفتن عوارض جنبه اخلاقی ندارد.[18]

 

3-3- تفاوت ضمانت اجراها

قواعد حقوقی ضمانت اجرای مادی و اجتماعی دارد و قانونگذار به انواع وسایل اشخاص را ناگزیر از اطاعت آنها می سازد؛ چنانکه نتیجه به کار نبستن قواعد مربوط به شرایط درستی قرارداد، بطلان یا عدم نفوذ آن است و پشتوانه اجرای تعهدی که شخص در برابر دیگری دارد رجوع به دادگاه و اجبار به انجام تعهد است. در امور کیفری نیز زندان و تبعید و محروم شدن از حقوق اجتماعی و اعدام قواعد آنرا تضمین می کند. درحالیکه ضمانت اجرای قواعد اخلاقی فقط جنبه درونی و مذهبی دارد و مکافات بی اعتنایی به آن پاداش روز جزا یا تأثر وجدان شخص است.[19]

 

4) اخلاق، میان حقوق و نظم عمومی

رابطه میان اخلاق، حقوق و نظم عمومی در تفکر وسابقه غربی سنتی دیرینه داردکه به  افلاطون بر می گردد.آنجا که او بر اهمیت “مقدماتی” تأکید می ورزد که باید برای ایجاد قوانینی قابل فهم تر و قابل قبول تر برای شهروندان به کار گرفته شود. [20]

ارسطو تفا وتی میان فضایل فردی و سیاسی قائل می شود . شیوۀ قانونی وسیاسی بنا بوده بر مشاورۀ اخلاقی بر اساس وجدان باقی بماند. از زمان تجدد، و بویژه از زمان توماس هوبز[21]، نه تنها تفاوت بلکه شکافی میان اخلاق، حقوق و نظم عمومی ایجاد شد. از روزگار هگل تا پیرز[22] و روتی[23] تحقیقی (عمل گرایانه) برای غلبه بر آن وجود دارد. امروزه وسایل ارتباط جمعی انبوه و بویژه اینترنت، بدون حذف تفاوتها، اشکال نوینی از واسطه گری را ایجاد می نماید .هیئتهای اخلاقی در حوزه نظم عمومی نقشی بازتابی در موضوات ویژۀ مناقشه آمیز، بر مبانی قانونی و اخلاقی دارند، بدون اینکه به خودی خود یک مرجع اخلاقی و نه یک مرجع حقوقی باشند. وظیفه آنها انعکاس دادن است،نه تصمیم گیری یا اعلان آمرانه.آنها باید میان مباحثات اخلاقی تعادل ایجاد کنند و عقیدۀ خود را درباره موضوعاتی که مناقشه آمیز و منوط به بازبینی باقی می ماند، بیان نمایند. نظم عمومی امروزه احتیاج به چنین هیئت هایی دارد به ویژه در زمینه پیشرفتهای جدید درعلم و فن آوری .[24]

از بیست سال پیش وضعیت اینگونه است همچنین در رشته زیست شناسی(اخلاق زیستی(. همچنین این امر آشکار می گردد با توجه به اطلاعات نوین و فن آوریهای ارتباطی(اخلاق ارتباطی)[25]. البته چنین هیئت های اخلاقی ای بدون مشکل نیستند. نه تنها درمورد مجموعه مشروعشان – در برخی موارد مجلس است و در برخی دیگر مجریه- بلکه همچنین درمورد نقطه نظرات مناقشه امیز احتمالی که ممکن است با قوانین یا دستور العملهای کنونی متفاوت باشد.به عبارت دیگر، حائز اهمیت است که چنین هیئت هایی از لحاظ سیاسی مستقل، کثرت گرا، و چند شاخه ای هستند و اینکه آنها به خودشان  تنها به عنوان تضمینی از یک اخلاق ثابت یا قانونی متداول نظرعمل نمی نمایند، بلکه به عنوان یک فضای انتقادی که مباحثات آزاد در موضوعات جدلی اخلاقی و حقوقی  می تواند صورت گیرد.اگرچه آنها باید به دنبال عقاید جمعی باشند، اجماع نباید یک شرط لازم برای پیشنهادهایشان باشد. همچنین وظیفه انها این نیست که نظم عمومی را ” اخلاقی تر ”  سازند، بلکه تشویق نمودن انعکاس اخلاقی در حوزه عمومی است.[26]

 

بند دوم: ارزش ذاتی حیات محور اعتراضات اخلاقی

1) حقوق طبیعی و حقوق اثباتی

حقوق طبیعی در معنی لغوی، نظریه ای است که به حقوق برتر باور دارد و پیروی از حقوق موضوعه را از آن ضروری می داند. یکی از نظریه پردازان حقوق طبیعی توماس آکویناس[27] است در نظراو حقوق چیزی نیست جز ترتیباتی که عقل آدمی برای خیر همگان مقرر می دارد .بشر می تواند با خرد نورانی خود قوانینی را که با طبیعت بشری سازگار است کشف کند ؛طبیعت و عقلی که خداوند آنرا پرورده است .برای مثال غریزه صیانت از نفس بین انسان و دیگر موجودات زنده مشترک است .پس آنچه زندگی او را تهدید می کند بر خلاف قانون طبیعی است . از میا ن معاصران جان فینیس[28] همچنان چهره ساده و سنتی حقوق طبیعی را برگزیده است .هدف از دیدگاه او رسیدن به رشد است و می توان جدولی برای خیرهای ذاتی و اساسی که ضامن سعادت بشرند مهیا ساخت .این چیز ها که به خودی خود دارای ارزش اند و انسان عاقل در پی آنهاست عبارتنداز:زندگی(سلامت)،دانش،بازی،تجربه،زیبا شناختی،دوستی و مذهب.سلامت مثلاً خود به خود ارزشمند است و دارو به دلیل ایجاد سلامتی است که اهمیت می یابد.حرکت از این خیر های اساسی به سوی گزینش های اخلاقی از مجرای اصول واسطه اتفاق می افتد .این اصول عبارتند از اینکه هدف وسیله را توجیه نمی کند (اگر انتخاب وسیله منجر به نقض یک خیر اساسی شود)و اینکه باید طرحی عقلانی برای زندگی داشت و اینکه نباید ترجیحی بلامرجح میان انسان ها و خیرهای اساسی گذاشت.جامعه ای خیر عمومی را حفظ کرده است که امکان جستجوی هر یک از خیرهای ذاتی را برای هر فرد از شهروندان فراهم آورده باشد.این امکان نیز به وسیله قواعد حقوقی تضمین می گردد .پس همواره نظریه های حقوقی از یک نظریه برتر اخلاقی و سیاسی پیروی می کنند.

مطلب مشابه :  آثار و احکام قبول در عقد قرارداد

از نظریه پردازان حقوق اثباتی هانس کلزن [29]و جان آوستین [30]می باشند .که وجود حقوق را منفک از اخلاقی بودن یا  نبودنش می دانند.ایرادی که به حقوق اثباتی وارد است این می باشد که :همواره فروکاستن(انحلال پدیده های پیچیده در یک امر بسیط و ساده)به رغم سادگیش چیزی به نظر پرداز نمی دهد و او را صفرالکف باقی می گذارد.تحویل گرایی،تلاش برای تفکیک حقوق از اخلاق از طریق تحویل گزاره های تکلیفی (و اخلاقی گونه آن)به گزاره های توصیفی است.[31]در زمینه قانون ثبت اختراع نیز نوعی تحویل گرایی به چشم می خورد و آن ساده انگاری مفهوم حیات است و تعمیم این قانون به ثبت اشکال حیات نوعی رویکرد اثبات گرایانه است .اما این رویکرد پیچیدگی حیات را در زندگی واقعی از میان نمی برد.

 

2) اصول حقوق طبیعی

اصول اساسی حقوق طبیعی از نظر استانداردهای اخلاقی جهان شمول هستند.

یک استفسار قانونی در مفهوم حیات آشکار می سازد که سلسله ارزشهایی طبیعی در مورد حیات وجود دارد. مفهوم حیات با ارزش های  حقوق طبیعی آمیخته است که مظهر ارزش های ذاتی حیات همانند شأن، تمامیت، گذران معاش، بقاء، و صیانت نفس می باشد. طبیعت برای هر موجود زنده ای حقی نسبت به شأن و تمامیت خود اعطا نموده است. هر موجود زنده ای دارای محرکی برای صیانت نفس خود از عوارض طبیعی است. هر موجود زنده ای نسبت به حفظ ارزشهای ذاتی خود محق است و نباید به آنها تعرض شود.

زیست فن آوری می تواند ویزگی های معین طبیعی را زدوده و ویژگی های معین جدیدی را به موجود زنده بیفزاید. دست ورزی موجودات زنده به شأن، تمامیت و پیدایش طبیعی موجودات زنده لطمه می زند. بعلاوه، چنین دست ورزی ای گذران معاش و صیانت از نفس ویژگی های طبیعی زندگی را بر هم می زند. ثبت اختراعات زیست فن آوری از یک نظر محرکی برای دست ورزی موجودات زنده می باشد. طبیعت یک بخش جدایی ناپذیر از زندگی هر موجود زنده است. موجودات زنده با طبیعت پیوسته اند و بخشی از طبیعت را تشکیل می دهند.هرگونه دست ورزی یا تغییر هر موجود زنده همانند گیاه، حیوان یا وجودات ذره بینی نامرئی نه تنها تمامیت چنین موجود زنده ای را تحت تأثیر قرار می دهد بلکه همچنین بر یکپارچگی  و تعادل طبیعت نیز اثر می گذارد. در این زمینه اظهار شده است که پیشرفت های  فنی و علمی نباید ارزشهای حیات را نابود نماید. [32]

 

3) استدلال در ثبت حیات با دو رویکرد حقوق طبیعی و حقوق اثباتی

استدلال در حمایت از ثبت نمودن حیات از نظریه کار جان لاک [33]نقل قول می شود، که می گوید کسی که برای یک اختراع تلاش می نماید سزاوار یک حق انحصاری برای آن است؛کسی که تلاش می کند در مقابل حقوق انحصاری ویژه به جامعه چیز ویژه ای ببخشد، بموجب آن یک قرارداد اجتماعی منعقد می نماید که سزاوار حق انحصاری بر نتیجه تلاش خود می باشد. بعلاوه آنها تئوری سودمند گرایی جرمی بنتام[34] را نقل می نمایند، که بیان می کند که سود حداکثری برای اعطا به حداکثر جامعه باید مورد ملاحظه قرار گیرد. جامعه به طور کلی ممکن است از اختراعات زیست فن آوری شامل دست ورزی حیات سود ببرد ؛ از اینرو سود حداکثری برای اکثریت اعضای جامعه برآورده می شود. بنابراین، تلاشها برای برآوردن منافع حداکثر برای جامعه سزاوار انحصار ویژه حق اختراع برای یک مدت موقتی از زمان است. با این وجود، مسأله اینجاست که آیا تئوری کار جان لاک یا تئوری سودمند گرایی بنتام بعنوان  ثبت حیات را به عنوان یک اصل می پذیرد یا بعنوان پاداشی برای تلاش در دست ورزی یک موجود زنده که کار جدیدی را انجام می دهد یا چیز جدیدی را تولید می کند تا منافع خاصی را برای جامعه به همراه آورد یا نه. درصورتیکه اخلاق گرایان و بنیادگرایان به این سؤال پاسخ منفی می دهند، جامعه علمی پاسخ مثبت می دهد.

استدلال علیه ثبت حیات که از حقوق طبیعی الهام می گیرد بیان می کند که تئوری جان لاک ثبت حیات را بعنوان اصل موضوع نمی پذیرد. حق اختراع یک مال شخصی است که درست مثل یک کالا می تواند تحت تملک درآید، منتقل شود یا فروخته شود. اما چنین تلقی شده که ثبت حیات برابر با اعمال حقوق مربوط به اموال شخصی بر حیات و تلقی حیات به عنوان یک کالا است. از اینرو، حتی اگر ثبت حیات مهم نباشد، این کالا سازی و بازاریابی درمورد حیات است که شأن حیات را نقض می نماید. بنابر این، حق اختراعی که منجر به  اعمال حقوق مالکیت در حیات گردد نمی تواند اعطا شود. بعلاوه طرفداران حقوق طبیعی معتقدند که تلاش در دست ورزی و برهم زدن یکپارچگی موجودات زنده نباید توسط سیستم حق اختراعات تشویق شود. از آنجا تلاش در ایجاد اشکال غیر طبیعی حیات انحراف از ارزش های ذاتی حیات را شامل می شود، توسط تئوری جان لاک پشتیبانی نشده است. بعلاوه، طرفداران حقوق طبیعی بیان می کنند که قلمروی تئوری سودمند گرایی،  نمیتواند شامل ثبت حیات شود. عاید شدن منافع حداکثری به اکثریت اعضای جامعه نباید به بهای از دست رفتن اخلاقی باشد که مظهر شعور اکثریت اعضای جامعه است. همانگونه که پیشتر گفته شد طرفداران حقوق طبیعی معتقدند جامعه ای در جهت  نفع عمومی حرکت نموده است که امکان کسب هر یک از منافع ذاتی را برای هر یک از شهروندان فراهم آورده باشد.

بعلاوه آنها استدلال می نمایند که طبیعت حقوق برابری برای همه موجودات زنده مهیا نموده است. موجودات بشرحقی بر دیگر موجودات زنده ندارند و نسبت به دیگر موجودات زنده برتر نیستند.[35] از اینرو بشر نمی تواند وجود دیگر موجودات زنده را بی اهمیت تلقی نموده و با دست ورزی آنها شأن و تمامیتشان راخدشه دار نماید. وارد آوردن رنج برحیوانات به منظور استفاده در تحقیقات زیست فن آوری از نظر اخلاقی سؤال بر انگیز است. به عقیده اخلاق گرایان، ثبت ومالکیت موجودات بشری و مواد ژنتیکی موجودات انسانی برابر با بردگی آنها است .بردگی به شأن موجودات بشری لطمه می زند و به این موارد  تحت تعهدات و اعلامیه های بین المللی و  نیزمنشور سازمان ملل اشاره شده است.[36] اعلامیه جهانی حقوق بشربرای انسان یک شأن ذاتی قائل است[37] و بردگی،آنها را از چنین شأنی محروم می نماید.[38] توافق شده است که آزمایشات رسمی علمی نباید موجودات زنده را در معرض شکنجه یا رفتار غیرانسانی یا ترذیلی قرار دهد.[39] نظر اداره حق اختراع ایالات متحده این است که اعطای حق اختراعات به موجودات بشری سیزدهمین اصلاحیه به قانون اساسی ایالات متحده را که بردگی را منع می نماید، نقض خواهد نمود. بنابراین، اخلاق گرایان می گویند که هیچ موجود انسانی نباید در معرض بردگی قرار داده شود.[40] استنباط شده که ثبت موجودات بشری[41] یا مواد ژنتیکی بشر[42] نباید اجازه داده شود زیرا شأن و تمامیت ذاتی حیات بشر را نقض می نماید.

اما، استدلال در حمایت از ثبت حیات یا ثبت اختراعات زیست فن آوری اینست که اگر سود سرشاری راکه علمی به نام زیست فن آوری و سودمندی بالقوه ای  که ثبت حیات برای جهان به همراه می آورد را در نظر گیریم، می توان اخلاقیات را نادیده گرفت. جوامع علمی همراه با حامیان ثبت حیات که رویکردی اثبات گرایانه را برگزیده اند  می گویند که دست ورزی موجودات زنده صورت گرفته تا کارآمدی آنها را ارتقاء دهد.

دست ورزی در نظر دارد تا خصوصیات خاصی را وارد نماید که سودمند هستند، یا خصوصیات ویژه ای را که سودمند نیستند بزداید. البته هدف بر هم زدن تمامیت یا شأن نیست بلکه ایجاد برخی منافع برای جامعه است و زیست فن آوری با هدف رساندن سود به جامعه به دست ورزی می پردازند.

اختراعات زیست فن آوری، شامل دست ورزی موجودات زنده، در زمینه های متنوعی کاربرد دارند که منافع بی شماری برای جامعه به همراه دارد. توانایی زیست فن آوری درجداسازی و تولید ترکیبات طبیعی بدن موجودات زنده نمی تواند نادیده انگاشته شود.این مواد مرکب که از طریق زیست فن آوری تولید شده در تولید داروها برای درمان بیماری های مزمن مفیدند و نوید بخش جامعه ای سالم هستند. با دست ورزی محصولات و حیوانات،محصولات و حیواناتی  ایجاد می شود که با هزینه تولید پائین، بازدهی  بالایی دارند و تأمین احتیاجات غذایی جامعه را تضمین می نمایند. بعلاوه،  اختراعات زیست فن آوری در حفاظت از محیط زیست و نیز درافزایش بازدهی در رابطه با فرآوری دام تعیین کننده اند. بنابراین، در پرتوی منافع بالقوه اختراعات زیست فن آوری،حق اختراعات می تواند اعطا شود گرچه اعتراضات اخلاقی را نیز به همراه داشته باشد.

بنابراین محور اعتراضات اخلاقی در رشته زیست فن آوری ثبت حیات و موجودات زنده می باشد و مخاطراتی که ثبت اشکال برتر حیات به دنبال خواهد داشت.از این رو مبحث دوم را به بررسی موضوعات اخلاقی پیوسته به ثبت اشکال برتر حیات اختصاص می دهیم.

 

 

179.Ibid., p. 442.

[2] .Id.

[3] .Interpretive approach=hermeneutical approach.

فهم ارزش ها و معانی نهاد ها و رفتار های اجتماعی مستلزم اتخاذ موضعی درونی ، و نه بیرونی است و این همان شیوه تفسیری یا هرمنوتیکی است که در مقابل شیوه علمی و تجربی قرار می گیرد.برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:دکتر حسن جعفری تبار ،مبانی فلسفی تفسیر حقوقی ،نشر شرکت سهامی انتشار،تهران 1383.

[4] . Ibid., p. 443.

[5] .Ibid., p. 444.

[6] .عقیده جامعه تفسیری در مباحثات قانونی سال های 1980 پیدا کرد. این عقیده توسط نظریه پردازان برای شرح اینکه چگونه طبیعت زبان به داشتن معنای ویژه ای که بدان نسبت داده شده است منجر می شود، به کار رفته است.

[7] .Id.

[8] .منوچهر صانعی دره بیدی،فلسفه اخلاق و مبانی رفتار،سروش 1377، ص 77.

[9] . دکتر فرشته آهنگری،پیشینه و بنیاد های اخلاق در ایران و جهان ، فصلنامه اخلاق در علوم و فن آوری ، شماره 3و 4 ، سال دوم،1386،صفحه 13.

[10] .رابرت ال.هولمز، مبانی فلسفه اخلاق،ترجمه علیا مسعود، ققنوس 1382،ص50.

[11] . دکتر فرشته آهنگری، پیشین،صفحه 13.

[12] .دکتر ناصر کاتوزیان ، مقدمه علم حقوق، ناشر:شرکت سهامی انتشار ،سال 1380،ص59.

[13] . ناصر کاتوزیان ، اخلاق و حقوق ، فصلنامه اخلاق در علوم و فن آوری،شماره های یک و دو ، سال دوم ، بهار و تابستان 86،صص85 و 86.

[14] . ناصر کاتوزیان ، اخلاق و حقوق ، پیشین،ص86.

[15] . ناصر کاتوزیان ، حقوق و اخلاق، پیشین ،ص87.

[16] . ناصر کاتوزیان ، حقوق و اخلاق، پیشین ، ص87.

[17] . ناصر کاتوزیان ، مقدمه علم حقوق ، پیشین ، ص61.

[18] . ناصر کاتوزیان ، همان ، ص61.

[19] . ناصر کاتوزیان ، همان، ص61.

[20] .Rafael Capurro, Ethics Between Law and Public Policy, first published in the Journal of International Biotechnology Law (JIBL)Vol.1, Issue 2, 2004.p. 62.

[21] .Thomas Hobbes.

[22]. Pierce.

[23] . Roty.

[24] .Ibid., p. 63.

[25] .Information Ethics.

[26] .Ibid., p. 64.

[27] . Thomas Aquinas (1274-1226)  خداشناس ایتالیایی.

[28] .John Finnis.

[29] .Hans Kelsn(1881-1973).

[30] .John Austin(1859-1790) حقوقدان انگلیسی.

[31] . حسن جعفری تبار،پیشین ،صص 43،53 و 61.

[32] . Dr Screenivasulu N.C, Dr B C Raju, op.cit., p. 198.

[33] .John Lock(1632-1704)

[34] .Jermy Bentham(1742-1832) فیلسوف و حقوقدان بریتانیایی

[35] . Dr Screenivasulu N.C, Dr B C Raju, op.cit, p. 195.

[36] .Preamble to the Charter of the United Nations,1945:

http://www.historyplace.com/specials/calender/docs-pix/june-un-charter.htm.

[37] .Preamble to the Universal  Declaration of Human Rights(UDHR),1948:

http://www.un.org/en/documents/udhr/

[38] .Ibid., Articles 1 and 4.

[39] .International Convention On Civil and Political Rights(ICCPR),1966,Article 7:

http://www2.ohchr.org/english/law/ccpr.htm

[40] .Ibid.,Aryicle 8.

[41] . Interrnational Covenant on Economical and Cultural Rights (ICECR),1996:

http://www2.ohchr.org/english/law/cescr.htm

[42] .International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR),1966,Article 8.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92