رشته حقوق

موجبات مطلقه و نسبی ارتداد

موجبات ارتداد

در این فصل موجبات ارتداد در دو مبحث که در مبحث نخست موجبات مطلقه ارتداد و در مبحث دوم موجبات نسبی ارتداد مورد بررسی قرار می گیرند.

 

مبحث نخست:موجبات مطلقه ارتداد

در این مبحث موجبات مطلقه ارتداد که عبارتند از:انکار توحید و انکار نبوت پیامبر(ص) مورد بررسی قرار می گیرند.

 

گفتار نخست:انکار توحید

اسلام مجموعه ای است از معارف که منابع اصیل آن یعنی قرآن و روایات، در کنار مقتضیات ضروری عقل، آمده است.این مجموعه به اصول و فروع دین اسلام معروف است.انکار هر یک از این اصول و فروع آنچانکه واقعاً ثابت است به معنای انکار اسلام، همچون مجموعه ای از آنها، می باشد.بنابراین چنین به نظر می رسد که پاسخ این پرسش که«موجبات ارتداد» چیست؟اینکه هر آنچه انکار یکی از اجزای مجموعه اسلام است.تأمّل در روایات نشان می دهد که در مقام تعیین اسلام بیش از شهادت و اقرار به الوهیت خداوند سبحان، توحید و رسالت پیامبر(ص)، اعتبار نیافته است.از جمله این روایات، موثقه سماعه است:«قُلتُ لِاَبی عَبدِالله(ع): أَخبِرنی عَنِ الاِسلام وَ الایمانِ اَهُما مُختَلِفانِ؟ فَقالَ: اِنَّ الایمانَ یُشارِکُ الاِسلامَ وَ الاِسلام لا یُشارِکُ الایمانَ.فَقُلتُ: فَصِفهُما لی، فَقالَ: الاِسلامُ شَهادَهُ  اَن لا اله الّا الله و التَصدیقُ بِرَسولِ الله(ص)، بِهِ حُقِنَت ِ الدِّماءُ وَ عَلَیهِ جَرتِ المَتاکِحُ وَ المَواریثُ وَ عَلی ظاهِرِهِ جَماعهُ النّاسِ …»[1]

بنابراین، آنچه به اتفاق همه فقها موجب ارتداد است، انکار خداوند سبحان به الوهیت و نیز انکار توحید است به گونه ای که با کریمه «لا اِله الّا الله» سازگار نباشد.

گفتار دوم:انکار نبوّت پیامبر(ص)

آنچه به اتفاق همه فقها موجب ارتداد است، انکار رسالت است که در روایت ذیل برای تحقّق اسلام معتبر شمرده شده است.

در موثقه سماعه آمده است:« :«قُلتُ لِاَبی عَبدِالله(ع): أَخبِرنی عَنِ الاِسلام وَ الایمانِ اَهُما مُختَلِفانِ؟ فَقالَ: اِنَّ الایمانَ یُشارِکُ الاِسلامَ وَ الاِسلام لا یُشارِکُ الایمانَ.فَقُلتُ: فَصِفَهُما لی، فَقالَ: الاِسلامُ شَهادَهُ  اَن لا اله الّا الله و التَصدیقُ بِرَسولِ الله(ص)، بِهِ حُقِنَت ِ الدِّماءُ وَ عَلَیهِ جَرتِ المَتاکِحُ وَ المَواریثُ وَ عَلی ظاهِرِهِ جَماعهُ النّاسِ …»[2]

تصدیق رسول الله(ص) به این است که شخص به رسالت الهی او باور داشته باشد.داشتن دیدگاه دقیق و بررسی نقّادانه در هر یک از این موارد، غیر از تصدیق اجمالی است که در صدق عرفی مقربه خدا و رسول (ص) کافی است.انکار رسالت پیامبر(ص) قطعاً به منزله انکار یکی از اصول دین بوده و بطور مسلم انکار عالمانه هر کدام از اصول یا فروع دین می تواند به معنای انکار مجموعه به هم پیوسته دین باشد.از جمله روایاتی که به این مسأله اشاره می کند روایات محمد بن مسلم از امام باقر(ع) که می فرماید:کسی که نبوّت پیامبر مرسلی را انکار کند خونش مباح است.[3]

 

مبحث دوم:موجبات نسبی ارتداد

این مبحث در دو گفتار که در گفتار نخست موجبات ناشی از انکار اصول اساسی دین و در گفتار دوم موجبات ناشی از توهین به مقدسات مورد بررسی قرار می گیرند.

گفتار نخست:موجبات ناشی از انکار اصول اساسی دین

در این گفتار موجبات ناشی از انکار اصول اساسی دین که عبارتند از:انکار معاد، انکار ضروری دین و انکار ضروری مذهب مورد بررسی قرار می گیرند.

 

 

الف:انکار معاد

برخی فقها در کنار الوهیت، توحید و رسالت که مستقلاً موجب ارتداد است، انکار معاد را هم متذکّر شده اند.[4] در توجیه این نظر به ذکر کردن ایمان به معاد در کنار ایمان به خداوند سبحان، در موارد فراوانی از آیات قرآن استدلال شده است.از جمله، آیات زیر شمارش شده است:«اِن کُنتُم تُؤمنونَ بِاللهِ و َالیَومِ الآخِرِ …»[5] «… اِن کُنَّ یُؤمِنَّ بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ …»[6] «… مَن کانَ مِنکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ …»[7] «… مَن آمَنَ بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ … »[8] با عنایت به این آیات و مانند آن گفته اند:اقرار به معاد، همچون اقرار به الوهیت، توحید و رسالت در تحقّق اسلام، موضوعیت استقلالی دارد.[9]

استدلال فوق نقضاً و حلّاً قابل مناقشه به نظر می رسد.امّا نقضاً مناقشه است چرا که بجز ایمان به آخرت، ایمان به ملائکه و کتب پیامبران و… نیز در برخی از آیات، مقرون با ایمان به خداوند سبحان آمده است.از جمله در آیه 177 بقره:«لَیسَ البِرَّ اَن تُوَلّوا وجوهَکُم قِبَلَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ وَلکِنَّ البِرَّ مَن آمَنَ بِاللهِ وَالیومِ الآخِرِ وَالمَلائِکَهِ وَالکِتابِ وَالنَّبیّین ِو…»

و نیز در آیه 285 بقره:

«آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلیهِ مِن رَبِّهِ وَالمؤمنونَ کلٌّ آمَنَ بِاللهِ وَالمَلائِکَهِ   وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ …»

و در آیه 136 نساء :«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا آمِنوا بِاللهِ وَ رَسولِهِ وَالکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسُولهٍ وَ الکِتابَ الَّذی اُنزِلَ مِن قَبلُ وَ مَن یَکفُر بِاللهِ وَ مَلائِکَهٍ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَالیَومَ الآخِرِ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً بَعیداً» اگر صرف مقارنت با ایمان به خداوند دلیل شود که آن مقارن نیز همچون ایمان به خداوند در تحقّق اسلام موضوعیت استقلالی داشته باشد، می بایستی ایمان به امور فوق نیز همین خصوصیت را داشته باشد؛ در حالی که صاحب این نظر به این نکته ملتزم نیست.البته تکرار ایمان به آخرت بسیار بیشتر از تکرار ایمان به امور فوق یا برخی از آنهاست، ولی صرف تکرار بیشتر نمی تواند دلیل باشد، چرا که ممکن است دلیل آن اهمیت بیشتر ایمان به آخرت در رفتار و سازندگی انسان باشد.اما مناقشه حلی در نظریه فوق، این است که موضوعیت استقلالی شهادت به خدا و رسول در اسلام نه از آن روست که وجوب ایمان به آنها عقلاً یا شرعاً ثابت است و یا فراوان مورد تکرار قرار گرفته است، بلکه ازآن روست که در دلیل تحدید شرعی، اسلام در مقابل کفر اخذ شده است.از جمله این ادلّه بجز اجماع مسلمانان، روایاتی مثل موثّقه سماعه است به علاوه، چنانکه برخی از منتقدان نظریه فوق گفته اند، [10] آیات مورد استشهاد در مقام بیان وجوب ایمان به آخرت، یا نفی دین به عدم ایمان به آن و یا تهدید منکران آن به عذاب است، و نه اینکه در مقام تصحیح و تحدید اطلاق کافر از حیث احکام فقهی و حقوقی باشد.نتیجه اینکه، انکار معاد با توجّه به ادلّه و منابع در موجبیت ارتداد، موضوعیت استقلالی ندارد.البته موضوعیت استلزامی چنانکه در ضروری دین، مورد بحث است برای آن نیز مطرح است.

 

ب:انکار ضروری دین

گرچه تعبیر به ضروری دین در شمار اموری که انکار آنان موجب ارتداد می شود نخستین بار از مرحوم محقّق حلی سر زده است، [11] امّا مفاد آن را در سخنان معاصران شیخ طوسی(ره) می توان یافت. بررسی سخنان فقها در موجبات ارتداد تا حدود زمان کاشف الغطاء (ره) نشان می دهد که در کنار انکار خدا و رسول(ص) و یا به تنهایی، غالباً انکار ضروری دین نیز آمده است.صاحب جواهر(ره) می گوید:«مخالفی را در اینکه انکار ضروری دین موجب کفر است پیدا نکرده ام».[12] کاشف الغطاء (ره) در موجبات کفر می گوید:«کافر دو قسم است:یکی کافر بالذّات و او کسی است که به خداوند متعال ،نبی اکرم(ص) یا معاد کافر باشد… و دوم کفری است که به طریق استلزام باشد، مانند اینکه برخی از ضروریات اسلامی و یا متواترات از پیامبر اکرم(ص) را منکر گردد؛ مانند:قول به جبر، تفویض، ثبوت زمان و مکان، قدم قرآن و…

مطلب مشابه :  مفهوم زیست‌ فن‌آوری

اگر به ملازمه هر یک از این اقوال با انکار خدا و رسول(ص) تصریح بنماید یا به آن اعتقاد داشته باشد، کافر است و حکم مرتدّ فطری را دارد، ولی چنانکه از روی شبهه ای به آنان باور داشته باشد توبه داده می شود…»[13] صرف نظر از درستی یا نادرستی همه آنچه در این عبارات از ایشان نقل شد، این نکته در سخن ایشان هست که موجبات ارتداد همه در عرض هم  نیستند، بلکه برخی از آنها از باب ملازمه داشتن با برخی دیگر است که موجب کفر یا ارتداد می شوند.

ضروری دین هر امری است که انکار آن در مرحله واقع ملازم با انکار توحید یا اصل رسالت پیامبر اکرم(ص) است.

ادلّه ای که برای اثبات موضوعیت استقلالی انکار ضروری دین در تحقّق ارتداد اقامه شده به ترتیب زیر است:

1 – اسلام شرعاً و عرفاً عبارت است از مجموعه ای ویژه شامل معارف و احکام معیّن.[14] ضروریات دین قطعاً جزیی از این مجموعه است.بنابراین انکار هر یک از آنها به تنهایی کافی است تا نفی اسلام و خروج از آن را موجب شود. در موثّقه سماعه چنین اسلامی را در آنجا مجموعه ای از معارف و احکام ویژه معرفی نکرده است.در آن موثّقه، اسلام فقهی و حقوقی عبارت از اقرار به توحید و تصدیق پیامبر اکرم(ص) دانسته است.کسی از اسلام خارج می گردد که یکی از این دو شهادتین را از دست بدهد اما در صورتی که این دو را داشته باشد در هر حال حکم به اسلام او می شود.

2 – در آیات 150 و151 از سوره نساء خداوند متعال کسانی را که به برخی از مجموعه اسلام ایمان می آورند و برخی دیگر را منکراند، کافر نامیده است، منکر ضروری دین شمول این آیات است:چرا که در حقیقت برخی از دین را قبول دارد و برخی دیگر را که همان ضروری می باشد منکر است.بنابراین، برابر اطلاق آیه شریفه منکر ضروری، شرعاً کافر است و از اسلام خارج.[15] در پاسخ به این دلیل نقل جملات قبل در آیه 150 کافی می باشد.آن مجموعه ای که کفر به بعضی از آن در کافر بودن کافی است، در آیه شریفه مجموعه اسلام شامل جمیع معارف و احکام نیست؛ بلکه مجموعه ایمان به خدا و پیامبران اوست.پیامبران مورد نظر نیز چون شخصاً تعیین نشده اند، ایمان سر بسته به همه آنهاست.بنابراین، آیه شریفه می تواند همسو با مفاد موثّقه سماعه باشد که در آن برای صدق اسلام شهادتین یعنی اقرار به خدا و رسول را کافی دانسته است.در این آیات کسی را که از میان خدا و رسولان او به برخی ایمان می آورد و برخی را منکر است، کافر نامیده است.

3 – سومین دلیل اجماع است.[16] این ادعا به این معنا که فتوای جمیع علما بر موجبیت استقلالی انکار ضروری دین نادرست به نظر می آید.

4 – گونه ای دیگر از ادعای اجماع در مسأله این است که گفته اند فقها بر کفر نواصب و خوارج تسالم دارند.آنان کیفر این دو دسته را از آن رو فتوا داده اند که ضروری دین را منکر شده اند.در پاسخ گفته اند:«اوّلاً :چنان اطلاقی از سخن فقها به دست نمی آید.ثانیاً: معلوم نیست که استدلال به انکار ضروری در کفر نواصب و خوارج به عنوان دلیل باشد، چرا که بر کفر آنان روایاتی وارد است.ثالثاً: آنچه از خوارج و نواصب صادر می شود، با تصدیق اجمالی رسالت پیامبر اکرم(ص) منافات دارد.[17]

حاصل اینکه هیچ یک از این ادلّه توان اثبات آن مدعا را ندارند، بنابراین انکار ضروری تنها در صورتی که از سر جحد باشد، به این معنا که با آگاهی از اینکه مورد انکار شده جزء دین یعنی ما جاءَ بِهِ النَّبیُّ(ص) می باشد، یا لااقل اتمام حجت و عدم جریان شبهه ای باشد، موجب کفر است.در این صورت قهراً با تصدیق ما جاءَ بِهِ النَّبیُّ(ص) که ملازم با تصدیق رسول الله(ص) که در روایات بیان کننده اسلام آمده است، منافات خواهد داشت.در نتیجه انکار ضروری دین تنها در صورتی که ملازم با انکار رسالت باشد، موجب ارتداد است.چنین وضعیتی ویژه آنچه ضروری دین خوانده می شود نخواهد بود، چنانکه اختصاصی به تلازم با انکار رسالت هم نمی تواند داشته باشد.اگر با انکار الوهیّت و توحید هم ملازم باشد، موجب کفر است.

انکار الوهیّت و رسالت نیز اگر از سر جحد نباشد، مفهوم شرعی ارتداد محقّق نمی شود.وقتی انکار ضروری دین موضوعیت استقلالی ندارد در صورتی موجب کفر است که بالفعل موجبهای استقلالی لازم را داشته باشد، یعنی بتوان گفت حقیقتاً و بالفعل منکر خدا و رسول (ص) است.[18]

 

ج:انکار ضروری مذهب

آنچه که به اتفاق شیعیان، جزء دین اسلام است ضروری مذهب محسوب است مانند عدل الهی و امامت.[19] ضرورت مذهب آن دسته از اموری که پیروان یک مذهب را از سایر مذاهب جدا می کند. صاحب جواهر(ره) گفته است:«… انکار ضروری مذهب مانند نکاح متعه، برای اهل مذهب نیز، موجب ارتداد است.زیرا دین برای اهل مذهب آن مجموعه ای است که به آن باور دارد.»[20] وی با استناد به معتبره محمد بن مسلم، احتمال می دهد که انکار یکی از ائمه معصومین(ع) از سوی شیعه معتقد به او نیز موجب ارتداد گردد:«… قالَ: قُلتُ لَه: رَأَیتُ مَن جَحَدَ اِماماً مَنکُم ما حالُه؟ فقالَ: مَن جَحَدَ اِماماً مِنَ الاَئِمَّه وَ بَریءَ مِنهُ وَ مِن دینِهِ فَهُوَ کافِرٌ وَ مُرتَدٌّ عَنِ الاِسلامِ لِاَنَّ الاِمامَ منَ الله وَ دینُه وَ دینُ اللهِ مَن بَرِی ءَ مِن دینِ الله فَدَمُهُ مُباحٌ فی تِلکَ الحالِه اِلّا اَن یَرجِعَ اَو یَتُوبَ اِلی اللهِ مِمّا قالَ».[21]

این نظریه، صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا ملاک مرتدّ این نیست که کسی صرفاً از باور دینی خود، دست بردارد.معیار ارتداد حکم شرعی به کفر یا خروج از اسلام است،پس از اینکه شرعاً مسلمان بوده است.تعبیر به جحود نشان دهنده این است که صرف انکار ضروریات مذهب و مهم تر از همه ولایت ائمه معصومین(ع) به خودی خود موجب حکم شرعی فقهی به کفر و خروج از اسلام نیست، بلکه از باب ملازمه آن است با انکار دین خدا که همان رسالت رسول اکرم(ص) است.به علاوه، اگر دلالت روایت را بپذیریم، اختصاصی به مورد مرتدّ ندارد بلکه شامل هر کسی که چنین انکاری داشته باشد می گردد؛ و در نتیجه باید کفر فقهی مخالفان را هم ملتزم گردیم.این التزام بجز مخالفت با فتوای مشهور بلکه معظّم فقها، با روایات فراوان و سیره قطعیه امامیه که متّصل به زمان معصومین(ع) است ناسازگار است.حکم به اسلام مخالفان از این سیره و روایات[22]آشکار است.

 

 

گفتار دوم:موجبات ناشی از توهین به مقدّسات

در این گفتار توهین به قرآن و همچنین توهین به پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) مورد بررسی قرار می گیرند.

 

الف:توهین به قرآن

اهانت به قرآن دارای اقسام ظاهری و باطنی است.ولی برخی از اهانت های ظاهری است که بیشتر شبیه اهانت باطنی است و به همین خاطر تنها افرادی که ذهن دقیق تری دارند را به خود جلب می کند در حالی که از نظر قباحت بدتر از اهانت های ظاهری همه فهم است همانند اینکه آیات قرآن را زمان دار اعلام بکنند و بگویند زمان آن سپری شده است.

مطلب مشابه :  مفهوم و ویژگی های حالت اشاعه در ایران و مصر:

قرآن هم دعوت به منطق می کند و هم خود عملکردی منطقی از خود نشان می دهد.برخورد با چنین کتابی که همه را به مبارزه  علمی دعوت می نماید اگر برخوردی اهانت آمیز باشد جز نشانه پستی اهانت کننده و بی منطقی او چیز دیگری نخواهد بود.مطمئناً بالاترین ملاکی که می تواند در تشخیص رتبه قباحت توهین به حساب آید ارزش و جایگاه توهین شونده و همچنین نوع توهین است.اهانت ظاهری حرام است ولی اهانت باطنی نه.حداقل می توان گفت بسیاری از اهانت های باطنی دارای حکم حرمت نیستند.مثلاً اهانت ظاهری(لگد مال کردن، نجس نمودن)به قرآن حرام و جزو گناهان کبیره محسوب می شود.و اگر این اهانت موجب اهانت به اصل دین بشود باعث کفر و ارتداد شده و شخص اهانت کننده مرتدّ محسوب و قتل او  واجب می گردد.در حالی که اهانت باطنی این طور نیست.مثلاً نخواندن قرآن، عمل نکردن به آن و…، حکم ظاهری ندارد.شهید دستغیب شیرازی در کتاب«گناهان کبیره» اهانت به قرآن را جزو گناهان کبیره آورده و می فرمایند اگر این اهانت منجر به اهانت به اصل دین شود و یا اهانت کننده این اهانت خود را حلال شمارد،[23] مرتدّ و کشتن او مباح می گردد.بنابراین اهانت به قرآن حرام و احترام به آن واجب است.در کتاب«رساله توضیح المسائل»مراجع تقلید در قسمت«احکام نجاسات» آمده:

1 – احتیاط واجب است که قرآن را به کافر ندهند و اگر در دست اوست در صورت امکان از او بگیرند.

2 – انداختن ورقی از قرآن یا چیزی که احترام آن واجب است به مستراح حرام و خارج کردن و شستن آن واجب است.

3 – نجس کردن خط و اوراق قرآن حرام است و لازم است فوراً آب کشیده شود.

به مسخره گرفتن قرآن مصادیق مختلفی دارد و حتی شامل برخی از کسانی که با اعتقاد به جایگاه قرآن آن را قرائت می کنند نیز می شود و اینگونه نیست که اهانت به قرآن فقط در سوزاندن آن است بلکه اهانت به آن انحائی دارد.پس ما مسلمان ها همانطور که در برابر سوزاندن قرآن از خود عکس العمل نشان می دهیم باید در برابر عمل نشدن به احکام آن نیز عکس العمل شدیدتری داشته باشیم.

 

ب:توهین به پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع)

از مرحوم علّامه حلی نقل شده که انداختن مصحف در قاذورات و هر کاری که بر خوار شمردن دین دلالت کند، موجب کفر است.[24] شهید ثانی(ره) در مسالک و شرح لمعه بر الحاق سبّ سایر انبیاء(ع) به سبّ پیامبر اکرم(ص) در وجوب قتل چنین استدلال کرده است:«… رعایت ادب و احترام پیامبران(ع) از مواردی که ضرورتاً از اسلام اند، بنابراین دشنام آنان ارتداد است».[25] اما فقیهانی متأخرتر همانند صاحب جواهر(ره) مسأله سبّ پیامبر(ص) و سایر معصومین(ع) را آشکارا از مسأله ارتداد جدا ساخته اند و بر کسانی که این دو را به هم آمیخته اند خرده گرفته اند.[26] نگاهی به ادلّه مسأله سبّ نشان می دهد که سبّ و ارتداد، دو موضوع مستقل شرعی اند که هر کدام احکام خاصّ خود را دارند.در صحیحه هشام بن سالم می خوانیم:«…عَن اَبی عبدالله(ع) اَنَّهُ سُئِلَ عَمَّن شَتَم رسولَ اللهِ(ص) فَقال(ع): یَقتُلُه الاَدنی فَالاَدنی قَبلَ اَن یُرفَعَ اِلَی الاِمام» در صحیحه ای دیگر از او آمده است:«… قُلتُ لِاَبی عبداللهِ(ع):ما تَقُولُ مَن فی رَجُل سَبّابَهٍ لِعَلّیٍ(ع):قالَ:فَقال لی:حَلالُ الدَّم وَ اللهِ لَولا اَن تَعُمَّ بِهِ بَریئاً، قالَ قلتُ: فما تقولُ فی رَجُلٍ مؤذٍلَنا؟ قالَ: فیماذا؟ قلتُ: فیکَ یَذکُرُکَ قالَ:فَقالَ لی:لَهُ فی عَلیٍّ(ع) نصبٌ؟قلتُ:اِنَّه لیقولُ ذاکَ و یَظهَرهُ، قالَ:لا تَعَرَّض لَه»[27]

در نقل دیگری از این روایت توضیحی درباره  عبارت«تعمّ به بریئاً» آمده است.در آن نقل پس از این عبارت آمده است:«… قالَ: قلتُ: لِاَیَّ شَی ءٍ تَعُمّ بِهِ بَریئاً؟ قالَ:یُقتَلُ مؤمنٌ بِکافرٍ وَ لَم یَزِد عَلی ذلِکَ».[28]

چنانچه سبّ معصومین(ع) و به طور کلی هر گونه بی احترامی به مقدّسات دینی، اثبات کننده جحود و انکار در مفهوم ارتداد، نسبت به باور به خداوند متعال و پیامبر اکرم(ص) باشد، در این صورت حکم به ارتداد می شود.اما اینکه این عناوین خود مستقلاً موضوع حکم به ارتداد باشند، چنین مطلبی از هیچ یک از منابع موجود بدست نمی آید.امّا درباره استخفاف و سبک شماری دین، روایتی وجود دارد که ممکن است با تمسّک به آن اثبات موجبیت، دیگری مستقل از انکار خداوند متعال و رسول اکرم(ص) گمان رود.این روایت که سنداً قابل اعتماد به نظر می آید[29]،گرچه درباره نماز وارد شده، اما در ذیل آن آمده است:«وَ اِذا وَقَعَ الاستِخفافُ وَقَعَ الکُفرُ».استخفافی که در روایت موجب کفر دانسته شده، امری است همسو با جحود که همان انکار با علم یا اتمام حجت است، استخفاف خوار شمردن چیزی است که می داند از دین است.چنین استخفافی ملازم است با انکار جاحدانه رسالت پیامبر اکرم(ص) و یا لااقل طریق عرفی است به آن.

بنابراین تنها مواردی که می توان از روی منابع موجبیت استقلالی آنها را ثابت دانست، انکار الوهیت و توحید الهی و یا اصل رسالت پیامبر اکرم(ص) است.سایر امور چنانچه به انکار فوق منجر گردد، موجب ارتداد است وگرنه به خودی خود موجبیّتی ندارد.

 

[1]  کلینی، محمدبن یعقوب، منبع پیشین، ص 25

[2]  همان

[3]  اسفهبدی، خسرو، بررسی احکام فقهی و حقوقی ارتداد با تأکید بر نظر امام خمینی(ره)، فصلنامه تخصصی فقه و مبانی حقوق اسلامی، سال ششم، شماره هجدهم، زمستان 1388، ص 119

[4]  کاشف الغطاء، شیخ جعفر، منبع پیشین، ص 173

[5]  نساء /59

[6]  بقره /228

[7]  بقره /232

[8]  بقره /117

[9]  خویی، سید ابوالقاسم، التنقیح فی شرح العروه الوثقی، جلد سوم ، قم، آل بیت (ع)، بی تا، ص 59

[10]  صدر، سید محمد باقر، بحوث فی شرح العروه الوثقی، جلد سوم ، قم، مجمع الشهید الصدر، 1408 ه.ق، ص 293

[11]  محقق حلی، جعفر بن حسین، منبع پیشین، ص 53

[12]  نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، جلد ششم ، تهران، اسلامیه، 1362، ص 46

[13]  کاشف الغطاء، شیخ جعفر، منبع پیشین، ص 173

[14]  الهمدانی، آقا رضا، منبع پیشین، ص 566

[15]  همان، ص 564

[16]  نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، ج6، ص 47

[17]  الهمدانی، آقا رضا، منبع پیشین، ص 567

[18]  صرامی، سیف الله، منبع پیشین، صص 206-208

[19]  زراعت، عباس، بررسی جرم اهانت به مقدّسات اسلام، مجلّه دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، شماره 56،ص 164

[20]  نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، ج 41، ص 602

[21]  حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 18، ص 565

[22]  کلینی، محمد بن یعقوب، منبع پیشین، ص 24

[23]  دستغیب شیرازی، سید عبدالحسین، گناهان کبیره، جلد دوم ، انتشارات جهان، تهران، چاپ ششم، 1360، ص 405

[24]  حلی، علامه، منبع پیشین، ص 191

[25] شهید ثانی، زین الدین الجبعی العاملی، منبع پیشین، ص 348

[26]  نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، ج 41، ص 436

[27]  حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 18، ص 461

[28]  همان

[29]  خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 18، صص 5-13

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92