رشته حقوق

مفهوم بغی از لحاظ حقوقی

تبیین مفهوم بغی

 

یکی از جرایمی که در شریعت مقدس اسلام مورد عنایت و توجه شارع بوده، بغی و یا جرم سیاسی[1] است. هر چند بعضی چنین می­اندیشند که در شریعت اسلام جرم سیاسی مطرح نگردیده است و دلیل آن شاید این باشد که در نظام جمهوری اسلامی ایران، از جرم سیاسی به عنوان یک جرم مستقل بحثی به میان نیامده است، بنابراین بر این نظرند که اسلام به جرم سیاسی هیچ توجهی نداشته است.

در قرآن کریم بغی در چهار وجه، ستمکاری، سرپیچی، حسد بردن و زنا به کار رفته است.[2]

جرم سیاسی در اصطلاح فقها بغی و مجرمین سیاسی را بغات یا فئه باغیه می­گویند. اسلام از ابتدا بین جرایم عادی و جرایم سیاسی (بغی)، تفاوت قایل شده است.[3]

جرم سیاسی از نظر اسلام، عملی است که، گروهی از مسلمانان (که تشکیلات قوی و نیرومند به دست آورده اند، و از فرمان و اطاعت ولی امر مسلمین در اثر شبهاتی بی­اساس که برای آنان به وجود آمده خارج گردیده اند) با قصد و اختیار انجام دهند، خواه آن عمل از راه افساد فی­الارض و محاربه و یا از راه جاسوسی برای دولت­های اجنبی و یا جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی و یا امور دیگر صورت گیرد و مجرمین سیاسی عبارتند از گروهی که دارای صفات مذکوره در این تعریف می­باشند.[4]

در عرف فقهای اسلام در کتاب جهاد، بغی به معنی تمرد و خروج از طاعت امام عادل و قیام مسلحانه در مقابل وی و باغی و خارج به معنای متجاوز و متمرد در مقابل ولی امر مسلمین و امام عادل با سلاح و آلت قتاله می­باشد.[5]

شافعی در تعریف باغی می گوید؛ کسی که از اطاعت حاکم عادل امتناع می­کند و قصد قیام و جنگ با او را دارد، باغی است.[6]

بعضی بغی را به خروج علیه امام معصوم تعریف کرده اند.[7] و بعضی دیگر آن را به شورش علیه امام عادل تعریف کرده اند.[8]

شیخ طوسی در مورد احکام باغی می­گوید؛ هر کس علیه امام عادل قیام کند، بیعت خویش را نقض کند و دستورهای او را اطاعت نکند، باغی است و برای حاکم جنگ با او مجاز است. و گروهی که علیه  امام غیر عادل شورش کنند، تحت هیچ شرایطی نباید با ایشان جنگید. و ایشان بر این نظرند که کسانی که بدون تأویل علیه امام قیام و شورش کنند محارب هستند.[9]

ظاهر کلمات بعضی از فقها این است که جرم بغی اختصاص به خروج بر امام معصوم دارد و شامل خروج بر امام عادلی که معصوم نیست، نمی­شود. اما با توجه به اطلاق ادله بغی، نمی­توان آن را مختص به خروج بر امام معصوم دانست، بلکه شامل خروج بر نائب امام­زمان در زمان غیبت نیز می­شود.[10]

شیخ طوسی در تهذیب، معتبره طلحه­بن­زید را شاهدی براین ادعا که عنوان محاربه با خدا و پیامبر بر هر دو نوع محاربه یعنی «بغی» و «ارعاب و سلب امنیت» صدق می کند آورده است.[11]

در حالی که به نظر می­رسد، این نظر نمی­تواند مطابق با واقع باشد، زیرا بغی نوعی از جرم سیاسی است که فقها در باب جهاد متعرض آن شده­اند، در حالی که فقها جرم محاربه را در باب حدود متعرض آن شده اند، و از طرفی روایات وارده در مورد آیه­ی 33 سوره مائده و نظرات فقهای عظام نیز مؤئد این مطلب است.

مطلب مشابه :  ارتباط تلویزیون، جامعه و مذهب

فقها جرم بغی را در زمره جرائم تعزیری می­دانند و تنها در صورتی که شروع به جنگ و مبارزه کنند، جنگ و قتال با آن­ها مجاز شمرده شده است. حتی جنگ و قتال با اهل بغی به خاطر جلوگیری از طغیان و شورش آن­هاست، نه اینکه هدف قتل و نابودی آن­ها باشد. انگیزه­ی مجرم سیاسی اصلاح جامعه و حتی گاهی برای نجات جامعه از سیطره­ی حاکم فاقد صلاحیت (به نظر مجرم) می­باشد. در نتیجه اگر ناگزیر باشیم جرم سیاسی را با یکی از جرایم مطرح در فقه تطبیق و مقایسه کنیم، همان جرم بغی است.[12]

برای باغی حد شرعی به عنوان مجازات وجود ندارد. بلکه فقط دستور قتال و جهاد با آن­ها داده شده است. لذا فقها بحث آن را در کتاب جهاد مطرح کرده­اند.[13]

همان­طور که در تعریف فقها در مورد جرم بغی دیده می­شود، باغی کسی است که علیه امام عادل شورش و قیام کند و این با مفهوم محاربه که در آیه­ی 33 سوره­ی مائده به آن اشاره شده است و در روایات و مطابق با نظرات فقها از آن به سلاح کشیدن به قصد اخافه­ی مردم تعریف شده است، کاملا متفاوت است.

هاشم زاده هریسی در کتاب خود به بیان تفاوت­های جرم محاربه و باغی پرداخته، که در ذیل به آن­ها اشاره می­کنیم؛

«1-­ بغی، قیام و تعرض علیه حکومت و همان جرم سیاسی است. ولی محاربه قیام علیه مردم و امنیت جامعه است و جرم عمومی و اجتماعی محسوب می­شود.

2-­ در مقوله بغی، عنصر تشکل و گروهی بودن شرط است و عاملان آن را «فئه باغیه» یعنی گروه سرکش می­نامند؛ ولی در محاربه گروهی بودن و تشکل به آن معنا اصل شرط نیست و یک نفر هم می­تواند شمشیر و سلاح به دست بگیرد و شرارت کند و امنیت جامعه و مردم را سلب نماید، که در این صورت محارب نامیده می­شود.

3- در محاربه عنصر به کارگیری سلاح، ارعاب و تهدید با اسلحه سرد و گرم شرط است؛ ولی بغی و جرم سیاسی بدون سلاح و حتی در قالب گفتار و اعتراض نیز می­تواند تحقق پیدا کند.

4-­در محاربه عنصر ارعاب مردم و ایجاد رعب و وحشت در جامعه شرط است؛ ولی در بغی و جرم سیاسی چنین شرطی وجود ندارد. بدون ارعاب مردم و با روش آرام و مسالمت آمیز و صرفا با ایجاد بدبینی در میان مردم نسبت به حکومت و حاکمان و از طرق مختلف دیگر نیز می­تواند تحقق پیدا کند.

5-­بغی و جرم سیاسی بر اساس یک فکر، اندیشه و اعتقاد، گر چه به طور خیالی و واهی و با مطالبات و انگیزه­های سیاسی و اعتقادی صورت می­گیرد، ولی محاربه از عنصر فکر، اندیشه و اعتقاد تهی است. صرفا با انگیزه­های مادی، زورگویی، باجگیری و بلکه گاهی بی­هدف و از روی شرارت انجام می­گیرد. محارب در روایات با عنوان «من سل سیفه» مطرح است. یعنی هر کس که شمشیر، چاقو و یا هر نوع سلاح سرد یا گرمی را به دست گیرد و عریان کند در کوچه، بازار، ملأ­عام مردم را بترساند و یا معابر، راه­ها و جاده­ها را نا­امن سازد و یا راهزنی کند و از جامعه و مردم سلب امنیت نماید، آزادی و آرامش آنان را مورد تهدید قرار دهد، همه آن­ها را «محارب» و این گونه اعمال را «محارب با خدا و رسول خدا» می­نامند.

مطلب مشابه :  دعوا، شرایط اقامه و انواع آن

6-­بغی و جرم سیاسی، گر­چه به ظاهر و در ادعا و یا پندار عاملان آن به عنوان دفاع از حقوق و آزادی­ها­ی مردم در برابر قدرت و حکومت انجام می­گیرد، ولی محاربه درست به عکس جرم سیاسی، مستقیما علیه حقوق، آزادی و آرامش مردم ضعیف و بی­پناه خدا و سلب امنیت جامعه به وقوع می­پیوندد.

7-­مسأله بغی و جرم سیاسی و مسأله محاربه هر دو در حقوق اساسی مردم مطرح می­شوند، ولی به طور معکوس یعنی در جرم سیاسی تخفیف در مجازات مجرمین سیاسی و رعایت حقوق آنان از سوی حکومت، در مقوله حقوق اساسی مردم و حفظ آزادی­های آنان می­گنجد، ولی در محاربه تشدید مجازات اشرار و محاربین و برخورد شدید با آنان به وسیله حکومت، در محدوده حفظ حقوق، امنیت، آرامش و آزادی مردم جای می­گیرد. به این جهت آزادی­خواهان و جوامع آزاد و دموکراتیک معمولا طرفدار رعایت و حمایت از حقوق متهمان و مجرمان سیاسی و سرکوب اشرار و محاربین هستند».[14]

[1] – در حقوق موضوعه برای تشخیص جرایم سیاسی از جرایم عمومی سه ضابطه وجو دارد: ا- ضابطه­ی ذهنی، 2- ضابطه­ی عینی، 3- ضابطه­ی مختلط (پیوندی، غلام­رضا (1388)، جرم سیاسی، چاپ دوم، تهران: سازمان انتشارات پژوهش­گاه فرهنگ و اندیشه­ی اسلامی، ص 93).

[2] – دامغانی، فقیه و عزیزی نقش، کریم (1361)، قاموس قرآن، چاپ اول، جلد اول، تهران: انتشارات بنیاد علوم اسلامی، ص 92 و 93

[3] – عوده، عبد­القادر (بی­تا)، التشریع الجنایی الاسلامی، جلد دهم، قاهره: مکتبه دار­التراث، ص 100

[4] – مرعشی، محمد حسن (1376)، دیدگاه­های نو در حقوق کیفری اسلام، چاپ دوم، تهران: میزان، ص 71

[5] . شامبیاتی، هوشنگ، همان، ص62

[6] – شافعی، ابن عبد­الله محمد بن ادریس (2002)، الام، چاپ اول، جلد دوم، بیروت: دار­الفکر، ص 102

[7] – نجفی، محمد حسن (1368ق)، جواهر الکلام، چاپ هفتم، جلد بیست و یکم، بیروت: دار­احیاء التراث العربی، ص 322

[8] – محقق حلی، جعفر بن حسن (1969)، شرایع الاسلام، چاپ اول، نجف: منشورات الاعلمی، ص 236

[9] – طوسی، ابو­جعفر محمد بن حسن (1412ق)، النهایه و نکتها، چاپ اول، جلد دوم، قم: موسسه النشر الاسلامیه، ص 11

[10] – مرعشی، محمد­حسن (1376)، دیدگاه­های نو در حقوق کیفری اسلام، چاپ دوم، تهران: میزان، ص 74

[11] – طوسی، ابو­جعفر محمد­بن حسن (1365)، التهذیب، چاپ چهارم، جلد ششم،تهران، دارالکتب، ص 142

[12] – پیوندی، غلام­رضا (1381)، بررسی مجازات مجرمین سیاسی، مجله رواق اندیشه، شماره 8، ص 84

[13] – حبیب­زاده، محمد جعفر (1370)، همان، ص 175

[14] – هاشم­زاده هریسی، هاشم (1384)، گفتارهایی در حقوق اساسی کاربردی، تهران: میزان، ص 131 و 132

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92