رشته حقوق

معنا ومفهوم حق از دیدگاه حقوقی

معنای حق

تا گذشته­های نه چندان دور اندیشمندان، مسائل اخلاقی و حقوقی را در بستر تعبیر «حقوق[1]» مورد مداقه قرار نمی­دادند. ایشان توجه بیشتر خویش را به وظایف، تعهدات و تکالیفی[2] معطوف می­نمودند که آدمیان در برابر خداوند و یا حاکمان بر عهده داشتند و بدین معنا بیشتر حقوق را در بستر[3] اخلاقی آن فهم می­نمودند و مثلاً وقتی می­گفتند کسی حق برداشتن یک قرص نان را دارد یا نه، منظورشان این بود که آیا این فرد کار درست و اخلاقی را انجام می­دهد یا خیر؟ از دوران رنسانس به بعد تعبیر «حق» معنایی نوین به خود گرفت و در این معنای جدید وقتی از حق سخن به میان می­آمد مقصود بررسی وجود توجیه عقلانی [و نه تنها اخلاقی] نسبت به ادعای افراد، بر اعمالشان فارغ از محتوای آنها بود.[4] تغییرات ایجاد شده در اروپا در قرن­های هفدهم و هجدهم، تحولات اساسی در گفتمان حقوقی آن دیار به وجود آورد و سبب گردید تا عالمان متفطّن و متذکّر تفکیک مفاهیمی چونان «حق بودن[5]» و «حق داشتن[6]» از یکدیگر گردند و تعبیر «حق داشتن» را به جای «حق بودن» قرار دهند[7] و آن را دستمایه اندیشه ورزی خویش در عالم حقوق قرار دهند و بدین گونه بود که اسنادی جهت تضمین حقوق مردمان از سوی برخی دولتها تهیه و تدوین گردید.[8]

باری، بحث تحلیلی پیرامون معنای حق و تکلیف و وجوه گوناگون آن وامدار تلاش­های موشکافانه و نکته اندیشانه فیلسوفان و نظریه پردازان سده بیستم می­باشد. طی این سده موضوع کلی حق زیرشاخه­های گوناگونی پیدا کرد که هر کدام در نتیجه توجه به یکی از وجوه مربوط به موضـوع مزبور

بوجود آمده است.[9]

v تفکیک حق بودن و حق داشتن

یکی از کلیدی­ترین مسائل در تعریف و فهم معنای حق در حقوق بشر عرفی سکولار یا غیردینی دو مفهوم «حق داشتن[10]» و «حق بودن[11]» می­باشد. در حقیقت محوری­ترین ایده لیبرالیسم در عرصه اخلاق اجتماعی و حقوق بشر تفکیک بین این دو مفهوم است.[12] باید توجه داشت مفاهیمی مانند تولرانس[13] و بردباری عقیدتی و مذهبی در اندیشه حقوق عرفی، سکولار یا غیردینی از این تفکیک نشأت می­گیرد. در این دیدگاه «حق اشتباه کردن[14]» که ناشی از مفهوم «حق داشتن» و نه «حق بودن» می­باشد[15]، سنگ زیربنا و مبنای اخلاقی حقوق بشر عرفی، سکولار یا غیردینی را تشکیل می­دهد. بر اساس این تفکیک شما حق دارید که هر مذهبی را می­خواهید، انتخاب کنید؛ حالا آن مذهب از دید کسی حق است و از دید دیگری باطل.[16]

مبحث دوم: مفهوم حق[17]

درباره مفهوم حق در حقوق بشر عرفی، سکولار یا غیر دینی و در نظام نظریه پردازی بیشتر حقوقدانان از

مفهوم هوفلدی[18] یا تفکیک او در تحلیل گفتمان حق بهره می­­برند.[19] بر اساس این تحلیل در تمامی موارد

یک معنا را نمی­توان از لفظ حق مراد نمود. هنگامی که در دادگاه­ها یا مجالس قانونگذاری یا مراکز آموزش حقوق یا بالاخره در زندگی روزمره مثلاً به «حق طلب دین» توسل می­جوییم چیزی غیر از تمسک به «حق آزادی بیان» در قلمروهای یاد شده است. در نمونه نخست معنای «ادعا» یا «مطالبه» نهفته است، حال آنکه نمونه دوم بر معنای «آزادی» دلالت می­کند. از هر دو نیز به عنوان حق یاد می­کنیم، اما وقتی به «طرف»های درگیر در رابطه مزبور موضوع حق و شیوه توزیع استحقاق و تکلیف توجه کرده و متأملانه بر نوع و ارتباط و جهت گیری توزیع امتیازات و مسئولیّت­ها می­نگریم، گویی با هویاتی کاملاً متفاوت سروکار داریم.[20] در دیدگاه هوفِلد حق در 4 صورت چهره و شمایل خود را در عالم حقوق نمایان می­سازد که ما در چهار گفتار به بررسی آن می­پردازیم.

 

گفتار اول: حق در شمایل مطالبه یا ادعا[21]

این چهره از حق که حقِ به معنای مضیق[22] می­باشد، در واقع صورتی از حق است که وظیفه و تعهدی را برای فرد مقابل به ارمغان می­آورد و لازمه آن «عدم مطالبه یا ادعا»[23] از سوی شخص مقابل می­باشد. مانند اینکه فردی نسبت به دیگری تعهدی را بر عهده گرفته باشد و بر این اساس متعهدله می­تواند انجام تعهد را از طرف مقابل مطالبه نماید و شخص متعهد موظف است، ایفای تعهد نماید. بنابراین در این رابطه حقوقی شرطِ قائل شدنِ حق برای متعهدله در نظر گرفتن تکلیف انجام تعهد برای متعهد و حق مطالبه برای متعهدله می­باشد. عنصر کلیدی در این معنا از حق عنصر تعهد دیگری نسبت به فرد محق و عدم تعهد فرد محق نسبت به دیگری می­باشد. شایان ذکر است حق­های موردنظر در حقوق بشر عرفی، سکولار یا غیردینی که بیشتر دارای خاصـیت فردگرایانه[24] و محتوای فردی می­باشند، دارای شـباهت بسیار به این دسته از حق­های هوفلدی هستند.[25]

مطلب مشابه :  اختیارات و تکالیف دادگاه در دادرسی

 

گفتار دوم: حق در شمایل امتیاز یا آزادی[26]

این صورت از حق را که می­توان در معنای «آزادی» با دیدگاه سلبی و در معنای «امتیاز» با دیدگاه ایجابی به آن نگریست را دقیقاً در نقطه مقابل وظیفه و تعهد که لازمه آن عدم ادعا از سوی دیگران است، قرار داده­اند. اینکه فردی آزادی دارد بدین معناست که یک نظام حقوقی او را از تعهد خاصی که بالقوه     می­تواند متوجه او باشد، معاف می­نماید. بر این اساس اگر شخص الف حق آزادی بیان دارد، بدین معناست که می­تواند محتوای ذهن خود را آزاد سازد و تکلیفی به خودداری از بیان ذهنیات خود ندارد. لازمه این حق، حق نداشتن طرف دیگر به ممانعت از آزادی شخص الف می­باشد. همچنین وقتی از حق متهم در انتخاب وکیل در دادگاه، حق انتخاب شغل و حقوق شرکت در احزاب و اجتماعات که ناظر به آزادی مردم در این امور است، سخن می­گوییم در واقع حق را در معنای آزادی بکار برده­ایم.[27] اینکه    می­گوییم فرد آزادی دارد در اینجا یعنی وظیفه و تکلیفی در مقابل دیگران ندارد. و یا اینکه کسی توان بار نمودن تکلیف و تعهدی را بر دوش او ندارد (مفهوم سلبی) و اینکه می­گوییم فرد امتیاز دارد یعنی اینکه دیگران نسبت به او تعهد وظیفه و تکلیف دارند (مفهوم ایجابی) و البته پیداست که شخص در این فضا هم می­تواند از آزادی خود و هم از امتیاز خویش صرفنظر نماید، اما نه تا آنجا که با حقوق و آزادی­های بنیادین بشری تهافت و تناقضی پیدا نماید. در این صورت از حق، فردی که حق دارد، حق داشتن او یعنی در مقابل دیگران وظیفه ندارد و لازمه این حق، «حق نداشتن»[28] طرف­های دیگر است.[29]

ماحصل کلام اینکه وقتی شما حق را در معنای آزادی و امتیاز بکار می­برید، معنایش این است که اولاً موظف نیستید و ثانیاً دیگری چنین حقی بر شما ندارد. مثال مربوط به امتیاز در فقه سنّتی ما، گرفتن ربا توسط مسلمان از کافر می­باشد در حالیکه در همان شرایط و بر اساس قاعده عمومی که البته استثناء نیز دارد نه کافر می­تواند از مسلمان ربا دریافت دارد و نه مسلمان می­تواند از مسلمان دیگر ربا بستاند.

 

 

گفتار سوم: حق در شمایل قدرت[30]

معنای حق در این لباس این است که به شما حقی داده شده که اگر از آن استفاده کنید می­توانید دیگران را از حقوق بالقوه­شان محروم نمایید و حق بالقوه در ارتباط با دیگران به این ترتیب، به حق بالفعل تبدیل می­گردد. حق اعمال قدرت در واقع قدرت و توانایی برای انجام برخی امور می­باشد، مانند حق انسان بر توزیع اموال خویش با وصیّت. و از این قبیل است حق مالک بر اخراج ملک از مالکیت خود و حق صاحب دعوی بر اقامه دعوی و تعقیب آن و حق قاضی یا کارگزاران دولت در انجام وظایف خود.[31] لازمه این حق مسئولیّت فرد[32] می­باشد. برای مثال در فقه سنّتی ما قدرت بر وصیّت بر ثلث اموال، که عملاً مالکیت یک­سوم از اموالی که قابلیت منتقل شدن به ورثه را دارد از آنها سلب می­نماید، نمونه بسیار خوبی در رابطه با حق اعمال قدرت به حساب می­آید. بنابراین اثر و نتیجه اعمال حق در لباس قدرت برای فرد دارای حق چیزی نیست جز بهره­مندی از حق خود و برای دیگران، تأثیرگذاری احتمالی بر حقوق آنها، مثلاً در همین مورد وصیّت همانگونه که آوردیم فرد این قدرت را دارد که با وصیّت در اموال خود دخل و تصرف نماید و کسانی را بهره­مند و عده­ای دیگر را بی­بهره نماید. نکته دیگر در باب حق در شمایل قدرت این است که قدرت یا عمومی است یا خصوصی. قدرت عمومی در دست نمایندگان دولت است به معنی عام کلمه که شامل مقامات اجرایی، قانونگذاری و قضایی می­شود و قدرت خصوصی در دست افراد است که در قلمرو منافع خصوصی به کار می­رود. از قدرت عمومی با کلمه اقتدار[33] و از قدرت خصوصی با کلمه صلاحیت یا اهلیت[34] یاد می­کنند.[35]

مطلب مشابه :  رویکرد وزارت رفاه و تامین اجتماعی به پیشگیری از جرم

گفتار چهارم: حق در شمایل مصونیت[36]

حق در شمایل یا لباس مصونیت یعنی اینکه صاحب حق در صورت استفاده از حق دارای ایمنی و امنیت می­باشد و لازم نیست در مقابل دیگران پاسخگو باشد. لازمه این شمایل از حق عدم قدرت[37] یا ناتوانی بر اعتراض از سوی دیگران نسبت به فرد ذی حق می­باشد، مانند حق مصونیت نمایندگان پارلمان نسبت به وظایف ناشی از ایفای نقش نمایندگی[38] و یا حق حضانت پدر و مادر نسبت به فرزند[39] و یا مصونیت افراد در نظام بین­الملل حقوق بشر نسبت به سلب حقوق بنیادین بشری آنها از سوی تابعان نظام بین­الملل حقوق بشر. لازمه مصونیت فرد محق در این شمایل از شمایل­های 4گانه حق در دیدگاه هوفلد، عدم مسئولیّت یا پاسخگویی[40] او نسبت به سایر اشخاص می­باشد تا سایر اشخاص نتوانند او را از اعمال و احقاق حق خویش باز دارند.

[1] Rights

[2] Duties

[3] Context

[4] جاوید، محمدجواد و انوری، محمدعلی، «مفهوم شناسی حق و تکلیف انسانی در عصر جدید و قدیم غربی»، فصلنامه حقوق، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دوره 40، شماره 2، تابستان 1389، صص 83-62.

[5] To be right

[6] To have right

[7] همان.

[8] I. Benn Slanely: “Rights“, in Encyclopedia of Philosophy, Edited by Paul Edvards, Vol. 17, MacMillan, inc, New York, U.S.A, 1995, p. 195

[9] راسخ، محمد، حق و مصلحت: مقالاتی در فلسفه حقوق، فلسفه حق و فلسفه ارزش تهران، طرح نو، 1381، ص 151.

[10] To be right

[11] To have right

[12] قاری سید فاطمی، سید محمد، حقوق بشر در جهان معاصر، کرسی حقوق بشر صلح و دموکراسی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، 1385، ج 1، ص 18.

[13] Tolerance

[14] Right to be wrong

[15] J. Waldron: “A Right to Do Wrong“, Ethics 92 (October), 1981, Pp. 21-39.

[16] ر.ک: صرامی، سیف الله، حق، حکم و تکلیف، گفتگو با جمعی از اساتید حوزه و  دانشگاه، گفتگو با دکتر قاری قاری سیدفاطمی، سیدمحمد، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1385، ص 289.

[17] ر.ک: قاری قاری سیدفاطمی، سید محمد، پیشین، صص ….؛ مارتین پی گلدینگ، «مفهوم حق: درآمدی تاریخی»، ترجمه و پیشگفتار محمد راسخ، مجله تحقیقات حقوقی، شماره 26-25، 1378؛ وِلمن، کارل، «مفهوم حق (2): سهم هوفلد»، ترجمه محمد راسخ، حق و مصلحت، پیشین.

[18] W. Hofeld: Fundamental Lagal Conceptions as Applied in Judicial Reasoning, 1917, 26 Yale Law Journal.

[19] P. Jones, Rights, The Macmillan Press, London, 1996, pp. 12-24.

[20] والدرون، جرمی، «فلسفه حق»، ترجمه محمد راسخ، پیشگفتار مترجم، نامه مفید، سال ششم، شماره 23، بهار 1379، ص 94.

[21] Claim- Right

[22] Narrow Sense

[23] No- Claim

[24] Indivisalistic

[25] J. Waldron: “Introduction”, Theories of Rights, Oxford University Press, 1995, p. 8.

[26] Liberty- Privilege- Right

[27] قربان نیا، ناصر، حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1387، ص 47.

[28] No- Rights

[29] قاری سید فاطمی، سید محمد، پیشین، ص 21.

[30] Power- Right

[31] موحد، محمدعلی، در هوای حق و عدالت: از حقوق طبیعی تا حقوق بشر، کارنامه، تهران، 1381، ص 55.

[32] Responsibility

[33] Authority

[34] Capacity

[35] همان، ص 56.

[36] Immunity- Right

[37] Disability

[38] اصل 85 قانون اساسی

[39] ماده 168 قانون مدنی

[40] No- Responsibility

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92