رشته حقوق

نقش­ مددکاران ­اجتماعی­ پس­ از اجرای­ حکم

نقش­ مددکاران ­اجتماعی­ پس­ از اجرای­ حکم

هدف از فرایند مددکاری اجتماعی توانمندسازی بزه­دیده است به­طوری که به استقلال نسبی رسیده و بتواند بر زندگی خود کنترل داشته باشد. در برخی موارد، به دلیل عمق مشکلات کودک این فرایند بسیار طولانی و دیر بازده خواهد بود. ترمیم کامل آثار بزه­دیدگی کودک و پیشگیری از تکرار آن، ایجاب می کند که فعالیت های مددکاری تا رفع کامل خطر، ادامه داشته باشد. ناتمام گذاشتن فعالیت­های مددکاری، پس از اجرای حکم، با فلسفه وجودی مددکاری اجتماعی در نظام کیفری کودکان بزه­دیده مغایرت دارد؛ لذا لازم است نظام عدالت کیفری ترتیبی را فراهم کند که مددکاران اجتماعی پس از فرایند کیفری نیز، کودکان بزه­دیده را تحت نظارت داشته و تا اتمام فرایند مددکاری، حمایت های لازم را از آنها به­عمل­آورند. در لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان، پیگیری و پایش وضعیت کودک پس از اجرای رأی یا تصمیم و ارزشیابی اقدامات به عمل آمده، در قالب یکی از وظایف دفتر حمایت از کودکان و نوجوانان، مورد تأکید قرار گرفته است.

امروزه در کشورهای مختلف الگوهای متفاوتی برای حمایت از کودکان بزه­دیده طراحی شده است که اغلب آنها بر برنامه های آموزشی و درمانی متمرکز شده اند. در ادامه این مبحث برآنیم که بخشی از فرایند مددکاری را در رابطه با توانمندسازی کودکان بزه­دیده، با تأکید بر دو مؤلفه آموزش و درمان (روان درمانی)[1] ، به طور خلاصه تشریح نماییم.

 

گفتار اول : آموزش

یکی از مؤلفه هایی که بر نگرش و رفتار والدین و کودک بزه­دیده تأثیرگذار بوده و اقدامی اساسی در جهت پیشگیری از بزه­دیدگی مجدد کودک محسوب می­شود، آموزش مسائل مورد نیاز به آنها است. در این قسمت به برخی از آموزش های مورد نیاز کودک و والدین خواهیم پرداخت.

الف : آموزش مهارت­های زندگی

یکی از مؤثرترین خدماتی که مددکاران اجتماعی می­توانند به کودک بزه­دیده و خانواده وی ارائه نمایند، آموزش مهارت­های زندگی به آنها است. همه انسان­ها در زندگی خود با سختی و چالش­هایی روبه­رو می­شوند؛ با این حال هر کس به شیوه خاص خود به این مسائل پاسخ می­دهد. در حالی که برخی افراد در مقابله با مشکلات خود را می­بازند، خویش را عاجز از حل آن می­بینند و با افکار و گفتار خود به آن دامن می­زنند، برخی دیگر از افراد می­کوشند با ارزیابی درست و منطقی موقعیت و توانایی خود، با مشکلات مقابله کنند. « نکته مهم این است که مهارت­های مقابله[2] با مشکلات قابل فراگیری هستند و می­توان با صرف وقت و تلاش آنها را به خزانه مقابله­ای خود افزود »[3]. آموزش مهارت­های زندگی، مهارت­های مقابله­ای مؤثر را به کودک بزه­دیده و خانواده وی می­آموزد و به آنها کمک می­کند تا کنترل بیشتری بر زندگی خود داشته باشند. مهارت حل مسأله، مهارت خودآرام سازی، مهارت حفظ کنترل درونی، استفاده از شوخ طبعی، ورزش کردن، مهارت­های کنترل استرس و عصبانیت، برخی از مواردی هستند که توسط مددکاران آموزش داده می­شوند.

ب : آموزش شیوه­های تربیت و کنترل کودک

آموزش روش­های صحیح تربیت و کنترل کودک از برنامه­هایی است که والدین کودک بزه­دیده، به آن نیاز مبرم دارند؛ زیرا بسیاری از سوءرفتارها و غفلت­های والدین نسبت به کودک ناشی از ناآگاهی آنها از شیوه های برخورد صحیح با کودک است.

در این نوع آموزش­ها مددکاران اجتماعی می­کوشند، والدین را با نیازها و ویژگی­های کودک خود آشنا کنند و سپس شیوه­های صحیح پاسخگویی به نیازها و کنار آمدن با ویژگی­های کودک را به آنها بیاموزند. طی این دوره­های آموزشی والدین می­آموزند که چه­طور، بدون اعمال خشونت، کودکان خود را کنترل کنند؛ رفتار صحیح را به آنها بیاموزند ویا عادت ناپسندی را در او از بین ببرند. توانمندی در تشخیص و حل مشکلات کودکان از دیگر محورهای این آموزش­هاست. « شناخت علائم و نشانه­های مشکلات، والدین را قادر می­سازد تا به موقع و با شیوه­های منطقی آنها را برطرف کنند »[4]. والدین می­آموزند که به جای اینکه شخصیت کودکان خود را زیر سوال برده و آنها را سرزنش کنند به دنبال شناسایی دقیق مشکل و یافتن راه حل­های مناسب برای آن باشند. آموزش تکنیک­های مهرورزی (نظیر تأیید کردن، تشویق­کردن، ابراز کلمات دوستانه و … ) نیز می­تواند از دیگر مؤلفه­های آموزش باشد[5]. آموزش­ها می­تواند با توجه به نوع مشکلات کودک و والدین، متفاوت باشد. برای مثال والدینی که کودکی با اختلالات رفتاری دارند، باید به طور اختصاصی با ویژگی­های آن اختلال و نحوه صحیح رفتار با کودک مبتلا آشنا شوند.

مطلب مشابه :  تعریف آثار ادبی و هنری

آموزش مهارت­های تربیت و کنترل کودک می­تواند بر شناخت والدین از کودک تأثیرگذار بوده نگرش آنها را نسبت به شیوه­های تربیتی تغییر دهد. اگر تا پیش از این خشونت، کتک­زدن و یا بی­توجهی را تنها راه تربیت کودک خود می­دانستند به اشتباه خود پی می­برند و درصدد یافتن راه­های جدید برای تربیت و کنترل کودک خود بر می­آیند.

گفتار دوم : روان­درمانی

در دنیای امروز، از فنون و شیوه­های نوینی برای تشخیص و درمان انواع امراض روحی و روانی افراد استفاده می­شود. یکی از این شیوه­ها روان­درمانی است که در سده اخیر بسیار مورد توجه دست اندرکاران قرار گرفته و گرایش­های تازه­ای در آن ظهور یافته است. روان­درمانی، به هر نوع فرایند باز آموزی اطلاق می­شود که هدف آن کمک به فرد رنجور، با استفاده از روش­های اساساً روانی است. در فرایند روان­درمانی، درمانگر با شناخت عواطف، احساسات و تفکرات منفی بیمار، تکنیک­هایی را برای افزایش سلامت او و یا اصلاح روابطش با دیگران( مثلاً در چهارچوب خانواده ) به کارمی برد. روان­پزشکان، روان­شناسان، مددکاران اجتماعی، پرستاران روانی و … متخصصینی هستند که در راستای انجام وظایف خود، شیوه­های مختلف روان­درمانی را مورد استفاده قرار می­دهند.[6]

امروزه شیوه­های متنوعی از روان­درمانی در کشورهای مختلف جهان به کار می­رود. در این میان هنر درمانی، بازی­درمانی و خانواده­درمانی از کارآمدترین روش­های روان­درمانی هستند که به درمان آشفتگی­های روانی افراد کمک می­کنند.

 

الف : هنردرمانی

یکی از شاخه­های روان درمانی که معمولاً در درمان کودکان مؤثر است، روان­درمانی هنری یا هنردرمانی است. « منظور از هنردرمانی، درمان و شفابخشی آشفتگی­های روانی از طریق واسطه­های هنری است »[7]. « برخلاف هنر که به منظور خلق آثار هنری انجام می­شود، تمرکز هنردرمانی بر فرایند خلق یک اثر هنری، متمرکز است و فعالیت های به کار گرفته شده برای درمان بر خلق اثر هنری و نتایج آن ترجیح داده می­شود »[8].

از آنجا که هنردرمانی غالباً زبانی غیر از الفاظ دارد، معمولاً در مواردی استفاده می­شود که بیماران نمی­توانند به راحتی درباره حالات و احساسات پیچیده خود سخن بگویند و گفتگو در رابطه با بیم­ها و امیدها برایشان دشوار است. خلق یک اثر هنری فرصت بیان افکار و احساسات دردناک و آزاردهنده را برای کودک بزه­دیده فراهم می­آورد و به درمانگر کمک می­کند که با تحلیل و بررسی آثارهنری کودک، به مشکلات روانی وی پی برده و زمینه درمان آن را فراهم نماید.

علاوه بر این « هنردرمانی سبب می­شود که کودک با آفرینش یک اثر هنری به خود متکی شود و احساس مفید بودن در او ایجاد شود. کودک با استفاده از این شیوه، استعدادهای خویش را شناخته و در آینده در صحنه زندگی اجتماعی و خانوادگی نقش­آفرین شده و افسرده و منزوی نخواهد شد »[9].

 

 

ب : بازی­درمانی

شیوه دیگر روان­درمانی که برای درمان کودکان بزه­دیده به­کارمی­رود روش بازی­درمانی است. کودک با بکارگیری و تغییر شکل دادن وسایل بازی، آنچه ذهنش را به خود مشغول می­دارد بیرون می­ریزد و سعی می­کند ناراحتی­ها، ترس­ها، دلخوری­ها، توانایی­ها و حتی تصورات خطرآفرینش را از طریق بازی، بازسازی کند. « در حقیقت بازی­درمانی نقش ابزاری را دارد که کودک به وسیله آن از اضطراب­ها و تشویش­ها به سمت تعادل روان و اندیشه و زندگی سالم اجتماعی رهنمون می شود و به زندگی عادی بر می­گردد »[10].

« بازی­درمانی می­تواند برای کودکان طرد شده و مورد غفلت واقع شده، کودکانی که مورد آزار قرار گرفته­اند، کودکان پرخاشگر، کودکانی با خود پنداره و اعتماد به نفس پایین، کودکان دارای نابسامانی­های خانوادگی و ناسازگاری­های اجتماعی، کودکان گوشه گیر و کودکانی که به هردلیل از لحاظ روانی آسیب دیده­اند، مفید باشد. این کودکان می­توانند از طریق بازی­درمانی به پالایش فکری و در نتیجه آرامش و بهبودی دست یابند»[11].

بازی­درمانگران باید افرادی آموزش­دیده و حرفه­ای باشند. آنها باید به کودک بزه­دیده فرصت دهند تا احساسات درونی­اش را بیرون بریزد؛ سپس چون ناظری آگاه و توانا هر واکنش کودک را استادانه شناسایی کرده و با مهارت خاص خود پاسخ مناسبی را جهت درمان او ابراز نمایند.

 

ج : خانواده­درمانی

خانواده­درمانی به عنوان یک نهضت در اوایل دهه 1950 شروع شد. « این شیوه روان­درمانی (برخلاف شیوه­های پیش گفته) به جای توجه به تک تک اعضا، خانواده را به عنوان یک کل مورد توجه قرار می دهد » و معتقد است بیشتر مشکلات بشر بیش از آنکه درون فردی باشد، برون فردی است. [12] به همین دلیل برای حل این مشکلات باید از آن دسته رویکردهای مداخله­ای بهره گرفت که روابط بین افراد را بهبود می بخشد. با توجه به نقش خانواده در شکل­گیری و تداوم اختلالات روانی، خانواده­درمانی به عنوان یک راهبرد درمانی به منظور حل اختلالات روانی مورد توجه قرار گرفته است. « این روش درمانی می کوشد که با افزایش مهارت­های انطباقی اعضای خانواده و بهبود کارکرد خانواده، توانایی آنان را در حل مشکلات مختلف افزایش دهد ».[13] « کار(2000) معتقد است در فرایند خانواده­درمانی، شش مؤلفه مهم وجود دارند که عبارتند از :

مطلب مشابه :  ولایت مادر و جد مادری بر دختر

1ـ مهارت­های کارکردی : اولین گام در خانواده­درمانی، شناسایی مهارت­های مورد نیاز برای سازگاری در مدرسه، خانه، جامعه و سایر محیط­ها است.

2ـ آموزش : آموزش یکی از اصول خانواده­درمانی است. مهارت­های کارکردی باید با استفاده از روش­های آموزشی ساختاریافته، آموزش داده شوند. در جریان آموزش، اعضای خانواده رفتارهای انطباقی و غیر انطباقی خود را به خوبی می­شناسند و با آموزش مناسب به اصلاح رفتارهای غیرانطباقی خود می­پردازند.

3ـ تقویت : در کنار برنامه­های آموزشی، طراحی برنامه­های تقویت نیز به یادگیری، نگهداری و تعمیم آموزش کمک می­کنند. هنگامی که اعضای خانواده، تکالیف مشخص شده از جانب درمانگر را در خانه، مدرسه یا سایر مکان­ها انجام دهند، لازم است به آنها امتیاز داده شود که این کار موجب تقویت رفتار مورد نظر یا حذف برخی رفتارهای غیر انطباقی و جایگزینی رفتارهای انطباقی می شود.

4ـ تسلط بر خود : هنگامی که کودک یا نوجوان به برقراری ارتباط با اعضای خانواده علاقمند شد، آموزش روش های تسلط بر خود، او را در جهت انطباق با مقررات خانه، حل تعارض با اعضای خانواده و پذیرش مسؤولیت اعمال خود یاری می­دهد.

5ـ مشاوره با اعضای خانواده : در فرایند درمان، اعضای خانواده با کمک مشاور مشکلات خود را از نظر ارتباطات درون و بیرون خانواده حل می­کنند.

6ـ تعمیم به جامعه : آخرین مؤلفه­ای که در خانواده­درمانی مورد توجه قرار می­گیرد، تعمیم مهارت­های آموخته­شده به سایر محیط­های اجتماعی نظیر مدرسه، محل کار و سایر محیط­های اجتماعی است »[14].

« روان­درمانی خانواده اغلب برای خانواده­هایی که مشکلات رفتاری دارند و نیز خانواده­هایی که با سوءاستفاده جنسی، بیماری­های خطرناک و سایر مشکلات آسیب­زا مواجهند، به کار می­رود ». «یکی از وسیع­ترین پژوهش­ها در مورد ارزیابی اثر خانواده­درمانی ساختاری در درمان اختلالات رفتاری کودکان، توسط اسزاپوکنیک و همکاران(1990) با حمایت انستیتو ملی بهداشت روان آمریکا انجام شد. یافته­های تحقیق که از سال 1981 تا 1986 به طول انجامید حاکی از اثر بخشی بیشتر خانواده­درمانی در مقایسه با درمان انفرادی کودک، از نظر حفظ یکپارچگی خانواده در دراز مدت بود »[15].

[1] – لازم به ذکر است که برنامه های درمانی هم شامل درمان های پزشکی و هم شامل درمان های روانی می شود. در خصوص درمان های پزشکی نقش مددکار صرفاً پیگیری درمان و ارائه گزارش آن به مرجع قضایی است؛ اما در خصوص درمان های روانی، مددکاران اجتماعی، خود می توانند وارد فرایند درمان شده انجام آن را بر عهده بگیرند. به همین دلیل در مبحث حاضر نقش مددکاران اجتماعی در حوزه روان درمانی مورد توجه بیشتری قرار گرفته است.

[2] – منظور از مقابله، تلاش هایی است که برای کنترل و اداره کردن موقعیت هایی که به نظر خطرناک و تنش زا می رسند، به عمل می آید.

[3] – ال کلینکه، کریس، مهارت های زندگی (1)، ترجمه شهرام محمد خانی، ص 9.

[4] – خورشیدی، عباس، روش های گفتمان و رفتار با فرزندان، ص 66.

[5] – Depanfilis, Diane & K.Salus, Marsha (1997), Child Protective Servises: A Guide For Caseworkers, P 65.

 

[6]–  www.wikipedia.ir

[7] –  مجله کودک، مقدمه ای بر هنر درمانی کودکان، شماره 23، ص53.

[8] – فاطمه، علی وردی، هنردرمانی، ماهنامه اصلاح و تربیت، شماره 72، ص50.

[9] – مجله کودک، پیشین، ص53.

[10] – ترجمه، سیروس، بازی درمانی، ماهنامه کودک، شماره 23، ص8.

[11] -انصاری، نسرین، بازی درمانی، ماهنامه نوید نو، شماره 42، ص 44.

[12] – خدایاری فرد، محمد و پرند، اکرم، خانواده درمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری در اختلال افسردگی نوجوانی، ماهنامه پژوهش های روان شناختی، شماره 16، ص64.

 

[13]– همان، ص 65.

[14] – همان، همان­جا.

 

[15] – موسوی، رقیه و دیگران، بررسی اثر خانواده درمانی ساختاری در بهبود عملکرد خانواده، فصلنامه خانواده پژوهی، شماره 4، ص324.

 

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92