رشته حقوق

مبانی فقهی تلقیح مصنوعی با اسپرم بیگانه

ـ تلقیح مصنوعی با اسپرم بیگانه

 

ترکیب مصنوعی تخمک زن بااسپرم مرد بیگانه به وسیله‌ٌفراهم نمودن زمینهٌ لقاح درمحیط آزمایشگاه ویادر رحم زن انجام می پذیردوهنگامی مورداستفاده قرار می گیردکه زن بارور ولیشوهر نابارور است .دراین روش اسپرم به اندازه کافی ازمرد بیگانه با طریقه مجاز اخذ وپس از شستشو ودفع زوائد یا در محیط آازمایشگاه در مجاورت تخمک زن قرار می گیرد تالقاح صورت پذیرد(I.v.f)یا به رحم زن انتقال می یابد تالقاح درلولهً رحم صورت گیرد .تزریق اسپرم مرد بیگا نه به اندام تناسلی زن به روش های گوناگونی امکان پذیراست ولی به لحاظ حقوقی همه موضوع واحدی راتشکیل می دهند (نائب زاده 43:1380).

 

2-2-1- وضع فقهی حقوقی عمل تلقیح مصنوعی زن با اسپرم بیگانه:

باسکوت حقوق ایران در مورد صحت یا بطلان عمل تلقیح مصنوعی زن با اسپرم بیگانه وهمین طور ممنوعیت یا عدم ممنوعیت ارتکاب آن این عمل ،برابرمادهً167قانون اساسی رجوع به فتاوای معتبرو آراءفقها برای استنباط حکم ،الزامی است .با وجودی که این امر از مسائل مستحدثه وجدید است ودر حقوق اسلام بحث مستقلی در این خصوص به میان نیامده است ولی صاحبنظران فقهی هر کدام با استناد به دلایلی در مورد جواز یا عدم جواز این عمل اظهارنظر نموده وجهت گیری های متفاوتی را اتخاذ کرده اند(نائب زاده،1380: 45).

2-2-1- 1- جواز یا عدم جواز تلقیح مصنوعی با اسپرم بیگانه

وحدت رویه ای در فقه در این خصوص(جواز یا عدم جواز) وجود ندارد ولی می توان نظر داد که به کارگیری این روش موافقان اندک ولی مخالفان فراوانی دارد ذیلا به ذکرادلهً مورد استناد هر دو گروه می پردازیم:

2-2-1-2- اطلاق وعموم پاره ای از آیات قران کریم

آیاتی در قران کریم وجود دارد که به موجب آن زنان و مردان موظف به حفظ فروج(اندام تناسلی)خود شده اند(ایهً30سورهً نور،5 مومنون،29 معارج ،22و23نساء)دراین آیات دربارهً حفظ فروج سفارش شده است در آیه0 3سوره نور امده است :«قل للمومناتیغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن»[ای پیامبر بهزنان مومنه بگوکه چشمهای خود را فرو پوشانند وفروج (اندام تناسلی)خویش را نگه دارند ].

درآیه 5سوره مومنون مژدهً رستگاری به کسانی که فروج واندامشان را از عمل حرام نگاه می دارند، داده شده است وآیه 7 این سوره کسانی که غیره این بخواهند را ستمکار ومتجاوز خطاب کرده است.

2-2-1-3-نقد آیات وادله مخالفان وموافقان

مخالفان (A.I.D ) با توجه به آیات مذکورعقیده دارند که کاملا محرز است که هرعملی با حفظ فروج منافات داشته باشد تجاوز از حدود ومقررات شرعی است وبا نبود رابطهً زوجیت یا فقدان اجازهً شرعی وقانونی ،هر گونه عملی در فرج از جمله تلقیح مصنوعی  مجاز نمی باشد.آیهً5سورهً مومنون صریحا این گونه افراد را ستمکار ومتجاوز نامیده است .درآیات مذکور خصوصاَ آیهً30سورهً نور در هنگام امر به حفظ فرج«متعلق حفظ»بیان نشده است لذا عدم ذکر متعلق حفظ ،افادهً عموم می نماید .مقتضی آیهً کریمه ومنظور ومقصود آن ،حفظ فرج از هر چیز است  خواه ورود نطفه از طریق زنا یا سایر مقاربتهای غیر مشروع(مساحقه،تفخیذ و…)باشد ویا به وسیله ًابزار الات پزشکی،به عبارت دیگر حذف «متعلق حفظ»درآیهً شریفه افادهً عموم می کند به نحوی که لزوم حفظ فرج ازهر چیزی من جمله تلقیح مصنوعی استنباط می شود(نائب زاده،48:1380).

ممکن است با توجه به آیهً مذکور گفته شود اگر شوهر که محرم تمام بدن زوجهً خود است ویا خود زوجه عمل تلقیح را انجام دهد ونطفهً مرد اجنبی را در رحم قرار دهد ،مشمول آیهً مذبور نمی باشد(اسدالله امامی،364:1373).

به عبارت دیگر تصرف شوهر یا خود زن در فرج به وسیلهً داخل کردن اسپرم مرد بیگانه مشمول آیهً فوق  نیست .

مخالفان در پاسخ می گویند که حفظ فرج از ادخال نطفهً هرچند توسط شوهر یا خود زن باشد از لوازم وشئونات حفظ از غیر است و از این رو اطلاق حفظ از غیر ،مقتضی حرمت ادخال نطفهً غیرشوهربه رحم زن می باشد (سید علی علوی قزوینی،170:1364).

مخالفان با تمسک به دلایل فوق نتیجه می گیرند  که وارد کردن نطفهً مرد به رحم زن بیگانه بر خلاف لزوم حفظ فرج بوده وبر زن ومرد حرام می شود چرا که زنان مسلمان باید فروج خود  از هر چیز از جمله صورتهای تلقیح مصنوعی حفظ کنند.

 

موافقان (A.I.D)در پاسخ می گویند که آیات مذکور اساسا ناظربه زنا وروابط نامشروع با مردان بیگانه است .منظور آیات،حفظ فروج از دیگران است و متعلق حفظ ، ،حفظ از مقاربت ونزدیکی نامشروع وسایر اعمال نامشروع ازقبیل تفخیذ می باشد.

از میان آراء مورد استناد ،تنها آیهً30سورهً نور به طور خاص ناظر به زنان است و بقیهً آیات یا به طور عام یا به طور خاص ناظر به مردان هستند؛به موجب این آیات مردان هم موظف به حفظ فروج خویش از غیر همسران خود شده اند (میر قاسم جعفرزاده،1378 :137).

معنایقطعینگهداری فروج از غیر همسران ،حفظ فرد ازافراد بیگانه با انگیزه بهره برداری جنسی است .علیهذا «نگهداری فروج از زنان بیگانه »کنایه از این است که مرد بدان وسیله از آنان لذت نبرد ولی ورود نطفهای که از آلت او به طریق حلال بیرون می آید به داخل اندام تناسلی زن به کمک ابزار طبی را شامل نمی شود (آیت الله مومن ،1415: 57و58 ؛آیت الله محسن حرم پناهی، 148:1376).

 

گروهی بر این عقیده اند که مقصود از حفظ ،تنها حفظ از نگاه دیگران است شاهد این ادعا روایاتی است که در تفسیر این آیه ازائمهً معصومین (ع)نقل شده است .به عنوان مثال روایت ابی بصیر از امام صادق (ع) است که فرمود:«کل آیه فی القرآن فی ذکر حفظ الفروج فهی من الزنا الاهذه الآیه فانها من النظر (وسائل الشیعه،ج1 :300).

دراصول کافی از امام صادق (ع) روایت شده است :«قال الامام علیه السلام کل شی فی القرآن من حفظ الفرج فهومن الزنا الاهذه الایه »(اصول کافی ،جلد2: 35)با توجه به روایات فوق امام صادق (ع)بیان نموده اند که آنچه در قرآن درباره حفظ فروج آمده است به منظور حفظ کردن از زنا است به غیراز این آیه که مقصوداز حفظ،پوشاندن فروج از دید و نگاه دیگران است.

در کتب اهل سنت نیز همین تفسیر به چشم می خورد .در تفسیر فخر رازی از ابی العالیه نقل شده است :[کل ما فی القرآن من قوله لیحفظوا فروجهم ویحفظن فروجهن من الزنا الا التی فی النور یحفظو فروجهم ویحفظن فروجهن أن لا ینظر الیها احد].

پسدر بین فقهای عامه یا اهل سنت این دیدگاه وجود داردکه آیه شریفه نور امر به ستر وپوشاندن فروج می نماید که این خود قرینه ای است که با وجود آن می توان این ادعا در مورد این آیه که «حذف متعلق،مفید عموم است»را رد نمود.

حتی اگر قبول کنیم که حذف متعلق ،مفید عموم است باز هم آیه شریفه دلالت بر حرمت تلقیح صناعی ندارد زیرامراد از عموم این نیست که فروج را باید از هر چیزی حذف کرد وگر نه تخصیص اکثر لازم آید ،بلکه مراد این است که فروج راباید از هر چیز حذف کرد چنانکه در تفسر کبیر فخر رازی آمده است آنچه که ظاهراَ آیه اقتضا میکند این است که از هر چیزی که خداوند آن را حرام کرده باید فروج را حفظ کرد مانند زنا ،مس ونظر ؛سپس می گوید :«اگر مراد از آیه نظر هم باشد ،مس وزنا به طریق اولی حرام خواهد بود ».( فخر رازی،ج23،205:1405).

شیخ طوسی «قده»نیز درتفسیر تبیان  می فرماید:خداوند امر فرموده است که مردان وزنان مسلمان فروج خود رااز هر چیز حرام حفظ کنند وآن را از ناظر محترم ومستور نمایند (تفسیر تبیان ،ج8: 428) . در اینجا سوال این است که آیا تلقیح مصنوعی وانتقال جنین حرام است ؟تا به حکم آیه شریفه ،زنان فروج خود را از آن حفظ کنند .از آیه شریفه حرمت استفاده نمی شود(نائب زاده 43:1380).

در مورد آیات 22و23سوره نساء هم اظهار شده است که اولا اراده عموماین چنینی ،مستلزم تخصیص اکثر میشود ،ثانیا قرائن چندی در خودآیات وروایات مابعد وما قبل خود وجود دارد که حاکی از انصراف این آیات به ازدواج به زنان مذکور در آیات مزبور است وشامل ادخال نطفه مردان به کمک ابزار پزشکی به اندم تناسلی زنانی که با آنان رابطه زوجیت ندارند،نیست (ایت الله مؤمن،57و58: 1415) .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2-2-1-4- روایات

روایاتی در فقه شیعه وجود دارد که مخالفان  به کارگیری A.I.D در توجیه عدم جواز عمل مزبور به آنها استفاده می کنند :

الف-روایت اول :

لن یعمل ابن آدم عملا أعظم عند الله عز وجلمن رجل قتل نبیا او هدم الکعبه التی جعلها الله قبله العباده او افرغ مائه فی امرأه حراما :بزرگترین گناه بنی آدم نزد خدا کشتن پیامبر با ویران کردن کعبه یا قرار دادن نطفه در رحم زنی که بر انسان حرام است ،می باشد.(وسایل الشیعه،ج20 :ص12).

 

ب- روایت دوم

إن اشد الناس عذابایوم القیامه رجل اقر نطفه فی رحم یحرم علیه :بزرگترین عذاب درروز قیامت برای مردی است که نطفه خود را در رحم زنی که بر او حرام است قرار دهد (وسایل الشیعه،ج14: 239 ).

پ- روایت سوم

حضرت امام صادق در رابطه با این که چرا کیفر زنااز کیفر شرب خمر بیشتراست؟فرموده اند که زنا بیشتر است چون که نطفه را تباه کرده ودر جایی جز آن که خداوند مقرر نموده ،نهاده است(وسایل الشیعه،ج14 :267)

ت روایت چهارم

کاری زشت تر از این نزد خداوندنیست که مردی منی خود را در رحم زنی به طریق حرام وارد نماید (وسایل الشیعه،ج14 : 239)

 

2-2-1-5- نقد روایات وادله مخالفان وموافقان

بر طبق روایت اول عده ای این روایت را ناظر بر حرمت ترکیب وامتزاج اسپرم مرد بیگانه با تخمک زن می دانند .از نظر اینان از آنجا که واژه نطفه در این روایت به معنای «آمیخته اسپرم  مرد وتخمک» است علیهذا موضوع حرمت ،«بسته شدن نطفه مردبا تخمک زن بیگانه »می باشد وتزریق اسپرم زمانی حرام است که منجر به انعقاد جنین وحاملگی گردد(آیت الله مؤمن،84:1415).

مخالفان با توجه به روایت دوم اظهار نظر می کنند که قرار دادن نطفه مردبه هر طریقی در اندام تناسلی زن بیگانه،حرام است و روش ادخال هیچ خصوصیتی ندارد وبر این اساس حتی با رضایت زن ومرد هم ممنوعیت بر طرف نمی شود (جعفر زاده ،ش4:1377).

روایت سوم نیز با صراحت بیشتری قرار دادن نطفه را در رحم زن بیگانه به عنوان موضوع مستقل برای حرمت اعلام می کند.

طبق روایات آخر  قرار دادن نطفه در رحم زن بیگانه  به عنوان موضوع مستقل برای حکم حرمت معرفی شده است .از آنجا که روایت مزبور حکمحرمت را بر قرار دادن نطفه به روش خاصی منحصر نمی کند ،به نظر می رسد که موضوع حرمت مجرد قرادادن نطفه مردبیگانه در رحم زن است و روش ادخال خصوصیتی در ترتب حکم ندارد (جعفر زاده ،همان).درمورد این روایت هم با توجه به واژه «نطفه» ادعا شده است  که افراغ نطفه رادر رحم زن بیگانه برای حرمت اعلام می کند(آیت الله مؤمن ، همان).

مخالفان A.I.D درمورد استناد به ظاهر این روایات که از آن مقاربت ونزدیکی غیرمشروع میان زن ومردی که بین آنها علقه زوجیت نباشد ،مستفاد می گردد ،میگویند که مقاربت ونزدیکی یکی از مصادیق بارز وآشکار قراردادن نطفه مرد بیگانه در رحم زن اجنبی است وچون حکم مقصود مصداق شایع خود نیست ،استقرار نطفه بیگانه در رحم زن مطلقا حرام وممنوع خواهد بود (سید علی علوی قزوینی، 170:1374).

از موارد مطروحه می توان نتیجه گرفت که براساس یک  نظر با استناد به روایات مربوط به منع  استقرار نطفه دررحم زن بیگا نه ، مطلق تزریق اسپرم غیر مجاز است ولی بنا به نظر دیگر ،زمانی این امر حرام است که منجر به تشیکیل جنین وحاملگی گردد .

موافقان جوازA.I.D ازچند جهت  روایات مزبور  را برای اعلام حکم کافی نمی دانند :اول این که: سند پاره ای از این روایات مثلا روایت سوم ضعیف بوده وراوی آن یعنی علی ابن سالم مورد اشکال بوده وارزش اسنادی ندارد (حرم پناهی:13).

دوم این که ،عباراتی چون «تضییع ماء» و«اقرار نطفه فی رحم یحرم علیه»ارتباطی با موضوع بحث ندارد .جمله«رجل أقرنطفته»به آنچه در این خصوص متعارف است (استقرار نطفه در رحم به صورت زنا )منصرف است یعنی کسی که با زنی که بر او حرام است آمیزش کند ،به شدیدترین عذاب می رسد .از طرفی این دلیل اخص از مدعی است وشامل بسیاری ازصورتهای تلقیح مصنوعی نمی شود زیرا جمله فوق ، ظاهر بلکه صریح است دراین که قرار دادن نطفه به صورت مباشرت باشد پس اگر این عمل به وسیله خود زن یا شوهر انجام شود مشمول روایت نخواهد بود وعنوان «رجل أقر نطفته»به این رقم تلقیح صدق نخواهد کرد در حالی که تلقیح مصنوعی نوعاً دور از چشم واختیار صاحب نطفه «اسپرم» انجام می گیرد .متن روایت را مرور می کنیم :«رجل أقر نطفه فی رحم یحرم علیه»مردی نطفه خود را در رحمی که بر او حرام است قرا دهد .حال به تلقیح مصنوعی مراجعه می کنیم یعنی زنی اسپرم مرد اجنبی را در رحم خود مستقر می کند ،آیا عنوان فوق بر این کار صدق می کند ؟ در این میان شدیدترین عذاب در روز قیامت متوجه چه کسی خواهد بود ؟صاحب اسپرم یا زن ؟به راحتی در می یابیم که عنوان «أقر نطفته فی رحم»بر مسئله تلقیح مصنوعی صدق نمی کند .(خلیلی قبله ای ،1376: 123و124).

سوم این که اگر چه بعضی روایات به نحو عام تضییع منی را ممنوع اعلام می کند ولی پر واضح است که از آن نمی توان حرمت عمل A.I.D را استهظار نمود چرا که روایاتی وجود دارد که عزل منی را تجویز مینماید و این روایات از حیث سند بر روایت منع تضییع منی برتری دارند (ایت الله محمد یزدی ،1375: 102الی 109).

با توجه به دلایل مطرح شده این دسته از فقیهان (موافقان)بر این عقیده اند که از نگاه روایات هیچ منع صریحی در خصوص بکارگیری I.V.F برای تزریق اسپرم مردی بیگانه به رحم زنی که با اوهیچ رابطه زناشویی شرعی یا قانونی ندارد ،به نظر نمی آید(جعفرزاده،6:1377).

 

 

 

 

2-2- 2-نظر علما وهیئتهای  اسلامی

1-اهل سنت

در بین مسلمانان هیأت مشاوره اسلامی مصر ،شاید اولین مجمع افتایی باشد که در پی فتاوای صریح شیخ محمد شلتوت ،در کتاب الفتاوی درباره تلقیح اظهار نظر نمود .این هیأت در 23 مارس در  1980اولین نظریه رسمی درباره تکنیکهای مختلف یعنی AIH-AID-IVF-ZIFT-GIFT«اظهار نظر داشت درتلقیح اسپرم غیر شوهر به رحم زن ،به هر صورتی که باشد حرام است واگر این کار با علم وآگاهی انجام شود رابطه نامشروع وزنای محصنه است». پنج سال پس از این اظهار نظر ،شورای اتحاد اسلامی مصر در ژانویه 1985میلادی،به مناسبت زمینه سازی ای که عده ای از متخصصان تحصیل کرده در اروپا ،برای مشروعیت برخی از این گونه کارها فراهم کرده بودند وبدین وسیله قصد داشتند قانون گذاران را تحت تأثیر قراردادهو زمینه تصویب بعضی قوانین را در این مورد فراهم نمایند ،اظهار نامه ای صادر ودر آن حکم شرعی روشهای مختلف را به تفکیک بیان کرده ومجدداَ بر نظریه هیأت مشاوره اسلامی مصر تأکید نمود( احمد سلامه،290:1417) .

مطلب مشابه :  بررسی مواعد در فرجام خواهی و ارتباط آن با دادرسی

درکویت سازمان اسلامی علوم پزشکی ،در می 1982 میلادی ، به اتفاق آراء چنین اظهار نظر نمود «تلقیح اسپرم غیر شوهر در رحم زن بیگانه ،چه شوهر داشته باشدو چه نداشته باشد ،شوهرش به این امر راضی باشد یا نباشد مطلقاَ حرام است »(تمیمی،1407:181).

درعربستان مجمع فقه اسلامی مکه ،در سال 1983 میلادی پس از برگزاری یک سمینار تخصصی،نظریه ای مشابه نظریه سازمان اسلامی علوم پزشکی کویت صادر نموده وتلقیح اسپرم غیر همسر را مطلقاَ حرام ونامشروع دانست(همان) .

شورای مجمع فقه اسلامی سازمان کنفرانس اسلامی ،به دنبال سؤالهای مکرری که درباره انتقال اسپرم اجنبی شده بود ،بالاخره در اجلاسیه ،اکتبر 1986 میلادی در عمان پایتخت اردن ،مصوبه ای به شماره 16/3،4 صادر نمود در این مصوبه به اتفاق آراء نمایندگان فقهی تمام کشورهای اسلامی به تصویب رسید شورای مجمع فقه اسلامی تمام روشهای تلقیح را بیان کرد و تلقیح اسپرم غیر شوهر را به هر صورت که باشد حرام اعلام کرد .پس از صدور این مصوبه ،در محافل علمی و تخصصی جهان ،نظریه مذکور به عنوان نظریه اسلامی پذیرفته و مورد توجه بوده است(احمد سلامه،294:1417) .

و اما در ایران در بین مراجع وفقهای گذشته هیچ اختلاف نظری در باره حرام بودن تلقیح اسپرم غیر شوهر وجود نداشته واز آیات عظام امام خمینی ،خویی،گلپایگانی ،فتاوای صریحی در این مورد صادر گردیده ولی در بین مراجع جدید وفقها ،آیات عظام صافی گلپایگانی ،فاضل لنکرانی ،مکارم شیرازی ،شیخ جواد تبریزی ،سیستانی ،جعفری سبحانی و…فتوای صریح درباره حرام بودن این عمل صادر کرده اند که در خلال بحث نظرات ایشان را بیان خواهیم کرد (میر هاشمی56:1382).درمقابل بعضی از فقها مانند سید محمد موسوی بجنوردی در سال 1371 نظر دیگری را ارئه کرده اند ،ایشان در این تاریخ نوشتند«این کار زنا محسوب نمی شود واز عناوین محرمه هم که در شرع حرام شده باشد نیست»(همان).

2- فقهای شیعه

رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای ، در جواب استفتاء شماره 1/18576 که تلقیح نطفه اجنبی در صورتی که مرد عقیم باشد چه حکمی دارد ؟ فرمودند این عمل فی نفسه اشکال ندارد و باید از لمس و نظر حرام اجتناب شود ( محمدزاده ،1375:111و117 ) و استفتاء شماره 5/11857 در مواردی که مرد به علتی قادر به تولید اسپرم نباشد آیا می توان از اسپرم اهدایی مرد اجنبی ( ناشناس یا شناس ) جهت امتزاج نمودن با تخمک همسرش در آزمایشگاه استفاده نمود و بعد جنین تشکیل شده را به رحم زن بیمار منتقل کرد تا پس از وضع حمل مولود توسط بیمار و همسرش نگهداری شود ، فرمودند : فی نفسه بدون ارتکاب فعل محرمی مانع ندارد و حکم ولد نیز بیان شد . و در ادامه سؤال که آیا امکان هست که اسپرم اهدایی را با تخمک همسر بیمار در آزمایشگاهی ممزوج نکرد بلکه مستقیماً به داخل رحم همسر بیمار تلقیح نمود تا جنین در همان جا تشکیل شود ؟ فرمودند فی نفسه اشکالی ندارد و در این صورت با فرض اینکه خود همسر بیمار منشأ طفل است فرزند ملحق به اوست .

حال بر فرض جواز باروری مصنوعی زن با اسپرم غیر شوهر ، پدر بچه کیست ؟ شوهر یا فرد صاحب اسپرم ؟ و بر فرض اگر صاحب اسپرم پدر تلقی شود فرزند نیز دختر باشد آیا شوهر زن به این دختر محرم است ؟ در صورتی که پسر باشد آیا زن به این پسر محرم است ؟ فرمودند : بچه متعلق به زن صاحب رحم است و در الحاق آن به شوهر صاحب فراش اشکال است الحاق آن به مرد صاحب اسپرم بعید است در این باره احتیاط را مراعات نمایید ( همان:111و118) .

از نظر بقیه موافقان ، این گونه نیز حکم گونه های قبل را دارد یعنی کار جایز است و فرزند به صاحب اوول و اسپرم نسبت داده می شود . و اگر صاحب اوول و اسپرم که جنین از آنان ترکیب یافته نامعین و ناشناخته باشد و این دو از بانک های ویژه گرفته شده و رحمی کاشته شود در این فرض پس از گذشتن از جایز بودن فرایند گرفتن اوول و اسپرم و نیز فرایند ترکیب آنها با یکدیگر در لوله آزمایش اشکالی در جایز بودن کاشتن آن نیز وجود ندارد . دلیل این حکم همان صدق نکردن عنوان های حرام است که پیشتر ذکر شد . در این حال ، فرزند متعلق به زنی است که جنین در رحم او کاشته شده و اگر او شوهر داشته باشد ، آیا می توان گفت « الولد للفراش » به این اعتبار که فراش کنایه از همسر ( زن ) است ؟ آیا در این صورت بکارگیری این لفظ در مورد این فرزند صادق است ؟

اگر گفته شود معنای « الولد للفراش » آن است که فرزند از آن کسی است که آن فراش و بهره بردن از او برایش حلال است ( هم چنان که حق همین است و از روایات نیز همین بر می آید ) نتیجه آن است که فرزند متعلق به مردی که اسپرم از اوست ، تعلق می یابد و هیچ وجهی برای نسبت دادن او به زن و شوهر او نمی ماند مگر آنکه گفته شود پدر ناشناخته است ، ولی زن به آن دلیل که فرزند را در دوران جنینی پرورانده و تغذیه کرده است ، مادر اوست ؛ زیرا تخمک از آن مادر است و مادر رضاعی نیست ، بلکه مادر حقیقی است که هم تخمک داده و هم تغذیه کرده است و در این فرض ولادت ، ولادت پاک و فرزند هم پاک است ؛ زیرا زنا و ناپاکی در این جا صدق نمی کند ( یزدی ، 106:1375) .

مخالفان در این باره این گونه اظهار نظر می کنند : اسلام اصل نظام ازدواج و خانواده را امضا کرد . یعنی نظام خانوادگی ای که بر ارتباط خونی حاکم باشد رابطه طبیعی و اصیل است . لذا ارتباط های مصنوعی دیگر مثل انواع ازدواجها ( اخدان ، عضل ، شغار یا استبضاع ) فرزند خواندگی و قرابت به ولاء باطل است .علاوه بر این ، اسلام نظام ازدواج را بر یک شوهر و یک همسر ، مبتنی کرده است .اگر چه با شرایطی مثل رعایت عدالت ، تا چهار همسر را نیز مجاز می داند . همچنین ازدواج با مادر ، دختر ، خواهر ، عمه ، خاله ، دختر برادر و خواهر ، زن پدر ، مادر رضاعی ، خواهر رضاعی ، مادر زن و … را ممنوع کرد(میر هاشمی ،43:1382) .

نکاح شغار را به شرط آنکه هر یک از زوجها به زنشان مهریه بدهند ، مجاز شمرد . چنان که ازدواج موقت و متعه را مباح دانست . با وجود این بقیه انواع ازدواجها و ارتباط های مصنوعی ، مثل فرزند خواندگی را که مثل فرزند محسوب شود ( از نظر تحریم ازدواج ) ممنوع نمود . لذا برای سلب روابط نسبی از فرزند خوانده ، قرآن کریم می فرماید « ما جعل ادعیاء کم ازواجکم » ( احزاب ، 4 ) یعنی آثار شرعی و حقوقی که در روابط نسبی است ، این جا جایگاهی ندارد . آیا این عمل قانون گذار اسلام ، نمی تواند مؤید آن باشد که اسلام می خواهد هم روابط مرد و زن نظم خاصی داشته باشد و هم تولید نسل بر رابطه طبیعی ، اصیل و بر مبنای ارتباط خونی استوار باشد ( رضایت نیا ، 1382) .

در همین زمینه تعدادی از فقهای بزگوار ضمن اعتراف به نبود نص ، عموم یا اطلاق قرآنی و روایی بر منع تولید مثل با کمک ابزار پزشکی به دلیل لغویت تشریح نکاح یا مذاق شرع « روح قانون در اسلام » آن را ممنوع کرده اند (همان).

آیه الله میلانی می فرمایند « از ظواهرد آیات و روایات درباره لقاح اختیاری ( مصنوعی ) چیزی به نظر نرسیده است ، ولی از لحن الخطاب و ذوق فقهی می توان گفت که یقیناً جایز نیست » ( نقل از امامی ، 367:1349) .

همچنین آیه الله صافی گلپایگانی معتقد است « پذیرش این روش مغایر با اغراض قانون گذار اسلام در تشریع ازدواج و برقراری روابط زناشویی و بقای خانواده است و موجب از کف رفتن مصالح مهمه دیگری می شود که در تشریع ازدواج و برقراری روابط زناشویی بین زن مرد مد نظر قانون گذار اسلام بوده است . پذیرش این روش مستلزم نتایجی است که کمتر کسی آن را خواهد پذیرفت . بدین معنا که اگر انتقال اسپرم غیر زوج به زنی روا باشد لازمه آن پذیرش جواز انتقال نطفه پدر و دختر و پسر به مادر و برادر به خواهر و سایر محارم است ، زیرا اگر اصل اولی در این گونه موارد اباحه و حلیت باشد ، هیچ تفاوتی بین نفطه محارم و غیر محارم وجود ندارد ؛ در حالی که شامه فقاهتی هر فقیهی از پذیرش آن اکراه دارد » ( صافی ، 222:1371)

علامه جعفری نیز با عنایت به مجموع ابواب فقه که اهمیت فوق العاده ای عرض و ارحام زنان را با اشکال مختلف مطرح می نماید . انتقال نطفه بیگانه ( تولید نسل بدون رابطه زوجیت ) را ممنوع می داند و. منع آن را یک نوع استشمام فقهی می داند( جعفری ، 307:1377 ) .

 

2-2-3-اندیشه حقوقدانان و تلقیح مصنوعی

ناصر کاتوزیان ، اسدالله امامی و سید حسین صفایی از دیدگاههای روان شناختی و جامعه شناختی موضوع تولد رابطه زوجیت را بررسی کرده و با آن مخالفت کرده اند که بعضی از این دیدگاه ها آورده می شود .

لقاح مصنوعی آسایش و آرامش خانواده و زندگی زناشویی را متزلزل می کند
؛ چه زن و شوهر را در معرض برخوردهای روانی قرار می دهد و شوهر نمی تواند بچه ای را که از نطفه دیگری است ، تحمل کند و به او علاقمند گردد ؛ بویژه اگر طفل خصوصیات دلخواه زوجین را فاقد باشد(کاتوزیان،166:1374) .

لقاح مصنوعی یکی از زشتیهای پاک نشدنی است و مانند زناست که صورت مصنوعی به خود گرفته است . این عمل آدمی را به درجات پست تنزل می دهد . زیرا فقط حیوانات هستند که در جستن نر قانون معینی ندارند . تلقیح مصنوعی باعث می شود که اشخاص ندانسته با محارم خود نزدیکی کنند و این از لحاظ علمی و اخلاقی زیان بخش است . زیرا ممکن است شخصی که از این طریق بدنیا آمده با صاحب نفطه یا خویشان نزدیک او ازدواج و رابطه جنسی برقرار کند که بسیار ناروا است(صفایی،100:پ1376) .

از نظر اخلاقی چنین کاری ، زن را به بی بند و باری جنسی سوق می دهد و چه بسا با خود می اندیشد که چه فرق می کند که نفطه مرد بیگانه از راه تلقیح وارد رحم شود یا از طریق آمیزش نامشروع . از نظر روانی هم اگر کودک با مشخصات و خصوصیات آرزو شده مرد و زن بیگانه به دنیا بیاید ، سبب تصادم روحی و رها کردن فرزند می گردد ( رضایت نیا ، 1382 ؛ صفایی ، 1376) .

علی ای حال در صورت جواز ، اسپرم یا تخمک از بیگانه غیر از زوج و بالاخص نامحرم یا معلوم النسب است ؛ که مسأله حقارت آفرین است برای کودک و امنیت روانی این فرد ممکن است تا آخر عمر دچار اخلال شود ؛ و اگر مجهول النسب باشد علاوه بر عدم امنیت روانی طفل ، موجب محرومیت او از حقوق خود نیز می شود . زیرا هر فردی حق دارد بداند پدر واقعی او چه کسی است و آباء و اجدادش کیستند ؟ و نیز حق دارد تربیت و ارث از والدینش کسب کند . البته پزشکان و پرسنل مراکز درمانی تلقیح مصنوعی احتمالاً صاحب نطفه را می شناسند ولی معرفی نمی کنند ؛ زیرا به علل مختلف از جمله پشیمانی پدر قانونی یا شوهر مادر ! ناچار به مخفی کردن هستند . چون ممکن است بعد از مدتی این افراد ( زن و شوهری که نطفه به آنها هدیه می شود ) پشیمان شوند و کودک را به صاحب اصلی اش برگدانند که متأسفانه این مسائل باعث می شود آن آرامشی که خانواده به دنبال آن بود که فرزند دار شود تا به آن برسد ، نه تنها بدست نمی آید بلکه مخاطره ای بس عظیم گریبان آنها را می گیرد . اکنون در این برهه از زمان که روز به روز بر تکنولوژی و علوم ارتباطات و تکنیها افزوده می شود و فاصله بین دو نسل حتی بین فرزنذدان حقیقی و پدر بسیار ززیاد است و در اکثر اوقات سبب می شود والدین در پیش مختصصان تربیتی و مشاوران از عدم درک متقابل شکایت کنند . بدون پرده و اغزاق باید گفت پدری که فرزنزد متولد از نطفه خود اوست گاهی بقدری به تنگ می آید که بارها پسرش را تهدید به بیرون انداختن از خانه و راندن از زخود می کند . سند و مدرکش هم دارالتأدیب ها و مکان های باز پروری اطفال و نوجوانان است که اکثراً علت بزهکاریهایشان همین بوده ، یا بعضی از بچه های خیابانی که از خانه فرار می کنند . حال این پدر خوانده ها( قیمان همان نطفه ها یا پدران قانونی این بچه ها ) با این اطفال بی گناه بخاطر عدم درک متقابل و تفاهم چه خواهند کرد ؟ در این خانواده ها چنین مخاطراتی به علت ناهمگونی ژن و خون و هورمون با والدین بیشتر است . این عمل نوعی فرزند خواندگی است ، با این تفاوت که در فرزند خواندگی ، کودک بعد از تولد در خانواده ای راه پیدا می کند ولی با تلقیح مصنوعی از زمان پیدایش نطفه . پس می شود به این عمل نطفه خوانده یا جنین خوانده به جای فرزند خوانده گفت . و اگر بگوییم ممکن است تخمک از مادر باشد و اسپرم اهدایی ( البته الان ممکن است اهدایی باشد ، چه بسا بعدها و به تجارت و محل درآمد تبدیل شود ) در این صورت نیز با مشکل مدتها پیش غربیها مواجه شویم که همانا تک والدی است . در اسلام تک والدی سابقه دارد ، منتها در مورد « لعان » و «ظهار » که بین زن و شوهر طلاق ابد صادر می شود . فرزند ملحق به مادر می شود که صورت خوشی ندارد (امامی 1376:439). و اما راه حل به نظر نگارنده این است که توسعه اختیارات بشر در خارج از اوامر و نواهی خالق حکیم و ورود به عرصه شبهات بویژه با توجه به بیان بعضی از علتها و فلسفه احکام و پذیرش تقدیر الهی در اینکه « یهب لمن یشاء اناثاً و یهب لمن یشاء الذکور او یزوجهم ذکراناً و اناثاً و یجعل من یشاء عقیماً» ( شوری ، 48 -49 ) ، ما را بر آن می دارد که در برخورد با مشکلات و محدودیتها و احیاناً مورادی که از دیدگاه ما نقصان محسوب می شود ، حق مدارانه حرکت نماییم و بدانیم که در کنار هر محرومیت و نقیصه ای  در زندگی ، نعمت و رحمتی از سوی حق نهفته است که خداوند جبار جبران آن خلأ را به بهترین صورت ممکن خواهد نمود . اگر چه انسان در مقابله با نقایص باید تمام تلاش خود را به کار بندد و در رفع معلولیت بکوشد و لیکن نباید خود را به هر دری بززند و به آب آتش بیندازد . زیرا حکمتهای خداوند بر همگان معلوم نیست مثلاً وقتی اطفالی در اثر سانحه ای مثل سیل ، زلزله ، تصادف ، بیماری و هر اتفاق دیگری والدین خود را از دست می دهند تا آخر عمر یا حداقل تا زمان بلوغ و بزرگسالی از داشتن نعمت خانواده پدر و مادر محروم بوده اند و با پذیرفتن سرپرستی این گونه بچه ها غرایز خود را ارضا کرده اند و از ثواب الهی نیز بهره مند شده اند ؛ ایا اطفالی که خدای نکرده پدر و مادرشان آنها را رها کرده اند که اصطلاحاً لقطه یا بچه های سر راهی نامیده می شوند که بر ملتقط در بعضی موارد کفالت آن طفل واجب است ، و یا بچه هایی که خانواده آنها در فقر کامل به سر می برند و توانایی بزرگ کردن و پرورش آنها را ندارند و از عهده مخارج آنها بر نمی آیند و اکنون بعد از گذراندن مراحل قانونی در آغوش خانواده های با تربیت ، مؤمن و متمکن قرار گرفته اند . اگر چه قبول کردن و گرفتن این اطفال از مراکز مختلف مشکلاتی دارد ولی احتمالاً از این همه دغدغه های بیمارستانی هم راحت تر است و هم ارزانتر .

مطلب مشابه :  حدود و ثغور بحث نظارت شورای نگهبان

یکی دیگر از حکمتهای خداوند در باب تولد توالد و تناسل ، تداوم و بقای خانواده است ؛ از این جهت که اگر حکم جواز تلقیح مصنوعی مرد اجنبی به زن اجنبیه باشد ؛ لازمه آن حکم به جواز تلقیح نطفه پدر به دختر و پسر به مادر و خواهر و سایر محارم است ؛ زیرا در شمول اباحه ظاهریه فرقی بین محارم و غیر محارم نیست ؛ و شاید هم اسپرم کافر به مسلمان تلقیح شود که قطعاً با آثار ژنتیک اندیشه اسلامی مخالف است « افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقاً لایستوون » ( سجده ، 11 ) ، در حالی که شم فقاهتی از تجویز آن ابا دارد و موجب جمع بین عنوان اخ و ابواب و جد و عنایونی از این قبیل می شود و نسب از بین می رود(میر هاشمی ،24:1382) .

بالاخره اگر حکم به جواز نطفه و تخمک از مرد و زن اجنبی بدهیم ، این امر موجب تشتت و پراکندگی و پراکندگی کانون خانوادگی است و آرامش خانواده ها را برهم می زند . چون نفس مزواجت و زندگی همسری که حاصل آن داشتن فرزند و تحکیم رابطه زن و شوهر است ، علاوه بر مصالح دیگر از اغراض مهم است . و اعمال آن چیزی که سبب میل و علاقه مفرط به آن می شود ، یعنی غریزه جنسی و میل به داشتن فرزند ، از غیر طریق ازدزواج با همه این مقاصد در تنافی است (همان).

آن جا که قرآن می فرماید « المال و البنون زینه الحیواه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر » ( کهف ، 46 ) مال و فرزند زینت دنیا هستند لیکن هدف نهایی از زندگی باقیات و صالحانی که با حفظ ارزشها و ویژگی های مشروع ممکن و مقدور می شود . خداوند دنیا و انسان را خلق کرده است و انسان را امر به ازدواج نمود تا چرخه هستی ادامه پیدا کندد . از همین رو پیغمبر (ص) تأکید زیادی داشتند که با زنان زایا ازدواج کنید بنابراین تناسل دارای منشأ اسلامی و امر دینی است . لذا از برخی روایات بر می آید که ، هر راهی که منجر به تعطیلی فروج و از بین رفتن سببیت نکاح در مسأله نسب گردد ، مرددود است . به تعدادی از این روایات اشاره می شود :

الف- روایت اول

– ابوعلی طبرسی از امام صادق (ع) روایت کرده است که « زندیقی از زامام صادق (ع) پرسید : چرا خداوند زنا را حرام کرده است ؟ امام صادق (ع) فرمودند : به سبب این که فساد از بین رفتن میراثها و قطع نسبت را در پی دارد .

در زنا ، زن نمی داند که چه کسی او را باردار کرده ، فرزندی که به دنیا می آید ، چه کسی پدر او است ؛ ارتباط رحم (صله رحم ) قطع می شود و قرابت فامیلی شناخته نمی شود .سپس زندیق پرسید : چرا خداوند لواط را حرام کرده است ؟ امام (ع) فرمود : برای اینکه اگر لواط حلال گردد ، مردان از زنان بی نیازی می جویند که نتیجه آن قطع نسل و بسته شدن فروج است و تجویز ، آن فساد بسیاری به بار می آورد » ( الحر العاملی ، 1414ه ).

ب- روایت دوم

محمد بن سنان از امام رضا (ع) روایت کرده است که امام (ع) در پاسخ به پرسششهای وی نوشت « خداوند زنا را به سبب فسادی که بر آن مترتب می شود ، نظیر قتل نفس از بین رفتن نسب ها ، ترک شدن تربیت کودکان ، فاسد شدن میراث ( ترکه ) و فسادهای مشابه دیگری حرام کرد » ( همان ) .

روایت سوم

ابوعلی طبرسی از امام صادق (ع) روایت دیگری را نقل کرده است :

« زندیقی از امام پرسید : چرا خداوند دخول کردن حیوانات را حرام کرد ؟ امام فرمودند در اباحه آن فساد زیادی است … خداوند برای مردان ، زنان را خلق کرد تا با ایشان انس بگیرند و به وسیله آنها آرامش یابند . و زنان ، جایگاه شهوتشان باشند و همانا مادران فزندانشان باشند » ( الحر العاملی ، 251:1414 ) .

در این جا منظور از این روایات جمع آوری شواهد و مؤیدات و زمینه سازی نوعی احتیاط از مجموع دلایل است ، لذا اقتضا دارد که تولید مثل از راهی بیرون از رابطه زوجیت ترک گردد ؛ یعنی این شواهد مبنای احتیاط و جوبی گردند . از نظر اسلام ، ازدواج در نظام یک جامعه متکامل وجوب عینی ندارد ، اما وجود این برنامه و علاقه افراد به آن مورد نظر تام و تمام شارع مقدس است و باید اعمال غریزه جنسی و طلب فرزند فقط از این طریق و این پیمان که به آن وجهه معنوی و شرافتمندانه می دهد ،اعمال شود .

اگر این حصر نباشد و راه های دیگر مجاز شود ؛ رغبتها به این پیمان کم می شود و بتدریج جامعه از استقامتی که اسلام در نظر دارد ، خارج می گردد . اگر مسأله در حد ضرورت مطرح شودو به عنوان رفع ضرورت اقتصار به موارد خاصی باشد ممکن است مشکل یک خانواده از طریق تلقیح بهتر از موارد دیگر حل شود . در این صورت تشخیص یا بررسی ابعاد مختلف که آیا آوردن یک فرزند بهتر است یا خانواده ای که هیچ راهی برای محرومیت ندارد و می تواند از طریق تلقیح مشکل را حل کند راه حلی است اما این تشخیص هم تخصص لازم را طالب است(میر هاشمی ،39:1382) .

در این جا سخن این است که دلیل جواز این کار یعنی اصاله الاباحه اگر حاکم باشد ، عام المشمول است و مقصود بر موردی که مرد اختلال جسمی مانع از تولید مثل داشته باشد ، نیست . و انجام این عمل در بین همه مردها و زنهای اجنبی مجاز معرفی می شود . بنابراین می توانیم بگوییم شمول اصاله الاباحه در این مورد ، مستقیماً موجب نقض اغراض مهم شارع مقدس و تقویت مصالح بزرگ خواهد شد و حتماً جایز نیست . هر چند آیه و روایتی صریحاً در حرمت آن نباشد و اطلاقات و عموم لفظی نداشته باشیم(همان :41) .

اما علمای عظام با شم فقاهتی که دارند ، حرمت آن را درک می کنند . از این رو ممکن است مردی هرگز نخواهد ازدواج کند و مسؤولیت همسری را بپذیرد ، لکن لذت مادری را به خود بچشاند . لذا لازم است بخاطر از بین بردن این گونه مفسده ها در این زمینه احتیاط بیشتری می شود(همان).

 

2-2-4- مقتضای قاعده احتیاط یا برائت :

از آنجا که فروج مردان و زنان منشاء تکون انسان است و بی مبادلاتی در حفظ آنها منجر به اختلاط نسب اشخاص می گرد ، در اسلام به تنظیم احکام ناظر بر آن توجه خاصی شده است فقهای امامیه هم با آنکه عمدتاً به هنگام شک در وجوب یا حرمت امری ، بر اجرای اصل برائت و اباحه پای می فشارند ، ولی درپاره ای مواضع از جمله « حفظ فروج » از این قاعده عدول و از لزوم احتیاط و دوری کردن از امور مشکوک الحرم حمایت می کنند . این اهتمام را می توان به روشنی در مباحث مربوط دلایل نکاح ، طلاق ، عده ، فرزند ناشی از شبهه و حدود مشاهده نمود ( میر قاسم جعفر زاده ، شماره 6 ، سال 1377 ) به عبارت دیگر از مباحث گوناگونی که فروج و دماء و بلکه به نسب بر می گردد چنین بر می آید که مذاق شرع ، عنایت ویژه و مراقبت خاص بر فروج و دماء بی هیچ تجری و تساهلی به طوری که این حقیقت از دلیل های نکاح طلاق ، عده ، و ناشی از شبهه و حدود ( که در همه آنها جانب احتیاط رعایت شده است )به خوبی مستفاد می گردد (یزدی ، 152:1378) چنین دیدگاهی ریشه در روایاتی دارد که از ائمه (ع) بر جای مانده است ( وسایل الشیعه،ج19: 163 ) .

فقال ابوعبدالله (ع) ،الفرج و امرالفرج شدید منه یکون الولد و نحن نحتاط فلا ینزو جها» ترجمه :مسئله فرج در بین امت و موضوع فرج مسئله مهمی است و سزاوار آن است که در آن احتیاط شود زیرا در نکاح مسئله فرج مطرح است و از آن ولد به وجود می آید (همان).

همانطور که ملاحظه کردیم در این روایات تاکید شده است که فرج مسئله مهمی است که از آن طفل متولد می گرد لذا باید در این موارد احتیاط کرد .

مخالفان A.I.D استدلال می نماید که در نصوص و فتاوی برای فروج اهمیت خاصی قائل شده اند و کوچکترین شبهه را در آن مانع ازدواج داشته اند ، بنابراین مجرد احتمال حرمت ، در وجوب کف و احتیاط کفایت می کند . اگر جواز تلقیح مصنوعی با اسپرم بیگانه مورد شک قرار بگیرد نمی توان به اصل برائت استناد کرد بلکه مرجع در اینجا اصاله الاحتیاط است ( خلیل قبله ای ، 124:1388) .

گروهی دیگر نیز بر این عقیده اند که اگر چه نصّ خاص و اطلاق و عمومی از قرآن و سنت بر حرمت استفاده از به کارگیری A.I.D به نظر نمی آید ولی مقتضای قاعده احتیاط لزوم و ترک کاربرد A.I.D است (روحانی 1398ق:119 ؛حرم پناهی ، 1423ق:148 ) .

بنابراین در صورت شک در جواز تلقیح مصنوعی با اسپرم بیگانه ، راهی برای اجرای اصل برائت و اباحه وجود ندارد بلکه به مقتضای عموم علت ( لزوم احتیاط در مبدأ تکون انسان ) رعایت احتیاط در اینگونه موارد لازم است و باید با احتیاط عمل نمائیم و مقتضای احتیاط در این خصوص نیز عدم جواز و ممنوعیت عمل تلقیح با نطفه مرد اجنبی است (علوی قزوینی ،172:1374 ) .

به طور کلی دیدگاه مخالفان A.I.D این است که در امور مربوط به فرج و نسب و در مواردی از این قبیل « احتیاط » مطلوب شارع است لذا در هر موردی که شک در جواز یا حلیت نمودم باید احتیاط را معمول داریم . بر این اساس در خصوص A.I.D آنچه اصل است همان احتیاط است بنابراین اگر حکم را به کمک دلایل روشن ثابت نمودیم ، همان را می پذیریم و اگر نتوانستیم حکم آن را به کمک دلایل اجتهادی از کتاب و سنت پیدا کنیم ، در صورتی که قائل به جایز بودن نشویم ، دست کم احتیاط را باید بپذیریم (یزدی  ، 52:1378).

موافقان جواز A.I.D اظهار می دارند که احتیاط در همه جا امری پسندیده نیست و چه بسا در بسیاری از موارد خود بر خلاف احتیاط می باشد . خداوند در قرآن کریم می فرماید : « قل أذن لکم ام علی اله افترون » ( سوره یونس آیه 59 ) . برخی از فقهیان در تضعیف استدلال به این قاعده ادعا می کنند که چه بسا حکم به منع عملی و باز داشتن مردم از انجام کاری که صریحاً ممنوع نشده است بر اساس قاعده احتیاط ، از مصدایق آیه شریفه شود (جعفر زاده ،ش62: 1377  ) به عبارت دیگر اینان بر این عقیده اند که حکم به جایز نبودن یا باز داشتن مردم از آنچه حلال است ، آن هم به استناد احتیاط ، می تواند مصداقی از این آیه باشد موافقان جواز ، عقیده به جریان اصل برائت و قاعده اباحه داشته و بر این نظرند که اصل در اینجا اباحه و جواز است و مادامی که دلیلی صریح بر منع و حرمت عملی یافت نشود ، آن عمل مجاز و حکم آن حلیت است ( یزدی،198:1375 ) چرا که خداوند بندگان خویش را در گشایش گذاشته و آن سان که می دانید ، دشواری را بر آنان ننهاده است ( همان:52) .

تکیه گاه اصلی مخالفان بر قاعده احتیاط در موضوع A.I.D تعدادی روایت است که از لحن آنها توصیه به احتیاط در امر فروج و نکاح استنباط می شود . در اصلی ترین روایت مورد استناد اینان ، سخن امام صادق (ع) است که می فرماید : « و نحن نحتاط ( ما احتیاط می کنیم ) . در پاسخ می توان گفت که با توجه به آوردن صیغه جمع و انتساب احتیاط به خودشان استنباط می شود که منظور از احتیاط ، احتیاط مستحبی است (حرم پناهی ، 143:1423).علاوه بر آن ، این احتمال که منظور روایات از احتیاط در نکاح و نسب ، اعلام این امر است که تنها راه قانونی تشکیل نطفه نکاح می باشد ولد تنها از راه نکاح بدست می آید، نیز قابل رد است چرا که اولاً مفهوم فوق جدا از اصل احتیاط می باشد و این برداشت ، غیر از قاعده احتیاط است ثانیاً با توجه به این که فرض تلقیح مصنوعی زن در زمان صدور روایات حتی در تصور هم نمی گنجیده است لذا از این روایات نمی توان ممنوعیت عمل تلقیح مصنوعی زن با اسپرم بیگانه را استنباط نمود ( نائب زاده ،55:1380 ) .

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92