رشته حقوق

مبانی و زمینه ­های شکل­ گیری تئوری سه جهان و تئوری جهانی­ سازی

مبانی و زمینه­های شکل­گیری تئوری سه جهان و تئوری جهانی­سازی

از گذشته­های بسیار دور، بشر همواره با تقسیم­بندی­هایی در پی جداسازی فقیر و غنی بوده است؛ این امر حتی در داخل کشورها هم دیده می­شد. اما بعد از مدتی آگاهی عمومی بر آن شد که عدم برابری خود مانعی برای پیشرفت خواهد بود؛ پس به­فکر راهکارهایی برای برابری و یگانگی جهان افتاد. در این بخش به بررسی تاریخچه و مبانی نظریه­هایی که بشر در این راه ایجاد کرده است، می­پردازیم.

گفتار اول: تاریخچه­ی شکل­گیری تئوری سه جهان و تئوری جهانی­سازی

1- تاریخچه­ی تئوری سه جهان

در نیمه­ی قرن کوتاه بین 1945 و 1989 بود که تصور شد دنیا به سه قسمت تقسیم شده است. سرمایه داری جهان اول، کمونیست جهان دوم و تازه استقلال یافته­ها جهان سوم. (Denning, 2004, 42) درواقع این چینی­ها بودند که تئوری “سه جهان” را ابداع کردند. جهان اول دربرگیرنده­ی دو کشور آمریکا و شوروی بود. جهان دوم، شامل چین، اروپای غربی، ژاپن، کانادا و استرالیا و آخرین جهان، کشورهای درحال­توسعه بودند که جهان سوم نامیده شدند. (Udombana, 2000, 754) اصطلاحات سازنده­ی تئوری سه جهان شامل “جهان اول”[1]، “جهان دوم”[2] و “جهان سوم”[3]، در دوران جنگ سرد ایجاد شدند. اگرچه اعتقاد بر این است که اصطلاح جهان سوم زودتر از دو اصطلاح دیگر ایجاد شد. (Quinion, 2005, 1) البته جغرافی­دانان سیاسی قبل از رواج تئوری سه جهان، کشورها را به­سادگی به جهان قدیم[4] در طرف شرقی اقیانوس اطلس و جهان جدید[5] در ساحل غربی این اقیانوس تقسیم کرده بودند؛ این تقسیم­بندی بعد از 1945، با بخش­بندی سه­گانه بین جهان اول، جهان دوم و کشورهایی که از قوانین مستعمراتی کشورهای سرمایه­دار پیشرفته در طول و بعد از جنگ جهانی دوم به استقلال رسیده بودند به­علاوه­ی کشورهایی که سیاست­مدارانشان تا زمان جنگ سرد زیر نظر جهان اول و دوم بودند، به­عنوان جهان سوم، جایگزین شد. (Twaddle, 1992, 1) این تقسیم­بندی معنای مهمی در پیکربندی اقتصاد و سیاست در آن زمان مقرر می­داشت؛ و تا سال 1970، اصطلاح جهان سوم به روش­های محسوس استثمار اقتصادی و کشمکش­های سیاسی توسط دو جهان دیگر اشاره می­کرد. (Dirlink and Bahl and Gran, 2000, 7)

در این راستا باید افزود که تئوری سه جهان با ایجاد جهان سوم بود که شکل گرفت؛ بنابراین به توضیحاتی در رابطه با تاریخچه­ی ایجاد این اصطلاح توجه می­کنیم.

می­توان گفت مبدأ کلمه­ی جهان سوم، فرانسوی می­باشد. (Gonzalez, 1998, 1) در فرانسه کلمه­ی سوم مفهوم تداعی کننده­ی نیروی جدید در مقابل دو نیروی مسلط موجود به­کار می­رفت. اصطلاح جهان سوم نیز از همان سنت معنایی در فرانسه سرچشمه گرفت. این اصطلاح اولین­بار در سال 1952 توسط آلفرد سووی[6] جمعیت­شناس و مورخ فرانسوی به­منظور طبقه­بندی آن دسته از کشورهای جهان سوم که از دو بلوک سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی آن زمان (بلوک شرق و غرب) خارج بودند مطرح شد؛ (ساعی، 1389، 13-12) و مورد توجه محافل بین­المللی به­ویژه نخبگان کشورهای جهان سوم قرار گرفت. سووی واژه­ی جهان سوم را به اعتبار مقوله­ی “طبقه­ی سوم” که در جمهوری[7] فرانسه متداول شد به همراه اصطلاحات مترادفی نظیر “نیروی سوم” و “موضع سوم”، تقریباً به همان معنا، در مورد کشورهای توسعه­نیافته به­کار برد. (ساعی، 1384، ب، 57) بعد از سووی، اصطلاح جهان سوم با انتشار کتاب‌هایی چون “جهان سوم” توسط پیتر ورسلی[8] در 1964 و “دنیای سه‌گانه­ی توسعه”[9] توسط ایروینگ لوئیس هوروویتز[10] در 1966، به‌عنوان مفهومی فراگیر در دنیای انگلیسی‌زبان در دهه‌ی هفتاد، مطرح شد. (ازکیا، 1380، 11) در ادامه، ویلیام سفیر[11] در 1987 مجدداً این عبارت را با عنوان اصطلاح خاص طبقه­ی سیاسی در دهه­ی 1940 در فرانسه به کار برد. (Gonzalez, 1998, 1)

البته برخی ادعا می­کنند که شارل دوگل[12] ابتدا اصطلاح جهان سوم را ابداع کرد؛ که در این راستا می­توان گفت شاید دوگل تنها به نقل از سووی این اصطلاح را بیان کرده باشد.

علاوه بر موارد بالا که در مورد تاریخچه­ی ایجاد عبارات تئوری سه جهان و جهان سوم بود، در مورد مبدأ شکل‌گیری مفهوم جهان سوم، سه نظریه ایراد شده است که عبارتند از:

1) گلدتورپ[13] در کتابی تحت عنوان “جامعه‌شناسی کشورهای جهان سوم” اظهار داشته که ظاهراً اصطلاح “جهان سوم” نخستین بار توسط آزادی‌خواهان فرانسه در دهه‌ی 1950 به‌کار گرفته شد؛ یعنی زمانی که بسیاری در جستجوی یک “راه سوم” یا “نیروی ثالث” بودند، که هم‌خوانی با سیاست‌های کشورشان داشته و به ناسیونالیسم محافظه‌کارانه و کمونیسم، گرایش نداشته باشد. (گلدتورپ، 1370، 31)

2) عده‌ای معتقدند که در دوران جنگ سرد، کشورهایی که امروزه موسوم به “جنبش غیر متعهد” هستند، کنفرانسی[14] در باندونگ اندونزی در 1955 تشکیل دادند تا سیاست عدم وابستگی به کشورهای بلوک شرق و غرب را دنبال کنند. کشورهایی چون یوگسلاوی، هند، اندونزی و مصر از بانیان این کنفرانس به‌شمار می‌روند و به کشورهایی که به این کنفرانس پیوستند، کشورهای جهان سوم ‌گویند. (آشوری، 1366، 119-118)

3) گروهی نیز به پیروی از رهبران چین، مثل مائوتسه تونگ[15] جهان را به سه قسمت تقسیم می‌کنند؛ که در این میان جهان سوم در ارتباط با ابرقدرت‌ها تحت ستم هستند. (همتی، 1366، 13)

بعد از جنگ جهانی دوم، جهان سوم از کشورهایی تشکیل می­شد که سعی در یافتن “راه سوم” یا “روش بینابینی” برای راه رشد خود داشتند. در اصل این کشورها از پذیرش کمونیسم استالینی و نیز سرمایه­داری غرب اکراه داشتند. (ساعی، 1384، ب، 57) در اواسط دهه­ی 1950 عبارت جهان سوم در اشاره به آن دسته از کشورها به­کار رفت که تلاش می­کردند در جنگ میان ایالات متحده­ی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی موضع بی­طرفی را انتخاب کنند. این اصطلاح همچنین نشان­دهنده­ی موقعیت جغرافیایی گروهی از کشورها که در سه منطقه­ی آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین واقع شده­اند، می­باشد. (به استثنای آفریقای جنوبی، اسرائیل و ژاپن)

با رواج مباحث مربوط به “نوسازی”، “توسعه” و “عقب­ماندگی”، اصطلاح جهان سوم معانی وسیع­تری یافت، به این ترتیب معانی و تفاسیر مربوط به این اصطلاحات نیز بر معانی قبلی جهانِ­سوم افزوده شد. (ساعی، 1389، 15) در این راستا جهان سوم با کشورهای در حال رشد که در حال گذر از عقب ماندگی هستند یا کشورهایی که در مراحل اولیه نوسازی و توسعه می­باشند، مترادف شد.

در آخر باید اشاره کرد جهان سوم شامل کشورهایی که بر روی سه قاره پراکنده شده و شامل تقریباً سراسر آفریقا جز قسمت جنوبی آن (جمهوری آفریقای جنوبی)، سراسر آمریکای لاتین و حدود سه پنجم آسیا می­باشد. بدین ترتیب این کشورها حدود نیمی از خشکی­های کره­ی زمین و همان حدود از جمعیت دنیا را دربردارند.[16]

2- تاریخچه­ی تئوری جهانی سازی

جهانی سازی بارزترین تفاوت جهان دیروز و امروز است که ایده­ی آن در فردای روز خاتمه­ی جنگ جهانی دوم، با عمومیت یافتن تفکر حل ­و فصل مسائل و اختلافات جهان توسط خِرَدِ جمعی ایجاد شد.

بسیاری معتقدند، آغاز استفاده از اصطلاح جهانی سازی به دو کتابی برمی‏گردد که در سال 1970 منتشر شد؛ کتاب اول نوشته­ی مارشال مک لوهان[17]‏ با عنوان “جنگ و صلح در دهکده جهانی”[18] که به نقش تحولات و وسایل‏ ارتباطی در تبدیل جهان به دهکده­ی واحد جهانی اشاره دارد و کتاب دوم نوشته­ی‏ برژنیسکی[19] است.

یکی دیگر از اولین نقل­های جهانی سازی، رساله­ی چاپی قدیمی آلمانی در سال 1848 بود. (Denning, 2004, 18) با این حال کلمه­ی جهانی سازی، ابتدا در 1961 وارد دیکشنری آمریکایی-انگلیسی شد؛ هرچند قبل از آن فعل “روند جهانی شدن”[20] همراه با “مکتب جهانی شدن”[21] در 1940 ظاهر شده بود. (Scholte, 2002, 4) به همین دلیل تعداد زیادی از محققان و تاریخ­نویسان فاصله­ی سال­های 1890 تا 1940 را “دوره زیبای جهانی سازی”[22] می­نامند. (Held and McGrew, 2003, 4) همچنین با این­که پیدایی عبارت جهانی سازی به اوایل 1960 بازمی­گردد، اما این عبارت تا یک چهارم قرن بعد از آن بود که آگاهی عمومی را دربرداشت. در واقع جهانی سازی به­عنوان عبارت کلیدی پر سروصدای دهه­ی 90 است، زیرا به بهترین وجه وابستگی زندگی­های اجتماعی به یکدیگر را نشان می­دهد. (Steger, 2010, 1)

بسیاری به­غلط معتقدند که تئودور لویت[23] پروفسور مدرسه تجاری هاروارد، عبارت جهانی سازی را در 1983 با نوشتن مقاله­ی “جهانی سازی بازارها[24][25] اختراع کرد. در این راستا باید گفت با این­که لویت در استفاده­ی گسترده از این عبارت تأثیر زیادی داشته است، اما جهانی سازی اولین­بار در 1944 استفاده شده است. همچنین ثابت شده این عبارت قبل از مقاله­ی لویت در 1980، در مقالات اقتصادی منتشر شده بود. (Hamilton, 2008, 10) بعضی دیگر معتقدند اولین کسی که برای نخستین بار تئوری جهانی سازی را مطرح کرد، مارکس[26] بود که البته او بعد اقتصادی این فرآیند را مشخص کرد. (Waters, 2001, 10-11) از طرفی شاید هگلِ فیلسوف (1831-1770)، اولین تئوریسین جهانی سازی باشد؛ زیرا او فقط از ارتباط بین مناطق و مکان های مختلف صحبت نکرد، بلکه از پدیدار شدن آگاهی­های ناشی از این ارتباطات بین­المللی هم بحث کرد. (Erikson, 2007, 1)

در این قسمت لازم است عقیده­ی برخی از بزرگ­ترین اندیشمندان صاحب­نظر در زمینه­ی جهانی سازی، در رابطه با مراحل شکل­گیری آن را بررسی نماییم.

امانوئل والراشتاین[27] معتقدست زمین از آغاز قرن شانزدهم دستخوش تراکم اجتماعی و آغاز روند جهانی سازی شد، اما رابرتسون[28] استدلال می­کند که درواقع تاریخچه­ی آن طولانی­تر است. (Waters, 2001, 4)

به­نظر رابرتسون تاریخ جهانی سازی به ظهور سرمایه‏داری برمی‏گردد و پنج مرحله را شامل می­شود که عباتند از: “1) مرحله­ی بدوی (اروپای1750-1400) که با تجزیه­ی کلیسا، ظهور جوامع دولت‏مدار، تعمیم‏هایی درباره بشریت و استعمار مواجهیم. 2) مرحله­ی نخستین (1875-1750) که ظهور دولت- ملت، دیپلماسی بین دولت‏ها، موافقت‏نامه‏های بین‏المللی ارتباطات، ظهور ملت‏های غیراروپایی و اولین عقاید جهان‏گرایی را شاهدیم. 3) مرحله­ی جهش (1925-1875) که در آن با عوامل جهانی­کننده­ی دولت-ملت، جامعه­ی واحد بین‏المللی و بشر واحد مواجهیم. 4) مرحله­ی تلاش برای کسب سلطه (1969-1925) با شکل‏گیری جامعه ملل و سازمان ملل، جنگ جهانی دوم، پایان جنگ سرد و ظهور جهان سوم، روبه‏رو هستیم. 5) مرحله­ی عدم قطعیت (1992-1969) با عواملی چون گفتمان حقوقی بین المللی، پیچیدگی روابط بین‏الملل، شناخت مسائل زیست‏محیطی و رسانه‏های جهانی مواجهیم.” (Robertson, 1994, 56-59) با این­که رابرتسون، جهانی سازی را با ظهور سرمایه‏داری همراه می‏داند، اما ارتباط مراحل پنج­گانه­ی او با نظام سرمایه‏داری مشخص نیست. درواقع رابرتسون آغاز جهانی سازی را در اوایل قرن پانزدهم دنبال می­کند، اما آن را تا اواخر 1800، یعنی آغاز دوران طلایی واقعاً مؤثر نمی­داند.

تقسیم‏بندی جامع‏تر این روند توسط دیوید هلد[29] عبارتست از:   1) افزایش روابط اقتصادی و فرهنگی و کاهش قدرت حکومت در سطح دولت-ملت   2) ایجاد شرکت‏های فراملی و کاهش بیشتر قدرت دولت   3) هماهنگی حوزه‏های سنتیِ مسئولیت دولت، مانند ارتباطات و مدیریت اقتصادی، با اصول بین‏الملل   4) محدود شدن دولت توسط واحدهای سیاسی بزرگ‏تر   5) ظهور یک نظام “حاکمیت جهانی” و مفهوم “شهروند جهانی” کاهش بیشتر قدرت دولت   6) پیدایش یک دولت فراملی با قدرت مسلط نظامی و قانون‏گذاری. (Held and McGrew, 2003, 33-35)

شولته[30] در تقسیم­بندی دیگری، تنها سه مرحله را برای بروز پدیده­ جهانی سازی مطرح می‏کند که شامل:  1) ظهور تصور جهانی: (تا قرن هجده) تفکر جهانی شدن[31] در بین زرتشتیان و بودائیسم قبل میلاد و در بین مسلمانان بعد میلاد، طرح حقوق‏ بین­الملل در قرن شانزدهم، بحثِ اتحاد اجتماعی جهانی در قرن هجدهم و حتی‏ تجارت بین قاره­ای قهوه، موجب بروز تصوراتی در خصوص جهانی شدن فعالیت‏ها شد.  2) جهانی شدن مقدماتی: (1950-1850) گسترش ارتباطات، بازارهای جهانی، ظهور نظام‏های مالی‏ بین­المللی و فعالیت‏های جهانی، اولین نشانه‏های‏ تسریع جهانی شدن هستند.   3) جهانی شدن در مقیاس وسیع: (از دهه‏ 1960 به بعد) در این مرحله به واسطه پیشرفت‏ تکنولوژی، جهانی شدن شتاب بیشتری گرفته و کماکان ادامه دارد. (بهروزی­فر، 1381، 27)

کستزورس[32]، چهار دوره­ مختلف جهانی سازی را در نیمکره غربی مشخص می­کند:   1) آغاز غلبه بر اقیانوس، ارتباطات و تجارت از 1492 تا 1565   2) مهاجرت اجباری مردم آفریقایی و متعاقباً استقرار برده­داری در دنیای جدید غرب از 1650 تا 1790   3) افزایش تقدم در صدور کالاها بین 1880 و 1930   4) و دوره­ی جدید جهانی سازی به معنای امروزی که از نیمه­ی دهه­ی 1980 آغاز شد و هنوز ادامه دارد. (Suarez-Orozco and Qin-Hilliard, 2004, 15)

رایتزر مهم­ترین تغییراتی که امروزه به­عنوان منشأ جهانی سازی مطرح است را:  1) ظهور ایالت متحده به­عنوان یک قدرت جهانی بعد از جنگ جهانی دوم  2) ظهور شرکت­های چندملیتی (MNCs)   3) از میان رفتن اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد می­داند. (Ritzer, 2009, 41-43)

به­طور کلی متفکران، جهانی­سازی را از نظر مصداقی در سه دوره بررسی می‏کنند که عبارتنداز:
1) دوره کهن: در امپراتوری قدیم، جهانی شدن به­معنای فتح سرزمین بود و فقط بعد سیاسی داشت.
2) دوره مدرن: از اواخر قرن شانزده، با نظام سرمایه­داری ایجاد شد و بعد اقتصادی را نیز دربرگرفت.
3) دوره پست مدرن: این دوره از دهه­ی 1990 به بعد آغاز شد. جهانی سازی در این دوره، علاوه بر ابعاد سیاسی و اقتصادی، ابعاد دیگر فرهنگی، اجتماعی و حتی حقوق بشری را نیز دربرگرفت.

مطلب مشابه :  پذیرش ایفاء تعهد در حقوق مدنی

با توجه به دیدگاه‏های مختلف اندیشمندان، جهانی سازی پدیده­ای جدید نیست، بلکه تاریخ آن به ظهور سرمایه داری و قبل از آن بازمی‏گردد. در واقع منشأ تاریخی جهانی سازی، اگر آن را میل گسترش‏طلبانه­ی کشورها بدانیم، به‏ تمدن‏های قدیم و حتی لشکرکشی شاهان برمی‏گردد؛ اما اغلب آغاز جهانی‏ سازی را از سال 1815 و دهه­ی 1880 را ـ که‏ در آن کشورهای پیشرفته به استعمار جوامع ضعیفِ درحال­توسعه‏ پرداختند ـ قسمتی از آن می‏دانند. در هر حال، مقدمات طرح تئوری جهانی سازی را می‏توان تأسیس سازمان ملل در سال 1945 و پایان جنگ سرد در سال 1989 دانست.

گفتار دوم: مبانی نظری

1- مبانی نظری تئوری سه جهان

طبق نظریه­ی “سه جهان” مائوتسه تونگ[33] در سال 1972، کشورهای جهان برحسب میزان سلطه­ای که بر دیگر کشورها داشتند به سه دسته تقسیم می­شدند: جهان امپریالیسم شامل کشورهای پیشرفته سرمایه­داری غربی، جهان سوسیال امپریالیسم یا امپریالیست­های درجه دوم شامل اتحاد شوروی سابق و اقمار آن و جهان سوم شامل بقیه­ی کشورهای جهان.

مائو و پیروانش این نظریه را در سطح روابط بین­المللی نیز تعمیم می­دادند و مدعی بودند که کشورهای جهان سوم به­مثابه­ی روستاییان و دهقانان جهان­اند که باید شهرهای جهان یعنی کشورهای امپریالیست را محاصره کرده، به تسلیم وادارند. (ساعی، 1389، 15-14)

در این راستا مائو در سال 1974 ضمن گفتگویی با کنت کائوندا[34] رئیس‌ جمهور زامبیا داشت، دیدگاه خود را درباره جهان وقت چنین بیان کرد: “به‌نظر من، ایالات متحده­ی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی (سابق) جهان اول را تشکیل می‌دهند. نیروهای بینابینی مانند ژاپن، کانادا و اروپا که بخش میانی را تشکیل می‌دهند، به جهان دوم تعلق دارند. ما جهان سوم هستیم، جهان سوم جمعیت عظیمی دارد. به‌جز ژاپن، آسیا متعلق به جهان سوم است. همه آفریقا و نیز آمریکای لاتین نیز به جهان سوم تعلق دارند.” (آقابخشی، 1376، 427) به‌عقیده­ی مائو جهان سوم باید با جهان دوم در برابر جهان اول متحد شود. دلیلی که وی برای به‌شمار آوردن جمهوری خلق چین در زمره­ی کشورهای جهان سوم به آن استناد می‌کند، این است که چین نمی‌تواند با کشورهای غنی و نیرومند در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و دیگر زمینه‌ها برابری جوید و فقط می‌تواند در صف کشورهای فقیر درآید.

همچنین مائو معتقد بود که رابطه­ی این سه جهان رابطه­ی هرمی و مبتنی بر قدرت در سطح بین­المللی بود، بدین معنا که جهان اول، جهان سوم را شدیداً تحت سلطه و استعمار خود قرار داده و در ضمن جهان دوم را تابع معنویات خود کرده بود؛ به­عبارت دیگر بر همه­ی جهان سیطره داشت و در این میان جهان دوم نیز به نوبه­ی خود، جهان سوم را استثمار می­کرد. (اسمیت، 1380، 46) درواقع مائو بر نوعی برتری طبقاتِ قدرت میان سه جهان تأکید داشت که به ترتیب موجب استعمار جهان ضعیف­تر توسط کشورهای قوی­تر می­شد.

دکتر او.دومبانا، در تئوری سه جهان، اصطلاح جهان سوم را براساس معیارهای زیادی تعریف می­کند. برای مثال، او معتقد است: “جهان سوم از نظر سیاسی بیانگر گروه کشورهایی است که به مکتب سرمایه داری یا بلوک کمونیست وابسته نیستند؛ این­ها کشورهای غیرمتعهدند. همچنین جهان سوم از بعد اقتصادی به کشورهایی با ویژگی­های مشترک توسعه­نیافتگی اطلاق می­شود. به لحاظ جغرافیایی نیز جهان سوم شامل کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتین است. این کشورها که به کمربند یا منطقه طوفان[35] تعلق دارند، چنین نامیده می­شوند، چون متحمل مصائب بسیاری شده­اند. از جمله مبارزه به خاطر آزادی ملی و استقلال اقتصادی. (Udombana, 2000, 754-755) بدین­ترتیب جهان سوم، به­جهت واقع شدن در ناحیه­ی جغرافیایی نیمکره­ی جنوبی، شکل­گیری در عصر تاریخی مستعمره­سازی، همچنین به دلیل موقعیت اقتصادی عقب­مانده­ی خود، مفهومی ژئوپولیتیک دارد.

با وجود این­که در واقع این خود رهبران جهان سوم بودندکه از اصطلاح جهان سوم، برای عدم تعهد سیاسی بلوکی که در اختلافات جنگ سرد میان شرق وغرب وجود داشت، استفاده می­کردند؛ (ساعی، 1384، الف، 23) اما به تقسیم­بندی سه جهان و اصطلاح جهان سوم، انتقادات زیادی وارد شد. در این راستا، حتی وقتی سووی برای نخستین­بار اصطلاح جهان سوم را در 1952 به­کار برد، آن را “پدیده­ای هیچ انگاشته، بهره­کشی شده و خوار شمرده شده، قلمداد کرد.” (توکلی، 1385، 84) این اصطلاح همچنین مورد انتقاد بعضی سوسیالیست­ها مثل قوام نکرومه[36] رئیس­جمهور و رهبر جنبش آزادی‌بخش مردم غنا و فرانتس فانون[37] نظریه­پرداز فرانسوی-الجزایری قرار گرفته است.

نکرومه درباره‌ی اصطلاح جهان سوم معتقد است: “در واقع دو جهان وجود دارد، یکی جهان انقلابی و سوسیالیستی و دیگری جهان ضدانقلابی و سرمایه‌داری با کلیه­ی ملحقات استعماری و امپریالیستی آن، بنابراین اصطلاح جهان سوم، عبارتی است که به غلط به کار برده شده است و معنای همه چیز و هیچ چیز می‌دهد.” (چیلکوت، 1376، 3) همچنین فیلسوف سیاسی خانم هانا آرنت در انتقاد به این عبارت می گوید: “جهان سوم یک واقعیت نیست، بلکه یک ایدئولوژی است.” (Arendt, 1972, 209)

عده­ای نیز تقسیم کشورهای جهان به سه دسته یا بیشتر را نوعی تحریف دانسته و معتقدند دنیا فقط از دوگروه کشورهای فقیر و غنی تشکیل شده که منافع آن­ها اصلاً با هم سازگار نیست.

درواقع با پایان جنگ سرد و مخصوصاً پس از فروپاشی بلوک شرق ـ یعنی جایی­که جهان دوم محسوب می­شد ـ کاربرد اصطلاح جهان سوم بی­معنا شد، چراکه این سؤال پیش آمد: جهان سوم در مقابل کدام دوجهان دیگر؟

پس می­توان گفت پایان دوره­ی سه جهان، مصادف بود با “فروپاشی کمونیسم اروپای شرقی، سقوط رژیم نژادپرستی در آفریقای جنوبی و گذر به دموکراسی در کشورهای با دیکتاتوری نظامی و حکومت مطلقه.” (Denning, 2004, 46)

بعد از انتقادات زیادی که به جهان سوم وارد شد و مخصوصاً بعد از فروپاشی شرق کمونیست، توجه جهانیان به دوگانگی جهان جلب شد و نظریات زیادی در این زمینه داده شد.

در میان تقسیم­بندی­هایی که بر دوگانگی جهان معاصر تأکید می­کند، می­توان به تقسیمِ جهان به دو بخش “شمال” و “جنوب” اشاره کرد. البته این اصطلاح را اولین­بار هاوس هوفر آلمانی، صاحب نظر جغرافی سیاسی، به­کار برد. او قبل از جنگ جهانی دوم، جهان را به دو بخش شمال و جنوب تقسیم کرده بود و معتقد بود که قدرت­های بزرگ جهان همگی در بخش شمالی واقع شده­اند. (ساعی، 1389، ص17)

اصطلاح کشورهای جنوب کم­کم جایگزین اصطلاح جهان سوم شد و معانی متنوع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که اصطلاح جهان سوم داشت، به خود گرفت. به همین دلیل وقتی این اصطلاح در مورد کشورهای جهان سوم به­کار می­رود، به معنی آن است که جهان از دو بخش تشکیل شده؛ بخش اول کشورهای پیشرفته­ی صنعتی، غنی، قدرتمند، به نام شمال را دربرمی­گیرد و بخش دوم کشورهای کمتر توسعه­یافته، غیرصنعتی، غالباً فقیر و ضعیف، به نام جنوب را شامل می­شود. معیار این تقسیم­بندی، سطح رشد اقتصادی و توسعه­ی صنعتی کشورها می­باشد.

معمولاً استدلال می­شود که بیشتر کشورهای پیشرفته­ی صنعتی در قسمت­های شمالی کره­ی زمین و اکثر کشورهای توسعه­نیافته جهان در نواحی جنوبی­تر کره­ی زمین واقع شده­اند. اما در تقسیم دنیا به دو نقطه­ی فقیر و غنی، باید دانست که این طبیعت نیست بلکه بشر است که موجب چنین تقسیمی شده است.

2- مبانی نظری تئوری جهانی سازی

جهانی سازی واقعیتی است که امروزه توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب کرده است؛ چراکه پدیده­ای در حال وقوع می­باشد؛ از این­رو فهم درست این فرآیند، تنها راه مطمئن جهت مقابله یا همراهی با آن می­باشد. البته از آن­جا که فرآیندهایی که بر مبنای آن مردم جهان به­صورت یک جامعه جهانی درمی­آیند، گوناگون است؛ بدیهی است که برداشت‏ها از مفهوم جهانی سازی متنوع باشد. از این­رو در این قسمت مکاتب مرتبط با جهانی سازی و نظریات گوناگون اندیشمندان در این زمینه را برمی­شماریم.

در حالت کلی سه مکتب فکری در رابطه با تئوری جهانی سازی مطرح می­باشد؛ که عبارتند از:
1) رئالیسم: طرفدار نظام سرمایه‏داری است و دخالت دولت را جهت حفظ منافعِ ملی لازم می‏داند.
2) لیبرالیسم: با اعتقاد به محدود کردن نقش دولت، با جهانی سازی سنخیت دارد. لیبرال‏ها معتقدند جهانی سازی می‏تواند فرصت‏های بیشتری را جهت رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی، سیاسی فراهم آورد.
3) ساختارگرایان تاریخی[38]: جهانی شدن را با اهمیت فرض می‏کنند اما آثار آن را بسیار منفی می­دانند و بیش از رئالیست‏ها و لیبرال‏ها بر نابرابری شمال و جنوب تأکید می­کنند.

در راستای تبیین مفهوم نظری جهانی سازی، از آن­جا که مفهومی گسترده در سطح بین­المللی می­باشد و اندیشمندان زیادی در رابطه با آن نظرات سودمند و در عین حال متنوعی را اظهار داشته­اند؛ لازم است برای آشنایی بیشتر از مبنای نظری تئوری جهانی سازی، عقاید برخی از بزرگ­ترین صاحب­نظران این رشته که اندرو جونز[39] در کتاب خود از آن­ها با عنوان “متفکران کلیدی”[40] تئوری جهانی سازی یاد می­کند، را بررسی نماییم.

دیوید هلد و مک گرو، جهانی سازی را: ” فرآیندی که با تغییر شکل سازماندهی فاصله­های روابط اجتماعی و تراکنش بر حسب وسعت و سرعت طی سرتاسر قاره­ها یا گردش بین منطقه­ای همراه باشد” می­دانند. (Held and McGrew, 2003, 51)

رابرتسون جهانی سازی را به­عنوان “مفهومی که هم تراکم جهان و هم افزایش آگاهی جهانی در کل را منعکس می­کند” درنظر می­گیرد. (Robertson, 1994, 8)

شولت، جهانی شدن را “فرآیندی اجتماعی که با از میان برداشتن مرزهای جغرافیایی، بر تمام‏ روابط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی سایه‏ افکنده است و آگاهی­ها را افزایش می‏دهد” می­داند. (Scholte, 2002, 6)

آنتونی گیدنز[41] معتقد است: “جهانی سازی افزایش وسعت ارتباطات اجتماعی جهان و نزدیکی مکان­های دور به یکدیگر است؛ به طوری­که اتفاقات محلی به­صورت اتفاقات میلیون­ها مایل دورتر، به­نظر رسد و برعکس.” (Jones, 2010, 40)

مانوئل کستلز[42]، جهانی سازی را “ظهور نوعی جامعه­ی شبکه‏ای می‏داند که در ادامه­ی حرکت سرمایه‏داری، پهنه­ی اقتصاد جامعه را در بر می‏گیرد.” (Jones, 2010, 69)

اریکسن معتقد است: “جهانی سازی یعنی فاصله­ها بی­ربط، وابسته و به کمترین اندازه­ی اهمیت رسیدند.” (Erikson, 2007, 8)

مارتین آلبرو[43] جهانی سازی را: “فرآیندی می‏داند که همه مردمان جهان را در یک جامعه­ی فراگیر جهانی به هم پیوند می­دهد.” (صداقت، 1379، 21)

دیوید هاروی[44] معتقد است: “فرآیند جهانی سازی دربردارنده­ی مفهوم فشردگی زمان و مکان و فاصله هاست.” (Al-Rodhan , 2006, 9)

کارناجی[45] جهانی سازی را: “مراحل یکپارچه­سازی مردم، شرکت­ها و دولت­ها، تحریک جهان توسط تجارت بین­الملل، سرمایه­گذاری و کمک توسط اطلاعات و تکنولوژی” می­داند. (Boudreaux, 2008, 1)

جیم میتلمن[46] معتقد است: “جهانی سازی جنبه­های زمان و فاصله­ی ارتباطات اجتماعی را متراکم می کند.” (Steger, 2010, 15)

نوئل ریشتر[47] جهانی سازی را: “شکل‏گیری شبکه‏ای فراگیر می‏پندارد که با پیدایش آن، اجتماعاتی که پیش از این، دورافتاده بودند، در وابستگی متقابل و وحدت جهانی، ادغام ‏شوند.” (صداقت، 1379، 21)

لچنر با تعبیری زیبا بیان می­دارد که: “جهانی­سازی فرآیندی است که در آن تعداد بیشتری مردم، از راه­های مختلف بیشتری، در میان فواصل طولانی­تر، بیشتر به یکدیگر پیوند می­خورند.” (Lechner, 2009, 16)

به‏طورکلی باید گفت جهانی سازی، به مجموعه فرآیندهایی اطلاق می‏شود که به­موجب آن مرزهای ملی کم­رنگ شده و دولت‏ها به­یکدیگر مرتبط و نزدیک می‏شوند و عواملی مثل گسترش سرمایه‏داری در سطح جهانی، وابستگی متقابل کشورها، تجارت جهانی، تبادل اطلاعات و تکنولوژی، حقوق بشر، زبان انگلیسی، اینترنت و… از مبانی اصلی آن هستند.

درمجموع می‏توان این مفاهیم نظری را از اصطلاح جهانی سازی، استنباط کرد:  1) بین­المللی شدن[48]  2) آمریکایی شدن[49]  3) بی‏سرزمینی و فرا ناحیه‏ای شدن[50]  4) کنار زدن‏ و محو شدن مرزها[51]  5) یک نیروی منهدم کننده[52]  6) فراگیر شدن و جهان­گرایی[53]  7) آزادسازی[54]  8) یک فرآیند  9) یک عقیده  10) یک‏ پدیده  11) یک مرحله  12) یک نظام  13) یک نفوذ  14) یک دوره  15) یک تصور  16) یک شبکه  17) یک جامعه  18) یک موقعیت و …

گفتار سوم: مبانی عملی

1- مبانی عملی تئوری سه جهان

در عمل نظریه­ی سه جهان پیشنهادی بود برای همکاری کشورهایی که به هیچ­یک از دو بلوک شرق و غرب وابسته نبودند. این نظریه به­زودی به­گونه­ای دیگری از طرف رهبران برخی کشورها نظیر هند، اندونزی و مصر مطرح و درنهایت به تشکیل جنبش عدم تعهد منجر شد. البته باید خاطرنشان کرد که خواست این کشورها نبود که خود را در رده­ی سوم جهان قرار دهند.

در مورد جهان­های موردنظر تئوری سه جهان باید گفت جهان اول در واقع همان کشورهای صنعتی، ثروتمند، قدرتمند، پیشرفته با استانداردهای بالای زندگی می­باشند؛ جهان دوم- که همان کمونیسم شرق بود- از لحاظ ایدئولوژیکی دیگر وجود ندارد؛ و جهان سوم تعبیری منتقدانه است که شامل کشورهای درحال­توسعه، فقیر و غیرصنعتی با پیشینه­ی استعماری است که اکنون دست­خوش فرآیند توسعه‏ی اقتصادی و اجتماعی هستند و از ویژگی­های آن­ها، درآمد پایین، وابستگی به کشاورزی، ضعف در روابط تجاری خارجی، محرومیت اجتماعی قشرهای عمده‏ی جامعه و آزادی های محدود سیاسی و مدنی می باشد. در اشاره به این دسته از کشورها، برخی از تئوریسین­ها، مثل اندروگوندر فرانک[55] و والتر رادنی[56]، معتقدند: “باید از عباراتی چون عقب­مانده یا توسعه­نیافته استفاده کرد تا نشان داده شود، فرآیندی که به موجب آن جنوب جهان پیشرفت نکرده، توسط امپریالیسم و سیاست­های استعمارگران کشورهای ثروتمند، یعنی جهان اول ایجاد شده است.”

مطلب مشابه :  تکنیک های مبتنی بر افزایش خطرات ارتکاب عملیات تروریستی

به­طورکلی کشورهای جهان سوم[57] به­اندازه­ی کشورهای OECD صنعتی و دارای تکنولوژی پیشرفته نیستند؛ و در نتیجه “کشور درحال­توسعه”[58]، عبارت متداولی است که در جامعه­ی علمی در اشاره به این کشورها مورد استفاده قرار می­گیرد. همچنین عباراتی ازقبیل جنوب جهان، کشورهای درحال­توسعه، کشورهای کمتر توسعه­یافته، کشورهای کمتر توسعه­یافته­ی اقتصادی[59]، در محیط امروزی که عبارت کشورهای جهان سوم، منسوخ و خفت­آور شده، بیشتر معروف شده­اند. “عبارت دیگری که اخیراً برای این دسته از کشورها مورد استفاده قرار می گیرد، “جهان دو سوم” می­باشد؛ چراکه این کشورها دو سوم از جهان را دربرمی­گیرند.”[60]

البته خانم هانا آرنت معتقد است: “با این­که در عمل عبارت جهان سوم به­عنوان یک عبارت نادرست و منسوخ مورد انتقاد قرار گرفته است، با این­حال این عبارت به­صورت یک عرف رایج برای مستعمره نشین­های گذشته و به­عنوان طبقه­ی دیگر باقی مانده است.” (Arendt, 1972, 209)

امروزه در مجامع علمی، اصطلاح کشورهای جنوب (در مقابل کشورهای شمال) رواج بیشتری پیدا کرده و تقریباً جایگزین اصطلاح کشورهای جهان سوم شده است و به­جز معانی ظاهری جغرافیایی آن، معانی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن را نیز به خود گرفته است. البته شاید یکی از دلایل از میان رفتن این اصطلاح، پیشرفت‌های چشم­گیری باشد که اغلب این کشورها داشته‌اند و دیگر نمی‌توان اصطلاح جهان سوم را بر این کشورها نهاد؛ و باید این کشورها را به­عنوان کشورهای درحال­رشد و درحال­توسعه در مقابل کشورهای توسعه­یافته و پیشرفته درنظر گرفت. از طرفی نیز پایان جنگ سرد و به‌خصوص پس از فروپاشی بلوک شرق یعنی جایی­که به‌عنوان جهان دوم در نظر گرفته می‌شد، کاربرد این اصطلاح تا حدود زیادی بی‌معنا شده است. در مقابل منسوخ شدن این اصطلاح، بالطبع اصطلاح جهان اول و جهان دوم نیز کم­رنگ­تر شده و به جای آن اصطلاح کشورهای شمال جایگزین شده است.

به­طور کلی همان­طور که دکتر ساعی در کتاب خود اشاره می­کنند: “از سال 1960 تا 1987 سرانه­ی تولید ناخالص ملی کشورهای پیشرفته از 5519 دلار به 11392 دلار افزایش یافته است، در حالی­که تولید ناخالص ملی کشورهای درحال­توسعه تنها از 372 دلار به 731 دلار افزایش یافته است.” (ساعی، 1384، ب، 61) یعنی از بعد جنگ جهانی دوم و در پی اقدامات بین­المللی شکاف میان کشورهای ثروتمند و فقیر نه تنها کاهش پیدا نکرده است، بلکه عمیق­تر شده و در حال شدیدتر شدن نیز می­باشد و این امر پیامد خوبی برای جامعه­ بین­المللی، علی­الخصوص کشورهای توسعه­یافته را به­دنبال نخواهد داشت.

2- مبانی عملی تئوری جهانی سازی

در عمل جهانی شدن، نشان دهنده­ی روندی است که تمامی ابعاد زندگی انسان عصر حاضر را تحت تأثیر قرار داده است. مهم­ترین بعد جهانی شدن، بعد اقتصادی آن می­باشد که از دیدگاه حقوقی و سیاسی به مفهوم درنظرگرفتن کمترین نقش برای حدود مرزهای جغرافیایی کشورها علی­الخصوص در فعالیت­های اقتصادی از قبیل تجارت، سرمایه­گذاری، تولید و نقل و انتقالات مالی است. در اذهان عمومی، جهانی شدن به­عنوان پدیده­ای فراگیر یک معنای مادی و اقتصادی دارد که در آن تجارت، آزاد لحاظ می­شود. (توسلی نائینی، 1384، 17-16)

باید خاطرنشان کرد که جهانی­سازی به­عنوان یک حرکت بدون توقف، حداقل 4 عنصر “پخش شدگی، وابستگی متقابل، سازماندهی و فرهنگ یا آگاهی جهانی” را با خود به­همراه دارد؛  (Lechner, 2009, 15) و ابعاد متفاوت آن در زمینه­های: “فرهنگی[61]، اکولوژیکی[62]، اقتصادی[63]، تکنولوژیکی[64]، جغرافیایی[65]، تاریخی، قانونی، سیاسی[66] و روانشناسی” می­باشد. (Scholte, 2005, 40) البته باید در نظر داشت که در همه­ی ابعاد جهانی سازی، عواملی چون توسعه، تمرکز و سرعت روابط جهانی، نقش اصلی را ایفا می­کنند. (Osterhammel and Petersson, 2005, 5) پس برای دستیابی به عناصر و ابعاد مختلف جهانی سازی، وجود عامل توسعه ضرورت دارد.

در مورد جهانی‏شدن متداول در عمل، هنوز اجماع نظری وجود ندارد؛ اما می­توان آن را به طورکلی، “تراکم زمان و مکان”، “کم‏رنگ شدن نقش مرزهای جغرافیایی در فعالیت­های انسان” و “افزایش روزافزون آگاهی بشر” در روابط فراملی و اقتصادی دانست.

در واقع جهانی‏شدن در عمل، باعث تضعیف دولت شده و فرضیه­ی دولت­های حاکم و کشورهای محدود به مرزهای شناخته شده را به چالش می‏کشد و فضای سیاسی تازه‏ای پدید می‏آورد که دربرگیرنده­ی همه ی جهان است؛ (فروغی­نیا، 1383، 116) و به­دنبال آن، گروه‏های قومی و مدنی، احزاب و شرکت‏های چند ملیتی، بیشتر وارد عرصه­ی عمل شده و خصوصی­سازی و سرمایه‏گذاری‏های بین­المللی، افزایش می یابد. دراین زمینه می­توان گفت جهانی سازی تأمین‏کننده­ی ایده­ی نظم نوین جهانی با ابعاد اقتصادی که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تک‏قطبی‏شدن جهان، آشکار شد، نیز می­باشد. به­علاوه در طی این فرآیند، واژه­ی بین­المللی، جایگزین کلمه­ی ملی شده و دولت­های ملی بخشی از حاکمیت خود را به نظام بین­المللی می­دهند؛ هرچند دولت­ها هنوز از لحاظ حقوقی مرجع نهایی تصمیم­گیری در قلمروی خود می­باشند اما این وابستگی متقابل کشورهاست که به­عنوان یکی از مهم­ترین پیامدهای جهانی سازی از اقتدار آن­ها می­کاهد.

باید در نظر داشت در جهانی‏شدن متداول، بر ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تأکید کمتری می­شود؛ چراکه محور اصلی آن اقتصادی می­باشد. البته مسئله­ی جهانی شدن فقط تغییر ساختارهای نهادی اقتصادی نیست.

همان­طور­که جوزف استیگلیتز در کتاب خود بیان می­کند که: “وزرای دارایی و تجارت معمولاً به جهانی سازی از منظر اقتصادی نگاه می­کنند؛ اما طبق نظر بسیاری از افراد در جهان درحال­توسعه، این امر بسیار فراتر از این­هاست.” (استیگلیتز، 1387، 298)

از طرفی باید افزود که در راستای روند عملی جهانی سازی، از هم اکنون آرایش سازمان­های چالش­گر شروع شده است. در این حوزه، انجمن بین‏المللی پیگیری جهانی سازی یکی از مهم­ترین این سازمان­هاست. این انجمن با نشستی که در کنگره­ی جهانی نیویورک با شعار “اصلاح سازمان جهانی تجارت و نشاندن آن در جای تعیین شده یا ریختن آن به دریا” داشته، اولین گام‏ها را در فضاسازی نوین جهانی سازی برداشته است. (پیشگاهی فرد، 1380، 171-170) البته وجود چنین سازمان­هایی اگرچه در ظاهر امر در سرعت رسیدن به جهانی سازی اختلال ایجاد می­کند، اما در واقع در رسیدن به ایده­آل و شکل درست جهانی سازی و شکل‏دهی فرهنگ و تمدن جهانی مؤثراند. همچنین باید توجه داشت که این سازمان­ها در طی فرآیند جهانی سازی و در جهت رساندن جهانی سازی به شکل آرمانی، همواره باید حقوق بشر و به تبع آن، حق توسعه­ی کشورهای عقب مانده را نیز در نظر داشته باشد.

در آخر باید درنظر داشته باشیم که برای رسیدن به شکل ایده­آل وحدت جهانی، مهم­ترین عنصر داشتن علم و آگاهی در طی این روند می­باشد؛ بدین معنا که تغییر در ساختارهای ملی و داخلی همراه با رضایت و با نگاهی دوراندیشانه در جهت رسیدن به بهترین شیوه­ی زندگی باید صورت بگیرد.

[1] – First World

[2] – Second World

[3] – Third World

[4] – Old World

[5] – New World

[6] – Alfred Sauvy

2 – در جمهوری سوم حقوقی که تا آن زمان اختصاص به طبقات اشراف و روحانیون داشت از طرف طبقه­ی متوسط و کارگران مورد اعتراض واقع شد، زیرا این طبقات نیز خواهان سهم مشابهی از این امتیازات بودند.

[8] – Peter Worsley

[9] – Three Worlds of Development

[10] – Irving Louis Horowitz

[11] – William Safire

[12] – Charles de Gaulle

[13] – John E. Goldthorpe

2 – مهم‌ترین نکاتی که در این کنفرانس بر آن تأکید داشتند عبارت بود از وحدت و یکپارچگی، برابری حاکمیت­ها، برابری ملت‌ها و نژادها، عدم دخالت در امور داخلی دیگر کشورها و خودداری از پیوستن به پیمان‌های دفاعی گروهی کشورهای قدرتمند به بهانه­ی همزیستی صلح‌جویانه.

[15] – Mao Tse-tung

[16] – این کشورها (جهان سوم) در گذشته هنگامی­که قسمت اعظم دنیا در تاریکی و جهل محض بود صاحب تمدن­های درخشان و پیشرفته بودند. (دره­مهاجرانی، 1349، 10)

[17] – Marshall McLuhan

[18] – War and Peace in the Global Village

[19] – Brzhnysky

[20] – Globalize

[21] – Globalism

[22] – Belle époque of Globalization

[23] – Theodor Levit

[24] – The Globalization of Markets

4 – او در مقاله­اش نوشت که توسعه تکنولوژی و تغییر رفتارهای اجتماعی تأثیر زیادی بر جهانی سازی دارد. (Hamilton, 2008, 10)

[26] – Marx

[27] – Immanuel Wallerstein

[28] – Roland Robertson

[29] – David Held : Professor of Political Science, London School of Economics

[30] – Scholte

3 – معمولاً از عبارات جهانی شدن و جهانی سازی به­عنوان کلمات هم­معنی استفاده می­شود؛ در این پژوهش نیز به همین صورت عمل کردیم. اما “در واقع جهانی شدن یک پروژه است، و بدین جهت بهتر است آن را جهانی سازی بنامیم.” (شیرودی، 1383، 123)

[32] – Coastsworth

[33] – Mao Tse-tung

[34] – Kont Kayunda

[35] – Storm belt

[36] – Kwame Nkrumah

[37] – Frantz Fanon

[38] – Historical Structuralists

[39] – Andrew Jones

[40] – Key Thinkers

[41] – Anthony Giddens: Former Director of the London School of Economics

[42] – Manuel Castells : Professor of Sociology and Professor of City and Regional Planning

[43] – Martin Albero

[44] – David Harvey: Professor of Anthropology at the City University of New York

[45] – Carnagie

[46] – James Mittelman: Professor of International Relations, American University, Washington

[47] – Noel Rishter

1 – مقصود این است که مراودات بین‏المللی در دهه‏های اخیر با سرعت بسیار زیادی گسترش پیدا کرده است. (لاریجانی و توکلی و محمدی، 1381، 7)

2 – این عبارت مربوط به دهه­ی 1860 می­باشد و به معنای تغییرات ذات نظام سیاسی و اقتصادی برای شبیه شدن به سیاست اداری آمریکا از نظر تجارت آزاد و دموکراسی است. (Mooney and Evans, 2007, 4) در واقع آمریکایی شدن از طریق مکانیسم­هایی مثل WTO، IMF، McDonald’s که همگی از طرف قدرت نظامی آمریکا حمایت می­شوند، است. (Boudreaux, 2008, 1)

3 – یعنی انسان‏ها بدون این‏که زیاد جابجا شوند، مثل قدیم بتوانند همه جا باشند. (لاریجانی و توکلی و محمدی، 1381، 7)

4 – در این معنا جهانی سازی پیشرفت همکاری­های مردمی از ورای مرزهای ملی است. (Boudreaux, 2008, 1)

5 – برخی جهانی سازی را نیروی عظیم منهدم­کننده در قرن 21 می­دانند که استقلال کشورها را از بین می­برد. (Lane, 2008, 8)

6 – سنتز جهانی‏ فرهنگ‏ها در قالب یک بشریت جهانی‏ و گسترش استفاده از تقویم جهانی، استعمار ستیزی و حتی به کارگیری گسترده­ی زبان‏ انگلیسی. (بهروزی­فر، 1381، 25)

7 – فرآیند لغو محدودیت‏ها و موانع‏ وضع شده از سوی دولت‏ها بر نقل و انتقالات‏ بین­المللی، به منظور ایجاد یک اقتصاد جهانی‏ “باز” و “فاقد مرز” (مثل کاهش یا لغو کامل موانع‏ تجاری، محدودیت انتقال ارز خارجی و کنترل‏ سرمایه). (بهروزی­فر، 1381، 25)

[55] – Andre Gunder Frank

[56] – Walter Radney

3 – کشورهای جهان سوم یا به تعبیر بهتر کشورهای توسعه­نیافته، شامل بیش از 120 کشور می­گردد که از جمع آن­ها 24 کشور در آمریکای لاتین، 18 کشور در آسیا و اقیانوسیه، 19 کشور در خاورمیانه و شمال آفریقا و 41 کشور در آفریقای جنوب صحرا قرار دارند.

4 – کشورهای درحال­توسعه ‏ (Developing Countries)کشورهایی هستند که دارای ویژگی‏هایی چون بحران غذایی، ناتوانی در تولید، ضعف قدرت خرید، بالا بودن در صد بیسوادی، قروض سنگین و فعال نبودن در تجارت­های بین­المللی می‏باشند. (سماواتی، 1375، 179)

[59] – LECD: Less Economically Developed Countries

6 – برای مطالعه­ی بیشتر درباره­ی اصطلاح “جهان دو سوم”، رجوع کنید به:

Encyclopedia of Third World, section multiple issues, July 2007.

1 – در این حوزه تحولات عظیمی، حادث شده که مهم‏ترین آن شکل‏گیری “افکار عمومی جهانی” است و مصداق آن، مردمانی‏اند که هر لحظه متأثر از تبلیغات و جهت‏گیری رسانه‏ها می‏توانند نسبت به موضوعات خاصی، قضاوت کرده، به موضع‏گیری بپردازند.

2 – از آن ­جا که عوامل محیطیِ یک نقطه از جهان، بر تمام نقاط جهان تأثیر دارد؛ جهانی­سازی حساسیت اکولوژیکی را ترقی می­دهد. (Scholte, 2005, 228)

3 – جهانی سازی عبارتی است که اغلب به­صورت نادرست به­کار برده شده و معانی زیادی دارد؛ و معمولاً بر معنی اقتصادی جهانی سازی تأکید می­شود. (Lane, 2008, 4) طبق تعریف‏ صندوق بین المللی پول، جهانی شدن اقتصاد به‏ افزایش وابستگی‏های اقتصادی متقابل کشورها از طریق گسترش تعداد و تنوع‏ معاملات کالاها و خدمات و جریانات‏ سرمایه بین­المللی و همچنین گسترش سریع و وسیع تکنولوژی اطلاق می‏شود. (بهروزی­فر، 1381، 26-25)

4 – یکی از مهم­ترین تمایزات شمال و جنوب در زمینه­ی تکنولوژیکی می­باشد که برای رسیدن به جهانی سازی باید از میان برداشته شود.

5 – جهانی سازی به­ویژه در زمینه­ی ارتباطات و ساختارهای اجتماعی، مخصوصاً آن­هایی که به­طور گسترده در ارتباط با جغرافیا پراکنده  شده­اند، فعالیت دارد. (Ritzer, 2009, 2)

6 – با ظهور نهادهای سیاسی جهانی چون سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین‏المللی پول و سازمان تجارت جهانی، تحولات چشم‏گیری در حوزه­ی قدرت و حاکمیت دولت‏های ملی و نظام بین‏المل رخ داده و عملاً قدرت تصمیم‏گیری کشورها محدود شده است.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92