رشته حقوق

علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه

فطرت و تکامل تاریخ: کی از مسائل مهم در فلسفه تاریخ، شناخت عامل یا عوامل محرک تاریخ است. گرچه انسان تنها موجود اجتماعی نیست، اما یک تفاوت اساسی با زندگی جمعی سایر جانداران دارد، که دارای تحول و حرکت و در مجموع خط سیر تکاملی است، از این رو کشف و دست یابی به عامل محرک و جلو راننده تاریخ انسان، اندیشمندان و مکتب های مختلف را به ابراز نظرهای گونه گون واداشته است که از جمله آنهاست نظریه های نژادگرایی، قهرمان گرایی، محیط گرایی و اقتصاد گرایی. نظریه اخیر که با تقسیم امور جامعه به رو بنا و زیربنا، تولید و ابزار تولیدی را زیربنا و موتور حرکت تاریخ می انگاشته، پرآوازه ترین دیدگاه در این باره بوده است. اندیشمندان مسلمان و طرفداران نظریه فطرت، عوامل یاد شده در تطور و تکامل تاریخ را ناتمام، و تکامل و تطور تاریخ را بر مبنا و اساس فطرت و ویژگی های انسانی قابل تفسیر می دانند، بر اساس این نظریه، انسان ویژگی هایی دارد که به موجب آنها زندگی اجتماعی اش متکامل است. یکی از آن ویژگی ها و استعدادها نگه داری و گردآوری تجربه ها است، آنچه را که به وسیله تجربه به دست می آورد نگهداری می کند و پایه تجربه های بعدی قرار می دهد.
فطرت و ازخود بیگانگی: از خود بیگانگی یا با خود بیگانگی که از واژه های شایع در فلسفه اروپاست. در آن دیار، نخستین بار به وسیله هگل مطرح شد، این واژه در فلسفه های مادی غرب با آنچه در فلسفه و عرفان اسلامی مطرح است دو مفهوم کاملاً متضاد دارد، در فلسفه مادی غرب، باور داشتن و رسیدن به خدا را از خود بیگانگی، و بریدن ازخدا را بازگشت به خود می پندارند و اما در فرهنگ اسلامی، ایمان به خدا و پیوستن به او، خویشتن یابی، و دوری ازخدا و ارزش های معنوی، گریز از خود نامیده می شود.
رویکرد اجتماعی به دین
از ابعاد جامع‏نگری استاد، نگاه جدی به قلمرو اجتماعی دین و محدودنکردن دین به امور فردی و معنوی و عبادی می‏باشد. او در این مورد چنین می‏نویسد: اسلام … مکتبی است جامع و واقع‏گرا … در اسلام به همه‏ی جوانب نیازهای انسانی، اعم از دنیایی یا آخرتی، جسمی یا روحی، عقلی و فکری یا احساسی و عاطفی، فردی یا اجتماعی توجه شده‏است. (مطهری، بی‏تا، ص127)
استاد در جای دیگر تصریح می‏کند که قلمرو دین در تعلیمات پیامبران صاحب شریعت از آغاز دارای همین جامعیت بوده است و می‏نویسد: از زمان نوح علیه‏السلام ، هر پیغمبری که آمده است و نظم مذهبی موجود را به هم ریخته، به نظم اجتماعی هم توجه داشته و در پی اصلاح آن بوده است، به خصوص قرآن در این زمینه تأکید می‏کند که «لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا …»؛ یعنی بر هم زدن یک نظم فاسد موجود و استقرار یک نظم عادلانه‏ی مطلوب، هدف همه‏ی رسالت‏ها و نبوت‏ها بوده است، منتها این امر در اسلام ختمیه محرزتر و مشخص‏تر است. (بی‏نا، 1374 ، ج 2 ، ص63)
ایشان در جای دیگر، از اسلام به عنوان دین زندگی‏گرا یاد کرده چنین می‏نویسد: اسلام یک دین زندگی‏گراست، نه زندگی‏گریز، لهذا با رهبانیت به شدت مبارزه کرده است؛ لا رهبانیه فی‏الاسلام. در جامعه‏های کهن، همیشه یکی از دو چیز وجود داشت؛ یا آخرت‏گرایی و زندگی‏گریزی [یعنی] رهبانیت، و یا زندگی‏گرایی و آخرت‏گریزی [یعنی [تمدن و توسعه . اسلام آخرت‏گرایی را در متن زندگی‏گرایی قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگی و مسؤولیت‏های زندگی دنیایی می‏گذرد. (مطهری، 1372 ، ص128)
دیدگاه جامع‏گرایانه‏ی استاد در برابر دو دیدگاه دنیاگرایانه و آخرت‏گرایانه از دین است. دیدگاه دنیاگرایانه در آثار فیلسوفان متقدم ما همچون ابن‏سینا دیده می‏شود که وی آن را نادرست می‏داند: آنچه از بیان شیخ ـ بوعلی‏سینا ـ استفاده می‏شود، این است که دعوت به معرفه‏الله و تذکار حق و قیامت و حتی تشریع عبادات، همه به منظور تأمین زندگی عادلانه‏ی اجتماعی است … که اگر لزوم زندگی عادلانه‏ی اجتماعی نمی‏بود، بعث رسل و انزال کتب نمی‏شد (مطهری، 1374 ، ج 2، ص241) و دیدگاه آخرت‏گرایانه، که برخی از عرفا و علما و روشنفکران دینی بدان باور دارند که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فقط برای معنویت، اخلاق و آخرت مبعوث شده‏است. (مطهری، 1373 ، ج 13 ، ص159)
استاد، به طور مشخص و روشن، اسلام را در عرصه‏ی زندگی و عینیت جامعه می‏نمایاند و یکی از دلایل نفوذ و جاذبه‏ی آثار ایشان، به ویژه در میان نسل جوان و دانشگاهی، کاربردی بودن آنها، به ویژه در زندگی اجتماعی است. به علاوه، اثبات توانایی اسلام، که ارائه‏ی راهکارهای زندگی و نظام اجتماعی توجه به همین جنبه بود. با نگاهی به عناوین و موضوعات بررسی‏شده در آثار ایشان، همچون جامعه و تاریخ، حقوق زن در اسلام، تعلیم و تربیت در اسلام، اسلام و مقتضیات زمان، امدادهای غیبی در زندگی بشر، انسان و سرنوشت، علل گرایش به مادی‏گری، نظری به نظام اقتصادی اسلام و ده‏ها عنوان دیگر، جهت‏گیری کار استاد را به خوبی می‏توان در طریق رویکردهای اجتماعی دین شاهد بود.
از این جهت ایشان تحت تأثیر علامه طباطبایی می‏باشد. این گرایش به دلیل همان طرح کلی که در زمینه‏ی علل عقب‏ماندگی مسلمانان شکل گرفته بود و نیز روبرو شدن با نسل جوان دانشگاهی، که با انبوه شبهات و سؤالات مواجه بودند، حاصل شد.
استاد در باب جامعه مهم‏ترین اصل را عدالت اجتماعی دانسته و برمبنای کلام شیعه در حسن و قبح عقلی، عدل را مقیاس دین می‏دانست، و نه دین را مقیاس عدل، خود در این خصوص می‏نویسد: اصل عدالت از مقیاس‏های اسلام است که باید دید چه چیز بر او منطبق می‏شود. عدالت در سلسله‏ی علل احکام است، نه در سلسله‏ی معلولات، نه این است که آنچه دین گفت، عدل است، بلکه آنچه عدل است، دین می‏گوید. این معنی مقیاس بودن عدالت است برای دین.
استاد اصل عدل و در نتیجه عدالت اجتماعی را محک و ناظر بر همه‏ی ابواب فقه دانسته و می‏نویسد: انکار اصل عدل و تأثیر این انکار کم و بیش در افکار مانع شد که فلسفه‏ی اجتماعی اسلام رشد کند … و راهنمای فقه قرار بگیرد، فقهی به وجود آمد.
غیرمتناسب با سایر اصول اسلام و بدون اصول و مبانی و بدون فلسفه‏ی اجتماعی. اگر حریت و آزادی فکر باقی بود و موضوع تفوق اصحاب سنت بر اهل عدل پیش نمی‏آمد و بر شیعه هم مصیبت اخباری‏گری نرسیده بود، ما حالا فلسفه‏ی اجتماعی مدونی داشتیم و فقه ما بر این اصل بنا شده بود و دچار تضادها و بن‏بست‏های کنونی نبودیم. (مطهری، 1358 ، ص14)
ابعاد رویکرد اجتماعی به دین در آثار استاد بسیار متنوع است. یکی از دغدغه‏های مهم وی چگونگی انطباق اسلام با نیازهای امروزین جوامع اسلامی بود. او در این موضوع ابتدا به انسان و تغییر و تحولات زمان می‏پردازد، که عامل تغییر و تحولات در ویژگی و ساختار خودِ انسان نهفته است و می‏نویسد: زندگی اجتماعی انسان دائماً دستخوش تغییر و تحول است. هر قرنی برای انسان دنیا عوض می‏شود. راز اشرف مخلوقات بودن انسان هم در همین جاست. (مطهری، 1358 ، ص170)
سپس به این پرسش پاسخ می‏دهد که: «آیا با هر تغییر و تحول محیط باید هماهنگی کرد؟». تغییر و تحول‏های زمان، ممکن است، گاه افراطی و یا تفریطی باشد، بنابراین بین تطابق با زمان و هماهنگی با محیط فرق است.
استاد در بررسی سیره‏ی پیشوایان معصوم علیهم‏السلام دلیل تغییر سبک و عملکرد آنها را به واسطه‏ی تغییر شرایط زمانی می‏داند. ایشان به اصول و ضوابطی برای انطباق با شرایط زمان پرداخته و می‏نویسد:
حاجت‏های اصلی بشر تغییر نمی‏کند و حاجت‏های فرعی است که تغییر می‏کند … از خصوصیات دین مقدس اسلام، این است که همیشه روی حاجت‏های ثابت انسان مهر ثابت زده است اما حاجت‏های متغیر انسان را تابع حاجت‏های ثابت قرار داده است و این به عقیده‏ی شخص من اعجازی است که در ساختمان این دین به کار رفته است. (مطهری، 1357 ، ص116)
استاد سپس از قول اقبال لاهوری می‏گوید: اجتهاد، قوه‏ی محرکه‏ی اسلام است. یعنی مجتهد باید چگونگی ارتباط نیازهای متغیر با نیازهای ثابت را تبیین نماید و از قول ابن‏سینا می‏نویسد: در هر عصر و زمانی باید افراد متخصص و کارشناس واقعی باشند که اصول اسلامی را با مسائل متغیری که در زمان پیش می‏آید، تطبیق بکنند. (مطهری، 1362 ، ج 1 ، ص218)
استاد سپس به اصل و قاعده‏ی ملازمه‏ی عقل و شرع، به عنوان یکی از ملاک‏ها، می‏پردازد و می‏گوید: منظور از این ملازمه آن است که بتوانیم در جایی که در قرآن و یا سنت در مورد موضوعی مطلبی نیامده است، ولی به حکم عقل، مصلحت یا مفسده‏ی مهمی را به طور قطع می‏یابیم و شرع هم دریافت عقل را تأیید می‏نماید، به اجتهاد بپردازیم. اصل دیگر از نظر ایشان موضوع اهم و مهم است که هرگاه مصالح گوناگون مطرح می‏شود، با بررسی کارشناسانه و تعیین درجه‏ی اهمیت آنها، مصلحت مهم‏تر را انتخاب کنند.
اصل دیگری که ضامن تطبیق اسلام با نیازهای واقعی هر زمان است، وجود قوانینی است که، به قول استاد، حق وتو دارند، یعنی حاکم بر قوانین دیگر هستند، مانند قاعده‏ی لاضرر و در نهایت، استاد، اختیارات حاکم، یعنی اختیاراتی که اسلام به حکومت صالح اسلامی تفویض کرده است تا مصالح و نیازهای واقعی جامعه‏ی مسلمان را تأمین نماید برمی‏شمارد و آنها را مفصلاً توضیح می‏دهد. (مطهری، 1362 ، ج 1، ص232)
به طور خلاصه ایشان حوادث واقعه را همان مسائل جدید می‏داند که هر دوره و قرن و سالی پیش می‏آید و می‏فرماید: اساساً رمز اجتهاد در تطبیق دستورات کلی با مسائل جدید و حوادث متغیر است، مجتهد واقعی آن است که این رمز را به دست آورده باشد، توجه داشته باشد که موضوعات چگونه تغییر می‏کند و بالتبع حکم آنها عوض می‏شود. در جای دیگر در تکمیل همین مطلب فرموده: بدیهی است که مشکلات جامعه‏ی بشری نو می‏شود و مشکلات نو راه حل نو می‏خواهد. الحوادث الواقعه چیزی جز پدیده‏های نوظهور نیست که حل آن بر عهده‏ی حاملان معارف اسلامی است … اگر مجتهدی به مسائل و مشکلات روز توجه نکند، او را باید در صف مردگان به شمار آورد. (مطهری، 1356 ، ص120)
رویکرد اجتماعی استاد به سیره‏ی پیامبر و ائمه علیهم‏السلام ویژگی خاص دیگری دارد که به نظر می‏رسد هیچ سابقه‏ای در میان احیاگران دوره‏های اسلامی نداشته باشد. کتاب‏های سیره پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان علیهم‏السلام یا به صورت نقلی و سیری نوشته شده و گاه‏گاه عبرت‏هایی برای خوانندگان خود دارد و یا به صورت تحلیلی و عقلی است که دلایل رفتارهای آنها را بیان کرده‏اند؛ ولی ایشان علاوه بر دو کار قبلی، حرکت سومی انجام داده و آن اینکه کوشش نموده است از سیره‏ی آنها قوانین کلی استخراج نماید که این قوانین، مانند همه‏ی قوانین علوم دیگر، در هر زمان و مکان و هر جامعه‏ای قابل استفاده است و به نوعی جاودانگی دین و سیره‏ی اولیای آن را اثبات می‏کند. در این مورد می‏نویسد: رفتار پیامبر ما آن‏قدر عمیق است که از جزئی‏ترین کار پیغمبر می‏شود قوانین استخراج کرد، یک کار کوچک پیغمبر یک چراغ است، یک شعله است، یک نورافکن است برای انسان که تا مسافت‏های بسیار دور را نشان می‏دهد (مطهری، بی‏تا، ص90).
ویژگیهای زندگی سالم از دیدگاه استاد مطهری
استاد مطهری درباره زندگی سالم از نظر اسلام بیان می‌کند:

مطلب مشابه :  سازمان ملل متحد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید