رشته حقوق

وجود انگیزه شرافتمندانه

دانلود پایان نامه

در خصوص آیات استنادی باید گفت که از آیات مزبور و آیات قبل و بعد از آنها چنین استنباط می شود که مفهوم حفظ فروج از بیگانگان، پرهیز از روابط نامشروع با دیگران و دوری از هر گونه عمل جنسی با غیر همسر می باشد و عرف زمان نزول این آیات نیز صرفا دوری از هر گونه اعمال جنسی شایع در آن زمان را از آیات موصوف استنباط می کند. قرائنی همانند «الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم» در آیه 6 سوره مومنون و آیه 20سوره معارج نیز روشنگر آن است که مقصود آیات موصوف، اجتناب از روابط جنسی نامشروع می باشد نه هر گونه انتقال نطفه و جنین با استفاده از تجهیزات پزشکی آن هم به منظور باروری.
گفتار دهم- روایات
در منابع روایی به سخنانی از امامان معصوم علیهم السلام بر می خوریم که بر این نکته تا کید دارند که هرگاه بهره وری از اندام جنسی زنی جایز نباشد، تخلیه اسپرم در آن جایز نخواهد بود و اگر کسی چنین عملی را مرتکب شود به سخت ترین عذاب الهی در آخرت گرفتار خواهد شد. شیخ کلینی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که ایشان فرمود: «سخت ترین و دردآورترین عذاب در روز قیامت جزای مردی است که نطفه خود را در رحم زنی که بر او حرام است جای دهد». اگر عمومیت این روایت را مدنظر قرار دهیم، با عمومیتش بر حرمت فرآیند اهدای جنین نیز دلالت خواهد کرد،آنچه از عمومیت روایت استفاده می شود این است که در فرآیند مزبور،جنین حاصل از نطفه بیگانه به رحم زن منتقل می شود خواه زن نسبت به این مسئله راضی باشد و خواه ناراضی باشد.
در نقد این روایت می توان گفت: اولا، سند این روایت ضعیف است زیرا دو تن از راویان آن (عثمان بن عیسی و علی بن سالم) مورد اطمینان نیستند. ثانیا جمله «رجل اقرّ نطفته» در این روایت به آنچه در این خصوص متعارف است (یعنی ریختن نطفه به صورت زنا) منصرف است؛ یعنی اگر با زنی که بر او حرام است آمیزش کند به شدید ترین عذاب الهی گرفتار می شود ، از آن جایی که در روش اهدای جنین اصلا آمیزشی بین زن و مرد بیگانه صورت نمی گیرد و از طرف دیگر آنچه که به رحم زن منتقل می گردد نطفه نیست بلکه جنین یک انسان است ، لذا فرآیند اهدای جنین (IVF) تحت موضوع و حکم مندرج در این روایت یعنی قرار گرفتن نطفه مرد بیگانه در رحم زن بیگانه قرار نمی گیرد.
1- 2- پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «از اعمالی که انسان به آنها مبادرت ورزیده است کارى ناپسندتر و زننده تر نزد خداوند از کشتن پیامبر یا امام، یا خراب کردن کعبه که خداوند آ نرا براى بندگانش قبله قرار داده یا ریختن منى توسط مرد در (رحم) زنى از روى حرام نمى باشد».
در نقد این روایت نیز باید گفت: در فرآیند مزبور اسپرم مرد اجنبی مستقیماً وارد رحم زن نمی شود تا اینکه مشمول حکم روایت مزبور شود، مضافا اینکه در این فرآیند اساسا مقاربتی صورت نمی گیرد تا اینکه نوبت به مشروع یا نامشروع بودن آن برسد، چرا که در روش اهدای جنین اسپرم و تخمک در محیط آزمایشگاه در مجاورت همدیگر قرار داده شده و پس از تلقیح و تشکیل جنین، آن را با رعایت ضوابط شرعی به رحم زن منتقل می کنند لذا از روایت مذکور نمی توان به حرمت فرآیند اهدای جنین استناد کرد.
مضمون این دو قاعده به طور کلی گویای این مهم است که باروری به این روش اگر چه تا حدودی مشکل ناباروری زوجین را مرتفع می کند و کانون سرد خانواده های بی فرزند را جلا و گرما می بخشد، اما به دلیل به وجود آوردن مسائل زیانباری مانند: هتک حرمت، کشف عورت، منافات داشتن با عظمت و کرامت انسان و پدید آوردن عوارض روانی مختلف برای فرزند حاصله، از انجام آن باید به طور کلی صرف نظر شود زیرا باروری به روش مزبور عملی است که ضررش بر نفعش چیرگی دارد و در نهایت ضرر محض است. قرآن کریم بر کرامت بنی آدم تاکید دارددر حالی که اهدای جنین به دلیل مورد معامله قرار دادن انسان به عنوان یک کالا موجب بی حرمتی به شان و منزلت انسان می شود. شایسته نیست با انسانی که به عنوان اشرف مخلوقات است و از سوی خداوند به مقام جانشینی در روی زمین انتخاب شده است اینگونه رفتار شود. لزوم احترام به انسان و حفظ حرمت انسانی ایجاب می کند که نه خود و نه دیگران از عملی که موجب بی احترامی به انسان و هتک حرمت وی می شود به شدت پرهیز نمایند.
به باور آنان، این فناوری موجب تولید انسان هایی در آینده می شو د که به دیده انسان های درجه دوم به آنها خواهند نگریست و مواجهه دیگران با آنها به گونه ای مواجهه مکانیکی خواهد بود. لذا حتی مقاصد درمانی نیز کاربرد روش اهدای جنین را توجیه نمی کند.
اشکال: هیچ تردیدی نیست که باید از هر عملی که شخصیت و کرامت انسان را پست می کند و به مقام و منزلت وی لطمه ای وارد می آورد جلوگیری کرد، لکن نمی توان اهداء و انتقال جنین را مصداقی از هتک حرمت و کرامت انسان دانست، چرا که انتقال جنین طبق قانون رایگان و غیر معوض بوده و انگیزه اصلی اهداکنندگان مقاصد انسان دوستانه و شرافتمندانه می باشد، آنها به قصد بچه دار شدن زوج ناباروری جنین خود را به آنها اهداء می کنند تا از درد و رنج ناباروری رهایی یابند بدون اینکه در قبال این کار خود چشم داشت مالی داشته باشند. آری ممکن است آنها از دریافت کنندگان جنین بابت خرج و مخارج بیمارستان و رفت و آمدها و … مبلغی را مطالبه کنند که البته این کار منصفانه و معقول است لکن آنها از بابت اهدای جنین خود طبق قانون حق ندارند هیچ گونه عوضی مطالبه کنند. در مواقعی ممکن است خود دریافت کنندگان، به عنوان پاداش شرکت در یک امر بشر دوستانه، به آنها وجهی را بپردازند. وجود انگیزه شرافتمندانه و نوع دوستانه اهداءکنندگان جنین و همچنین قصد زوج نابارور در تولد یک موجود انسانی مساله هتک حرمت انسان را منتفی می سازد. به نظر می رسد مساله حتک حرمت انسان در جایی مطرح می شود که از گامت یا جنین انسانی به عنوان یک موش آزمایشگاهی در تحقیقات و آزمایش های پزشکی و علمی استفاده شود، نه جایی که اسپرم و تخمک را با هم ترکیب و تلقیح کرده و جنین انسانی حاصل را به رحم زوجه نابارور منقل می کنند و به آن فرصت حیات می بخشند؛ حیاتی که با خود زندگی و نشاط و عشق و محبت را به کانون خانواده زوجین نابارور به ارمغان می آورد. بگذریم از اینکه این کار چه آثار و فواید فراوان دیگری نیز به همراه دارد.
مخالفین اهدای جنین به آیات و روایاتی استناد می‌کنند که بر حفظ و احتیاط در فرج تأکید دارد. حتی برخی اصولیون با اینکه در موارد شبه ی حکمیه ی تحریمیه، قائل به برائت هستند، اما در مورد حفظ فرج نظریه ی احتیاط را برگزیده‌اند. آیاتی مانند: «الحافظین فروجهم و الحافظات»، «قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن»و روایاتی مانند:
1- روایت شعیب حداد: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: یکی از دوستان شما به جنابعالی سلام می رساند، او قصد ازدواج با زنی را دارد که با وی در این زمینه توافق حاصل کرده است اما زن با طلاق غیر مطابق سنت از شوهر سابقش جدا شده، البته وی نیز با این ازدواج موافق است، ولى آن مرد نمى خواهد بدون اجازه شما به این کار اقدام نماید. آیا به او اجازه مى دهید؟ امام صادق علیه اسلام فرمود: «امر الفرج شدید و منه یکون الولد و نحن نحتاط…» این امر به فرج مربوط می شود که مسأله مهمی است و از آن فرزند متولد می شود و ما احتیاط می کنیم پس با آن زن ازدواج نکند.
2- روایت علاء بن سیابه: امام صادق علیه السلام می فرمایند: «نکاح امر مهمی است که در آن باید احتیاط شود، زیرا در نکاح مساله فرج مطرح است و از آن فرزند به وجود می آید». این آیات و احادیث بر این مهم دلالت دارند که در موقع شک پیرامون مسائل مربوط به فرج و آمیزش و آنچه که از آن فرزند متولد می شود، احتیاط واجب است. لذا شماری از فقها شیعه با عنایت به ادله ای چون: اصل احتیاط و همچنین اصل حفاظت از فروج ترک این فرآیند را موافق با اصل احتیاط می دانند. اما آنچه باعث شده است که از دیدگاه فقهی در ارتباط با فرج اصلی مقرر شود، ناشی از دقت نظرهایی است که شارع مقدس در این زمینه اعمال کرده اند تا از مخلوط شدن اسپرم یک مرد با مرد دیگر جلوگیری کند، لذا در مواردی مانند این گونه باروری ها، چون شارع اذن صریح نداده است لذا باید احتیاط نمود و قائل به عدم جواز و و نامشروع بودن فرآیند اهدای جنین شد.
این دلیل از چند وجه قابل نقد است: اولا، آیات و روایات مزبور ناظر بر پرهیز از روابط نامشروع جنسی و اختلاط میاه و انساب و ممانعت از لذت جنسی نامشروع است و این موارد شامل تهیه اسپرم و تخمک به طریق شرعی و ادخال بعدی آن به رحم زن بیگانه به طریق پزشکی نمی شودثانیا احتیاط در فروج به منظور جلوگیری از اختلاط میاه و اشتباه انساب می باشد نه یک حکم تعبدی خاص؛ لذا در مواردی همانند اهدای جنین که منشأ سلول های جنسی، کاملا مشخص است امکان اختلاط میاه و اشتباه نسب وجود ندارد بنابراین مبنا و ملاک حکم از بین می رود. ثالثا با شک در شمول آیات و روایات بر تکنیک های تولید مثل مصنوعی باید بر اساس اصول برائت و اباحه عمل نمود و تا زمانی که دلیل صریحی و قاطعی بر حرمت این عمل وجود نداشته باشد، حکم حلیت بر آن بار می شود.
مبحث سوم- ایجاد تغییر در خلقت خداوند
خداوند متعال می‌فرماید: «فطرت الله التی فطر الناس علیها” لا تبدیل لخلق الله» و«ولامرنّهم فلیغیرن خلق الله» از این آیات حرام بودن تغییر در آفرینش خدا استفاده می‌شود؛ زیرا این آیات بیان‌گر آن است که تغییر در آفرینش، به دستور شیطان است و از آن‌جا که فطرت الهی بر زاد و ولد از طریق لقاح طبیعی اسپرم و تخمک استوار است، هر روش دیگری غیر از این روش، نوعی تغییر در خلقت الهی و در نتیجه حرام و کاری است شیطانی. و از آنجا که تولیدمثل از طریق اهدای جنین نیز مطابق فطرت نبوده و تغییر در آفرینش است، حرام می باشد. همچنان که در روایات نیز «واشمات» (خال‌کوبان)، «نامصات» (کنندگان مو)، «واشرات» (بازکنندگان لای‌دندان) و «واصلات» (وصل کنندگان موی زن به موی زن دیگر) مورد نفرین قرار گرفته اند ؛ زیرا آفرینش خداوند متعال را تغییر می دهند. هم چنین مفسران قرآن کریم، اخته کردن چارپایان، خال کوبی، مثله کردن، و … را از مصادیق تغییر در خلقت خداوند و منهی عنه دانسته اند.
بنابراین تغییر مسیر خلقت از لقاح طبیعی به تلقیح مصنوعی را می توان به طریق اولی تغییر در خلق خدا دانست؛ چرا که در موارد فوق تغییر در ظاهر مخلوق است، در حالی که تولید مثل از طریق اهدای جنین تغییر در اصل و شیوه خلقت است. علاوه بر این آثار مذکور، منحصر به همان مخلوق است، اما در اهدای جنین، محیط آزمایشگاه می تواند اثرات نامطلوبی بر جنین بگذارد و چه بسا بر نسل انسان نیز اثر بگذارد.
اشکال: با دقت در آیات و روایات مزبور و تفاسیر گوناگون معلوم می‌شود، منظور از تغییر در خلق خدا آن چیزی نیست که ذکر شد، بلکه مراد تغییر کاربری مخلوقات است. به این معنا که انسان باید از خورشید، ماه، سنگ، آتش و… بهره‌مند گردد، اما اگر به دستور شیطان آن‌ها را بپرستد، ایـن تغییر در خـلق خداست.
گذشته از این، در تفاسیر متعددی «خلق» به معنای «دین» می باشد. از ابن عباس نقل شده که «فلیغیرن خلق الله» به معنای «تغییر در دین خدا» است برخی مفسرین همانند: سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، ضحاک، مجاهد، قتاده و … نیز همین نظر را قبول دارند.
علامه طباطبایی، آیه 30 سوره روم را تفسیر آیه 119 سوره نساء دانسته و می‌نویسد: «خلاصه گفتار شیطان این است که من بندگانت را به وسیله عبادت غیرخدا و ارتکاب گناه گمراه می‌کنم و به آنان دستور می‌دهم به آرزوها و خیال‌های باطل سرگرم شوند و از اشتغال به امور واجب روی‌گردانند و دستور می‌دهم گوش چارپایان را سوراخ کنند و آن‌چه را خدا حلال کرده، بر خود حرام کنند و دستور می‌دهم آفرینش خدا را تغییر دهند». آن گاه با استشهاد از این آیه می نویسد: «بعید نیست که مراد از تغییر خلقت خدا خارج شدن از حکم فطرت و ترک دین حنیف باشد».
گذشته از اینها، اگر ما نظریه فوق را مبنی بر ممنوعیت تغییر در خلقت بپذیریم این امر لوازمی به همراه دارد که التزام به آن برای بشر بسیار دشوار است، برای مثال تغییر در گیاهان، پیوند زدن درختان میوه، کوتاه کردن ناخن و مو، درمان بیماری، جراحی زیبایی، جداسازی دو قلو ها و … با این تفاسیر می‌بایست حرام باشد، چون همگی نوعی تغییر درآفرینش خدا است.
هم‌چنین احادیث ذکر شده قابل مناقشه است. زیرا درحدیث دیگری آمده است: «واصله» و «موصوله» کسی است که در جوانی زنا می کند و در پیری زنان را به مردان می‌رساند.
مبحث چهارم- آشفتگی نسبی
یکی از مهم‌ترین دلایل مخالفان اهدای جنین، دخالت فرد ثالث است که در امر تولیدمثل، منجر به اختلاط در نسب می‌شود. به عنوان مثال مشخص نیست ما‌در طفلی که از طریق اهدای جنین متولد می‌شود، زن صاحب تخمک است یا زن صاحب رحم ، هم‌چنین معلوم نیست پدر کودک کیست؟ رابطه وی با شوهر زن صاحب رحم چیست؟ چه رابطه‌ای بین وی و فرزندان صاحب تخمک، فرزندان صاحب اسپرم و فرزندان صاحب رحم وجود دارد؟
اشکال: به نظر می رسد اختلاط انساب، حکمت حکم بوده و علت آن نیست. بین علت و حکمت تفاوت می‌باشد؛ حکمت مصلحتی است که زیربنای یک قانون معین است؛ مثل آمیخته‌نشدن نطفه‌ها که مصلحت مقررات راجع به عده طلاق است. اما علت یک قانون آن است که بود و نبود قانون، بستگی به بود و نبود آن علت دارد؛ مثل غبن فاحش در معامله که علت وجود خیار غبن است. علت حکم، کلیت دارد و غیرقابل استثناست، ولی حکمت حکم، غالبی بوده،کلیت ندارد و استثناپذیر است.

مطلب مشابه :  دیدگاههای موافق و مخالف

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید