رشته حقوق

شاهنامه فردوسی

دانلود پایان نامه

Qryt’
پی‌یر بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ج2، ص 1861- 1862. همچنین است کاربرد واژه‌های مدینه، قریه، بیت، در زبان عبری و در کتاب مقدس: چنان که در «کتاب استر» از کتاب مقدس (بخش عهد عتیق) بیان شده که در شاهنشاهی «اخشورش» (خشیارشا) 127 مدینه (Madina) وجود داشته که البته معنای ولایت (ساتراپ‌ها= استان‌ها= ممالک) می‌دهد. کتاب مقدس، ترجمۀ فارسی، چاپ 1978، ص 771. لوکرنین در مقالۀ «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات‌ها و بازرگانی» در تاریخ ایران پژوهش دانشگاه کمبریج، این مطلب را به دورۀ پارت نسبت داده (!) که اشتباهی است مسلم: ر.ک: ص123.
غیاث‌الدین محمد بن جلال‌الدین بن شرف‌الدین رامپوری، غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت (تهران: امیرکبیر، 1363)، ذیل «مدینه». در آنندراج نیز همین مفهوم به کار رفته است و شهر را ترجمۀ مدینه برشمرده است. مدینه در معنای کلان و خاص بر چند شهر اطلاق می‌شده است: مدینهالنبی و مدینهالاسلام که در آغاز کوفه بود و سپس به بغداد اطلاق شد: محمد پادشاه متخلص به شاد، فرهنگ آنندراج، به کوشش محمد دبیرسیاقی (تهران: خیام، 1335)، ذیل «مدینه»؛ یعقوبی، البلدان، ص 9.
اشرف، «ویژگی‌های تاریخی شهرنشینی در ایران»، ص 13.
برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: یوسفی‌فر، ساختار اقتصاد شهری در ایران دورۀ سلجوقیان، ص 182- 183.
برای دیدن این نام‌ها در الواح و سنگ‌نبشته‌های آشوری و پس از آن و نیز در منابع متأخر دورۀ باستان ر.ک: پیگولوسکایا، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ص 70، 123، 110، 343، 235 و…؛ مارکوارت، ایرانشهر در جغرافیای بطلمیوس، ص 42، 43، 71، و… گاهی از «جای‌نام‌ها» (مکان‌هایی) با پیشوند بیت و با مقیاس‌ها و مفاهیم گوناگون در کتاب مقدس آمده‌اند، مانند بیت آوَن (خانۀ شرارت)، بیت اَربیل (خانۀ خدا= در جزیره)، بیت صیدا، بیت صور و… برای آگاهی از فهرست بیت‌ها در مفاهیم مختلف، ر.ک: دایرهالمعارف کتاب مقدس، زیر نظر بهرام محمدیان، تهران: سر خدا، 1381، ص 773- 775.
بلاذری، فتوح البلدان، ترجمۀ توکل، ص 432.
وزیری، تاریخ کرمان، ج1، ص270. وی از دو ماهان دیگر در رفسنجان و بردسیر (مشیز) نیز نام می‌برد.
جالب آن است که در عربی شهر در معنای ماه فارسی (برج) و در فارسی ماه در معنای شهر و قمر عربی به کار رفته است.
ر.ک: کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ص 152 و پانویس شماره 1. برای آگاهی دربارۀ وظایف و مناصب، همچنین اصطلاح خاصی که برای شهرداران هر بخش به کار می‌رفت ر.ک: کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 32- 35.
Shatrastānدر کارنامۀ اردشیر بابکان و Hshatrastan در سنگ‌نبشتۀ نرسی و Shtrdstan در سنگ‌نبشتۀ شاپور یکم (262م/ که پیگولوسکایا به اشتباه آن را 260 م نوشته است) صورت‌های متفاوت این واژه هستند: شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ص 242- 243. برای آگاهی بیش‌تر از صورت فارسی پهلوی واژۀ شهر و شهرستان ر.ک: بهرام فره‌وشی، فرهنگ فارسی- پهلوی (تهران: انجمن آثار ملی، 1352، ذیل «شهر»، ص 234. همچنین با تلفظی نزدیک به شهرستان در فارسی میانه و به صورت شَریستان (sharystan= بدون آوانگاری سغدی)، در زبان سغدی نیز معنای شهر امروزی را داشته است (قریب، فرهنگ سغدی، ذیل «شهرستان»، ص 370). هرچند در قلمرو فرهنگ و زبان سغدی، چنان که بیان خواهد شد، کَث، گَو و کنت (کند) در معنای شهر و سکونت‌گاه کاربرد داشته‌اند.
کارنامۀ اردشیر بابکان، ص 110: همچنین در شاهنامۀ حکیم فردوسی این مطلب در به نظم درآوردن اقدامات شاپور یکم در بنای گندی‌شاپور بیان شده است. برای آگاهی کلی درباره بازتاب شهرسازی و سیمای شهر در شاهنامه، ر.ک: حسین سلطان‌زاده، معماری و شهرسازی ایران به روایت شاهنامه فردوسی (تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1377).
گذشته از کارنامۀ اردشیر بابکان، رسالۀ شهرستان‌های ایران و سنگ‌نبشته‌ها، در برخی متون دینی نیز شهر به معنی ولایات و کشور به کار رفته است: برای نمونه: در گفتار «شگفتی و ارزشمندی سیستان» شهر در معنای استان آمده است: «نخست به سیستان و دیگر شهرها…» ر.ک: متن‌های پهلوی، گردآورنده جاماسب جی دستور، منوچهر جی آسانا، پژوهش سعید عریان، تهران: سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، 1382، ص 52.
برای آگاهی بیش‌تر، ر.ک: اشرف، «ویژگی‌های تاریخی شهرنشینی در ایران»، ص 11: برای دیدن نمونه‌های این معنی در متون دورۀ ساسانی، ر.ک: واژه نامۀ مینوی خرد، به کوشش تفضلی، ص 183؛ بندهش، به کوشش بهار، ص 133.
تفضلی، «شهرستان‌های ایران»، شهرهای ایران، ص 334. همچنین مقایسه شود با بندهش که در بخش شانزدهم آن «شهرستان‌های نامور ایرانشهر» یاد شده‌اند (به کوشش بهار، ص 133- 135).
تفضلی، «شهرستان‌های ایران»، شهرهای ایران، ص 337. همچنین ر.ک: پیگولوسکایا، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ص 240؛ که آن را در معنای «کشور» و «دولت» به کار برده است.
کریستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 62، 64، 121.
لوکرنین، «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات‌ها و بازرگانی»، ص 123- 124. کریستنسن معتقد است که «شهرب» از صیغۀ «خْشَهْرَب» به زبان فارسی ساسانی (فارسی میانه) و ارمنی (اَشْخَرْهَپ) وارد شده با خْشَره و خْشَثْرَ هم ریشه است: وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 16.
لوکرنین، «نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری: مالیات‌ها و بازرگانی»، ص 120- 121.
در حدود العالم آمده است که، «مهتر این ناحیت (غرچستان) را شار خوانند»، ص 93؛ در متن عربی مسالک و ممالک اصطخری، غرچستان به صورت «غرج الشار» نوشته شده که محمد بن اسعد بن عبدالله تستری نیز در ترجمۀ خود به همین صورت بیان کرده و در یک جا، اصطخری هر دو معنی را به کار برده که می‌گوید «غرج الشار دو شهرند (قصبه غرج الشار دو شهر است)…نشین و سورمین… و مقام سلطان از این هر دو شهر بیرون می‌باشد و مَلکی که او را «شار» می‌خوانند و این ممالک را به وی نسبت می‌کنند در کوهی مقام دارد که آن را بلکیان می‌خوانند». اصطخری، مسالک و ممالک، ترجمۀ تستری، ص 286؛ نیز ابن‌حوقل، صوره الارض، ص 178. مقدسی نیز می‌گوید: «خوشا بر اهل غرج با دادگری شار»: احسن التقاسیم، ص 47 و نیز می‌گوید: «نیکوکارتر از مردم غرج الشار نیست»: ص 48. وی در توضیح پیرامون غرج الشار می‌گوید: «غرج کوه و شار، شاه است. پس معنی ترکیبی آن، کوهستان شاه است. عوام آن را غرجستان نامند. شاهان آن جا تا به امروز شار نامیده می‌شوند». احسن التقاسیم، ص 451. ابن خردادبه از «ریوشاران» در خراسان یاد می‌کند و آن را از غرجستان جدا می‌کند: مسالک و ممالک، ص 34. وی پادشاه ریوشاران را «ریوشار» و پادشاه غرجستان (در متن عربی غرشستان، ص 39) را برازبنده می‌خواند که مترجم به اشتباه غرجستان را گرجستان نوشته است، ص34. کریستنسن این دو (غرج الشار و ریوشاران) را از هم جدا کرده، شاه غرچستان را به نقل از ابن‌خردادبه «برازبنده» خوانده است: وضع ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ص 34: اما از آن جا که ابن‌خردادبه در ارائۀ فهرست خراج نواحی خراسان از «ریوشاران» که ده هزار درهم (دو برابر بامیان، و پنج برابر ترمذ) خراج می‌داده است، یاد می‌کند اما نامی از غرجستان نمی‌برد (ص 33) گمان می‌رود که غرج الشار و ریوشاران یک عنوان بوده‌اند، ضمن این که دیگر جغرافی‌دانان از آن یاد نکرده‌اند.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 254 و 261؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ص 409.
کاربرد واژۀ شهرک در معنای شهرهای کوچک برای نمونه در فارسنامۀ ابن‌بلخی به کار رفته است: ص 128- 131. ابن‌بلخی رونیز در نزدیکی اصطهبان= استهبان، جهرم، پرگ= فرگ، تارم، بیضا، آباده و… را شهرک و دارابگرد؛ پسا= فسا و شیراز را هر خوانده است. برای بررسی نمونه‌های دیگری از کاربرد واژه‌های شهر و شهرستان ر.ک حاکم نیشابوری، تاریخ نیشابور، که در ترجمۀ این کتاب شهر و شارستان در دو مفهوم خود به کار رفته‌اند: برای نمونه ص 197- 202؛ همچنین در تاریخ بیهقی مانند ص 3، 49، 178 و… . ناگفته نماند که «شهرستان» به عنوان اسم خاص مکان هم مطرح می‌شد. چنان که «شهرستان» نام یکی از دیه‌ها یا روستاهای تسوجِ رودآبان (الرّودبان) در قم، در نزدیکی جمکران بوده که حسن بن محمد بن حسن قمی در سال 378 قمری از آن یاد کرده و در ترجمۀ فارسی کتاب به همین صورت است: تاریخ قم، ص 313 و 315. همچنین است مرکز حکومتی گرگان (جرجان) که در منابع دورۀ سامانیان به نام شهرستان خوانده شده و جی در اصفهان که در برابر یهودیه شهرستان نام گرفت: حدودالعالم، ص 140. اصطخری شهرستان را سپاهان خوانده است: مسالک و ممالک، ص165.

مطلب مشابه :  آیات قرآن

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید