رشته حقوق

مفهوم دین و رویکردهای مختلف به دین

دین

دین به صورت پدیده‌ای عام و جهان‌شمول، ریشه در سرشت انسان دارد و او همواره از درون، خود را نیازمند نیروی متعالی می‌یابد. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که دین همزاد انسان بوده و بشر از آغاز زندگی‌اش بر روی زمین به فرمان فطرت، پیوسته به دین و دینداری گرایش داشته است. هنری لوکاس در کتاب” تاریخ تمدن از کهن‌ترین روزگار تا سده ما” در این زمینه می‌نویسد:

دین پیچیده‌ترین عنصر فرهنگ ابتدایی است. پیدا است که همه مردم اولیه به گونه‌ای اعتقاد دینی داشته‌اند . انسان نخستین مانند بازماندگان کنونی‌اش به نیروی راز آلودی که نگاه دارنده زمین، آسمان و سراسر زندگی است، عمیقاً احساس وابستگی می‌کرد. انسان‌های نخستین عموماً به نیروهای فراطبیعی باور داشته و بسیاری از عادات فرهنگی آنان از این گونه گرایش‌های ماوراء‌الطبیعی سرچشمه گرفته است. (لوکاس(بی‌تا)،30)

از این رو جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان با اینکه در قرون گذشته از انسان به موجودی ابزارساز و یا سیاست‌ورز تعبیر می‌کردند، اما امروزه از او به عنوان موجودی دین‌ورز سخن می‌گویند. (آذری بروجنی، 1389: 50)

دین یک عامل بسیار مهم در پیدایش و تداوم بسیاری از فرآیندها و رویدادهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بوده و می‌باشد. از این رو ادیان سازنده تمدن‌های بزرگ بوده‌اند و دین همواره مورد توجه دانشمندان رشته‌های مختلف علمی قرار گرفته است. فلاسفه، متکلمان، مورخان، جامعه‌شناسان، مردم‌شناسان، باستان‌شناسان هر کدام از زوایای خاص دین را مورد مطالعه قرار داده‌اند.

دین از منظر اندیشمندان مسلمان

دین از نظر قرآن یک روش زندگی اجتماعی است که انسان اجتماعی به منظور تامین سعادت زندگی اتخاذ کرده باشد. البته نظر به اینکه زندگی انسان محدود به جهان پیش از مرگ نیست، این روش باید مشتمل بر قوانین و مقرراتی باشد که با اعمال و اجرای آن‌ها سعادت آخرت و خوشبختی دنیوی انسان تامین شود و هم مشتمل بر یک سلسله عقاید و اخلاق و عبادات است که سعادت آخرت را تضمین می‌کند و نظر به اینکه حیان انسان یک حیات متصل است، هرگز این دو جنبه دنیوی و اخروی از همدیگر جدا نمی‌شوند. ( طباطبایی، بی‌تا،24)

علامه محمد حسین طباطبایی در جای دیگر می‌فرماید :

“حقیقت دین عبارت است از یک رشته اعتقادات راجع‌به آفرینش جهان و انسان و یک سلسله وظایف عملی که زندگی انسان را به آن اعتقاد تطبیق دهد.”( طباطبایی، بی‌تا، 329)

این تعریف مورد قبول بسیاری از دانشمندان علوم اسلامی است. (مصباح‌یزدی، 1386، 29)

آیت‌الله جوادی‌آملى می‌نویسد: دین مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسان‌ها باشد. اومی‌نویسد: دین مجموعه عقاید و قوانین و مقرراتى است که هم به اصول فکرى بشر نظر دارد و هم درباره اصول گرایشى وى سخن مى‏گوید و هم اخلاق و شئون‏ زندگى او را تحت پوشش قرار مى‏دهد و به دیگرسخن، دین مجموعه عقاید و اخلاق وقوانین و مقرراتى است که براى اداره جامعه ‏انسانى و پرورش انسان‏ها در اختیار انسان قرار دارد. (جوادى آملى:93)

دین از منظر جامعه‌شناسان

دین با زندگی انسان‌ها درآمیخته است ولکن باز باید آن را شناخت. دین در کلیت آن معمائی است شگفت، از یک سوی به علت آشنایی بیش از حد آدمی با آن ممکن است مورد تغافل قرار گیرد، اما از سوی دیگر به سبب پیچیده بودن بیش از حدش هم چون معمائی جلوه کند. نظر به پیوسته بودن دین به زندگی، و در نتیجه اهمیت بسیار آن، و نیز پیچیدگی حیرت‌آور پدیده دین، آدمیان غالباً برانگیخته شده‌اند تا به جستجوی شناخت بهتر از آن برآیند و بدان واسطه بتوانند روابط متقابل خود و دیگران را با دین بیشتر دریابند و از جایگاه خویش در جامعه و عالم آگاهی کامل‌تر حاصل کنند. (جلالی‌مقدم، 1389 : 1) از جمله مهم‌ترین جامعه‌شناسانی که در حوزه دین به طرح نظریاتی دست زده‌اند و نقش دین را در جامعه و تحولات اجتماعی تبیین کرده‌اند می‌توان به امیل دورکیم و ماکس وبر اشاره کرد : (جلالی مقدم، 1389 : 63)

الف) دین از منظر امیل دورکیم: از نظر دورکیم تعریف رایج درباره دین که بر اساس آن دین عبارت است از اعتقاد به خدا، یا ادیان و یا اعتقاد به جهان دیگر همواره پذیرفتنی نیست. زیرا در برخی ا ادیان مانند بودا، خدا به معنای متشخص انسان‌وار وجود ندارد. هم‌چنین در ادیان قبایل استرالیایی، مفهوم جهان دیگر ناشناخته است. از این رو امیل دورکیم نتیجه می‌گیرد که باید از این گونه تعریف‌ها دست کشید. در مقابل وی بر آن است که در همه ادیان یک تقسیم‌بندی همواره به چشم می‌خورد و آن، تقسیم‌بندی همه چیز به دو حوزه متمایز است : مقدس یا قدسی (لاهوتی) و غیر مقدس یا عرفی (ناسوتی). پیروان هر دینی حوزه‌ای را مقدس، دست‌یافتنی و غیرقابل نفوذ می‌دانند و در برابر آن امور عادی و عرفی را قرار می‌دهند. از این دیدگاه دورکیم، باورها، اسطوره‌ها، افسانه‌ها، تصورات یا دستگاهی از تصورات‌ هستند که بیان‌کننده سرشت چیزهای لاهوتی می‌باشند. از نگاه او، چیزهای لاهوتی علاوه بر خدایان و ارواح، می‌توانند تخته سنگ، درخت و هر یک از چیزهای این عالم باشد. چیزهای ناسوتی، آن دسته از چیزهایی هستند که باید حرمت نگه دارند و از چیزهای لاهوتی فاصله گیرند. (جلالی مقدم،1389: 65 به نقل از امیل دورکیم، 1383 : 54-48)

از نظر دورکیم اشیای مقدس، برتر، قدرتمند، دارای منوعیت تماس معمول و شایسته احترام فراوان دانسته شده‌اند . اشیای غیر مقدس و دنیایی بر خلاف امور مقدس، به زندگی معمولی و عملی روزمره مربوط می‌شود اما مقدس، مربوط به امور اجتماعی است. (همیلتون، 1373: 158)

بر اساس اعتقاد دورکیم، دین مستلزم وجود امر مقدس، سپس سازمان‌یافتن باورهای مربوط به امر مقدس و سرانجام مستلزم مراسم و اعمالی است که به نحوی کم و بیش منطقی، مشتق از باورها هستند. این باورها و اعمال همه کسانی را که پیرو آن دین هستند،در یک اجتماع اخلاقی و واحدی به نام کلیسا متحد می‌کند. (جلالی‌مقدم، 1389: 87)

دورکیم با تاکید بر امر مقدس قصد دارد شرط لزوم ماوراء‌الطبیعی بودن دین را از میان بر دارد و دیگر با اشاره بر مفروض گرفتن یک اجتماع اخلاقی برای دین، آن را از انواع دیگر شبه دین، به ویژه جادو متمایز سازد. چرا که در زمان او برخی از مردم‌شناسان دین را ادامه و تکامل جادو می‌دانستند و معتقد بودند که در گذر زمان، جادو به دین تبدیل می‌شود. (کاظمی، 1389: 34)

به اعتقاد او اعتقادات، اعمال شعائری و وجودهای مقدس مخلوق فکر جمعی هستند و در دوره‌های جوش جمعی ایجاد می‌شوند. به طور کلی آن‌ها در جامعه تعیین می‌شوند و ساختارهای اجتماعی را که در درون آن‌ها رشد می‌کنند منعکس می‌نمایند. (جلالی‌مقدم، 1389: 75)

به نظر دورکیم، اعمال و مراسم دینی بر باورهای دینی تقدم دارند زیرا آنان در میان ادیان مختلف کم‌وبیش ثابت، ولی باورها متغیر هستند. علاوه بر ان نیازهای اصلی جامعه در اعمال و مراسم تجلّی می‌کند. اعضای کلان طی اعمال و مراسم دینی هم‌بستگی و اتحاد خود را تجدید و تقویت می‌نمایند. (کاظمی، 1389: 34)

دورکیم مناسک را به صورت کارکردگرایانه تبیین می‌کند و درباره مناسک می‌گوید که آن‌ها برای زندگی درست اخلاقی، به همان اندازه ضروری‌اند که خوراک برای نگه‌داشتن زندگی جسمانی ضرورت دارد. زیرا همین مناسک است که گروه خود را تایید و حفظ می‌کند. (کاظمی،1389: 34)

دین به طور مداوم جمع را می‌سازد و بازسازی می‌کند و این کار را با محکم کردن پیوندهایی که فرد را با جامعه متصل می‌کند، انجام می‌دهد. دین شرایط ضروری حیات اجتماعی و به سبب آن حیات فردی را ابقا می‌نماید. (جلالی‌مقدم،1389: 76)

به اعتقاد او اعتقادات، اعمال شعائری و وجودهای مقدس مخلوق فکر جمعی هستند و در دوره‌های جوش جمعی ایجاد می‌شوند. به طور کلی آن‌ها در جامعه تعیین می‌شوند و ساختارهای اجتماعی را که در درون آن‌ها رشد می‌کنند منعکس می‌نمایند. (جلالی‌مقدم، 1389: 75)

ب) دین از منظر ماکس وبر: تحقیقات وبر درباره دین وجامعه با مطالعه در آیین پروتستان آغاز شد و نتیجه آن کتاب مهم وی ” اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری” است. (جلالی‌مقدم، 1389: 108)

بنای جامعه‌شناسی دین وبر بر مفهوم ” الهیت” است. چرا که مفهوم الهیت عام‌تر و شامل‌تر از مفهوم خدا است و مراد وی از خدا، خدای یکتا و قادر بی‌همتا است. (جلالی‌مقدم، 1389: 113)

وبر تشخیص داد که دین‌ها را می‌توان به دین‌های چند خداپرست و یکتاپرست تقسیم کرد و از همه ادیان فقط دو دین به معنای کامل و دقیق کلمه یکتاپرست هستند، دین اسلام و دین یهود. (جلالی‌مقدم، 1389: 113)

رفتار دینی متعلق اصلی توجه جامعه‌شناسی دینی است، نه نفس پدیده دین؛ جامعه‌شناس آن رفتارهای دینی را بررسی می‌کند که بر تجربیات به خصوص اندیشه‌ها و مقاصد معین متکی هستند . در مورد وبر نیز امر غیر از این نیست و تعلق خاطر او در جامعه‌شناسی دینی‌اش رفتار معنی‌دار دینی انسان بوده است. بیشترین تاملات وبر از این لحاظ تاثیر رفتار دینی بر اخلاق و اقتصاد و در مرحله بعدی بر سیاست، آموزش و پرورش بوده است. (استونز، 1379: 64)

مطلب مشابه :  شرایط اختصاصی صحت عقد شرکت مدنی در حقوق ایران

به نظر وبر رفتار دینی مانند هر رفتار جمعی دیگر لااقل تا حدودی “عقلانی” است و مقصود از عقلانی بودن تناسب وسیله و هدف نیست، بلکه از آن لحاظ است که قوانین کلی تجربی در مورد آن صادق است و علتی وجود ندارد که رفتار دینی از رفتارهای دیگر که دارای هدف هستند جدا در نظر گرفته شود. (جلالی‌مقدم، 1389: 115)  جامعه‌شناسی دین وبر می‌خواهد اثبات کند که در ادیان عقلانیتی وجود دارد که عقلانیت علمی نیست. منطق مابعد‌الطبیعی یا دینی آدمیان که از فعالیت ذهنی ناشی می‌شود، قیاسی است نیمه‌عقلانی و نیمه‌روان‌شناختی. (جلالی‌مقدم، 1389: 115)

رویکردهای متفاوت به دین

از آنجایی که جایگاه و نگاه‌های متفاوت به دین، می‌تواند مدیریت پیام را به طرز تعیین‌کننده‌ای تحت تاثیر قرار دهد، لازم است این نظرات مورد بررسی قرارگیرد. به طور کلی درباره دین و جایگاه و کارکرد آن دو دیدگاه کلی وجود دارد:

 

الف) رویکرد حداقلی به دین

فروکاستن انگاره‌ها و آموزه‌های متعالی دین از سطح جهان‌شمول به ساحتی خرد و تحدید شده، محصول مدرنیسم است. مدرنیسمی که با تاکید بر خودبسندگی عقل، دین و سنت را به کناری می‌نهد و جایگاهی حاشیه ای برای دین در تنظیم روابط انسان با خویش، اجتماع و خدای خویش در نظر می‌گیرد. مدرنیسم که مولود فرهنگ و تمدن غرب است طی فرآیندی که از 500 سال پیش آغاز گردیده، عقل را تنها راه خبر گرفتن از جهان هستی می‌داند و از این رهگذر سه ویژگی بنیادین مشاهده، آزمایش و تجربه را در حیات کمی و کیفی انسان فارغ از جلوه گری و هدایت گری منبع و سرمنشأ حقیقت که تبلور آن در ادیان آسمانی است، اصالت می‌بخشد. (گولدنر، 1978: 306) چنین فرایندی طی چند دهه اخیر، سبب بروز تحولاتی بنیادین در عرصه زندگی بشر امروز گردید که از آن جمله می‌توان به رویکرد تقلیل‌گرایانه از دین در قالب موضوعاتی چون دین‌زدایی، عصری کردن دین و کالایی شدن دین اشاره کرد.

دین‌زدایی یکی از مقولات بنیادی رویکرد تقلیل‌گرایانه از دین است که پیدایی و پایایی آن متأثر از تعامل ملحدان و موحدان فرهنگ غرب است. به عبارت دیگر، ملحدان با نیّات بدخواهانه و به قصد نجات از دین مدام سکولاریزم را طرح و ترویج کردند و موحدان با نیّتی نیک‌خواهانه به قصد نجات دین، به سکولاریزم تن در دادند. آنان از پایگاه تقدم خرد بر وحی و حجیّت انحصاری عقل و به نیّت کنار گذاردن دین از صحنه حیات و تثبیت اندیشه‌های لیبرالیستی، اومانیستی، از سکولاریزاسیون جانب‌داری کردند و اینان از جایگاه دلسوزی برای حفظ دین و حراست از قداست آن، سکولاریزاسیون را به مثابه مسلکی جهت تدبیر اجتماع پذیرفتند. (کاظمی،1377: 114)

پدیده کالایی شدن دین نیز که یکی دیگر از قرائت‌های تقلیل‌گرایانه از دین به شمار می‌رود و ریشه در فرهنگ بازار محور دارد. از مختصات و تبعات کالایی شدن دین تزریق انواع تحریف‌ها به ساحت ادیان است. به این معنی که خصلت مشتری مدارانه بازار سبب می‌شود تا قرائت‌هایی متناسب با سلایق مردم از دین ارائه گردد و از این رهگذر آموزه‌های دینی که با نفس مصرف‌زدگی و لذت‌جویی انسان در تقابل است حذف و نگرشی نوین از اصول و مبانی دینی ارائه می‌گردد. (هوور، 1382: 223)

بر اساس این نظریه معرفت دینی از جمله معارف انسانی است که متکی به پیش‌فرض‌های برگرفته شده از سایر دانش‌های بشری است. به این معنی که این دانش‌ها مانند دیگر معارف با تغییر زمینه‌ها و شرایط زمانی و مکانی دچار تحول می‌شوند. مفهوم علمی این نظر آن است که در هر عصری آنچه به عنوان دین در جامعه مطرح است، در واقع تفسیر و قرائت خاص از آن است و در نتیجه نمی‌توان به وجود احکام یا تعالیمی جهان‌شمول، ابدی و غیرقابل زوال باور داشت. (کاظمی،1377: 114)

ب)رویکرد حداکثری به دین

دین اسلام با قرائتی غایت‌مدار و متعالی تفسیری حداکثری از دین که همه ساحت‌های زندگی بشر را احاطه می‌نمود ارائه کرد. هدایت‌گری، معنادارسازی عالم هستی، حفظ سامان اخلاقی جامعه و … همگی نمودهایی عینی از تبلور آموزه‌های دین در زندگی بشر است.

1) هدایت‌گری انسان: اگر دین را به مثابه راه و روشی متعالی جهت هدایت انسان به سر منزل مقصود فرض کنیم، آنچه در این میان رخ‌نمایی می‌کند پیوند آموزه‌ها و انگاره‌های بنیادین دین با فطرت تازه‌خواه و جست‌وجوگر آدمی است. دین به انسان می‌گوید که راه‌ها و ابواب منتهی از خاک به افلاک کدام است و برای عبور از این مسیرهای پرفراز و نشیب چه تهمیداتی را باید اندیشه کند. (کاظمی،1377: 114)

2) حفظ سامان اخلاقی جامعه: تنها قانونی که می‌توان به مدد آن سامان اخلاقی جامعه را نظم بخشید، تشبّث به ادیان آسمانی است که در اصول بنیادین ماهیتی مشترک برای تعالی بشر دارند. از منظر دیگر چون دین برای انسان، امری حیاتی است، خداوند نیز انسان و دین را با هم در این زمین خاکی فرود آورد. این گونه است که اولین انسان، اولین پیامبر نیز هست. (کاظمی،1377: 114)

ابعاد دین

تعالیم و برنامه‏های دینی، هدایتگر انسان و بر آورنده‏ی نیازهای او در ابعاد فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، فکری و عاطفی می‏باشد،و ابعاد آن متناسب با ابعاد حیات انسانی است. و به عبارت دیگر بحث پیرامون ابعاد دین، به بحث درباره‏ی رابطه‏ی دین با انسان باز می‏گردد. ابعاد دین را می‏توان در موارد زیر جستجو کرد:

بعد عقیدتی (دین و عقیده)

یکی از ابعاد دین، بُعد عقیدتی آن است؛ یعنی تفسیری که از هستی و مبدء و غایت آن ارایه می‏دهد؛ زیرا دین در حقیقت راهنمای انسان در زندگی است، ویکی از ابعاد وجودی انسان بعد اندیشه و عقیده اوست،و از این نظر ادیان، نخست به دو دسته الهی و مادی، و سپس ادیان الهی به توحیدی و ثنوی تقسیم می‏شوند.

بعد اخلاقی (دین و اخلاق)

اخلاق که ریشه در خرد و فطرت آدمی دارد، از مسائل لاینفک زندگی اوست، و دین که آیین‏نامه و راهنمای زندگی انسان است نمی‏تواند نسبت به مسائل اخلاقی بی‏تفاوت باشد. بنابر این، هر دین متناسب با جهان‏بینی خود دستورات اخلاقی ویژه‏ای دارد، مقصود از اخلاق اعم از فردی و اجتماعی است.
بعد عبادی (دین و پرستش)

عبادت به معنای خضوع ناقص در برابر کامل است، و اعتقاد به کمال غیر متناهی عنصر مشترک همه‏ی ادیان الهی است، بدین جهت خضوع و خشوع در برابر خدا(عبادت) یکی دیگر از ابعاد دین است، و دین کامل آن است که انسان را فقط به پرستش خدا فرا خواند، و پرستش غیر خدا را ممنوع سازد.
بعد اجتماعی (دین و اجتماع)

حیات انسان حیاتی است اجتماعی (اعم از اجتماع‏های کوچک مانند خانواده، و اجتماع‏های بزرگ مانند آموزشگاه و کارگاه، و بزرگتر مانند شهر و کشور و غیره) و دین باید شیوه‏ی صحیح و عادلانه‏ی تنظیم روابط اجتماعی را بیان نماید، و از طرفی پاره‏ای از مراسم و نهادهای دینی نیز جنبه‏ی اجتماعی دارد.
بعد غریزی و عاطفی(دین و غرایز و احساسات)

وجود انسان از غرایز و تمایلات گوناگونی تشکیل گردیده است، مانند: غریزه‏ی خودخواهی، سودجویی، مال دوستی و نظایر آن، چنان‏که عواطف و احساسات بسیاری نیز در کانون وجود او ریشه دارد، مانند: عاطفه پدری و مادری و فرزندی، ترحم و مهرورزی به تهی‏دستان و ضعیفان، احساس خشم و غیرت و انتقامجویی و مانند آن، و نقش مذهب در این باره این است که غرایز انسان را تعدیل کرده و احساس او را در جهت معقول هدایت نماید، چنان که عاطفه‏ی دینی نیز عامل برقراری پیوند ویژه‏ای میان پیروان یک دین می‏باشد.

بعد تاریخی (دین و تاریخ)

حیات انسان گذشته‏ای دراز آهنگ دارد، چنان که دین نیز تاریخی کهن را پشت سر گذاشته است. بر این اساس بعد تاریخی دین دو چهره دارد، یکی نگرش عبرت‏آموز دین به سرگذشت انسان و فراز و نشیب‏های تاریخ او که غربیان آن را «بعد اسطوره‏ای» دین می‏نامند، و دیگری بررسی و تحلیل تاریخ دین و تطورات آن. جهت نخست، سرگذشت بشر از دیدگاه دین، و دومی، سرگذشت دین از دیدگاه بشر است.

 

بعد شهودی و تجربی (دین و روان)

گفتیم که اعتقاد به کمال مطلق یکی از عناصر مشترک ادیان است، و از طرفی انسان از درون خود عشق به کمال مطلق را احساس می‏کند، رسالت دین در این راستا این است که روش‏های عملی وصول به کمال و جمال مطلق را به او بیاموزد، این آموزش‏های دینی همان است که تحت عنوان تزکیه و تهذیب نفس یا خودسازی دینی از آن یاد می‏شود، چنان که قرآن کریم تزکیه انسان‏ها را در سرلوحه برنامه پیامبران الهی به شمار آورده است، ناگفته معلوم است که دستورات عبادی و اخلاقی دین راه عملی تهذیب نفس و خودسازی را فرا روی بشر قرار می‏دهند.

بُعد تجربی دین، تفسیر دیگری نیز دارد و آن عبارت است از:تجربه‏های روحی و فردی که در شرایط ویژه برای دینداران حاصل می‏شود و آنان تجلیّات الوهیت را در ضمیر خویش احساس می‏کنند.

مطلب مشابه :  ارتباط تلویزیون، جامعه و مذهب

الگوهای دینداری

این مسئله که ایران، جامعه‌ای دینی است و دین در تحولات اجتماعی آن تأثیر داشته، تاکنون بارها به بحث گذاشته شده است. پژوهش‌هایی چون بررسی «آگاهی‌ها و نگرش‌های فرهنگی _ اجتماعی در ایران» و «بررسی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان»، که در سطح ملی و گسترده‌ای انجام شده‌اند، نشان دهنده میزان بالای دینداری و تمایلات مذهبی ایرانی‌هاست. اما نکته‌ای که در پژوهش‌های فوق توجه چندانی به آن انجام نپذیرفته است، عدم انتخاب الگویی برای سنجش دینداری و ابعاد آن است. مطالعه حاضر با بررسی الگوهای دینداری از میان آنها، یکی را به عنوان الگو قابل استفاده برای سنجش دینداری برمی‌گزیند.

 

 

الگو دینداری گرهارد لنسکی

لنسکی از نخستین افرادی است که الگوی دینداری خود را در قالب سنجش ابعاد و شاخص‌های دینداری در اوایل دهه 1960 ارایه کرده است. دین از نظر لنسکی عامل مؤثری است که اندیشه و عمل فرد را حتی در جوامع مدرن متأثر می‌کند. وی برای سنجش این تأثیرگذاری، مهمترین جنبه‌های دینداری، یعنی «جهت‌گیری دینی» و «میزان درگیر بودن با گروه‌های دینی» را مورد بررسی قرار داده است. لنسکی با استفاده از رویکردهای اجتماعی و شخصی، بیرونی و درونی، چهار بُعد مختلف برای دینداری تعریف می‌کند. دو بعد از این ابعاد، با فعالیت‌های جمعی دینداری ارتباط دارند و به فعالیت‌های مشارکتی و نیز فعالیت‌های معاشرتی مشهور شده‌اند. دو بعد دیگر نیز با گرایش‌های گوناگون دینی در ارتباطند که «راست‌کیشی» و «عبودیتی» نامیده می‌شوند. بررسی‌های اولیه با تأکید بر اهتمام دینی در شهر دیترویت در سال 1958 نشان دادند که، بین دو فعالیت دینی مشارکتی و معاشرتی و دو نوع جهت‌گیری راست‌کیش و عبودیتی رابطه بسیار کمی وجود دارد. وی با تکیه بر تحقیقات خود، معتقد است که این چهار بعد، کاملاً جدا و مستقل از هم هستند. لنسکی هر یک از ابعاد دینداری را این‌گونه شرح می‌دهد: پایبندی معاشرتی مبتنی بر تعامل فرد با خانواده و دوستان و همکیشانی است که با او در دین و فرهنگ دینی سهیم هستند. در‌حالی‌که، پایبندی مشارکتی به مشارکت فرد در انجام فعالیت‌های دینی، به خصوص به صورت جمعی اشاره دارد. به عقیده لنسکی، جهت‌گیری عبودیتی یعنی همان ارتباط شخصی انسان دیندار با خدا، که موجب می‌شود فرد در تصمیمات مهم‌ خود به خواست خدا، به طور جدی توجه کند. به نظر وی، دو بعد راست‌کیشی و عبودیتی فرد را به خود دین متصل می‌کنند و ابعاد مشارکتی و معاشرتی، فرد را به گروه‌های دینی پیوند می‌زند.

لنسکی، راست‌کیشی را میزان پذیرش نظریه‌های دینی(احکام) و دستورهای مجامع دینی و عبودیت را جهت‌گیری فرد در عرصه خصوصی در عبادت می‌داند. منظور از بعد التزام مشارکتی نیز التزام فرد به چارچوب‌ها و ساختارهای رسمی و جمعی یک دین است که سنجش آن با توجه به متوسط فعالیت‌های نیایشی و فعالیت‌های رسمی عبادتی میسر می‌شود. لنسکی الگوی دینداری خود را از آزمون بر کاتولیک‌ها، پروتستان‌ها و یهودیان به دست آورده است و یافته‌های پژوهش وی با ساختار و محتوای دینی این سه شاخه از دینداران منطبق است.

الگوی دینداری گلاک و استارک

سرآغاز ظهور دیدگاه‌های مبتنی بر چندبعدی بودن دینداری، اوایل دهه 1960 است. دهه 1970 مطالعات سنجش دینداری دستخوش تغییراتی شد که روش‌ها و تکنیک‌های جدیدی در این گونه مطالعات به کار گرفته شد. در این دهه، دینداری یا اهتمام دینی به اعتقاد و رفتارهای انسان، که در ارتباط با ماورالطبیعه و ارزش‌های غایی قرار دارد، اطلاق می‌شد. در این زمان، دینداری شامل اعتقادات و رفتارهای نهادینه و غیرنهادینه بود که شامل فرقه‌های وابسته به کلیسا یا مستقل از کلیسا می‌شد.

چارلز گلاک طی دو دهه 50- 60 میلادی در تلاش برای فهم و تبیین دین در امریکا بود. وی بحث ابعاد التزام دینی را در این کشور زنده کرد و با همکاری رادنی استارک در سال 1965، به شرح و بسط الگوی جدیدی از دینداری پرداخت. هدف اصلی آنها، عموماً درک شیوه‌های گوناگونی بود که مردم با توسل به آن، خود را مذهبی تلقی می‌کردند. گلاک و استارک بر این عقیده بودند که به رغم آنکه ادیان جهانی در جزییات بسیار متفاوتند، اما دارای حوزه‌های کلی هستند که دینداری در آن حوزه‌ها و یا ابعاد ـ جلوه‌گر می‌شود.

آنها برای دینداری چهار بعد اصلی «عمل»، «باور»، «تجربه»، «دانش یا معرفت» را تحت عنوان ابعاد عمومی الزام دینی مطرح کرده‌اند. این ابعاد چندگانه، در سطح مقیاس‌های اولیه به پنچ شاخص یا مقیاس تقسیم شده‌اند که افزایش آن، ناشی از تفکیک بُعد عمل به دو بخش شاخص مناسکی و عبادی است. در مقیاس ثانویه، شاخص‌ها در نهایت به هشت عدد افزایش یافته است که شاخص‌های ناظر به روابط اجتماعی دینداران هم به آن اضافه شده است.

نظر به اینکه ابعاد دینداری مورد نظر گلاک و استارک با نام‌های مختلف، اما محتوای یکسان، مورد استفاده الگوهای بعدی قرار گرفته‌اند و هم اینکه عمده تأکید این نوشتار در بررسی ابعاد دینداری بر الگوی دینداری آنها استوار است، از این‌رو، تشریح هر یک از این ابعاد ضروری است

بعد باور: آن چیزی است که انتظار می‌رود پیروان یک دین بدان اعتقاد داشته باشند. گلاک و استارک این باورها را در هر دین به سه نوع تقسیم کرده‌اند: «باورهای پایه‌ای مسلم، که ناظر بر شهادت به وجود خدا و معرفی ذات و صفات اوست. باورهای غایتگرا، که هدف و خواست خدا از خلقت انسان و نقش او در راه نیل به این هدف است. باورهای «زمینه‌ساز» که روش‌های تأمین اهداف و خواست خداوند و اصول اخلاقی را که بشر برای تحقق آن اهداف باید به آنها توجه کند، دربرمی‌گیرد». گلاک و استارک بُعد باور یا عقیدتی را بُعد ایدئولوژیکی هم نامیده‌اند.

بعد مناسکی(عمل): نظام اعتقادی در هر دینی وجود دارد، اما این اعتقادات به صورت مناسک نمود عینی می‌یابند. «تمام ادیان بنابر اقتضای نوع الهیات خود، نحوه خاصی از عمل و زیست را بر مؤمن الزام می‌کنند… که همان عمل دینی است. این عمل خواه‌ناخواه، در پرتو نظام فقهی و اخلاقی سامان می‌پذیرد». بعد عمل یا مناسک، اعمال دینی مشخصی نظیر عبادت‌های فردی، نماز، روزه، صدقه، زکات و… را دربرمی‌گیرد. گلاک و استارک در تشریح بُعد مناسکی بر این نکته تأکید کرده‌اند که در عملیاتی کردن این بُعد، علاوه بر مشارکت در فعالیت‌های مناسکی، تفاوت‌های مربوط به ماهیت یک عمل و معنای آن عمل نزد فاعلان آن نیز بررسی می‌شود. از نظر امیل دورکیم، تمامی مناسک و اعمال دینی در ادیان «کارکرد اجتماعی دارند و هدف آنها زنده ‌نگهداشتن حس تعلق به گروه و مواظبت از اعتقاد و ایمان است.»

بعد تجربه: تجربه دینی با احساسات، تجربیات و درون فرد دیندار مرتبط است. احساسات و عواطف دینی وجه عالی‌تری از دینداری است که کاملاً قلبی و درونی بوده و برخلاف مناسک و مراسم آیینی نمود بیرونی ندارد. دیندارانی که این بعد را کسب می‌کنند، «مخلص» نامیده می‌شوند.

در واقع تجربه «واقعه‌ای است که شخص خواه به عنوان عامل و خواه به عنوان ناظر، آن‌را تجربه کرده و نسبت به آن آگاه و مطلع است.» تجربه دینی را غیر از تجربه‌های متعارف می‌دانند، یعنی شاخص متعلق به این تجربه یا وجود حضوری مافوق طبیعی دارد یا آن‌را موجودی می‌انگارد که که به نحوی با خدا مربوط است و یا آن‌را حقیقتی غایی می‌پندارند، حقیقتی که توصیف‌ناپذیر است.

گلاک و استارک تجربه دینی را چندین نوع می‌دانند: تأییدی : حس مؤدت و تأیید به وجود خدا؛ ترغیبی: گزینش آگاهانه خدا و اشتیاق به او؛ شیدایی: حس صمیمیت و شور و وجد نسبت به خدا؛ وحیانی : مورد اعتماد خدا واقع شدن و کارگزار و فرستاده خداوند بودن.

بعد دانش: بعد معرفتی، عقلانی یا دانش با بعد عقیدتی بسیار نزدیک است. تفاوت این دو بعد، مربوط به آگاهی و شناخت در اعتقادات در بُعد دانش است. معرفت دینی، آگاهی به متون دینی است که می‌تواند الگویی برای باور، عمل و تجربه دینی باشد. از نظر گلاک و استارک، بعد معرفتی در ارتباط با مطالبی است که مردم از طریق عالمان دینی درباره مذهب می‌آموزند.

بعد پیامدی: این بُعد، به دلیل بیشترین انتقادات، در میان ابعاد الگوی دینداری گلاک و استارک پس از مدتی حذف شد، از جمله این که، بعد پیامدی فی نفسه پیامد دینداری است، نه بعدی از ابعاد آن. بعد پیامدی دینداری، که با این انتقاد از الگوی دینداری کنار گذاشته شد، به اعمالی گفته می‌شود که از عقاید، احساسات و اعمال مذهبی ریشه می‌گیرد و از ثمرات و نتایج ایمان در زندگی و کنش‌های بشر است. این بُعد، نقش چندانی در جهت‌گیری انسان ندارد، بلکه خود، تابع ساختارهای اجتماعی است. از نظر این دو محقق، «بعد پیامدی جدا از سایر ابعاد قابل بررسی نیست. رفتارهای دینی می‌توانند در معنای پیامدی سنجه‌ای از دینداری باشند که منجر به استواری ایمان مذهبی می‌شود. آنجا که منجر شود تا از باور، اعمال، تجربه و دانش دینی پیروی شود.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92