پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درمورد میراث فرهنگی، فضای معماری، باستان شناسی، ارزش های فرهنگی

وجود آمدن و شکل کالبدی گرفتن، نمایانگر تفکری خاص به شمار می آید که فرهنگ و تحرک اجتماعی زمان را متبلور می کند، هر دو برگردانی هستند از عقاید و نظرها، شیوه های کاربردی و ابداعات فنی زمان، با همۀ تأثیر پذیری هایی که می تواند از زمان های گذشته و فواصل دور – از تمدن های گذشته و از شهرهای دور دست – داشته باشد.
نزد بعضی اقوام و ملل شیوه ی ساختن بنایی زبده، به خاطر این که شدید ترین تعلق ها را به زمان احداث خود دارا بوده – و این تعلق نیز تنها در شکل گیری بنا انعکاس یافته – به صورت مداوم حفاظت می شود و احترام گذاردن به آن در درجه ی نخست از راه نگه داری و باز پس دادن شکل اصیل بنا، یعنی از راه تکرار هر بخش یا هنر عنصر ساختمانی مخدوش، فرسوده و معدوم از بنا دقیقاً به صورت اولیه ی آن، عملی می شود. این روش مداخله در وضع بناها، که زاده ی خود آن است، از راه قبول امر ثابت نگه داشتن شکل و کالبد بنا و اصل تغییر ناپذیری مشخصات بنا در طول زمان، حضور مداوم فرهنگ گذشته ی مراکز مسکونی را برای همه ی نسل هایی که با بنا تماس خواهند داشت تضمین می کند. با این همه، باید به یاد آورد که یافته ها و ابداع هایی که در معماری های قدیمی دیده و بازشناسی می شوند، می توانند به شکل و بر مبنای اندیشه ی معمارانه ای متفاوت31، در مجموعه جدیدی به کار گرفته شوند: مجموعه ی جدیدی که هم پذیرای آموخته ها نسل های نو از گذشته است وهم در بر گیرنده ی یافته هایی نو یا مدرن به عبارت دیگر، متبلور کردن فرهنگی تازه تر از راه تلفیق یا تداخل آن با بازمانده های فرهنگ گذشته، می تواند صورت گیرد: بنای یک معبد نو برای سکنه ای که بر شهر قدیمی افزوده شده اند و نه تغییر شکل معبدی کهن برای جواب گویی به نیازهای جدید… راهی است که، بر پایه آن چه آمد، برگزیده می شود. این شیوه ی درگیر شدن با فرهنگ ها یا تمدن های گذشته ی شهروندان که نه بر دلایلی منطقی در زمینه های اقتصاد فضای شهر و کاربری های فضا متکی است و نه، به شیوه ای ظریف تر، تلفیق فرهنگ های گذشته با آداب و سنن و سلیقه های روز را به عنوان اقدامی فرهنگی می پسندد، راهی است که مسائل اصولی آن، به نفع صراحت فلسفی و انتخاب های فرهنگی هم آهنگ با شرایط متغیر روز، در بعد زمانی وسیعی حل شده به نظر می رسند.
چگونگی های پاسخ گویی به نیاز مرمت معماری، دست کم در نیمه نخست سده ی بیستم (یعنی زمانی که متخصصان مرمت معماری در مغرب زمین و در خاور دور تمایزها و تفاوت های خود را محترم می داشتند). دو راه اصولی را پیش روی داشته است عبارت بودند از: تکرار یا بازسازی آن چه در پیکرۀ بنا آسیب دیده یا فرسوده و تخریب شده است، عیناً برابر آن چه بوده و شواهدی عینی از آن وجود دارند؛ دوم، به قید نشان دادن آشکار آن چه در بنای آسیب دیده آورده شده است، به میان آوردن شکل ها و مواد ساختمانی مدرن، در پیکره ی کالبدی موضوع مرمت معماری(فلامکی،1387).
امروزه تضادهای فکری قابل توجهی جو تئوریک مرمت معماری را تحت تأثیر قرار داده اند. از یک سوی، آثار معماری کهن تنها به خاطر این که مانع دید مستقیم بازدید کنندگان یک اثر فرهنگی – معماری بزرگ تر (و احیاناً مهم تر) می شود تنها مسأله ای نیست که، برای مثال، به عنوان یکی از نتایج تناقض و تضادهای خاص اروپاییان می توان به پیش کشید. امروزه هم رها کردن یک بنای قدیمی به حال خود و هم اعمال حد اعلای مداخله در وضع آن برای مساعد کردنش در جواب گویی به نیازهای زمان حال، دو راه متضاد مقابله با یک بنای تاریخی را عرضه می کنند. راه اول، با همه ی پیوستگی هایش با طبیعت گرایی، از اتخاذ تصمیم مثبت و سازنده عاجز است و راه دوم – با پذیرفتن این که می بایست به هر حال مثبت و سازنده بود- اصل حفاظت به معنای احترام به تجارب و فرهنگ های گذشته را به مخاطره می افکند.
اگر از یک سوی میتوانیم وجود ریشه هایی از تفکر رمانتیک را به مثابۀ دلیل ضعف در نحوۀ تفکر و پاسخ گویی به مسائل معماری قدیمی در مجموعۀ آثار معتبر تر اروپاییان پیدا کنیم و، از سوی دیگر، پیروان تفکر رسیونالیستی را نیز فاقد آن اندازه تهور در مداخله می بینیم که لازمه ی منطقی صریح و مدلل است، در واقع آمیخته ای از اندیشه های قرن هجدهم و آن چه توسط رسیونالیسم – فونکسیونالیسم32اروپا به تدریج ساخته و عرضه شده، امروزه، زمینۀ کار مرمت معماری را در کشورهای مختلف جهان، فراهم آورده است. اما، سوای آن چه به تازگی برمبنای بینش نو و متکی بر تجارب نهضت معماری مدرن در شرف تدوین است و هنوز طلیعه ای بر یک بینش گسترده و علمی نسبت به فضای معماری به شمار می رود، محصولات علمی و تجارب گوناگونی که درباره ی مرمت فضای ساخته شده به دست داده شده اند، باید بر پایه نظریه هایی اصولی مورد بررسی قرار گیرند(فلامکی،1391).
موضوع بازشناسی فرهنگ های محلی
موضوع بازشناسی فرهنگ های محلی، تبادل تجربه و مشارکت در تلاشی دسته جمعی است برای گسترش دادن به ژرفانگری بردن اندیشه های جدید معماری و مرمت معماری، در مقیاس پیوسته فزاینده از جهانی که گوشه هایش هر روز بیش تر شناخته می شوند. و این امر، بر پایه ی شناخت علمی پدیده ای که از آن سخن می رود، در محل آن روی می دهد.
بازشناسی معماری های قدیمی، چه آنها که بر جسته تر و به عنوان «یادمان»ها، «منومان»33ها یا بناهای تاریخی ارزشمند مورد نظراند و چه بناهایی که تحت عنوان معماری بومی مطرح می شوند، گذشته از این که خود گشاینده ی مسائل متعددی در فرهنگ معماری سرزمین ها است، پایه ی لازم و ابزاری
بی جای گزین برای تدوین هر نظریه ای است که مبنای روش باز زنده سازی معماری قرار می گیرد.
پیش از این، از انتقال تجارب فرهنگ ها گفته شد؛ این جا اما می توان به مشکلاتی اشاره کرد که همزاد این پدیده یا از آن جدایی ناپذیرند. هر گونه تجربه معماری – شهری، در هر سرزمین، در رابطه با زیر بنای اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی مردمان آن شکل می گیرد و برای طراحان امروز، پیوستگی خاصی را با ضابطه ها و امکانات تحرک فکری و میزان مداخله ی سلیقه ی شکل دهندگان به طرح (یا مرمت کنندگی که به تدریج روی بنا تأثیر گذاشته اند) منعکس می کند. این امر در شرایط آرمانی خود، تنها مباحثی را بر می انگیزد که در چهار چوب علمی قرار گرفته اند و از نیت های انسانی و اجتماعی خالص پیروی می کنند؛ یا به عبارت دیگر، دارای اهداف سیاسی اقتصادی روز نمی شوند و وسیله ای برای مستولی شدن فرهنگی بر فرهنگ دیگر قرار نمی گیرند(فلامکی،1391).
به هنگام تدوین فضای معماری نو، معماران نیاز به بازشناسی فرهنگ های معماری – شهری دارند تا بر مبنای خواسته ها، روابط و معیارهای نو – با حد اعلای استفاده از محصولات و ابداعات علمی و فنی- تدوین و طرح بهترین محصول را ممکن سازند: چنین نیازی در لحظه ی باز زنده سازی بناها بسیار بیشتر حس می شود و صورت مسأله ی بغرنج تر و مشکل تری به دست می دهد. به عبارت دیگر دسترسی به فرهنگ نوشته و مستند معماری در سطح سرزمین های زیستی متفاوت، به منظور بهره وری از آن برای طراحی فضای معماری نو ضروری است اما این مهم، برای تغییر وضع دادن یا باززنده سازی مجموعه های معماری تاریخی آسیب دیده شهرها، امری حیاتی به شمار می آید.
اگر مردمان سرزمین های متفاوت و دارای فرهنگ معماری خاص کشور خویش، به شیوه ای که در خور غنای فرهنگ معماری جهان امروز است نا آشنا مانده باشند، با دشواری هایی بسیار بیش تر و همراه با اشتباهاتی جبران ناپذیر، می توانند بناهای خود را مرمت کنند. گرد آوری و تحلیل علمی فرهنگ های معماری گذشته ی سرزمین ها می توانند مهم ترین ابزار کار را برای معماران مرمت کننده فراهم آورند.
ابزار فکری باز زنده سازی معماری
بین زمان ساختن یک بنا و زمان های مداخله در وضع آن رابطه ای محسوس و قابل ارزیابی و سنجش دقیق وجود دارد؛ رابطۀ بین تولید معماری و باز زنده سازی معماری رابطه ای است فرهنگی که معیارها و ویژگی هایش در دانش های مردم شناسی فرهنگی، جامعه شناسی، تکنولوژی معماری –شهرسازی، زیبایی شناسی، تاریخ نگاری، باستان شناسی و بازشناسی ادبیات اقوام بازیافته می شود.
دیر زمانی نیست که به تدریج استفاده از واژه ی «میراث فرهنگی» دارد منسوخ می شود و جای خود را به واژه ای می دهد که می تواند قدرت بیشتری در معرفی موضوع داشته باشد: ثروت فرهنگی. «میراث فرهنگی» به طور عادی فاصلۀ زمانی کم تر یا بیش تری را به خاطر می آورد که طی آن چیزی، منقول یا غیر منقول، از صاحب اولیه اش باز مانده است و به دیگری واگذار گردیده. این واژه با آنچه واقعاً در ضمیر مدافعان و فرهنگیان قرون گذشته بود به شکل صحیحی مطابقت داشت.
در واقع رواج دهندگان عمدۀ این واژه (واژه ای که بیش تر به بناهای کهن، اجساد مومیایی شدۀ فرعون ها، نقش بر جسته ها و مجسمه های کاخ ها، کتب و دست نوشته های نایاب یا منحصر به فرد و غیره اطلاق می شد) در زمانی می زیستند که کاوش های باستان شناسی گسترده ای در کشورهای کهن تر جهان صورت می گرفت. مصر، ایران، یونان، منطقۀ بین النهرین و هندوستان عمده ترین کشورهایی بودند که میراث های فرهنگی خود را زیور موزه های عمومی و یا شخصی اروپاییان فرهنگ دوست کردند. «میراث فرهنگی» چیزی بود که با ادعای تعلق داشتن به فرهنگی جهانی می توانست تغییر مکان دهد و باز هم زنده بماند. با گذشت زمان، پدیده هایی تازه در کشورهای مختلف و به خصوص کشورهایی که موضوع تغذیه ی کشورهای مجهزتر بودند رونق گرفتند و به تدریج بیشتر سعی شد تا اشیاء منقول و فرهنگی از مرزهای قرار دادی کشورها خارج نشوند و تحت عنوان ثروت های فرهنگی محلی – ملی، به مردم ساکن همان شهرها و کشورها تعلق یابند(فلامکی،1391: 4-5).
پذیرش این موضوع که با وجود آمدن قدرت های حکومتی مستقل در کشورهای کوچک تر همزمان بود، با اصل تمییز دادن میراث های فرهنگی منقول از غیر منقول، تنها به شکل یک تفکیک قرار دادی نیز مقارن شد. هنگامی که بحث از این به میان می آید که بومیان یک قوم تنها وارث آن چه هستند که دارند، اندیشه ها و اشیاء، همه چیز با هم و در محدوده ی تمامیت فرهنگی محلی متکی بر سرزمین همان قوم، عناصر مکمل «بنای فرهنگی» آنان به شمار خواهد آمد. بنای فرهنگی هر یک از جوامع متفاوت انسانی ،در دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، نمی تواند برای دیگران فقط به عنوان یک چشم انداز فرهنگی، موضوع کاوش تحلیلی و موجودیتی بی تفاوت باشد. هر آن چه، نزدیک قوم، با ارزش قلمداد می شود ثروتی است که در درجۀ نخست و همیشه به افراد همان قوم تعلق دارد ولی، در عین حال، می باید بتواند، برای هر نسل دیگر از آن قوم یا اقوام دیگر، قابل بازشناسی و بهره وری- به صورتی مشروط ومنضبط – قرار گیرد (فلامکی، 1354).
در محدوده ی این ثروت های فرهنگی – محلی است که بحث روی ارزش ها به میان می آید: تا آن جا که در این گزارش که به عنوان مقدمه ای آورده ایم به ما مربوط می شود، ارزش های مستتر در فضای ساخته شده، با همه ی اهمیت بارزشان در زمینه ی تشخص و هویت بخشیدن به محیط انسانی، مشروط کنندۀ تراز اولی در تصمیمات خاص باز زنده سا
زی معماری نیز به شمار می روند. نخست، بازشناسی ارزش های فرهنگی موجود در مرکز مسکونی و در بطن و در گوشه و کنار واحدهای معماری متشکله ی آن به کمک علوم انسانی و سپس تصمیم بر دگرگون کردن ساختار شکلی و شالوه ی کاربردی ساختار کالبدی که هم مشروط و هم زاده ی معادله ای خاص از ارزش های فرهنگی است، ظریف ترین و پر مسئولیت ترین وظیفه ای به شمار می آید که برای باز زنده سازی فضای ساخته شده تاریخی به معماری مرمتگر محول می گردد.
2-5-پیشینه تحقیق
تجارب احیای محله های تاریخی در ایران با تشکیل دفتر بهسازی و بازسازی بافت های فرسوده آغاز گردید. در برنامه دوم توسعه اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی نیز در بخش عمران شهری فصلی با عنوان تهیه و اجرای طرح های نوسازی و بهسازی برای بافت مسئله دار شهری34اختصاص یافت. تعدادی از طرح هایی که در این زمینه در ایران اجرا گردیده است، شامل:
طرح های روان بخشی با هدف اصلاح گذرگاه ها برای آمد و شد وسایط

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان با موضوعپدیده های طبیعی، یونان باستان، علوم طبیعی، زیست شناسی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید