رشته حقوق

قتل ترحم آمیز فعال و غیر فعال

قتل ترحم آمیز فعال و غیر فعال

 

تفاوت قتل ترحم آمیز فعال و غیر فعال در نوع عملی است که منجر به قتل می شود به گونه ای که قتل ترحم آمیز فعال با فعل محقق می شود و قتل ترحم آمیز غیر فعال با ترک فعل (بسامی٬ ٬1388 ص 191 ).

 

3-4-1-قتل ترحم آمیز فعال در فقه

 

در این نوع قتل ترحم آمیز٬ اگرچه قصد و انگیزه پزشک و بیمار٬ آسوده کردن و آسوده شدن از رنج و درد طاقت فرسا می باشد اما چون اولا به هر حال قصد سلب (قتل) وجود دارد و ثانیا به دلیل عملکرد پزشک٬ فرد بیمار جان خود را از دست می دهد٬ قتل عمد محقق می گردد (جواهری٬ بی تا٬ ص 327 ). چرا که فقهاء معتقدند که اگر کسی با فعل خود مرتکب قتل شود قاتل است و باید مجازات شود (خوئی٬ 1976ق٬ ص 5 ).

 

3-4-2-قتل ترحم آمیز غیرفعال در فقه

 

قتل ترحم آمیز غیر فعال یعنی خودداری از انجام هر گونه عملی که سبب زنده ماندن بیمار  می گردد. حال اگر بیماری که نیاز به دارو دارد و اگر دارو به او داده نشود می میرد و شخص قادر به این کار مانند پزشک از آن امتناع کند (ترک فعل) و بیمار بمیرد٬ در این صورت حکم شخص ممتنع چیست؟ در خصوص ترک فعل بین فقهاء شیعه و همچنین اهل سنت اتفاق نظر وجود ندارد. فقهاء شیعه و اهل سنت دو نظریه دارند: 1. نظریه اول مبتنی بر نظر فقهایی است که معتقدند این موضوع که پزشک از درمان بیمار خودداری می کند یا اینکه فردی از نجات کسی که در حال غرق شدن است امتناع می ورزد٬ از نظر عرفی مسئله ذیل عنوان « وجوب انقاذ نفس محترمه » قرار می گیرد نه قتل٬ زیرا این شخص ازهاق نفس (قتل) انجام       نداده٬ منتهی کاری که انجام داده است این است که شخص مریض را انقاذ نکرده٬ یعنی از مرگ نجات نداده است (بسامی٬ ٬1388 ص 193 ). آنچه از کلام برخی فقهایی که متعرض بعضی فرض های وجوب نجات نفس محترم شده اند چنین برمی آید که اگر سبب پیدایش عارضه ی موجب هلاکت (اعم از بیماری٬ آتش سوزی ویا غرق شدن و یا … ) عامل دیگری باشد و کسی که بر نجات دادن او قدرت داشته از این کار امتناع کند و در نتیجه شخص  بمیرد٬ امتناع کننده فقط مرتکب حرام شده ولی ضمان که قصاص و دیه باشد بر عهده او نیست (اسلامی تبار و الهی منش٬ ٬1386 ص 205 ). از جمله فقهاء شیعه که معتقد به عدم ضمان تارک فعل می باشد٬ علامه حلی است که می فرماید: «کل من رای انسانا فی مهلکه فلم ینجحه منها مع قدرته علی ذلک لم یلزمه ضمانه» (علامه حلی٬ بی تا٬ ص254 ). به همین ترتیب صاحب جواهر: «و منه ترک انقاذ الغریق و اطفاء الحریق و نحو هما و ان کان معذورا علیه٬ بل التروک جمیعا لا یترتب علیهما ضمان اذکان التلف غیرها و هی                    شرائط …» (نجفی٬ ٬1374 ص 15 ) بدین مفهوم که: چنانچه کسی امتناع کند ازنجات دادن شخصی که در حال غرق شدن است یا خاموش کردن آتشی که جایی را فرا گرفته هر چند قدرت بر انجام این امور را داشته باشد٬ ضمانی بر او مترتب نمی شود٬ در صورتی که علت تلف شدن چیز دیگری غیر از ترک فعلی باشد که نجات بر آن مترتب است٬ و ترک نجات فقط به منزله ی شرط تلف «مرگ» باشد. بنابراین نکته ای که فقهاء را وادار به قول عدم ضمان کرده این است که: علت اصلی مرگ همان است که اول حادث شده٬ خواه عامل انسانی باشد یا عامل دیگر٬ نه عدم نجات از ناحیه این شخص٬ اگرچه او گناه بزرگی را مرتکب شده است ولی عنوان قاتل بر او صدق نمی کند بلکه عنوان تارک انقاذ (نجات) بر او صدق می کند              (بسامی٬ ٬1388 ص 193 ). در میان فقهای اهل سنت٬ ابوحنیفه معتقد است که ترک فعل نمی تواند موجب قتل شود چرا که امر عدمی نمی تواند سبب ایجاد امر وجودی گردد     (عوده٬ ٬1405 ص 120 ). یعنی کسی که دیگری را در حال غرق شدن می یابد و می تواند او را نجات بدهد ولی آگاهانه او را نجات نمی دهد٬ ترک فعل او حکم قتل را ندارد و مستلزم مجازات قصاص و دیه نیست بلکه چنین فردی مستحق کیفر تعزیری است                    (ولیدی٬ ٬1386 ص 76 ). بنابراین اگر پزشکی بیمار لاعلاجی را معالجه نکند و در نتیجه بمیرد٬ پزشک ضامن نخواهد بود (انصاری٬ ٬1384 ص 142 ). شاید سؤال شود که اگر پزشک از روی ترحم این کار را انجام بدهد یعنی معالجه را ترک کند مثلا سرم یا اکسیژن را وصل نکند تا مریض زوتر بمیرد باز هم گناه کرده است؟ در جواب باید گفت که تاکنون دلیلی بر جواز این کار بواسطه ی عنوان ترحم یافت نشده است (اسلامی تبار و الهی منش٬ ٬1386 ص 205 ). 2. نظریه دوم مبتنی بر نظریه آن دسته از فقهایی است که معتقدند هر چند که اصولا ترک فعل نمی تواند علت قتل باشد زیرا قتل از امور ایجابی است و امر ایجابی موجود است و از موجود حاصل می شود (بسامی٬ ٬1388 ص 194 ) اما اگرترک فعل عادتا با قتل ملازمه داشته باشد و به نحوی سبب به وجود آمدن جنایات شود٬ ترک فعل٬ عنصر مادی قتل می باشد و جنایت از نوع تسبیب می باشد که به نحو سلبی-ترک فعل-واقع شده است               (بسامی٬ ٬1388 ص 194 ). از جمله علماء شیعه که معتقد به این نظریه می باشد آیت الله خوئی است که می فرماید: «اگر کسی شخصی را حبس کند و از اطعام وی در مدتی که چنین فردی زنده نمی ماند٬ خودداری کند در صورت مرگ قتل عمد است و مستحق قصاص        می باشد» زیرا اگر کسی با فعل خود مرتکب قتل شود قاتل است و باید مجازات شود همینطور کسی که با ترک فعل اگاهانه خود موجب مرگ می شود قاتل است و مستحق مجازات است (خوئی٬ 1422ه ق٬ ص 51 ). بنابراین چنانچه بین ترک فعل و قتل رابطه سببیت برقرار باشد یعنی شخص فعلی را ترک کند که حیات مجنی علیه بر آن مترتب است در این حال اگر به این ملازمه آگاه باشد هر چند قصد نداشته باشد قتل عمدی است و به طریق اولی زمانیکه از این ترک فعل٬ قصد قتل داشته باشد (مرعشی نجفی٬ ٬1376 ص 104 ). در میان فقهای اهل سنت شافعی٬ مالکی و احمد معتقدند که ترک فعل می تواند موجب قتل شود             (عوده٬ ٬1405 ص 119 ). پس اکثریت فقهای امامیه و اهل سنت معتقدند که ترک فعل     می تواند علت وقوع قتل شود زیرا در سبب قتل٬ بین اینکه قتل ناشی از فعل مثبت قاتل (ایجابی) باشد و ناشی از ترک فعل  «سلبی» باشد فعل و ترک فعل فرقی ندارند چون فعل و ترک آن هر دو در محدوده اختیار و اراده انسان است. چنانچه اگر کسی با فعل خود مرتکب قتل شود قاتل است و باید مجازات شود همینطور کسی که به ترک فعل آگاهانه ی  خود موجب  مرگ می شود قاتل است و باید مجازات شود  (ولیدی٬ ٬1386 ص 76 ). نگارنده با نظر آن دسته از فقهائی موافق است که معتقدند ترک فعل می تواند عنصر مادی قتل عمد محسوب شود چون مثلا فردی که دیگری را در حال غرق شدن می بیند و عمدا به وی کمک نمی کند تا غرق شود هر چند که مستقیما مرتکب قتل نشده ولی به صورت غیرمستقیم در قتل او تاثیر گذاشته است. زیرا تارک فعل می داند در صورت ترک فعل٬ فرد مذکور می میرد.

مطلب مشابه :  مفهوم بغی از لحاظ حقوقی

 

 

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92