رشته حقوق

فلسفه حق در حقوق بشر اسلامی

فلسفه حق در حقوق بشر اسلامی

مشخص نمودن مبنای فلسفه حق و به تبع آن مبنای اخلاقی برای حقوق بشر در حقوق اسلامی امر بسیار مهمی است. این نکته یعنی اینکه بررسی نماییم حق از کجا پیدا می­شود، یکی از مباحث مفصّل در فلسفه حقوق اسلامی در مقایسه با فلسفه حقوق عرفی، یافتن مبنا برای حق می­باشد. در اصطلاحات حقوق اسلامی ما هم، تعبیر حق بسیار بکار رفته در حالیکه در واقع امر حکم است و نه حق. مثلاً رساله حقوق امام زین­العابدین همانگونه که پیشتر ذکر نمودیم درباره همین حق­هایی که در واقع دارای ماهیت حکم می­باشند، حق والدین، حق فرزند، حق­الطاعه و … که همه اینها یعنی حقوقی که شرع آنها را نسبت به خداوند واجب و مطاع می­داند. بر این اساس باید توجه نمود که حق ذاتی حقی است که واقعاً از سوی خداوند باشد همانگونه که در قرآن آمده است. «قل الحق من ربکم[1]». در مبانی اخلاقی حقوق ما، توجیه حق­ها و ریشه حق­ها در ذات مقدس باری تعالی می­باشد. از نام­های خداوند «حق الحق» می­باشد. این نام بدین معناست که خود حق مبنای حق می­باشد. از دیدگاه اسلامی اگر ما خدا را انکار نماییم آن وقت دیگر حقی موجود نیست و حق معنا ندارد. به اصطلاح علمای کلام غرب «خدا موجود است» از قضایای پایه­ای یا زیربنایی یا Basic می­باشد. انسان پیش از هر امری باید این مطلب را بپذیرد که واقعیت خود یک امر ایجابی و موجود است. مرحوم علامه طباطبایی هم در اصول فلسفه و روش رئالیسم و هم در حاشیه بر جلد ششم اسفار اربعه، در مسأله اثبات پروردگار بیان می­دارد که قضیه «الله موجودٌ» قضیه­ای است که بر تمام قضایا مقدم است. یعنی حتی برای انکار خداوند نیز باید ابتدا این قضیه یعنی واقعیت این قضیه را به رسمیت شناخت که در غیر اینصورت حتی حق انکار شما نیز باطل خواهد بود. یکی از مسائل اصلی همین است که مطرح نمودیم و آن اینکه در حقوق بشر اسلامی از یک سو اگر به خدا باور نداشته باشیم، نمی­دانیم حق از کجا آغاز می­شود و از سویی دیگر با توجه به مسائل اعتقادی­مان می­توانیم با غریبان معتقد به فلسفه­های غیردینی، عرفی و سکولار نیز در این رابطه اشتراک کنیم. واقعیت آن است که حتی کانت هم در نهایت در مسأله خوب و بد و خیر و شر، خدا را مبنای اصلی برای توجیه اخلاق و به تبع آن کرامت و حیثیت ذاتی انسان و حقوق بشر قرار داده است. زیرا در غیر اینصورت حق در یک معنای موسع به عنوان زیربنای اخلاقی برای حقوق بشر، اصولاً تحصیل  نمی­گردد. در حقوق بشر اسلامی مبنای حق واقعی است و جعلی و وضعی و اعتباری نمی­باشد. برای نمونه حق مالکیت یک حق واقعی است، ولی در عین حال واقعیتش خود یک اعتبار است. حقوق بشر نیز واقعیتش برمی­گردد به اصل خلقت و هستی و آفرینش انسان و جهان. یعنی حق­ها در حقوق بشر اسلامی از جنس احکام تکلیفی، به معنای هستی می­باشند و نه از جنس احکام وضعی و بایسته­های اعتباری بر این اساس حقوق بشر اسلامی حقوق بشری است که چون مبنای آن پذیرش قضیه «الله موجوداً» می­باشد، برخلاف حقوق بشر عرفی که «تدوین کردنی»، [«تألیفی»، «تعلیمی» و «جعلی»]     می­باشد، «شناختنی» [و «تربیتی» و «تعلّمی»، «حقانی» و «توصیفی»] است. آیات قرآن مملو از این گونه توضیحات است که بشر چنین است و چنان است، اما خداوند در این حوزه چیزی را جعل و اعتبار نمی­کند و یا مثلاً در نهج­البلاغه وقتی حضرت علی(ع) می­فرماید: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّاً»[2] یعنی اینکه خداوند خواسته انسان آزاد آفریده شود.[3]

مطلب مشابه :  ویژگی‌های سیاست جنایی در زمینه قاچاق

 

 

[1] کهف/29.

[2] نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 31، بند 78.

[3] گفتگوی نگارنده با سید مصطفی محقق داماد، مدرس حوزه و دانشگاه و عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی، مدرسه عالی شهید مطهری، تهران، آبان ماه 1390، چاپ نشده.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92