رشته حقوق

مفهوم کرامت انسانی در حقوق

: کرامت انسانی[1]

در این مبحث، نخست واژه کرامت را در حقوق بشر عرفی (غیردینی) مورد بررسی قرار خواهیم داد و سپس از معنای انسان از دیدگاه امانوئل کانت یعنی فیلسوفی که کرامت انسانی در فلسفه اخلاق او مبنای توجیهی اخلاقی حقوق بشر عرفی (غیردینی) در میان بسیاری از معتقدان به این نظام حقوقی می­باشد سخن خواهیم گفت و آنگاه کرامت انسانی را از منظر او بررسی خواهیم کرد و در پایان نیز اصطلاح کرامت انسانی را به عنوان مبنای اصلی اخلاقی حقوق بشر در شماری از اسناد نظام بین­الملل حقوق بشر از نظر خواهیم گذراند.

گفتار اول: معنای کرامت

هرچند حقوق بشر از شأن و منزلت انسانی محافظت می­کند و هر انسانی دارای حیثیت و کرامت ذاتی، مطلق و غیر قابل انتقال می­باشد و کلیّت حقوق بشر نیز به حیثیت و کرامت ذاتی انسان بازمی­گردد[2]، اما با این حال این نکته را هم نباید از خاطر برد که کتب و منابع حقوقی تعریف خاصّی از کرامت ارائه ننموده، ولی آن را پذیرفته و رعایتش را لازم دانسته­اند. البته می­توان ارزش، انسانیّت، حرمت، حیثیت، شأن، شرافت، مقام، منزلت و… را مترادف با تعبیر کرامت دانست. در فرهنگ فشرده آکسفورد کرامت به معنای بزرگواری، عزت، شرافت و ارزش واقعی، رتبه و درجه معنا شده است[3].

در فرهنگ حقوق بین­الملل مخاصمات مسلحانه ذیل کلمه Dignity آمده است:

«شأن و کرامت حقوق بشری شناخته شده­ای که از سوی حقوق مخاصمات مسلحانه حمایت می­شود[4]».

برخی دیگر نیز معتقدند کرامت را به طرق مختلفی می­توان تعریف نمود[5]:

  • کرامت بشری به عنوان استقلال فردی: در این معنا کرامت شامل هویت فردی شخصی می­شود که بیانگر استقلال و مسئولیّت وی است.
  • کرامت بشری به عنوان ارزش: در این مورد کرامتی ایجاد می­شود که نوعی خصوصیّت ذاتی تمام انسانهاست.
  • کرامت بشری به عنوان هنجار جمعی: در این مورد بیانگر نوعی زندگی است که به طور جمعی ایجاد می­شود.

این موضوع زمانی جالب­تر می­نماید که بدانیم کاربردهای زیادی از این کلمه هم در ادبیات دینی، تاریخی و هم در ادبیات حقوقی وجود دارد که چه به صورت کرامت و چه حق کرامت این تعبیر را به کار برده است اما با این وجود هنوز تعریفی از آن ارائه نشده است[6].

در برخی از منابع نیز این واژه به معنای ارزش معرفی شده است و از عبارت ارزش انسانی در رابطه با آن استفاده کرده­اند[7] و آن را کرامت توانایی به ایجاد حس خودارجمندی و اعتماد به نفس و احترام به قدر و منزلت دیگران تعریف نموده­اند[8].

گفتار دوم: معنای انسان از دیدگاه کانت

بی تردید مبنای کرامت انسانی در حقوق بشر عرفی وابسته به معرفت شناسی ایمانوئل کانت[9]                         آلمانی می­باشد که برخی او را بزرگترین فیلسوف غربی از گذشته تا حال می­دانند.[10] در دیدگاه کانت انسان غایت، هدف و امر مطلق می­باشد.[11] غایتی که نمی­تواند ساخته و پرداخته اراده دیگری باشد زیرا غایت امری قائم به ذات است و بر این اساس انسان نیز باید قائم به ذات خویش باشد و اراده انسانی خیر[12] بدون هیچ قیدی چون قائم به ذات خویش است، نتیجه خیر خواهد داشت و همین اراده بر خیر و نیکی است که در دیدگاه کانت و در وجود انسان یک ارزش مطلق به شمار می­رود و در درون تمامی مخلوقات دارای عقل وجود دارد. در واقع بنیاد اراده بر عمل خیر در انسانی که کانت معرفی می­کند، عقلانیت می­باشد و همین قوه عقلانی انسانی است که در وجود بشر از نظر او دارای ارزش ذاتی است و انسان را به غایت تبدیل می­نماید.[13]

این مطلب که کانت مدعی می­گردد ادعای بزرگی است، اما او دو دلیل برای اثبات سخن خود دارد: اول اینکه اراده بر خیر و انتخاب خوبی امری شهودی است و دیگر اینکه تنها مخلوقات معقول اراده اختیار خیر و نیکی را دارند بر این اساس انسان دارای عقلانیت تنها به دلیل اراده آزاد بر انتخاب خیر خود یک ارزش ذاتی و مطلق است و اینگونه است که انسان که خود غایت و هدف و ذات نظام آفرینش می­باشد هیچ گاه نباید به عنوان ابزاری بکار گرفته شود.[14]

گفتار سوم: کرامت انسانی از دیدگاه کانت

کانت در کتاب «مابعدالطبیعه اخلاق[15]» مبنای اخلاقی جدیدی را بنیانگذاری کرد که پایه اساسی نظریه کرامت انسانی در دیدگاه او به شمار می­رود. او عقل خودبنیاد[16] انسانی را مبنای کرامت انسانی گرفت و این عقل را نیز بر غایت بودن انسان مبتنی نمود و از آن روی که همه آدمیان دارای عقل خودبنیاد     می­باشند و غایت و هدف نظام خلقت به شمار می­روند، در نتیجه همگی در آفرینش برابر و هدف و غایت آفرینش نیز هستند و از این رو هیچ گاه نمی­توان و نباید آنان را وسیله تلقی کرد.[17] بر مبنای فلسفه اخلاق کانت نفس موجود انسانی منبع تمام ارزشهاست.[18]  و انسان باید به خود و دیگران به عنوان غایت نظر نماید و هیچ گاه انسانها را وسیله و ابزار نیانگارد.[19] از منظر کانت بشر از آن روی که بشر است و چون دارای حیثیت و کرامت انسانی است، باید تکریم گردد و این کرامت ذاتی را هیچ گاه نمی­توان سلب و نقض نمود.[20]

مطلب مشابه :  ارزیابی انواع مختلف ضرر به حریم خصوصی

از دیدگاه او کرامت انسانی دارای دو خصیصه اصلی می­باشد: اول اینکه یک ارزش مطلق[21] و غیرمشروط[22] است که عینی و ذاتی است[23] و بر این اساس انسان ذاتاً دارای ارزش و کرامت­مندی می­باشد که مبنای «حق بر کرامت انسانی» موجود در اسناد حقوق بشری در خوانش کانتی از حقوق بشر نیز همین مفهوم حیثیت و کرامت انسانی است و دوم اینکه کرامت ارزشی یگانه[24] و غیرقابل مقایسه، جایگزینی و تعویض با تمام ارزشها و هنجارهای اخلاقی و حقوقی[25] دیگر می­باشد. بر این اساس مفهوم حقوق بشر رابطه نزدیکی با این دو خصیصه از قاعده کانتی کرامت انسانی دارد.[26]

همان گونه که پیشتر نیز گفتیم از دیدگاه کانت هیچ انسانی از هیچ انسان دیگری نباید به عنوان ابزار استفاده کند ولی با این حال او این واقعیت را قبول دارد که به هر روی انسانها نمی­توانند بی نیاز از یکدیگر باشند و بیان می­دارد که می­توان تا حدودی و نه به عنوان ابزار محض از سایر انسانها استفاده کرد. واضح است که این امر یکی از تناقضات نظریه کانت در باب کرامت و حیثیت انسانی می­­باشد، زیرا او معلوم نمی­کند که انسانها تا چه حد و مرزی می­توانند به عنوان ابزار از یکدیگر بهره برند و در این رابطه هیچ گونه معیاری نداده است و همین مطلب خود می­تواند سبب ایجاد اعوجاجات و خطاهایی سخت در تفسیر حق کرامت و حیثیت انسانی گردد و امکان سوءاستفاده در این باب را باز نماید و حقوق بنیادین انسانی را با مخاطره روبرو سازد.[27] به هر روی هر نقصی که در این رابطه اندیشه کانت باشد او معتقد است مالکیت در صورت و شمایل وضعی و جعلی و اعتباری آن، تنها پیرامون آنچه انسان نسبت به آن تکلیف و تعهدی ندارد، معقول و معنادار می­باشد و بدان علت که آدمی در برابر خویشتن خویش مسئول و متعهد است، میان او و اجزاء و عناصر وجودیش نمی­تواند رابطه مالکیت ایجاد شود. بر این اساس انسان آقای خویش[28] تلقی می­گردد و هیچ گاه مالک[29] خود نیست.[30] و اینگونه است که نباید خود را ابزار تلقی نماید، زیرا او یک غایت است.

شایان ذکر است هرچند غایت پنداشتن انسان بیشتر محصول تلاش­های فلسفی کانت می­باشد، اما هگل نیز بر این اصل توجه داشته است. از نظر او اصول اخلاقی زمانی آشکار می­شوند که انسانها خود را در قالب خداوند[31] و بنده[32] تعریف نکنند، بلکه به همدیگر مانند غایت نظر کنند و این امر تنها هنگامی حاصل می­شود که انسانها در وضعیتی استعلایی و بدون تأثیر از منافع خود، اصول اخلاقی را با نیروی عقل خود کشف کنند.[33]

v کرامت انسانی در اسناد بین­المللی حقوق بشر عرفی

اصطلاح کرامت انسانی[34] در پاره­ای از اسناد حقوق بشر عرفی در نظام بین­الملل حقوق بشر مندرج    می­باشد که به برخی از آنها اشاره­ای گذرا می­نماییم:

منشور ملل متحد بیان می­دارد که دولت­های عضو منشور ملل متحد، ایمان خود را به حقوق اساسی انسان، کرامت او و ارزش شخص انسانی اعلام نموده­اند. در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز این اصطلاح آمده است و در حالی که مقید به قید ذاتی[35] گردیده، در این اعلامیه مبنای آزادی، صلح و عدالت و همزیستی مسالمت آمیز در میان انسانها به شمار می­رود.

در مقدمه مشترک میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی[36] و میثاق بین­المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی[37] به گونه­ای مشابه حیثیت و کرامت انسانی را مبنای آزادی، عدالت و صلح در عالم دانسته و بیان گردیده حقوق ذاتی و غیرقابل سلب بنیادین بشری ناشی از همین حیثیت و کرامت ذاتی انسان است.

همچنین در ماده 10 میثاق حقوق مدنی و سیاسی از احترام به کرامت انسانی و در ماده 17 آن از ممنوعیت تعرض به حیثیت انسانی سخن به میان آمده است. در ماده 13 میثاق بین­المللی حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز هدف آموزش و پرورش رشد شخصیت و کرامت انسانی و تقویت حقوق بشر و آزادی­های سیاسی قلمداد گردیده است.

مطلب مشابه :  میادین مشترک گاز ایران و الگوی حقوقی حاکم بر آن ها

در مقدمه کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان[38] و نیز اعلامیه کنفرانس جهانی زن در پکن[39] بر منزلت و لزوم احترام به حیثیت و کرامت بشر تأکید شده است. همچنین در مقدمه کنوانسیون بین­المللی رفع همه اشکال تبعیض نژادی بر اصل حیثیت و کرامت ذاتی انسانها اشاره گردیده و در ادامه تکریم این ارزش مورد توجه قرار گرفته است.[40]

در مقدمه کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها و مجازات­های بی­رحمانه و غیرانسانی[41] کرامت و حیثیت ذاتی انسان به عنوان مبنای حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است. همچنین در اعلامیه کنفرانس جهانی حقوق بشر وین[42] در بند 20 و بند 55 و نیز در مقدمه و فصل اول ماده اول منشور حقوق بنیادین اتحادیه اروپا یا «میثاق نیس» نیز بر احترام به کرامت و حیثیت انسانی تأکید گردیده است.[43]

[1] Human Dignity

[2] H. Victor Conde: A Handbook of international Human Rights Terminology, Univerdity of Nebraska Press, Lincoln, 1999, P.57.

[3] Shorter Oxford English Dictionary, 5th , Oxford University Press, London, 2002, P. 679.

[4] وری، پیتر، فرهنگ حقوق بین­الملل مخاصمات مسلحانه، ترجمه سیامک کرم زاده و کتایون حسین زاده، نشر سرسم، تهران، 1385 ، ص 50.

[5] S. Malby: Human Dignity and Human reproductive cloning, Health and Human Rights, Canada, No. 6. 2002, P.103.

[6] Deryck Beyleveld and Roger Browns Word: Human Rights and Human Genetics, the Modern Law review. Vol. 61, No. 5, 1998, P. 665.

[7] Jeff Malpas and Norelle Lickiss: Perspectives on Human Dignity; A Conversation, University of Tasmania, Australia, 2007, P.9

[8] دریجانی، یدالله، بررسی تحول جایگاه فرد در کنوانسیون­های بین­المللی حقوق بشر، پایان­نامه کارشناسی ارشد رشته حقوق بین­الملل دانشگاه تهران، 1378 ، ص24

[9] I. Kant 1724-1804

[10] O ‘Nell O: Kantian Ethics. In. P. Singer. A Companion to Ethics, Black Well Publisher, Oxford, 1993, P. 175.

[11] راسل، برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، ج2، چ6، کتاب پرواز، تهران، 1376، ص965.

[12] good will

[13] ر.ک.: محمد رضایی، محمد، تبیین و نقد فلسفه اخلاق کانت، دفتر تبلیغات اسلامی، تهران، 1379، ص 129.

[14] ر.ک.: همان، ص 140.

[15] I. Kant: Fundamental Principle of the Methaphysics of Ethics, transl. by Thomas Kingsmill Abbott, 10th ed., London, Longman, 1969.

[16] Autonomy

[17] ر.ک. : بلوم، ویلیام تی، نظریه­های نظام سیاسی، ترجمه احمد تدین، آران، تهران، 1373، ج 2، ص 726.

[18] کاپلتسون، فردریک، تاریخ فلسفه: از ولف تا کانت، ترجمه اسماعیل سعادت و  منوچهر بزرگمهر، انتشارات علمی فرهنگی و سروش، تهران، 1372، ص336.

[19] ر.ک: ذکریا، ابراهیم، کانت و فلسفه النقدیه، مکتبه مصر، قاهره، 1973، ص135.

[20] Peter Singer: Ethics, “Kant’s Ethics of Duty”, Oxford University Press, 1993, P. 279.

[21] Absolute Worth

[22] Unconditioned

[23] ر.ک: راسخ، محمد، «نظریه حق»، کمیسیون حقوق بشر اسلامی، حقوق بشر در جهان معاصر: دغدغه­ها و دیدگاه­های فقها و حقوقدانان، ایرانی، آیین احمد، تهران، 1388، صص 420-383.

[24] Unique Worth

[25] Thomas, E Hill: Dignity as Practical Reason in Kant’s Moral Theory, New York, Cornell University Press, 1992, p. 47.

[26] ر.ک: هاسپرس، جان؛ درآمدی بر تحلیل فلسفی، ترجمه موسی اکرمی، تهران، طرح نو، 1379، ص625.

[27] H. B. Acton: “Kant’s Philosophy”, in W.D. Hodson, New Studies in Ethics, Vol. 1, London, Macmillan Press, 1977, p. 343.; H.B. Acton, Kant’s Moal Philosophy, London, Mac Milan, 1980.

[28] his own master

[29] owner

[30] I. Kant: The Methaphysics of Morals, Edited by: Mary Gregor, Cambridge University Press, 1999, P. 56.

[31] Master

[32] Slave

[33] Roger Scruton: A Short History on Modern Philosophy from Descartes to Wittgenstein, 2nd edition, London and New York, Routledge, P. 171.

[34] Human Dignity

[35] Inherent

[36] The International Covenant on Civil and Political Rights (1967)

[37] The International Covenant on Social. Economic and Cultural Rights (1967)

[38] The Convention on the Elimination of All Forms of Discrimination Against Women (1979)

[39] Beginning Declaration- Platform for Action (1995)

[40] The International Convention on the Elimination of All Forms of Racial Discrimination (1996)

[41] The Convention against Torture and other Cruel, In Human or Degrading Treatment or Punishment (1984).

[42] Vienna Declaration and Program of Action of World Conference on Human Rights (1993).

[43] ر.ک: کدخدایی، عباس، «قانون اساسی اتحادیه اروپایی»، مجله حقوق اساسی، سال دوم، شماره 2، تابستان 1383، ص75.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92