پایان نامه ها و مقالات

پایان نامه با واژه های کلیدی معرفت خداوند، عاشق و معشوق، وحدت وجود، معرفت خدا

تا قمر را وانمایم کز قمر روشن‌تری
اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند
زآنکه ازصد باغ و گلشن خوشتر و گلشن‌تری
تا که سرو از شرم قدت قد خود پنهان کند
تا زبان اندر کشد سوسن که تو سوسن‌تری
وقت لطف ای شمع جان مانند مومی نرم و رام
وقت ناز از آهن پولاد تو آهن تری
مولوی در این غزل از اسم سوسن، گلشن، آهن، توسن و جوشن ماهیت آن‌ها (خوشی، محکمی، رهواری، حفاظت) را در نظر دارد و تعبیر سوسن‌تر از سوسن بودن و آهن‌تر از آهن، ناظر به ماهیت و جوهری این اشیاء است. در غزلی دیگر با ردیف “چیز دیگر” مولوی گویی به ایماژهای حسی قانع نیست و مفهوم باطنی او به وسیله ایماژهای حسی قابل بیان نیست، چیزی دیگر و بیشتر می‌طلبد معنای لایتنای او در ایماژهای متنای حسی نمی‌‌‌گنجد. آن معنی با تصویر جانِ جانِ جانها و کیمیای کانها و آفتاب باقی و ساقی سواقی و… محدود می‌شود از این رو می‌گوید، تو اینها هستی و چیز دیگر:
ای جانِ جانِ جان‌ها جانی و چیز دیگر وی کیمیای کان‌ها کانی و چیز دیگر
ای آفتاب باقی، وی ساقی سواقی وی مشرب مذاقی، آنی و چیز دیگر
مراد او در جهان بیرنگ و کیف است آن جا که جسم و اسم در بحر نور منبسط بی‌هویت می‌شود و رنگ چونی و چگونگی میریزد. چیزی فراتر از تشبیهات حسی از این رو در ورای این تصاویر امری سترگ و شگرف پنهان است. امری که فقط در ژرفای روح و عاطفی بیکران عارفی همچون مولوی تجربه شده است. مولوی برای سخن گفتن از باطن اشیا و روح جهان از ساختار دستوری دیگری نیز بهره می‌گیرد و آن ساخت اسم مصدر با اسم ذات + ی است مانند: سوسنی و عنبری و آهویی. “کی همدم شیری شوی تا در تو آهویی بود”. این نوع تصویر پردازی از ان جهت که روی در ادراکات عمیق غیر حسی دارد به نوعی نمادگرایی شبیه است.

فصل چهارم
((عاشقانهها و عارفانهها در اندیشه احمد غزالی و مولوی))

4-1- مدخل:
برای اطلاع بیشتر درباره عرفان مولوی لازم است ابتدا تصوف و عرفان را به اختصار شرح دهیم تا بتوانیم عرفانِ خاص مولوی را بفهمیم تصوف وعرفان یکی از جریانهای مهم اجتماعی و فکری ایرانیان بعد اسلام ومسلمانان دیگر است و صوفیه که پیروان این مکتباند، یکی از فرقههای نیرومند فعـال اسلامی به شمار
میروند (موید، 1374،23).
مهمترین نکتهای که صوفیان بدان پایبندند وآن را هدف اصلی و مقصد نهایی سیروسلوک خود قرار دادهاند عشق به خداوند و رسیدن به او در همین جهان است. به گفته دیگر، صوفیه خود را پیرو آیین محبت وعاشق حق میدانند زیرا معتقدند تمام کائنات و ذرات عالم همه به ذات خداوند متصل میباشند. اینعقیده را وحدت وجود مینامند به این جهت صوفیان برآنند که بین طلب ومطلوب وحدت برقرار است. عارف برای رسیدن به حق که مقصد اصلی اوست به کارهایی دست میزند و به راههایی میرود که آن را سیروسلوک میگویند عارفان برای به جا آوردن آداب و آیینهای عارفانه خود جائی دارند که آن را خانقاه میگویند و مراد از میکده، خرابات، دیر مغان و… در اشعار عرفانی گاهی همین خانقاه است، در شعر مولوی این اصطلاحات به معنی خانقاه خیالی و دلخواه شاعر است (رحیمی،1371،218).

4-2- تحلیلی از عرفان:
ریشه عرفان را، که دارای دو جنبه نظری و عملی است، باید در اعماق جان و سّر وجود انسان جستجو کرد. عرفان از انسان موجودی برتر، وجودی والا منبعی پر خیر متحرکّی توانا، سالکی خالـص، رزمنـدهای پرتوان بوجـود میآورد، عرفان جوهره حیات انسانی، صراط مستقیم الهی، و حرارت روحی و عشق درونی و گرمترین شعله محبّت آدمی به خدای جهان آفرین است، عرفان راه خدا، مسلک اَنبیاء و مایه جان اولیاءِ و طریق اصفیاء ِومدرسه پر قدرت امامان (ع) است.
عرفان به معنای شهود عظمت حقتعالی از طریق بینایی دل است واین بینایی حاصل معرفت انسان به حقّ است، این معرفت جز از طریق شناخت انبیاءِ و امامان و قرآن و پیروی از آنان به دست نمیآید، و عبادت بدون عرفان برنامهای است خشک و اعمالی است کم ارزش، عرفان آزادی از خود پرستی، رهایی از زندان مادیّت ومقیّد شدن به قید بندگی حق ومنوّر شدن جان به نورالله وصبغه الهی برخود زدن است! صَبْغَتهَ الله وَمَنْاَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَتهً اهل عرفان با توجه به مکتب الهی معتقدند: برای رسیدن به حقّ و حقیقت بایستی مراحلی را طی کرد، تا نفس بتواند از حقّ و حقیقت بر طبق استعداد خود آگاهی حاصل نماید و تفاوت اینان با حکما (فلاسفه) این است که تنها گرو استدلال عقلی نمیگردند، بلکه با وجود تصدیق آن، به یک مرحلهای که فوق آن است قایل هستند وآن را مرحله مشهود مینامند و میگویند پس از آنکه نفس از مقام حسّ وعقل و برهان صعود کند، میتواند با ممارست معنوی و معراج روحانی به مقام بالاتری ترقّی نماید وحقایقی را بدون یاری برهان وحسّ دریابد ومشاهده کند و بطور کلّی از مرحله دانش، به مرحله بینش برسد و این چنین دانشی که در برابر حکمت استدلالی، عرفان نامیده میشود.

4-3- اندیشههای عرفانی احمد غزالی:
تصاویر نمادین عرفانی در زبان فارسی از اوایل قرن هفتم هجری تقریبا تثبیت شده بود و مجازهای زبان صوفیانه در ادبیات عرفانی برای همگان کاملاً آشنا و شناخته بود. بسیاری از این نمادها چنان که پیشتر اشاره کردیم از سنت شعر تغزلی اقتباس شد. صوفیان و شاعران عارف دوره اول همچون عین القضات و سنایی و غز
الی آن‌ رمزها را ابداع کردند و سپس دیگر صوفیان و شاعران آنها را در کلام خود تثبیت نمودند. بگونه‌ای که تصویرهای نمادین شعر عرفانی به صورت قراردادهای شعری در‌آمد. سنت شعرصوفیانه، در قرن 7 و8 سرشار از تصاویر مجازی تقریباً قراردادی است (زمانی،1386، 44).
غزالی در سوانح العشاق میگوید: اگر در تو شوق معرفت خداوند تعالی و جلال و عظمت او قویتر از شوق و شهوت طعام خوردن و صحبت کردن است تو مرا بهشت معرفت و تماشا کردن در بوستانهای وی بر بهشت جسمانی که در آن قضای شهوت شکم و فرج است بگزینی این و منکر مشو که در کسی این شهوت نبود که در عارف شهوت معرفت قویتر از آن است که در تو شهوتهای دیگر چنانکه در تو شهوت جاه است و شهوت مقصور است بر بازی چوگان. به نظرعارف راستین این جهان پنداراست و مردمان همگی به دنبال پندارند، پس بدان که، جمله دنیا نزد عارف همچون بازی کودکان است و عارف از تو تعجب میکند که در طلبجاه ماندهای و لذت عارف به قدر معرفت وی بود و لذت معرفت را هیچ نسبت نبود با لذت جسمی، که لذت معرفت را زوال نبود و ملالت را به وی راه، بلکه هر لحظه آن لذت بر زیادت بود و بر دوام بود به خلاف شهوتهای دیگر الا آنکه شهوت معرفت در آدمی آنگاه آفریده شود که به حد بلوغ و مردی رسید (زمانی، 1386، 44).
از منظرغزالی، در سوانح العشاق، حقیقت سخن از عشق الهی از وی شروع شده و وقتی به احمد غزالی
میرسد به اوج، خود رسیده است و احمد غزالی از جمله عارفان عاشقی است که سیر و سلوک خود را در این راستا قرار داد، سخنان بسیاری که در مورد عشق مطرح نموده و کتاب سوانح وی حاکی از آن است که او عاشق، معشوق ازلی است. عشق پرستی روش صوفیانه برای پالایش دل به شمار میآمد. عشق اساس راه به سوی خداوند است و بنابراین آن را بالاتر از معرفت قرار میدهد منظورش آن عشق صادقانه است که صوفی میتواند از آن همچون پلی برای دستیابی به قلمرو عشق روحانی استفاده کند.
بزرگان مکتب عرفانی عاشقانه، به دلیل اینکه در دریای بیکران الهی مستغرق گشته و از هستی خود فانی و رها شدهاند احساس قرب بیشتری نسبت به حق تعالی پیدا میکنند و زمانی که دم از عشق میزنند عشقالهی است و یا سخنانی که در آن لحظات جاری مینمایند به جهت آنکه در دریای عشقالهی غوطهور شدهاند شاید درک آنها برای دیگران دشوار باشد ولی باید گفت که نور الهی در وجود آنان تجلی یافته و بر عقل آنان چیره شده و بدینگونه غوغایی و شوری را برمیانگیزد که قابل وصف نیست و آن عشقی که این گروه از آن سخن گفتهاند عشق خالص و ناب و عشق کامل و تمام است.
یکی از حالات ارباب طریقت سکر است. سکر حیرت و دهش و وله وهیمان است که در مشاهده جمال محبوب فجاه به سر محب میرسد، چون سر مالک به مشاهده جمال محبوب رسید به واسطه دوری از تفرقه و بعد در باطن وی فرح و نشاط و انبساط به نوعی درآمد که حواس او از محسوسات غافل شد و عقلش مغلوب گشت و تمیز از ما بین مرتفع شد و از غایب بیخودی نمیداند که چه میگوید و این حالت را سکر به جهت آن گفتهاند که در اوصاف مذکور و به سکر ظاهری میماند، در حالت سکر چون نمیداند چه میگوید چنانچه مست صوری را معذور میدارند (احمدی، 1392، 11).
احمد غزالی عارف عاشقی است که طریقتش بر پایه سکر و عشق بنا شده است او صاحب چنین مکتبی است و اندیشههای او همگی از عشق او به معشوق ازلی سرچشمه گرفته است و یکی از ویژگیهای تصوف این است که بین عشق و معرفت تعادل ایجاد میکند.
عشق به کمال و دلربایی به جمال
دل پر سخن و زبان زگفتن شده لال
زین نادره تر کجا بود هرگز حال
من تشنه و پیش من بسی آب زلال
عاشق حقیقی زنده است و جاوید، او به عشق زنده است و به اراده دوست نه میترسد و نه امید دارد سعی او در تسلیم محض در برابر رضای معشوق است بهشت و دوزخ برایش یکسان است و در دیده او هیچ فرقی آن دو ندارند.
از بزرگان مکتب عشق حلاج را میتوان ذکر کرد و نیز اسوه والای آن روزبهان بقلی است وحدت سه گانه عشق، عاشق، معشوق رمزی از توحید باطنی است.
احمد غزالی میدانست که اگر عاشق خود را در معشوق مشاهده میکند در عوض معشوق بر خود و جمال خود را فقط در نگاه عاشقی میبیند که او را نظاره میکند.
در نظریه عشق ناب احمد غزالی عاشق و معشوق در وحدت جوهرناب عشق استحاله پیدا میکنند
به اعتقاد احمد غزالی عشق انسان به انسان نیز مقتبس از عشق حقیقی و الهی است و میتوان گفت ذاتاً همان عشق است. خواجه احمد از بکار بردن لفظ مجازی در مورد عشق نیز خودداری میکند، عشق از نظر او عشق است، خواه عشق و معشوق خلق باشند یا حق.
از نظر غزالی عشق یک حقیقت واحد و اختلاف عشق انسان با عشق حق و هم چنین عشق انسان با انسان و عشق او با حق همه در شدت و ضعف است. احمد غزالی در سوانح خود چنین آورده:
عشق جبری است که در او هیچ کس را راه نیست
به هیچ سبیل، لاجرم احکام او نیز است
و این همه جبر است، اختیار از او و از ولایت او معزول است و مرغ اختیار در ولایت او نپرد
عبارت که عشق به حقیقت بلاست و انس و راحت در او غریب و عاریت است در افکار و بینش عرفا و صوفیه که از هجران و وصال وجود دارد به صورت کاملاً غیبی متجلی است.

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژه های کلیدیفلسفه اخلاق، علم النفس

4-3-1- عرفان غزالی:
بزرگان مکتب جمال پیام عشقورزی به هستی و همه زیباییهای عالم وجود را به بهترین شیوه معرفی نمودهاند. پیام آنها گسترش عشق و زیبایی در تمامی عرصههای زندگی انسان و درمان تمامی دردهای بشری از طریق این دو کیمیای هستی میباشد و هر آنچه که به زیباییهای ظاهری و یا عشقهای مجازی تعلق دارد همگی در مرتبهای از ع
شق و زیبایی و جمال حقیقی آن جمیل مطلق دارند زیرا همه زیباییهای خلقت ذرهای از زیبایی حضرت حق است.
عرفان ایرانی سراسر آکنده به رموز و تمثیلات عشق الهی است چنانکه گویی بیان در دو شکنجه، احساس و ادراک زیبایی و طلب وجد و سکر و جذبه و رفتن در حال از طریق مشاهده تجلیاله است، در حسن جمال انسان خصیصه روح ایرانی و محور تفکرات فلسفی ایرانی است. احمد غزّالی از جمله عارفان عاشقی است که سخن از عشق ناب به میان آورده که عاشق به دیدن جمال معشوق آرام میگیرد، مذهب و مکتب وی مبتنی بر مذهب تجلی است و عشق به عالم طبیعت و جمال ظاهر نیز متفرع است بر مذهب تجلی عارفانی چون احمد غزّالی خدا را در همه چیز جلوهگر میبینند و معتقدند که جهان مرآت حسن شاهد است. بارگاه جمال دیده عاشق است (غزالی، 1387، 85).
عاشق آن جمال باید بود یا عاشق محبوبش و این سرّی عظیم است. ایشان محل نظر و اثر و جمال و محل محبت او بیند و دانند و خواند بیرون آن چیزی دیگر کرا نکنند او بود که عاشق آن نداند و لکن دلش محل یا در جای دیگر احمد غزّالی چنین میگوید:
هیچ لذت در آن نرسد که عاشق معشوق را بیند معشوق خزانه عشق است و جمال او ذخیره اوست. عشق عجب آینه ایست هم عاشق را، هم معشوق را، هم در خود دیدن و هم در معشوق دیدن و هم در اغیار دیدن، اگر غیر عشق دست دهد، تاخیری ننگرد، هرگز جمال مشعوق به کمال جز در آئینه عشق نتوان دیدن و همچنین کمال نیاز عشق و جمله صفا نقصان و کمال از هر دو جانب از نظر احمد غزّالی جهان آینه جمال جانان است و زیباییهای که در آن مشحون است جلوه و مظاهرحسن معشوق ازلیاند بنابراین بهترین جلوههای جمال حق را در آن زیباترین دیده حسن از جمال خود بر دوخته است که کمال حسن خود.
مظاهر ظاهری میتوان جست را در نتواند یافت الا در آینه عشق عاشق. لاجرم از این روی جمال را عاشق در باید تا معشوق از حسن خود در آیینه عشق و طلب عاشق قوت تواند خورد. این سری عظیم است و مفتاح بسیار اسرار است (دشتی،1388، 94).
یا در جای دیگر؛ احمد غزّالی، عاشق را به زیبایی معشوق از خود معشوق نزدیکتر میپندارد آن جا که
میگوید:
عاشق به حسن معشوق از معشوق نزدیکتر است کی معشوق به واسطه او قوت میخورد از حسن و جمال خود حسن نشان صنع است و سرو روی آن روی است که روی درو دارد تا آن سرو روی نبیند هرگز آیتی و حسن و صنع نبیند آن روی جمال جمال پرستان از صوفیه میگویند ما مظاهر ظاهری را میپرستیم زیرا جمال معنوی و جمال حق را در آن جلوهگر میبینیم و لطیفترین عشق ظاهری که رهبر عاشق حقیقت بین به عشق معنوی و جمال مستور جانان است عشق به جمال صورت میباشد. از نظر بزرگان مکتب عاشقانه چون احمد غزّالی، عشق صادقانه خواه از این سر باشد خواه از آن سرخواه مستقیماً متوجه جمال حقیقی باشد و خواه متوجه ظاهر خاکی، آن جمال عاقبت ما را به سوی معشوق حقیقی رهبر است. شرط آن داشتن اخلاص و صداقت و عشق پاک و ناب است و گرنه عشقی که بر اساس امیال حیوانی و نفسانی استوار باشد عشق نیست مایه ننگ و ذلت است. چرا که عشق امانت آسمانی و ودیعه الهی است و میبایست از امانت خوب ممولویت شود.
جمال مجازی همان جمال حقیقی است که در صورت مجازی نمود دارد. جمال در هر مرتبه که باشد محبوب لذاته است چه حق اوست که به چشم مجنون نظر به جمال خود میکند در حسن لیلی و بدو خوب را دوست میدارد (احمدی،1392، 16).
ذوق یکی از اصطلاحات کلیدی تصوف است “همان اوایل در تاریخ تصوف به اصطلاح

مطلب مشابه :  ارزش اطلاعات، سلسله مراتب
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید