رشته حقوق

نظریه های خشونت از لحاظ حقوقی

نظریه های خشونت

2-8-1-1-  جنبه زیستی

در بررسی علل خشونت ، شاید اولین وابتدایی ترین تبیین به  مسائل زیستی انسان وتفاوت زن و مرد از این جهت بازگردد. آیا نیروی بدنی مردان چنان که برخی فمنیست های رادیکال ادعا کرده اند موجب بروز خشونت با زنان نمی شود. مفهوم سیاست تن را که همه به مناسبات فیزیکی قدرت و هم به اشکال خشونت غیر مستقیم علیه زنان اشاره دارد فمنیست ها برای توصیف خشونت علیه زنان به کار برده اند. فمینیسم  رادیکال روان شناسی  یکی از جلوه های قدرت مردان را خشونت جنسی علیه زنان می داند. ( مگی هام و همکاران، 1985: 61) در هر صورت از آنجا که در مفهوم خشونت ، گونه ای زور نهفته است می توان گفت قدرت بدنی بیشتر می تواند زمینه ای را برای ابراز خشونت مردان با زنان باشد. در متون اسلامی نیز تعبیرهایی به چشم می خورد که به ضعف بدنی زنان و نقش آن در ابراز خشونت با آنان اشاره دارد.

عامل زیستی دیگر هورمون مردانه یعنی تستوسترون است که روان شناسان  آن را عامل موثری در رفتار پرخاشگرانه مردان دانسته اند (بارون و بیران، 1995: 186)

عدم تعادل هورمونی ،‌هوش پایین  و آسیب های مغزی نیز از تببین های زیستی بروز خشونت است. (استانکو و همکاران ، 2001: 896)

 

2-8-1-2-عوامل روان شناختی و شخصیتی

زمینه فردی دیگر بروز خشونت جنبه های روان شناختی عامل خشونت و قربانی آن است. رویکرد روانشناختی منبع خشونت خانگی را در شخصیت یا اختلال های روانی می‌جوید. برنارد و همکاران او با اجرای آزمون های مختلف  در همسر آزاران  ویژگی زیر را برای آنان برشمرد: خشم و تندخویی ، دمدمی و غیر قابل پیش بینی بودن ،‌بدگمانی ، ناایمنی ، مشوش و بی اعتنا بودن ،  او نتیجه می گیرد همسر آزاران اشخاص به شدت بی اعتنا و دارای اختلاف شخصیت اند. البته پژوهش ها ثابت نکرده است که همسر آزاران  بیش از دیگر مردمان اختلال شخصیت داشته باشند ولی شباهت هایی میان این دو گروه دیده شده است. مثلا هاتلینگ  می گوید با این دو گروه در کودکی بدرفتاری شده یا شاهد بدرفتاری بوده اند. مشکلات سازگاری در بزرگسالی دارند  و در حفظ استمرار روابط بین فردی مشکل دارند. کاپلان ویژگی های شخصیتی همسر آزاران را چنین می شمارد :‌ناپختگی ،‌تزلزل  ،‌فقدان عزت نفس کافی ، عدم توانایی در حل مسئله ، عدم توانایی در مهارت های اجتماعی ، سبک های مقابله ای ناکارآمد  ،‌تکانشی  و وابسته .( اچ کاپلان و بی سادوک، 1998: 253)

مافی و اکبرزاده در یک بررسی ویژگی های روانشناختی خشونت گران در خانواده را تعیین کرده و به این نتیجه رسیدند که بین ویژگی های شخصیتی مردان وخشونت انان با زنانشان  رابطه معنی داری وجود دارد. (مافی و اکبرزاده ، 1384: 4)

محمدخانی نیز در پژوهش خود به دو عامل کلی ویژگیهای شخصیتی و عوامل ارتباطی پرداخته و نتایج کار او نشان میدهد مردان همسر آزار  به طور معناداری علایم  بیشتری از جسمانی کردن ،‌وسواس ، افسردگی ، اضطراب ،‌خصومت ، اضطراب فوبیک ،‌افکار پارانوئید  و روان پریشی نشان داده اند. وی با اشاره به پژوهش هایی درباره نیم رخ و تیپ شناسی مرتکبان خشونت خانگی به گفته داوتون و گاندولف اشاره می کند که هر چند مطالعات مقدماتی نیم رخ روانشناختی شخص ضارب را به صورت شخصیتی تحریک پذیر ، کلیشه ای و انعطاف پذیر با اعتماد به نفس پایین و مشکلات مکرر دارویی و الکلی توصیف می کند. هنوز نیم رخ قطعی در خصوص ضاربان نمی توان ارائه داد و اکثریت قابل توجهی از مرتکبین را نمی توان از افراد عادی تشخیص داد. (محمدخانی ، 1385: 70)

البته سوگرمن بر دو عامل شخصیت ضد اجتماعی و مرزی در افراد مرتکب تاکید می ورزد و در هر صورت این تحقیق به نیم رخ شخصی و ارتباطی متفاوتی از غیر مرتکبان  برای خشونت ورزان معتقد است. (محمدخانی ،1385: 71)

کارلسون ، گاندولف  و راسل در ارائه یکی از مشهورترین الگوهای تیپ شناسی افراد مهاجم ، آنان را در سه طبقه قرار دادند : آزار گر ،‌جامعه ستیز ، آزارگر ضد اجتماعی ، مهاجمان تیپیک و دسته نخست را خطرناکترین موارد اعلام کردند. (محمدخانی، 1385: 72)

فرایند روانی که طی آن مرد با همسر خود خشونت می ورزد افزون بر اموری که گفته شد به میزان تکانشی بودن او زمینه های مهار عواطف از جمله هوش بستگی دارد. در همین باره استارت و همکارانش الگویی برای خشونت شوهران و متغیرهای موثر بر آن ارائه دادند. تکانشگری ،‌ویژگی زمینه ساز خشونت زناشویی مردان است که پژوهش های تجربی اندکی درباره آن صورت  گرفته است. ویژگی های فرد تکانشی عبارتند از :‌

  • بیش از حد حساس بودن در قبال پاداش.
  • توانایی کم در مهار واکنش ها در برابر تنبیه احتمالی.
  • توانایی کم برای جستجوی احساسات و تجربه های تازه .
مطلب مشابه :  مفهوم ثالث و تبیین رابطه او با متعهد و محکوم علیه

در یک جمعبندی کلی در حوزه روانشاختی شخصیتی خشونت ، می توان مهمترین موارد زیر را نام برد:

 

2-8-1-3- نظریه خشونت ذاتی

یکی از قدیمی ترین  تبیین های نظری در باب خشونت، نظریه خشونت ذاتی است که رویکرد غریزی به خشونت دارد و تاکید می کند موجودات انسانی برای بروز رفتارهای خشن از پیش به طور ذاتی برنامه ریزی شده اند. از جمله حامیان این نظریه زیگموند فروید است مطابق این تئوری نحوه انگیزش نیروهای درونی توسط خود شکل می گیرد . تاکید بر خود از آن جهت می باشد که خود اولین سازوکار کنترل در مقابل ظهور انگیزه ها و رفتارهای خشونت آمیز است.

گونداد لورنس  دیدگاهی شبیه خشونت ذاتی دارد که منشا بروز خشونت انسانی را غریزه جنگ طلبی انسان می داند، به اعتقاد او این غریزه  در طی دوره تکامل انسانی توسعه می یابد و علت این امر سودمندی خشونت برای بقای انسان می باشد . در نظریه هایی که خشونت را ناشی از تمایلات و خواسته های درونی می داند. امکان پیشگیری  خشونت انسانی وجود ندارد . لذا نفی و نابودی چنین خشونتی امکان پذیر نیست  و صرفا این خشونت را می توان کانالیزه نمود تا آسیب کمتری به دیگران وارد شود. (بیک زاده ، 1382: 33)

 

2-8-1-4- نظریه  محرومیت – تهاجم

مطابق این نظریه  خشونت از انگیزه های بیرونی مانند  ناکامی ومحرومیت برای آسیب رسانی به دیگران نشات می گیرد طبق این دیدگاه ، ناکامی منجر به برانگیختگی  یک سائق در فرد می شود که هدف اصلی آن صدمه به شخص یا اشیاء  است . این نظریه بیان می دارد که اعمال منتهی به ایجاد محرومیت همچون محرکی برای ایجاد خشونت عمل می کند و انگیزه فرد را برای خشونت بالا می برد همچنین در این نظریه بیان می شود که چنانچه در پی جلوگیری از بروز خشونت ناشی از محرومیت باشید فقط محل بروز آن تغییر می کند.  (معتمدی مهر،1378: 37)

دالارد  نیز که از حامیان  این نظریه می باشد بیان می کند ناکامی همواره به نوعی خشونت منجر می‌شود، اما برخی معتقدند اگر ناکامی قوی باشد و فرد ناکام محرومیت خود را نامشروع تلقی کند احتمالا ناکامی منجر به خشونت می شود و اگر چنین نباشد و فرد ناکام تا حدی ناکامی خود را مشروع بداند ناکامی تاثیر اندکی بر خشونت دارد.

دالارد  بیان می کند فرد ناکام به هر شی یا انسانی که در نظر او علت ناکامی های او باشد حمله کرده و رفتار خشن نثار او می کند و اگر نتواند آسیب جسمی به او بزند، او را آماج  آسیبهای روحی می کند. (بیک زاده، 1382: 34)

2-8-1-5-نظریه نیازهای انسانی

انسانها در زندگی فردی و اجتماعی خود دارای اهدافی هستند که قصد دارند این اهداف محقق شوند بدین منظور میزان دسترسی به هدف را محاسبه می نمایند و سپس برای رسیدن به آن اقدامات و رفتارهایی را انجام می دهند اما متاسفانه برخی اشخاص برای دستیابی به هدف خود از راهبرد خشونت استفاده می کنند زمینه های وقوع خشونت عبارتند از :

  • حساسیت زیاد و عکس العمل فرد نسبت به محرکهای بیرونی.
  • افزایش میزان محرکها و فعالیت عواطف خاص وعدم تحمل ناکافی.
  • ارزیابی فرد از معضلات اجتماعی همچون بی عدالتی.
  • تلاش فرد جهت تطبیق با وضعیت ظاهرا مطلوب .

به طور نمونه زمانی که فرد احساس می کند از سوی دیگران مورد بی توجهی واقع شده یا از نگاه دیگران فرد خارجی به حساب می آید،  این شرایط منجر به ناکامی و خشونت می شود یا زمانی که فردی از سوی دیگران فاقد جذابیت، نالایق  و دارای منزلت پایین محسوب شود احتمال بیشتری دارد که جهت تعاملات اجتماعی از ابزار خشم استفاده کند. (معتمدی مهر،1378: 39)

 

2-8-1-6-  نظریه تحریک

در این نظریه بیان می شود که فرد قربانی خشونت زمینه ظهور خشونت را فراهم می کند به طور مثال خشونت جنسی علیه زنان از طریق عدم پوشش مناسب ،‌عدم رعایت نکات اخلاقی در رفت و آمدها ، ‌عدم رعایت حیا و عفاف در جامعه و تحریک جنس مذکر نسبت به جنس مونث بوجود می آید و نهایتا عدم دستیابی مشروع و قانونی به جنس مونث و احساس ناکامی در این مورد منجر به بروز رفتارهای خشونت آمیز می شود.( معتمدی مهر، همان)

 

2-8-1-7-  ویژگی های شخصیتی

روان پریشی های کارکردی و بیماریهای متابولیک  و عصب شناختی از جمله عوامل روانی خشونت است. شیوع خشمهای انفجاری اعم از روان زاد یا عضوی می تواند خلق و خوی فرد را غیر قابل کنترل سازد. بیماران روانی به دو دسته تقسیم می شود:

مطلب مشابه :  اصول و اعطا کنندگان کمک های بشر دوستانه

الف )‌دسته ای که از زمان کودکی و نوجوانی رفتار پرخاشگرانه دارند.

ب ) کسانی که در کودکی و نوجوانی مشکل نداشتند، ولی بعدها به دلیل آسیب های مغزی و اختلالات متابولیکی با انفجارات خشم مواجه می شوند.

به نظر روانپزشکان  آسیب های مختلف مغزی احتمال توسل افراد به خشونت را افزایش می دهد، همچنین مشخص شده است که نواحی خاص از مغز مانند ناحیه آمیگدالا در پرخاشگری دخالت دارد، لذا یکی از ابعاد مهم خشونت بعد فیزیولوژیک آن است که به خلقت هر فرد بر می گردد و در اختیار وی نیست. (معتمدی مهر،1378: 40)

از دیگر عوامل روانشناختی خشونت اختلالات شخصیتی است. فرد خشونت‌گر ، فردی است که اختلالات شخصیتی مرزی وضد اجتماعی دارد. مشاهده شده است که مردان خشونت طلب عزت نفس پایین دارند و خودپنداره آنها نیز آسیب پذیر می باشد. این افراد معمولا از نظر شخصیتی دگر آزار ، انفعالی ، مستعد معتاد شدن ، دارای حسادت مرضی و وابسته هستند. افراد خشونت طلب دچار نوعی تضاد شخصیتی هستند این تضاد در حوزه رفتار آنها را در نیل به یک رفتار سالم برای برقراری ارتباط با دیگران باز می دارد، لذا متوسل به خشونت می شوند فرد مهاجم صرفا زمانی از اعمال خشونت امتناع می کند که از واکنش طرف مقابل با درجه بیشتری از خشونت اطمینان داشته باشد و در غیر اینصورت تلقی مثبتی از خشونت دارد.

کاپلان و سادوک (1994) بیماری‌هایی همچون کودک  خواهی ، مرده خواهی ، دگر آزاری ، آزار جسمی و جنسی ، هرزه گویی  و نظر بازی را جزء‌ اختلالات  پارافیلیائی  معرفی می کنند و معتقدند ارضاء میل جنسی برخی افراد همراه با اصرار تکرار و ناراحتی است .

 

2-8-1-8- ناکامی

از تبیین های مهم پرخاشگری در روانشناسی نظریه ناکامی است . فرضیه ناکامی پرخاشگر که میلر آن را ارائه کرد پیامد قطعی ناکامی را پرخاشگری دانست ولی در توسعه این نظر ،  میلر پرخاشگری را یکی از پیامدهای احتمالی ناکامی در نظر گرفت. ناکامی در موقعیتی روی می دهد که موانع فرد را از نیل به هدف باز می دارند. و او را در انجام رفتاری ناتوان می کنند. به نظر می رسد در پدیده خشونت خانگی  ناکامی ها مرد را باید با تاکید بیشتر بررسی کرد. یکی از ریشه های ناکامی  عوامل اقتصادی است که در بحث علل اجتماعی بررسی خواهد شد. تامین نشدن نیازهای عاطفی مرد و ناکامی او در خانواده عامل مهمی در بروز خشونت با زن است. (ستوده ، 1378 :29)

 

2-8-1-9- ضعف اخلاقی

عدم پایبندی مرد به اخلاق از دیگر عوامل فردی در بروز خشونت علیه زنان در خانواده است می‌گویند، این عامل مهمترین عامل بروز خشونت خانگی از دیدگاه اسلام است. (بستان، 1386: 165) مفهوم دنیا دوستی را اگر به شاخص های جزئی تری مانند تکبر ،‌خودخواهی ، تعصب ،‌حرص ،‌حسد وبخل تحلیل کنیم، می توان تبیین خشونت شوهران را در آنها یافت. وقتی همسر آزاری را در متون اسلامی پی گیریم، عامل آن را صفات پست فردی دوری از خوبی ، و اخلاق می یابیم . شاهد دیگر سفارش اکید اولیای دین  به  ازدواج نکردن با مردان  بداخلاق است . به همین دلیل پیش از این حسن خلق را به منزله ملاک قطعی یک همسر مناسب بر شمردیم. تاکید بر تقوا به منزله معیار یک شوهر مناسب  نیز به جنبه های اخلاقی مرد اشاره دارد زیرا فرد با تقوا مهار عواطف و رفتارهای خویش را در دست دارد  و همین موجب پیشگیری از بسیاری رفتارهای نامطلوب از جمله خشونت با زن است.

2-8-1-10-  اعتیاد  و مصرف مواد مخدر

اعتباد و مصرف مواد مخدر والکل  از عوامل فردی مهم بروز خشونت با زنان در خانواده شمرده شده است. در الگوی استارت سوء مصرف مواد متغیری بین تکانشگری و خشونت در نظر گرفته شد. رابطه میان مصرف الکل و دیگر مواد مخدر با خشونت  خانگی کاملا اثبات شده است. پژوهش ها نشان میدهند که در اروپا مردان همسر آزار  شصت تا هفتاد درصد به مصرف الکل و دوازده تا بیست درصد به مصرف دیگر مواد مخدر حین حمله به همسر دچار بودند.

بی تردید مصرف الکل قدرت مهار رفتار را تضعیف می کند و همین امر زمینه بروز خشونت مرد با همسر را فراهم می سازد.  از این روی ، در برنامه های مداخله ای که مصرف الکل قطع شد، کاهش معناداری در خشونت شوهران علیه همسرانشان  مشاهده گردید. (کار،‌1379: 56)

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92