راه حل ها

سلامت روان سالمندان و هوش هیجانی

هیجانات رویدادهای درونی هستند که زیر مجموعه های روان شناختی بسیاری نظیر؛ پاسخ های زیست شناختی، شناخت ها و آگاهی‌های هشیار را هماهنگ می سازند. هنگامی که رابطه شخص با خانواده و با همه انسان ها تغییر کند، هیجانات شخص نیز، تغییر خواهند کرد.

به عنوان مثال: شخصی که خاطرات شیرینی از دوران کودکی به خاطر آورد، ممکن است دنیا به نظرش شاداب تر و بسیار مسرت بخش‌تر به نظر آید. زیرا هیجانات روابطی را در این حس (فضا) می‌کنند که تداعی کننده معنایی مرتبط با این روابط می باشند. هوش هیجانی اصطلاح نسبتاً جدیدی است که در تکمیل مفهوم هوش سنتی بر سهم اجتماعی، شخصی و هیجانی دررفتار هوشمندانه تأکید دارد (مایر و سالووی، 2001).

هوش هیجانی به عنوان یک مفهوم جدید از دهه 1990 وارد ادبیات روان شناختی شده و حاصل در هم تنیدگی دو حس هیجانی و عقلانی و رابطه متقابل عقل و احساس است.

هوش هیجانی مولفه تازه ای است که خیلی از محققان به کاربرد آن در امور مختلف علاقمندند. نظریه هوش هیجانی و دیدگاه یوسنی درباره پیش بینی عوامل موفقیت در زندگی از جمله پیشرفت تحصیلی و مقابله کارآمد با عوامل فشارزا به عنوان منشأ اختلالهای روانی فراهم می آورد، زیرا بسیاری از ویژگی های شخصیتی همچون همدردی، خودگرایی، خوش بینی، خودانگیختگی، کنترل تکانه ها، خودآگاهی و مدیریت هیجان، زمینه ساز موفقیت در عرصه های گوناگون زندگی هستند.

به نظر می رسد هوش هیجانی از شخصیت و شاخص های شناختی (مثل هوشبهر) متمایز است و در پیش بینی پیامدهای واقعی و اساسی زندگی موثر باشد. به عبارت دیگر «هوش هیجانی ممکن است بهترین پیش بینی کننده موفقیت شخص در زندگی باشد» (سیاروچی و همکاران، 2001).

افرادی که از هوش هیجانی پایینی برخوردارند قادر نیستند از سازوکارهای منسجم و منظم استفاده کنند بنابراین مستعهد ابتلاء به اختلالات اضطرابی می باشند (سیاروچی و همکاران، 2001). در مورد سلامت و بهداشت روانی دیدگاه ها و تعاریف زیادی آورده شده است و عوامل زیادی در داشتن و نداشتن بهداشت و سلامت روانی ذکر شده­اند : شناخت خود و محیط، داشتن ثبات عاطفی، تسلط بر هیجان ها، پذیرش مسئولیت، توانایی گرفتن تصمیمات شخصی، داشتن توانایی رویارویی با مشکلات و استدلال ها (پورافکاری، 1379)، بهداشت روانی را نیز می‌توان نوعی قابلیت ارتباط هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، حل تضادها و تمایلات شخصی به طور مناسب و منطقی داشت (گنجی، 1376).

از عوامل مهم در سلامت روانی افراد هیجانات می باشند. به طور کلی توانایی های هیجانی برای تشخیص پاسخ های هیجانی مناسب در مواجهه با رویدادهای روزمره، گسترش دامنه بینش و ایجاد نگرش مثبت درباره وقایع و هیجانات، نقش موثری دارند. بنابراین افرادی که توانایی، کنترل و استفاده از این توانش های هیجانی را دارند از حمایت اجتماعی، احساس رضامندی و سلامت روانی بیشتری برخوردار خواهند شد.

امروزه بسیاری از پژوهشگران معتقدند که اگر فرد، از لحاظ هیجانی توانمند باشد بهتر می تواند با چالش های زندگی مواجهه شود و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار خواهد شد (سیاروچی و همکاران، 2002، به نقل از نوری، 1383).

سلامت روانی به نحوه تفکر، احساس و عمل اشخاص بستگی دارد و به طور کلی افرادی که از سلامت روانی برخوردارند نسبت به زندگی نگرشی مثبت دارند و آماده برخورد با مشکلات زندگی هستند. در مورد خود و دیگران احساس خوبی دارند. در محیط کار و روابط‌شان مسئولیت پذیر می باشند، وقتی از سلامت روانی برخوردار باشیم انتظار بهترین چیزها را از زندگی داریم و آماده برخورد با هر حادثه‌ای هستیم، هر چه فرد بهتر بتواند خود را با محیط و مشکلات پیرامونش سازگار کند از هوش هیجانی برخوردار است. ما با آموختن ویژگی‌های سلامت روانی بهتر می توانیم به روح و روان متعادل و شاد دست پیدا کنیم و هوش هیجانی خود را ارتقاء دهیم. نظر هوش هیجانی، دیدگاه جدیدی در زمینه پیش بینی موثر بر موفقیت و همچنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی فراهم می‌کند که کامل کننده علوم شناختی، اعصاب و رشد کودک است (بار – ان، 2000).  نظریه هوش هیجانی چهارچوب جدیدی از مدل پیشگیری اولیه در بهداشت روانی ارائه می کند. مفهوم هوش هیجانی را می توان در موقعیت های آموزشی مانند دبیرستان، مدارس فنی، دانشگاه ها، برای کمک به روان‌شناسان مدارس و مشاوران در شناسایی آن دسته از دانش آموزانی که نمی توانند به طور موثر با نیازهای تحصیلی‌شان که ممکن است به اخراج از مدرسه یا مشکلات هیجانی بینجامد، به کاربرد (بار – ان، 2000).

حمایت اجتماعی به معنای واکنش افراد نسبت به نفس وجود فرد است؛ بدون توجه به اینکه چه ویژگی‌های مثبت یا منفی‌ای وجود دارد. به عبارت دیگر افراد یک جامعه یا گروه، باید یکدیگر را تایید کنند؛ بدون در نظر گرفتن کاستی‌ها و ناتوانی‌ها یا موفقیت‌ها و توانایی‌ها. این نکته به ‌ویژه در سنین کهنسالی اهمیت دارد. یک شخص باید در گروه خود پذیرفته شود؛ نه به خاطر اینکه پول دارد و برای دیگران خرج می‌کند بلکه به خاطر خود فرد باید مورد حمایت قرار گیرد (باوی، 1383). بنابراین حمایت اجتماعی از عوامل تأثیرگذار در سلامت روان می­یاشد.

امروزه این بحث وجود دارد که موفقیت به چندین نوع هوش و کنترل هیجانات بستگی دارد و توسل به هوش عمومی (شناخت) به تنهایی برای تببین موفقیت کافی نیست و یک دلیل برای این ادعا این است که هوش هیجانی در مقایسه با سازه و بهره هوشی پیش بینی  کننده بهتری برای موفقیت در زندگی اجتماعی است (گلمن، 1995، به نقل از پارسا، 1380) و پژوهشگران (برای مثال مایر و سالوی، 2001) بر این باورند که توانایی‌های سازنده هوش هیجانی – درک هیجانات تنظیم حالات عاطفی و استفاده از آگاهی هیجانی، سلامت روانی و انطباق شناختی مرتبط هستند. هوش هیجانی مفهومی است که ریشه در کارهای ثرندایک و گاردنر دارد (سیاروچی، 2003، به نقل از نوری 1383).

 

 

ما امروزه در عصری زندگی می کنیم که سلامت روانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که به موازات پیشرفت های تکنولوژیکی – صنعتی – اقتصادی و اجتماعی، نابسمانی های روانی و روز به روز در حال گسترش است و بسیاری از افراد از ناراحتی های روانی به شدت رنج برده و نه تنها خود در عذاب هستند بلکه خانواده و در نهایت جامعه را نیز دچار مشکل می کنند (لشگری، 1381).

یکی ازمفاهیمی که در دهه های اخیر مورد توجه قرار گرفته، مفهوم هوش هیجانی است .دلیل این امر توانایی فرضی هوش هیجانی بالا در حل بهتر مسائل وکاستن از میزان تعارضات بین آنچه انسان احساس می کند و آنچه که فکر می کند ،می باشد. هوش هیجانی یعنی توانایی اداره مطلوب خلق و خوی و وضع روانی وکنترل تکانش ها ، عاملی که هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هدف ،در شخص ایجاد اندیشه وامید می کند. پیچیدگی­های عصر حاضر و سرعت تحولات در عرصه­های مختلف زندگی ،نقش یافته های دقیق و علمی روان­شناسی را حساس­تر نموده است.

طی سالهای متمادی، روان شناسان برای طبقه بندی و تعریف هوش تلاش کرده اند، در قرن گذشته هوش، (هوشبر) IQ مورد سنجش قرار می گرفت که تلاش می کرد ظرفیت شناختی و عملکردی (مثل توانایی شخص برای یادگیری، به خاطر آوردن، دلیل آوردن، انتزاع)، را ارزیابی نماید. از آغاز دهه 1990 بحث در زمینه اثرات روان شناختی هیجان و کارکردهای انطباقی آن و نیز ماهیت رابطه هیجان و شناخت با معرفی مفهوم هوش هیجانی ابعاد تازه ای به خود گرفت. مفهوم هوش هیجانی، دنیای تازه و عمیقی در فهم هوش انسان گشوده است و توانایی برای ارزیابی هوش کلی یا عمومی منفی کمتری را تجربه کنند. آنها همچنین در ایجاد و حفظ روابط کیفی بالا مهارت دارند. به طور کلی هوش هیجانی با وقایع و پیامدهای زندگی ارتباط دارد و به اقرار در فهم و پیش بینی جنبه های گوناگون زندگی روزمره کمک می کند (سیاروچی و همکاران 2002، به نقل از نوری 1383).

در مسیر تحولات زندگی اهمیت هوش هیجانی به عنوان یک عامل برای سازگاری مناسب با تحولات ، بیشتر مشخص شده است ودر این میان توانمندی های صرفاً عقلانی به تنهایی نمی تواند پیش بینی کننده خوبی برای موفقیت در زندگی باشد.هوش هیجانی به ما می گوید که چگونه از هوشبهر در جهت موفقیت در زندگی استفاده کنیم.هوش هیجانی به ما در جهت شناخت احساسات خود ودیگران ،مهارت کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران و حس مسئولیت پذیری در مقابل وظایف کمک می کند.(بخشی سورشجانی، 1387)

در سال 1990 پیتر سالوی وجان مایر از دانشگاه ییل نظریه قابل فهمی از هوش هیجانی ارائه دادند .آنان هوش هیجانی را “نوعی پردازش اطلاعات هیجانی می­دانند که ارزیابی دقیق هیجانات در خود و دیگران، ابراز مناسب هیجان، تنظیم انطباقی هیجان به نحوی که زیستن را ارتقا بخشد را در بر می­گیرد.

مطالعات انجام شده نشان دهنده نقش واهمیت هوش هیجانی در شوون مختلف زندگی افراد اعم از تحصیل، شغل ومحیط اجتماعی وسلامت روانی فرد است (بخشی سورشجانی ،1387). با توجه به نقش واهمیت هوش هیجانی در زندگی خصوصی و بین فردی ومشکلات موجود در جهان حاضر مطالعات عدیده بیانگر این است که زندگی بشر امروزه با استرس های متعدد وپیچیده ای عجین شده است وتوانایی مقابله با این استرس ها زمینه حفظ وتامین سلامت جسمی ،عاطفی وروانی شخص را تامین می کند.در تعاریف متعددی که از سلامت روانی و ویژگی های افراد سالم شده است ، مشابهت های زیادی بین مفاهیم مرتبط با سلامت روانی و هوش هیجانی می توان مشاهده نمود (روشن و همکاران ،1385).

سازمان بهداشت جهانی ،سلامت روان را قابلیت ایجاد ارتباط موزون وهماهنگ با دیگران، توانایی در تغییر و اصلاح محیط اجتماعی وحل مناسب ومنطقی تضادهای غریزی وتمایلات شخصی، به طوری که فرد بتواند از مجموعه تضادها  ترکیبی متعادل بوجود آورد،می داند.

به طور کلی شخص دارای سلامت روان می تواند با مشکلات دوران رشد روبرو شود وقادر است درعین کسب فردیت با محیط نیز انطباق یابد.به نظر می رسد تعریف رضایت بخش از سلامت روانی برای فرد مستلزم داشتن احساس مثبت وسازگاری موفقیت آمیز ورفتار شایسته ومطلوب است.بنابراین هر ملاکی که به عنوان اساس سلامتی در نظر گرفته می شود باید شامل رفتار بیرونی واحساسات درونی باشد (بنی جمالی و  احدی، 1370).

یکی دیگر از عوامل تاثیر گذار بر سلامت روان حمایت اجتماعی است. انسان موجودی اجتماعی است و در طول حیات خود نیازمند همنوعان خود و برقراری ارتباط با آنان است.حمایت اجتماعی به میزان برخورداری از محبت ، همراهی ومساعدت اعضای خانواده ،دوستان و سایر افراد است. هولاندر حمایت اجتماعی را  پاسخ های قابل لمس می داند که شخص از دیگران دریافت می کند، این پاسخ ها می تواند به صورت تایید یا بازشناسی اعمال ارزشمند شخص وتایید نگرش های وی توسط دیگران باشد. حمایت اجتماعی اطلاعاتی به فرد می دهد که او احساس می کند مورد توجه و محبت ،مراقبت ،احترام وارزشمندی است وبه شبکه ارتباطات متقابل تعلق دارد (آقاپور و محمدی ،1388).

یکی از حوزه های مهم سلامت روان سلامت روان سالمندان می باشد. پدیده افزایش جمعیت سالمندان یکی از مهمترین چالش های اقتصادی ،اجتماعی وبهداشتی در قرن حاضر است .در کشور ما بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال1390 سالمندان بالای 65 سال حدود 5/7% از کل جمعیت را شامل می شدند وپیش بینی می شود تا سال 1429 به 24/9% برسد که روندی سریع تر از سایر گروه های جمعیتی خواهد داشت. با در نظر گرفتن روند شتابان رشد جمعیت سالمندی واینکه سالمندان به دلیل کهولت دچار کاهش توانایی های بدنی (جسمی) و روانی می شود. انواع بیماری ها ومشکلات روانی آنها را تهدید می کند. با توجه به اینکه سلامت سالمندان از اهمیت خاصی برخوردار است. یکی از ابعاد مهم  بعد روانی است که نیازمند توجه خاص به آن و پیشگیری از اختلالاتی نظیر افسردگی واضطراب در آنان است. به دلایل متعددی سالمندان از جهت سلامت روانی بسیار آسیب پذیر بوده وحدود 15تا 25 درصد افراد مسن مشکلات روانی مهمی دارند به طوری که با هر دهه افزایش سن اختلالات افسردگی افزایش می یابد. اضطراب نیز یکی از مسائل شایع دوران سالمندی است زیرا این دوره مملو از انواع احساس کمبودها و ناتوانی ها می باشد وبه عبارتی سالمندان به علت کاهش اعتماد به نفس، نقصان فعالیت وتحرک، از دست دادن نزدیکان و دوستان، کاهش استقلال مادی وجسمانی و ابتلا به بیماری های مزمن، در معرض مشکلات روانی بیشتری قرار دارند (علی­پور و همکاران، 1388).

مطلب مشابه :  جهت گیری های هدف و انگیزش پیشرفت

هوش هیجانی به طور فزاینده ای در سلامت روانی افراد تأثیر می‌گذارد. بهداشت روانی دانش و هنری است که به افراد کمک می کند تا با ایجاد روشهایی صحیح از لحاظ روانی و عاطفی بتواند با محیط خود سازگاری نموده و راه حل های مطلوب تری را برای حل مشکلاتش انتخای نماید و این برگرفته از هوش به نسبت بالای افراد است (بهرامی، 1381).

اگر چه مطالعات و پژوهش های مختلفی در زمینه سلامت روان سالمندان انجام شده است اما پژوهشی جهت بررسی رابطه هوش هیجانی و حمایت اجتماعی با سلامت روان درسالمندان در ایران صورت نگرفته است.لذا در این پژوهش می خواهیم رابطه هوش هیجانی و حمایت اجتماعی را با سلامت روان در سالمندان شهر بندرعباس مورد بررسی قرار دهیم.

 

پژوهشگران (برای مثال، بار – ان، 2000 ) بر این عقیده اند که بین هوش هیجانی و عملکرد موثر در انطباق با حوادث روزمره زندگی پیوند و رابطه وجود دارد. هوش هیجانی جدیدترین تحول در زمینه فهم ارتباط میان سلامت روان و هیجان است. علیرغم دیدگاههای اولیه، نگاه واقع بینانه به ماهیت انسان نشان می دهد که انسان نه منطق صرف است و نه احساس (هیجان) صرف، بلکه ترکیبی از هر دو می باشد. بنابراین توانایی شخصی برای سازگاری و چالش با زندگی به عملکرد منسجم قابلیت های هیجانی و منطقی بستگی دارد (سالووی و مایر 2001 ؛ به نقل از بار – ان، 2000).

سال­هاست روان شناسان درصدد هستند به این سئوال پاسخ دهند که چرا برخی از مردم نسبت به بعضی دیگر از سلامت روانی بهتری برخوردارند. یا چرا برخی نسبت به برخی دیگر در زندگی موفق ترند؟ و چه عواملی این تفاوت ها را رقم می زند؟ پاسخ به این سئوالات بر لزوم بررسی عواملی که تصور می شود موفقیت افراد تبیین کند، مهارت های هیجانی تأکید دارد به سرعت روشن شد که کلید تعیین و پیش بینی موفقیت و کام یابی تنها هوش شناختی نیست (بار – ان، 2000).

لذا با توجه به اهمیت جنبه های کارکردی هیجان در سلامت جسمی و روانی انسان مطالعه و بررسی این سازه و نقش آن در سلامت روان مهم و سودمند است.

در مسیر تحولات زندگی اهمیت هوش هیجانی به عنوان یک عامل برای سازگاری مناسب با تحولات ،بیشتر مشخص شده است. هوش هیجانی به فرد در جهت شناخت احساسات خود و دیگران ،مهارت کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران وحس مسئولیت پذیری در مقابل وظایف کمک می کند (بخشی سورشجانی،1387). تلاش در جهت صنعتی شدن وگسترش شهرنشینی و زندگی مکانیزه که لازمه آن قبول شیوه های نوین برای زندگی است اثر معکوس بر سلامت انسان گذاشته است و در ارتباط با مقوله سلامت ابعاد دیگری را مشخص نموده است. یکی از این ابعاد سلامت روان افراد جامعه است. مقوله ای که هرچند تازه نیست اما از نظر تخصصی دیر زمانی نیست که به آن توجه شده است. با توجه به شیوع بیماری روانی در جامعه اهمیت تلاش در جهت اعتلای سلامت روانی افراد هر اجتماعی بارزتر می گردد. مهمترین مساله در این ارتباط پیشگیری از مسایلی است که باعث می گردد سلامت روان افراد جامعه مختل گردد و بالطبع پیامدهای منفی در پی داشته باشد.

یکی از عوامل اجتماعی تعیین کننده سلامت که به اهمیت بعد اجتماعی انسان اشاره دارد حمایت اجتماعی است. بنابراین توجه به این منبع ارزان قیمت اقتصادی و با اهمیت اجتماعی که در جهت مقابله با مشکلات روان شناختی افراد از جمله اضطراب و افسردگی که ار مولفه های سلامت روان می باشند از اهمیت بالایی برخوردار است. سالمندان ذخایر تجربی و هر کدام کتابی منحصر به فرد هستند، کتابی به نام یادگار زندگی وبا تعداد صفحات روزهای عمر، و با فصولی به فراوانی حوادث ویژه ای که از سر گذرانده اند، با چشم دیده اند ودر دل ثبت کرده اند. هر سالمند کتابی نا گشوده است و به اندازه خود می تواند مفید باشد (ملک شاهی چگنی، 1377) از آنجا که جمعیت افراد 60 سال و بالاتر پررشدترین گروه جمعیتی جهان را تشکیل می دهند ضرورت تامین سلامت روان این افراد نیز هر روز ابعاد جدید و گسترده تری پیدا می کند. تحقیقات انجام شده مختلف در این زمینه وعدم انجام بررسی در مورد رابطه هوش هیجانی وحمایت اجتماعی بر سلامت روان درسالمندان، برای برنامه ریزی ها و ارائه راهکارهایی جهت سلامت جسمی ،روانی واجتماعی سالمندان نیاز به این مطالعه احساس می شود. لذا با توجه به اهمیت جنبه های کارکردی هیجان  و حمایت اجتماعی در سلامت جسمی و روانی انسان مطالعه و بررسی این سازه­ها و نقش آن در سلامت روان مهم و سودمند است.

 

2-1-1 هوش هیجانی

2-1-1-1 تعاریف هوش هیجانی

تعاریف زیادی از هوش هیجانی از طرف اندیشمندان روان شناس مطرح شده است دانیل گلمن در سال 1998 در کتاب خود تحت عنوان کارکرد هوش هیجانی آن را اینگونه تعریف می کند: (هوش هیجانی توانایی درک و فهم هیجان ها و عواطف است به منظور تعمیم آن به عنوان حامی اندیشه ، شناخت هیجان ها و دانش هیجانی تا بتوانیم آنها را نظم داده تا موجبات رشد عقلی، عاطفی و هیجانی فراهم گردد (رضوانی، 1386).

هوش هیجانی یعنی توانایی­هایی مانند این که فرد بتواند انگیزه­های خود را حفظ نماید و در مقابل ناملایمات پایداری کند، تکامنش­های خود را کنترل کند و کامیابی را به تعویق بیندازد. همچنین به این معنی است که فرد حالات روانی خود را تنظیم کند و نگذارد پریشانی خاطر قدرت تفکر او را خدشه دار سازد، با دیگران همدلی کرده و امیدوار باشد (گلمن، 1380).

هوش هیجانی به منزله توانایی تشخیص، پردازش و مدیریت هیجانهای خود و دیگران تعریف شده است (مایر و همکاران، 2001).

هوش هیجانی مفهومی چند عاملی از تواناییهای شخصی و اجتماعی است که به ما در برابر مطالبات روزمره کمک می کند (سیاروچی و همکاران، 2001، به نقل از نوری، 1383). تواناییهای هیجانی شخص و اجتماعی کلیدی که ساختار عاملی هوش هیجانی را تشکیل می دهند به شرح زیر بیان می‌دارند:

* خود توجهی: توانایی ادراک و ارزیابی دقیق خود

* جرات مندی: توانایی بیان سازنده‌ی هیجانات

* تحمل استرس: توانایی مدیریت موثر هیجانات

* کنترل تکانه: توانایی کنترل هیجانات

* واقعیت آزمایی: توانایی رواسازی عینی احساسات و افکار

* انعطاف پذیری: توانایی سازش یافتگی با افکار و احساسات در موقعیت های جدید

* حل مسأله: توانایی حل مشکلات شخصی و بین شخصی

* همدلی: توانایی آگاهی و فهم هیجانات دیگران

* روابط بین فردی: توانایی برقرار کردن روابط بهینه با دیگران

به اعتقاد آنها، علاوه بر این مولفه‌ی کلیه‌ی هوش هیجانی، مدل بار – ان پنج عامل دیگر را به عنوان تسهیل کنندگان رفتار هوشمندانه اجتماعی و هیجانی در بر می گیرد که عبارت اند از:

* خوش بینی: توانایی مثبت اندیشی و نگاه به نیمه‌ی روشن زندگی

* خودشکوفایی: تواناییی و مدیریت رسیدن به اهداف و تواناییهای بالقوه

* شادکامی: توانایی احساس سرخوشی با خود، دیگران و به طور کلی زندگی

* استقلال: توانایی رهاشدگی از وابستگی هیجانی به دیگران و اتکا به خود

* مسئولیت پذیری اجتماعی: توانایی شناسایی خود به منزله‌ی قسمتی از گروه اجتماعی خود و مسئولیت در قبال آن (ساعتچی، 1376).

هوش هیجانی شامل چهار مولفه  و بیست قابلیت است که عبارتند از :

1- خود آگاهی :  از طریق شناخت عمیق عواطف ،‌هیجان ها و حالات روانی دیگران ، نقاط قوت و ضعف و توانایی ارزیابی صحیح از خود به دست می آید و به عبارتی در خود آگاهی شما هیجانات و احساسات خود را بخوانید و از آنها آگاه باشید . خود آگاهی به افراد اجازه می دهد تا نقاط قوت و محدودیت های خود را بشناسند.

2- خود مدیریتی : توانایی کنترل و اداره کردن عواطف و هیجان ها ، توانایی حفظ آرامش در شرایط بحرانی و استرس زا ، توانایی خود انگیزشی و ابراز منویات درونی است. به عبارتی خود مدیریتی توانایی کنترل عواطف و هیجانات و رفتارهای صادقانه و درست است. افراد با مهارت خود مدیریتی اجازه نمی دهند بدخلقی ها در طول روز از آنها سر بزند و می دانند منشاء بد خلقی ها کجاست و ممکن است چقدر طول بکشد.

3- آگاهی اجتماعی: افراد دارای این مهارت دقیقاً ‌می دانند که گفتار و کردارشان بر دیگران تاثیر می گذارد و می دانند اگر تاثیر رفتارشان منفی باشد آن را تغییر دهند. یک نمونه از مهارت آگاهی اجتماعی همدلی است. همدلی یعنی توانایی ورود به احساسات دیگران یا توانایی درک احساسات کارکنان در فرآیند تصمیم گیری هوشمند فردی یا گروهی است.

4- مدیریت روابط: شامل برقراری ارتباطات، تاثیرگذاری، تشریک مساعی و کار گروهی است. از این مهارت می توان در جهت گسترش شور و اشتیاق و حل تعارضات استفاده کرد. مهارت های خود آگاهی و خود مدیریتی مربوط به حوزه فردی است اما مهارت های آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط به چگونگی برقراری رابطه با افراد و اجتماع بر می گردد و بیشتر به توانایی افراد در حفظ صحیح روابط خود با دیگران می پردازند (سپهریان­آذر، 1385).

دانیل گلمن نشان می دهد تقریباً ‌90 درصد علت تفاوت میان عملکرد مدیران برجسته و معمولی سازمان به هوش هیجانی آنها بستگی دارد. او در سال 1998 طی مقاله ای اظهار داشت تصور نکنید بهره هوشی یا هوشبهر (IQ) و مهارت های فنی خیلی مهم نیستند. بر عکس نقش آنها به عنوان استعدادها و ظرفیت های بنیادین از اهمیت بالایی برخوردارند. یعنی برای مشاغل اجرایی ضروری هستند اما برای اینکه رهبر برجسته سازمانی باشیم حتماً‌ نیاز به هوش هیجانی بالا هستیم.

مطالعات مستمر ثابت می کند افراد باهوش هیجانی بالا در کارشان و روابط فردی موفق ترند که دلایل آن می تواند مربوط به عوامل زیر باشد :

1-رهبران سازمانی برجسته بودند.

2-به دیگران روحیه می دهند.

3-در کار گروهی هماهنگی بیشتری از خود نشان می دهند.

4-تضاد و اختلافات را می تواند تحمل و مدیریت کنند.

5-برای رسیدن به اهداف ، همکاری اثر بخش تری با دیگران دارد.

6-در مواجهه با تنوع ها ( نژاد ، فرهنگ ، ملیت ، جنسیت ) دیدگاه مثبت دارد.

7-میان هیجان و منطق تعادل برقرار می کند.

8-نسبت به احساست خود و دیگران آگاه و مطلع است.

9-در موقع لزوم با دیگران ابراز همدلی و همدردی می کند.

10-در مواجهه با فشار روانی انعطاف نشان می دهد.

11-خود برانگیختگی بالایی دارد.

12-در مشاغل فروشندگی موفق تر هستند.

13-می توانند رفتار دیگران را تحت تاثیر قرار دهند.

هیجانات منفی مانند خشم ،‌ترس و ناکامی را کنترل و جهت مثبت به آن می دهد.

تفاوت های فردی دیگران را به خوبی تحمل می کند (دادستان، 1378).

 

2-1-3-3 تعریف بهداشت روان در فرهنگهای مختلف:

بهداشت روان سازش با فشار های مکرر زندگی می باشد و سازگاری عبارت است از ایجاد تعادل و هماهنگی رفتار فرد با محیط به گونه ای که ضمن حفظ تعادل روانی یا در ارتباط با تغییرات و دگرگونیهای محیط خودش نیز به تطابقی موثر و سازنده دست یابد لذا هر فرد به طور موفقیت آمیز باید خود را به محیط سازگار نماید و عموماً ناگزیر است که با زندگی نسبتاً سازش موثر داشته باشد ولی باید توجه داشت که هرکس دارای ظرفیت مشخص جهت تحمل فشارهای زندگی روزانه است وجود فشارهای عاطفی گوناگون خطر از هم پاشیدگی روان را افزایش خواهد و به سلامت روان لطمه وارد خواهد نمود و فرد قادر نیست رفتار موزون و هماهنگی با جامعه داشته باشد و سلامت روان خود را حفظ نماید (اختیاری­امیری، 1383).

سلامت روان عبارت است از رفتار موزون و هماهنگ با جامعه، شناخت و پذیرش واقیعتهای اجتماعی و قدرت سازگاری با آنها، ارضا کننده نیازهای خویشتن به طور متعادل و شکوفایی استعداد فطری خویش می باشد. فردی از سلامت روان برخودار است که قادر باشد تا عقده های درونی خود را حل و فصل کند و با تغییرات و مقتضیات محیط طبیعی و اجتماعی خویش سازگار باشد و تلاش کند تا تندرستی و نشاط برای خود و دیگران فراهم سازد زیرا سلامت روان حالتی مساعد برای رشد و نمو از جهت بدنی، عاطفی و شعوری، بدون ایجاد مزاحمت برای دیگران است (اختیاری­امیری، 1383).

سازمان بهداشت جهانی 1سلامتی را اینگونه تعریف کرده است که  آن را حالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری می داند و همچنین  این سازمان، ضمن توجه دادن مسئولین کشورها در راستا تامین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی افراد جامعه همواره بر این نکته تاکید دارد که هیچ یک از این سه بعد بر دیگری برتری ندارد (اختیاری­امیری، 1383).

مطلب مشابه :  خصوصیات افراد دارای سلامت روانی:

مفهوم بهداشت روانی در فرانسه شعبه ای از بهداشت عمومی تلقی شده وهدف آن حفظ سلامت روح و پیشگیری از ایجاد عوامل ناراحت کننده نظیر خستگی روانی و هیجانات شدید، اعتیاد و بالاخره از ابتلا به حالات ساده روانی( نوروزها1) و یا حالات عمیق روانی( سایکوزها2) می دانند (میلانی فر، 1376).

مفهوم بهداشت روانی بر اساس تعریف انجمن روانپزشکی آمریکا3 کاربرد و معیار و ضوابطی است که از شیوع بیماریهای روانی کاسته و سلامت روان افراد اجتماع را تامین نماید. این ضوابط شامل اقدامات و تدابیری در طب پیشگیری، تشخیص، درمان بیماری ها روانی و تسریع در برگشت آنها به اجتماع است (میلانی فر، 1376).

سازمان بهداشت جهانی، سلامت روان را چنین تعریف کرده است بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای می گیرد و بهداشت یعنی، توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی، جسمی و بهداشتی، سلامتی تنها در نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست تعریف گینز برگ در مورد بهداشت روانی عبارت است از تسلط و مهارت در ارتباط با محیط، بخصوص در سه فضای زندگی، عشق، کار و تفریح.  استعداد یافتن و ادامه کار، داشتن خانواده، ایجاد محیط خانوادگی خرسند، فرار از مسائلی که با قانون درگیری دارد، لذت بردن از زندگی و استفاده صحیح از فرصتها، ملاک تعادل و سلامت روان است (میلانی فر، 1376). تعریف سلامت روان را براساس ادبیات موضوع وابسته به هفت ملاک می داند که عبارتند از 1- فقدان بیماری  2-رفتار اجتماعی مناسب 3- رهایی از نگرانی و گناه-4 کفایت فردی و خود مهارگری 5- خویشتن پذیری و خود شکوفایی 6- تفرد و سازمان دهی شخصیت و7-گشاده نگری و انعطاف پذیری.  به نظر تودور، با توجه به ادبیات موجود نمی توان باقاطعیت از ملاکهای پذیرفته شده جهانی برای سلامت روان سخن گفت: بنابراین، سلامت روان از دیدگاه های گوناگونی تعریف می شود و هر تعریفی از سلامت روان، فرضیه های فرهنگی ذاتی خود را داراست (لطافتی بریس،1388).

همه متخصصان متفق القولند که سلامت روان در تحول شخصیت واحد نقشی بنیادین است. تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلامت روان غیر ممکن است. بی شک عوامل متعددی بر سلامت روان تاثیر می گذارد که فهرست کردن همه آنها دشوار است چرا که وجود تفاوتهای فردی ممکن است به تنوع در عوامل موثر بر سلامت روان بینجامد با این حال، یافته های حاصل از پژوهش ها در زمینه های زیست شناسی و عوامل اجتماعی دانش، ما را درباره عواملی که ممکن است سلامت روان تحت تاثیر قرار دهند وسعت بخشیده اند(کردتمینی، 1384).

2-1-3-4 اصول بهداشت روانی:

چنانکه قبلا ذکر شد، هدف اصلی بهداشت روانی پیشگیری است و این منظور به وسیله ایجاد محیط فردی واجتماعی مناسب حاصل می گردد. بنابراین برای هر فرد لازم است که با اصول بهداشت روانی آشنایی داشته باشد. اصول اساسی بهداشت روانی عبارت است از  (شاملو، 1382).:

الف) احترام به شخصیت خود و دیگران: یکی از شرایط اصولی بهداشت روانی احترام به شخص خود است و اینکه فرد خود را دوست بدارد و به عکس، یکی از علایم بارز غیر عادی بودن، تنفر از خویش است. اصول بهداشت روانی مبتنی بر تقویت افراد است، نه تخریب شخصیت آنها، بر اساس این اصول باید نسبت به دیگران اغماض و بردباری داشت و به عوض تنبیه، تشویق را پیش بینی کرد و خلاصه اینکه، برای شخصیت افراد احترام قائل شد  (شاملو، 1382).

ب) شناخت محدودیت های خود و دیگران: یکی از اصول مهم بهداشت روانی، روبرو شدن مستقیم با واقعیت زندگی است. برای رسیدن به این مقصود، نه تنها لازم است که عوامل خارجی را شناخته و بپذیریم، بلکه ضروری است تا شخصیت خود را آن طور که واقعا هست قبول نمائیم. کشمکش و خصومت با واقعیت اغلب سبب بروز اختلال روانی می گردد. شخص سالم در عین حالی که از خصوصیات مثبت و بر جسته ی خود استفاده می کند، به محدودیت ها و نواقص خود نیز آشنایی دارد. البته باید خاطر نشان کرد که اگر چه خودشناسی کاری دشوار است، ولی شناختن دیگران دشوارتر است، زیرا افراد بشر از خیلی جهات با یکدیگر متفاوتند (شاملو، 1382).

ج)پی بردن به علل رفتار: در هر عملی باید اصل علت و معلول حکمفرما باشد زیرا که از نظر علم، هیچ پدیده ای خود به خود به وجود نمی آید. از نظر علمای روان شناسی، رفتار خوب و بد وجود ندارد، بلکه هر رفتاری عللی دارد و اگر رفتاری برای فرد و جامعه مضر باشد، باید مانند برطرف کردن مرضی جسمی، سعی بر درمان آن نمود، بنابراین اولین قدم برای از بین بردن اختلال رفتار، یافتن دلیل آن است  (شاملو، 1382).

د) درک اینکه رفتار، تابع تمامیت فرد است: رفتار بشر تمامیت وجود اوست. بدین معنی که هر انسانی بر اثر ارتباط خصوصیات روانی و جسمی خود دست به انجام عمل می زند. هیچ رفتاری جداگانه و در خلاء  نجام نمی گیرد و هیچ عملی مستقل از سایر اعمال و خصوصیات موجود بروز نمی کند. مثلا ناراحتی های جسمانی، اختلالات روانی را باعث می شود و بالعکس، نارسائی های روانی سبب بروز علایم جسمانی خواهد شد  (شاملو، 1382).

ه) شناسایی احتیاجات اولیه ا ی که سبب ایجاد رفتار و اعمال انسان می گردد: بهداشت روانی مستلزم دانستن و ارزش دادن به احتیاجات اولیه ی افراد بشر است. بعضی از این احتیاجات جسمانی است، مانند نیاز به آب و غذا و گروهی از آنها روانی می باشد مانند احتیاج به پیشرفت. بشر دائما تحت تاثیر این نیازهاست و به نسبت محرومیت و یا ارضاء آنها رفتار می کند، بنابراین زندگی او هیچ وقت در حالت سکون مطلق نیست، بلکه دائما در کشمکش و تلاش برای به دست آوردن غذا، آب، مسکن و عشق به پیشرفت موقعیت اجتماعی و امنیت جسمی و روانی است. شخصی که این اصول را بداند و بپذیرد، واقع بینانه با مشکلات زندگی مقابله کرده و دارای سلامت روانی خواهد بود (شاملو، 1382).

2-1-3-5 معیارهای بهداشت روانی در مکتب اسلام:

معیار سلامت روانی در مکتب اسلام تحت عنوان «رشد» به کار رفته است. لغت رشد به معنای قائم به خود بودن، هدایت، نجات، صلاح و کمال آمده است.

چنانچه مشاهده می گردد، دستیابی به حداقل رشد مجوزی برای انجام کارهای مستقل، انجام معاملات و دخالت در دارایی تلقی شده است و در این مورد معنای قائم به خود بودن و توانایی زندگی مستقل داشتن بیشتر مورد توجه است دستیابی به حداکثر رشد که به طور مترادف با تکامل به کار می رود، در حقیقت فلسفه زندگی از دیدگاه اسلام است (لشکری، 1381).

علاوه بر مفهوم کلی تکامل و رشد که به عنوان معیار مطلوب بهداشت روانی می توان از متون اسلامی استخراج کرد آموزشهای گسترده ای نیز در مورد جنبه های مختلف کمک کننده و یا بازدارنده حرکت تکاملی در این مکتب وجود دارد که دارای جنبه های علمی بسیار و در ضمن از سادگی و قابل فهم بودن و در حد گروههای مختلف اجتماعی برخوردارند. بعضی از نمونه های این آموزشها عبارتند از:

* قدرت تحمل نسبت به نظرات مختلف و گزینش ایمان به خدا و احساس تعهد و تکلیف نسبت به خدا و دوری از قدرتهای غیرخدایی

* احساس امنیت نسبت به گفتار شخصی

* انجام به موقع هر کار با توجه به شرایط زمان و مکان

* برنامه ریزی و کوشش در مورد امور مفید و دوری از هر کار بی‌فایده

* قدرت تحمل نسبت به مردم و مدارا با آنها

* حسن خلق

* تقسیم وقت خود و توجه به سه نیاز اصیل انسان (زندگی روزانه، معاد، لذت جویی)

* کوشش در دستیابی به علم و حکمت حتی با از دست دادن رفاه خود

* رازداری و کنترل گفتار

* عدم خودپسندی

* برداشت واقع بینانه از جهان، توجه به نشانه های خداوند و پند گرفتن از تاریخ و تجارب خود و دیگران (لشکری، 1381).

2-1-3-6 تعریف بهداشت روانی و سه سطح پیشگیری

بهداشت روانی عبارتند از مجموعه عواملی که در پیشگیری از ایجاد و یا پیشرفت روند و حالت اختلالات شناختی، احساسی و رفتاری در انسان نقش موثر دارند. در سال 1964 میلادی جرالد کپلن بر آن شد که بر اساس طبقه بندی سطوح بهداشت عمومی که در سال 1953 توسط هیولیدن و گورنی کلارک صورت گرفته بود، بهداشت روانی را نیز در سه سطح مورد بررسی قرار دهد که عبارتند از: پیشگیری اولیه، پیشگیری ثانویه و پیشگیری ثالثیه. پلکن پیشگیری اولیه یا نوع اول در بهداشت روانی را چنین تعریف می کند: «کاهش در مقدار بروز موارد اختلال روانی در یک جامعه، به وسیله مقابله کردن با شرایط آسیب زا قبل از اینکه ایجاد شوند. هدف آن پیشگیری از بیمار شدن یک فرد خاص نیست. در مقابل، کوشش می‌کند که خطر ابتلاء به اختلالات را در کل جامعه مورد نظر کاهش دهد (دهقانی آرانی، 1374).

تأکید اساسی در این بخش از پیشگیری، بر رویکرد به جامعه و جمعیت مورد نظر است که در آن فعالیت های پیشگیری متوجه جمعیت «سالم» است، با این هدف که زمینه های رشد و تحول و تکامل سالم روانی را در جامعه به وجود آورد. بر اساس این رویکرد، مفهوم پیشگیری در کودکان و نوجوانان جاذبه ویژه ای برای متخصصان بهداشت روانی به ویژه روان شناسان داشته است (دهقانی آرانی، 1374).

پیشگیری اولیه

اشاره دارد به کاربرد روشها و ابزاری که در جلوگیری از ظهور بیماری موثر هستند و رفتارهای مثبت را تقویت می کنند. هدف مداخله در مرحله پیشگیری اولیه جلوگیری از شروع بیماری یا اختلال است، به نحوی که احتمال وقوع آن را در مقطع زمانی خاص کاهش دهد. این هدف زمانی به دست می آید که عوامل سبب زا را از بین ببریم، از انتقال و شیوع بیماری جلوگیری کنیم، عوامل خطرزا را کاهش دهیم، مقاومت را بالا بریم و سلامتی را از طریق ایجاد شرایط محیطی مناسب افزایش دهیم (دهقانی آرانی، 1374).

در اساس، پیشگیری اولیه را می توان در دو دسته از فعالیت های عمده خلاصه کرد:

1- فعالیت هایی که از ایجاد بیماریها یا اختلالات روانی جلوگیری می کنند (منظور مراقبت های ویژه است).

2- مداخله های تحقیقی برای تقویت و تحکیم سلامتی جسمی و روانی.

پیشگیری ثانویه

عبارت است از مداخله زودهنگام در شناخت و درمان سریع نشانگان یک بیماری یا اختلال با این هدف که از شیوع و گسترش آن (از نظر تعداد مورد) توسط کوتاه کردن مدت آن کاسته شود. بنابراین هدف شامل مراحل زیر می گردد: 1- کاهش علائم اختلال (کم کردن درد و رنج) 2- محدود کردن ادامه اختلال و رساندن آن به کمترین میزان شیوع. بر اساس نظر یکی از محققان پیشگیری به نام کاون، دو روش اساسی در پیشگیری ثانویه وجود دارد: 1- شناسایی زودهنگام و سریع هر گونه علائم اختلال به منظور مداخله و درمان تخصصی و جلوگیری از عواقب تداوم اختلال 2- شناسایی نشانه های اختلال در تاریخچه رشد و تکامل فرد به منظور تأمین کوتاه ترین و موثرترین روش درمان و پیشگیری (دهقانی آرانی، 1374).

پیشگیری ثالثیه

عبارت است از کاستن از گسترش عوارض جنبی که در حاشیه یک بیماری یا اختلال اصلی وجود دارد (که اغلب ماهیت مزمن دارد). این بخش اشاره دارد به فعالیت های توان بخشی که افرادی را که قبلاً به بیماریهای مزمن روانی طولانی مدت هستند، قادر می سازد که با حداکثر تواناییهای جسمانی و روانی و اجتماعی خود فعالیت کنند. در این راستا آموزش مهارتهای شغلی و اجتماعی بسیار مفید واقع می‌شود.

در سال 1982 جورج البی ، یکی از پیشکسوتان بهداشت روانی در دنیا کوشید تا مفاهیم پیشگیری از شیوع بیماری جسمی را در مورد اختلالات روانی به کار برد. او معادله ای را که در زیر مشاهده می‌شود ارائه داد که بر اساس آن می توان نقش های جامعه، متخصصان و افراد را دستیابی به روشهای پیشگیری از شیوع و گسترش بیماری یا اختلال روانی تعریف کرد. البی معتقد است که کاستن از شیوع اختلالات روانی و نابهنجاری های رفتاری را می توان با کم کردن صورت و یا ازدیاد مخرج در معادله ای که او داده است، میسر کرد. به نظر او کاستن از استدلال و افزایش سه عامل مهارت سازگاری، عزت نفس و گروههای حمایت کننده منجر به کاهش شیوع اختلال روانی می گردد. این امر به ویژه در مورد کودکان و نوجوانان مصداق بیشتری دارد (دهقانی آرانی، 1374).

 

92