پایان نامه های روانشناسی

پایان نامه روانشناسی با موضوع : رفتار پرخاشگرانه

، لازم نیست گفته شود که یادگیری مشاهده ای ، طبقه جداگانه ای از یادگیری است که با شرطی سازی کنشگر فرق دارد.

تقلید به عنوان پاسخ کنشگر تعمیم یافته

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به طوری که بندورا ( 1969) اشاره کرده است ، تحلیل میلر و دلارد از تقلید ، تنها در مواردی کاربرد دارد که در آنها یادگیرنده (1) رفتار یک الگو را مشاهده می کند ، (2) فورا پاسخ وی را کپی می کند ، و (3) تقویت دریافت می دارد . بسیاری از موارد تقلید روزمره از این الگو پیروی نمی کنند . برای مثال ، دختر را در نظر بگیرید که مادرش را هنگام آماده کردن یک کاسه برگه ذرت برشته ، نگاه می کند : مادر کاسه را از کابینت آشپزخانه در می آورد ، برگه های ذرت را در آن می ریزد ، و سپس شیر و شکر به آن اضافه می کند . روز بعد ، هنگامی که مادر در آشپزخانه نیست ، ممکن است کودک تصمیم بگیرد یک کاسه برگه ذرت برای خودش درست کند و امکان دارد این کار را با موفقیت انجام دهد . در اینجا ما نمونه ای از تقلید را داریم ، نمونه ای از یادگیری توسط مشاهده ، اما توجه کنید که اگر دختر قبلا هرگز این زنجیره رفتاری را انجام نداده باشد ، معلوم است که نمی تواند برای آن تقویت شود . بنابراین ، این مثال موردی از یادگیری بدون تمرین قبلی پاسخ ، و بدون تقویت را نشان می دهد . درست همان گونه که اصل تقویت نمی تواند توضیح دهد که چرا یک موش اولین اهرم فشاری را انجام می دهد ( قبل از دریافت هر گونه تقویت کننده برای این کار )، همین طور نمی تواند اولین وقوع پاسخ آموخته شده توسط مشاهده را توضیح دهد . در واقع ، جمله آخر کاملا درست نیست ، بنابراین ، اجازه دهید آن را ارزیابی کنیم . با اینکه اصل تقویت به تنهایی نمی تواند اولین وقوع هر نوع پاسخی را توجیه کند ، اگر ما مفهوم تقویت را به حساب آوریم ، این اصل می تواند مواردی از رفتارهای جدید را توجیه کند ؛ یعنی ، ممکن است برخی از پاسخهای جدید ، چیزی بیش از انواع پاسخهای مشابهی که در گذشته تقویت شده اند ، نباشند . قبلا دیدیم که تقویت کردن یک پاسخ می تواند وظیفه نیرومند ساختن کل طبقه پاسخهای مشابه را داشته باشد . در آزمایش لشلی ( 1924) ، بهد از اینکه موشها برای گذشتن صحیح در یک ماز آبی تقویت شدند ، می توانستند در همان ماز با عمق بیشتر آب ، بدون آموزش اضافی ، شنا کنند . ما می توانیم بگوییم که پاسخهای شنا کردن صحیح ، در نتیجه تعمیم پاسخهای گذشتن از آب که قبلا یادگیری شده اند ، بوده است . به همین صورت می توانیم بگوییم که این دختر بچه قبلا برای تقلید از رفتار والدینش تقویت شده است و بنابراین ، تقلید از رفتار درست کردن یک کاسه برگه ذرت برشته ، چیزی بیش از مورد تعمیم نیست . با توجه به اینکه اغلب والدین کودکانشان را همواره برای تقلید تقویت می کنند ، این توجیه به نظر پذیرفتنی می رسد . تقلید از رفتار والدین ، هنگامی که یک کلمه یا جمله را بیان می کنند ، مسئله ای را حل می کنند ، قاشقی را درست نگه می دارند و موارد مشابه ، با لبخند یا بغل کردن و تحسین ، تقویت می شود . پس شگفت آور نخواهد بود این تاریخچه تقویت ، به تقلید از رفتارهای دیگران منجر شود.
شواهد آزمایشی از این مفهوم تقلید تعمیم یافته ، حمایت کرده اند . برای مثال ، بانر ، پیترسون ، و شرمن ( 1967) ، چندین کودک شدیدا عقب مانده را برای تقلید از انواع رفتارهایی که توسط یک معلم انجام می شد ، تقویت کردند ( مثل بلند شدن ، گفتن “بلی ” با تکان دادن سر و باز کردن در ) . بعد از ایجاد پاسخهای تقلیدی ( که به چند جلسه نیاز داشت ) ، معلم گاه گاهی رفتارهای جدید متفاوتی را انجام می داد ، و کودکان این رفتارها را با وجودی که قبلا برای انجام آنها تقویت نشده بودند ، تقلید کردند . بررسیهای دیگر نیز تعمیم رفتار تقلید مشابهی را نشان داده اند ( بائر و شرمن ، 1964؛ بریگام و شرمن ، 1968).
نظریه تقلید بندورا
بندورا معتقد است که نظریه تعمیم یافته ، همانند نظریه های دیگر تقلید ، نا مناسب است . دلایل او را می توان با توجه به آزمایش معروف مربوط به تقلید رفتارهای پرخاشگرانه توسط کودکان 4 ساله ، بخوبی نشان داد . این کودکان به صورت فردی در آزمایش شرکت کردند . ابتدا هر یک از آنها فیلم کوتاهی را دیدند که یک بزرگسال در آن چهار رفتار پرخاشگرانه جداگانه رابر علیه عروسک بزرگی به نام بوبو انجام می داد . هر یک از رفتارها با اظهارات خاصی انجام می شدند .

برخی از کودکان بعدا می دیدند که فرد پرخاشگر توسط بزرگسال دیگری تقویت می شود :
به او سواد ، شکلات و خوراکیهای دیگر داده می شد و او را ” قهرمان قدرتمند ” خطاب می کرد . کودک دیگر می دید که الگو برای رفتار پرخاشگرانه اش تنبیه می شود : الگو به خاطر رفتار بدش سرزنش می شد و به او اخطار داده می شد که دیگر این رفتار بد را تکرار نکند . برای کودکان گروه سوم ، فیلم پیامدهایی را برای رفتار پرخاشگرانه الگو ، در بر نداشت .
بلافاصله بعد از دیدن فیلم ، کودکان را به اتاقی بردند که عروسک بوبو و اسباب بازیهای زیاد دیگری در آن بودند . کودکان را به بازی با اسباب بازیها تشویق کردند و آنها را در اتاق تنها گذاشتند ، ولی از طریق یک آیینه یک طرفه آنها مشاهده کردند . موارد زیادی از رفتارهای پرخاشگرانه علیه عروسک بوبو ثبت شدند که بسیاری از آنها شبیه رفتارهای الگوی زرگسال در فیلم بودند . در بسیاری از موارد ، اظهارات کودکان به اظهارات الگو شبیه بودند . پسرها از دخترها ، پرخاشگری بسیار بیشتری را نشان دادند .
تا اینجا ، این نتایج ، نظریه تقلید تعمیم یافته را رد نمی کند ، ولی بندورا معتقد است که این نظریه ، دو یافته دیگر را نمی تواند توجیه کند . اول ؛ پیامدهای الگو آثار مختلفی را برجای گذاشتند ؛ کودکانی که دیدند الگو تنبیه می شود ، از کودکان دو گروه دیگر ، تقلید کمتری را نشان دادند . طبق نظریه بندورا ، نظریه تقلید تعمیم یافته می گوید : کودکان ( بزرگسالان ) از دیگران تقلید می کنند ، چون تقلید در گذشته تقویت شده است ؛ اما در این باره که چگونه تقویت یا تنبیه الگو باید یادگیرنده را تحت تاثیر قرار دهد ، چیزی نمی گوید . دوم در مرحله آخر آزمایش بندورا ، آزمایشگر به کودک می گفت که اگر از رفتار الگو در فیلم تقلید کند ، به او پاداش خواهد داد . با وجود این مشوق ، کودکان هر سه گروه به طور مساوی مقدار زیادی رفتار پرخاشگرانه نشان دادند . بندورا نتیجه گرفت که تقویت برای یادگیری رفتارهای جدید از طریق مشاهده ، ضروری نیست ، ولی انتظار تقویت برای عملکرد این رفتارهای جدید ضروری است . به اعتقاد بندورا نظریه های تقلید تعمیم یافته ، درباره فرق گذاری بین یادگیری و عملکرد رفتارهای تقلیدی ، اطلاعاتی را در اختیار نمی گذارد .
قبل از تصمیم گیری درباره این که آیا انتقادهای بندورا از نظریه تقلید تعمیم یافته موجه است یا خیر ، اجازه دهید نظریه ای را که وی به جای آن مطرح کرد ، بررسی کنیم . نظریه بندورا ( 1969، 1977) را می توان با اطمینان یک نظریه شناختی دانست ، زیرا چندین فرایند را مطرح می سازد که نمی توان آنها را در رفتار فرد مشاهده کرد . این نظریه اعلام می دارد چهار عامل که تعیین می کنند آیا رفتار تقلیدی رخ خواهد داد یا نه ، وجود دارند :
فرایند های توجه1 . اگر قرار باشد که تقلید رخ دهد ، یادگیرنده باید به ویژگی های مناسب رفتار الگو توجه کند ممکن است یک دختر بچه ، مادرش را هنگام آماده کردن یک کاسه برگه ذرت برشته نگاه کند اما اگر وی به این که مادرش شکر را از کجا آورد و چه مقدار از آن را در کاسه ریخت ، توجه نکند ، ممکن است در تلاش خود برای تقلید از این رفتار ، نا موفق باشد .
فرایند های یادداری1 . اگر قرار باشد که بعداً تقلید رخ دهد ، بدیهی است که فرد باید اطلاعاتی را از طریق مشاهده کسب کرده است ، به خاطر بسپارد . بندورا می گوید : در اینجا مرور ذهنی می تواند با اهمیت باشد . بنابراین ،ممکن است دختر بچه به خودش بگوید : ” اول برگه ذرت ،بعد شیر و بعد شکر . ” توجه داشته باشید که این اطلاعات کاملاً به صورت انتزاعی گفته می شوند ، و بندورا فرض می کند که برخی از این نوع انتزاع ها ، در واقع همه آن چیزی است که بعداً یادآوری می شود . بنابراین ، ممکن است کودک دقیقاً به خاطر نیاورد که شیر درکجای یخچال بوده ، یا دقیقاً مادرش کاسه را در کجای میز قرار داده است ، ولی معمولاً این اطلاعات خاص ، برای تقلید موفقیت آمیز ضروری نیستند .
فرایندهای تولیدی حرکتی2 . فرض بندورا درباره آنچه بعد از یک دوره یادگیری مشاهده ای در حافظه نگهداری می شود ، با مطالعاتی را که نشان می دهند در طول مدت شرطی سازی کنشگر ، نوع مشابهی از یادگیری ” انتزاعی ” صورت می گیرد ، مطابقت دارد . این مطالعات اعلام می دارند که تقویت کاری بیش از نیرومند سازی مجموعه خاصی از حرکتهای عضلانی انجام می دهد ؛ تقویت ، کل پاسخهایی را که اثر مشابهی دارند ، نیرومند می سازد (مثل فشردن اهرم که آزمودنی را به طرف جعبه هدف می برد ). در حالی که احتمال یادگیری پاسخ های مشابه از طریق مشاهده وجود دارد ، این نیز درست است که در طول جریان پاسخ های تقلید ، لازم است که پاسخ های عضلانی خاصی رخ دهند . به عبارت دیگر ، فرد باید بتواند برخی از دانش های عمومی ( مثل ” کاسه را روی میز بگذار” ، ” مقداری غله در آن بریز ” ) را به الگوی هماهنگ حرکت های عضلانی ، تبدیل کند . در مثال های کودکانی که برگه ذرت آماده می کند یا عروسک بوبو را کتک می زنند ، این انتقال دانش به عمل ، مشکلی را ایجاد نمی کند ، زیرا این کودکان از پیش مهارت های حرکتی لازم را دارا هستند ( مثل نگهداشتن اشیا ، لگد زدن ، مشت زدن و غیره) . ولی در موارد دیگری از یادگیری مشاهده ای ، این فرایندهای تولید حرکتی، می توانند مصداق نداشته باشد . برای مثال ، ممکن است یک الگو زنجیره حرکت های لازم برای یک بازی تردستی با سه توپ را به آرامی و به صورت گام به گام نشان دهد و یادگیرنده نیز این اطلاعات را به شکل انتزاعی به حافظه بسپارد( یعنی ، او ممکن است بتواند زنجیره لازم را نام ببرد) ، ولی هنوز نتواند بدون تمرین زیاد، حرکت های مناسب را تولید کند . به همین نحو ، تقلید رفتارهایی مثل معلق زدن ، فرود آوردن هواپیما ، یا خطاطی ، غیر ممکن است ، زیرا مشاهده کننده ، فاقد مهارت های لازم برای آنهاست .
فرایندهای تشویفی و انگیزشی . طبق نظر بندورا ، برای اینکه فرد توانایی انجام رفتارهای جدید را داشته باشد ، سه فرایند اول ، همگی ضروری هستند ، اما این توانایی بدون مشوق مناسب در رفتار یادگیرنده منعکس نخواهد شد . بندورا می گوید : فرد باید این انتظار را که انجام رفتاری جدید ، نوعی تقویت را تولید خواهد کرد ، داشته باشد. آزمایش بندورا ، نمونه واضحی از نقش مشوق است . کودکانی که دیدند الگو به خاطر برخورد پرخاشگرانه اش را با بوبو تنبیه می شود ، احتمالاً این انتظار را که چنین رفتاری به پیامدهای ناخوشایند خواهد انجامید ، پرورش دادند . بنابراین ، از گروه های دیگر تقلید کمتری را نشان دادند . هنگامی که آزمایشگر با پیشنهاد تقویت به کودکان در صورت تقلید از الگو ، انتظارهای آنان را تغییر داد، آنها به اندازه کودکان دو گروه دیگر تقلید را نشان دادند . این نتایج نباید شگفت آور باشند ، زیرا شبیه آزمایش دیگری نهفته تولمن و هونزیک هستند که در آن موشها فقط بعد از اینکه غذا در جعبه هدف موجود بود ، توانایی پیمودن بدون خطا در ماز را نشان دادند .
ارزیابی نظریه های تقلید
به طوری که دیدیم ، بندورا اعلام داشت که نظریه تقلید تعمیم یافته ، دو اشکال دارد که عبارتند از : (1) این نظریه توضیح نمی دهد که چرا مشاهده کننده ها از یک الگوی تقویت شده ، راحت تر از الگوی تنبیه شده تقلید می کنند ؛ و (2) این نظریه ، بین یادگیری و عملکرد یک رفتار تقلیدی فرق نمی گذارد . به نظر مازور ( 1989) ، این انتقادها هر دو ضعیف هستند . درست است که نظریه تقلید تعمیم یافته در ساده ترین شکل خود فقط می گوید که پاسخ های تقلیدی جدید به این دلیل رخ می دهند که پاسخ های تقلیدی مشابه در گذشته تقویت شده اند ، ولی این نظریه قبل از اینکه بتواند پیش بینی خاصی بکند ، مطمئناً به جزئیات بیشتری نیاز دارد . هر یک از کودکان ، بزرگسالان و حیوانات که همگی در گذشته ممکن است برای تقلید از دیگران تقویت شده باشند ، بعداً هر نوع رفتار ارگانیزمهایی را که می بینند ، تقلید نمی کنند . چه موقعی مشاهده کننده از الگو تقلید می کند و چه موقعی این کار را نمی کند ؟ براساس آنچه ما از تعمیم می دانیم ، به نظر منطقی می رسد اگرپیش بینی اختصاصی تر زیر را بکنیم : تقلید هنگامی از احتمال وقوع بیشتری برخوردار است که موقعیت جاری شبیه موقعیت هایی باشد که مشاهده کنند در گذشته برای تقلید تقویت شده است . برعکس ، تقلید زمانی از احتمال وقوع کمی برخوردار است که موقعیت جاری ، شبیه موقعیت هایی باشد که مشاهده کننده در آنها تنبیه شده است .
اکنون اجازه دهید این دو اصل را در مورد نتایج آزمایش بندورا به کار بریم . چرا کودکان غالباً نتوانسته اند از الگوی بزرگسالی که تنبیه شده بود ، تقلید کنند ؟ پاسخ موجه نظریه تقلید تعمیم یافته این است که کودکان در گذشته برای تقلید در موقعیت های مشابه تنبیه شده اند . برای مثال ، ممکن است پسری دیده باشد که خواهر بزرگترش بدون اجازه از یخچال بستنی برداشته است و برای این کار تنبیه شده است . بعداً ممکن است کودک همین رفتار را انجام داده باشد و به نتیجه یکسانی رسیده باشد . بعد از چندین تجربه یادگیری از این نوع ، اگر این پسر می بیند که الگو تنبیه می شود و یاد گرفته باشد که از تقلید اجتناب ورزد ، پس شگفت آور نخواهد بود . به همین نحو ، هنگامی که الگو تقویت می شود ، ممکن است پسر نیز یاد گرفته باشد که او غالباً برای تقلید تقویت شده است . برای مثال ، خواهر او اتاقش را تمیز می کند و توسط والدین تقویت می شود ؛ پسر نیز اتاقش را تمیز می کند و او نیز به همان صورت تقویت می شود .
به طور خلاصه ، نظریه تقلید تعمیم یافته به سادگی می تواند توضیح دهد که چرا کودکان از الگوهایی که تقویت شده اند و نه از الگوهایی که تنبیه شده ند ، تقلید می کنند . آنچه نظریه بندورا را متفاوت می سازد ( و آنچه به نظریه او مایه شناختی می دهد ) ، گمانه زنی آن درباره موضوع های انتزاعی است که فرد احتمالاً در نتیجه تجربه یادگیری تشکیل می دهد . بنابراین ، ممکن است بندورا بگوید که کودکان در آزمایش سال 1965 او قوانینی کلی را آموخته باشند ؛ مثلاً ، ” اگر از کسی تقلید کنی که تقویت شده است ، تو نیز احتمالاً تقویت خواهی شد ” و ” اگر از کسی تقلید کنی که تنبیه شده است ، تو نیز احتمالاً تنبیه خواهی شد ” . کودکان گروه های مختلف که این انتظارات را از پیش پرورش داده بودند ، به نحو شایسته ای عمل کردند . از طرف دیگر ، یک رفتارگرا ممکن است بگوید که کودکان مجموعه پیچیده ای از وابستگی ها را درباره تقلید آموخته اند و صرفاً آنها را به موقعیت جدید تعمیم می دهند . رفتارگرا ممکن است تا آنجا پیش رود که بگوید کودکان طوری عمل کردند که گویی از قوانینی که ذکر کردیم ، پیروی کرده اند ؛ اما از آنجایی که عملاً نمیتوانیم بفهمیم چگونه اطلاعات در حافظه آنها نگهداری شده است ، علامتی برای حدس زدن درباره آنها وجود ندارد .
این واقعیت که کودکان همه گروه ها ، زمانی که قول پاداش به آنها داده شد ، تقلید نشان دادند ، مشکل جدیدی برای تحلیل رفتاری ایجاد نمی کند . حداقل از زمان آزمایش تولمن و هونزیک ( 1930) ، رفتارگرایان فرق بین یادگیری و عملکرد را تشخیص داده اند ، و برخی از آنها نتیجه گیری کرده اند که تقویت برای یادگیری لازم نیست ، ولی برای عملکرد رفتارهای آموخته شده ضروری است . با وجود اینکه کودکان عملاً تا پس از نشان دادن پاسخ های تقلیدی ، تقویت نشدند ، این مورد دیگری است از اینکه تعمیم ناشی از تجربه های

مطلب مشابه :  پایان نامه روانشناسی : توسعهی اقتصادی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92

دیدگاهتان را بنویسید