رشته حقوق

روند شکل گیری بهائیت در تاریخ

روند شکل گیری بهائیت

 

یکی از فرقه هایی که در تشکیل فرقه بهائیت موثر بود و در واقع اساس بهائیت از آن فرقه و رهبران آن گرفته است فرقه شیخیه است چنانچه محمدعلی بها بانی فرقه بابیت از شاگردان سید کاظم رشتی از جمله رهبران شیخیه است لذا در بررسی روند شکل گیری این فرقه لازم است با فرقه شیخیه و اصول و اعتقادات آنها مختصری بیان شود.

 

گفتار اول:پیشینه بهائیت:

پیشینه بهائیت  را باید در فرقه شیخیه جستو کرد که از آن به عنوان فرقه کشفیه یا پایین سری نیز تعبیر می کنند. شیخیه مقدمه شکل گیری فرقه های بابیه و بهائیه را فراهم آورد. حسینعلی خان نوری بانی فرقه بهائیه با سه واسطه از مشرب شیخیه بهره جست. با این تفاوت که فرقه شیخیه خود را یک فرقه اسلامی می دانند و برخی فرقه های زیر شاخه این نحله حتی با اسلام شیعی و فقه اصولی نیز فاصله چندانی ندارند[1]، اما پیروان بهائیه خود را صاحب دینی جدید می دانند. با این وصف شناخت فرقه شیخیه و فرقی که از آن برآمده است، ما را در آشنایی بیشتر با علل ظهور بابیه و بهائیه  کمک می کند.

 

بند اول:شیخیه

در زمان فتحعلی شاه به علت جنگ‌های زیاد بین ایران و سایر کشورها، و فقری که بر عامه مردم به علت جنگ‌ها حاصل شده بود مردم به ستوه آمده بودند و به دنبال یک منجی می‌گشتند. در این بین شیخ احمد احسایی از امام زمان (عج) و همچنین از ارتباطاتی که با او دارد برای مردم می‌گفت و باعث شد عده‌ای از مردم به دور او جمع شوند، او عقاید خود را به عنوان شیعه خالص بیان می‌کرد،.علامه حسن‌زاده آملی راجع به شیخ احمد احسایی می فرماید؛

قائل به اصالت وجود است و قواعد فلسفی را معتبر نمی‌داند بدون این‌که متوجه باشد در گرداب تفویض و شرک افتاده است و سهمی از توحید ندارد. [2]

پیروان شیخ احمد احسایی مجموعا از مردم بصره، حله، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از شهرها­ی ایران بودند .  [3]

 

شیخ احمد احسایی، هر چند به وارستگی و تلاش در عبادات و ریاضت های شرعی، ستوده شده و به برخورداری از علوم مختلف و تربیت شاگردانی چند شهرت یافته بود لیکن آراء و نظریاتش، مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهی برخی از عالمان و اندیشمندان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشه ها و لغزش های وی، او را «غالی » ، «منحرف » و حتی «کافر» می خواندند[4] . احسایی خود می گوید:

محمد بن حسین آل عصفور بحرانی – که پدرش از مشایخ بوده است – در بحثی رویارو، بر وی انکار آورد.[5]

شیخ احمد احسایی با این که شیعه بود ولی بعضی اعتقادات او مخالف با عقاید شیعه است. از جمله مهم‌ترین اختلافات شیخیه با شیعه از قرار زیر است:

1-معاد: شیخ احمد احسایی اعتقادی به معاد جسمانی ندارد و معاد را روحانی می‌داند، و از آن به هور قلیایی تعبیر می‌کند، شیخ احمد احسایی بر این اعتقاد بود که کالبد جسم تباه می‌شود.

در واقع شیخ احمد احسایی به دو نوع جسم قائل بود، الف) کالبد ظاهری که در دنیا تجزیه و تحلیل می‌شود و عناصر آن به طبیعت بر می‌گردد و ب) بعد از این که جسم دنیوی از بین رفت جسم لطیفی از آن باقی می‌ماند که شیخ احمد احسایی از آن تعبیر به هور قلیا می‌کند.[6]

2- معراج: شیخ احمد احسایی معراج جسمانی پیامبر را قبول دارد ولی اختلافی که در این زمینه با شیعیان دارد این است که در هر فلکی که پیامبر وارد می‌شد باید جسم او متناسب با آن تغییر می‌کرد تا جسم پیامبر آسیب ببیند[7].

3- رکن رابع: یکی دیگر از عقاید انحرافی شیخ احمد احسایی اعتقاد به رکن رابع است، شیخ احمد احسایی اصول دین را به چهار مورد منحصر می‌کند،  توحید، نبوت، امامت و رکن رابع.او عدالت را ذکر نمی‌کند. در واقع اعتقاد او بر این است که صفات خداوند در قرآن بیان شده و دیگری نیازی به ذکر جداگانه آن نیست، هم‌چنین معاد را هم قبول ندارد. چون در قرآن ذکر شده است و دیگری احتیاجی به بیان آن نیست وقتی مسلمانان قرآن را قبول دارند پس به تبع آن معاد را هم پذیرفتند.[8]

به این ترتیب شیخ احمد احسایی چهارمین اصل از اصول دین را رکن رابع ذکر می‌کند و رکن رابع همان شیعه کامل است که واسطه بین شیعیان و امام غائب است و احکام را بی واسطه از امام غائب می‌گیرد.

شیخ احمد احسایی امامان معصوم (ع) را از علل اربعه کائنات و واسطه فیض الهی و آفریننده موجودات دیگر به اذن الهی دانسته و صفت خالقیت و مشیت الهی را به اهل بیت نسبت داده است[9].

امام رضا (ع) در مورد کسانی که همچنین اعتقادی داشته باشند می‌فرماید: اگر کسی گمان کند که خداوند عزوجل کار آفرینش و رزق را به حجت‌های خود واگذار کرده، تفویضی و مشرک است[10].

به این ترتیب شیخ احمد احسایی خود را رکن رابع و واسطه مردم و امام غائب می‌دانست و بعد از او سید کاظم رشتی رکن رابع بود که بنا به گفته سید کاظم رشتی تا ظهور حجت زمین خالی از رکن رابع نخواهد بود. شیخ احمد احسایی در آخر عمر سید کاظم رشتی را جانشین خود کرده و از شاگردانش خواست که بعد از او از سید کاظم رشتی پیروی کنند به این ترتیب رهبری شیخیه را به عهده گرفت. سید کاظم رشتی هم به پیروی از استادش معتقد به بابیت بود و به این اعتقاد بود که واسطه فیض میان امام زمان و مردم شیعه کامل و رکن رابع است. سید کاظم رشتی جانشینی برای خود تعیین نکرد. به این ترتیب اختلاف بر سر جانشینی او به وجود آمد و چهار نفر ادعای جانشینی او را کردند که عبارت بودند از 1- حاج کریم خان 2- میرزا شفیع 3- میرزا طاهر حکاک 4- میرزا علی‌محمد شیرازی توانست جانشین سید کاظم رشتی شد و زمینه بابیه را فراهم کرد[11]

 

بند دوم:بابیت

فرقه بابیه به دست علی‌محمد شیرازی ملقب به باب تأسیس شده است که  پیروانش او را حضرت اعلی و نقطه اولی هم لقب‌داده­اند.[12] از آنجا که در ابتدای دعوتش مدعی با­بیت امام دوازدهم شیعه بود خود را باب امام زمان (عج) می‌دانست و پیروانش را بابیه نامیدند.

بعد از مرگ سید کاظم رشتی از آنجا که جانشینی برای خود تعیین نکرده بود پس از گرویدن 18 نفر به سید علی‌محمد شیرازی خود را جانشین سیدکاظم رشتی و باب امام زمان معرفی کرد، البته با این که بیشتر طرفداران سیدعلی‌محمد از شاگردان سیدکاظم رشتی بودند با این حال بسیاری از شاگردان سیدکاظم رشتی مخالف با­بیت علی محمد بودند، مرحوم شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی در جمیع آثارشان به ضروریات اسلام از قبیل خاتمیت، نبوت، رسالت حضرت رسول‌الله (ص)، عدم نسخ اسلام، قائمیت حضرت ابوالقاسم حجه‌بن الحسن العسکری اعتراف کرد‌ه‌اند و منکر آن را منکر ضروری دین دانسته‌اند و بنابراین همانطور که در ادامه می‌آید سید علی‌محمد شیرازی از نظر شیخیه هم مرتد و مستوجب کیفر است.[13]

آثار اولیه سیدعلی‌محمد شیرازی منطبق با مزاج شیخیه و مغایر با عقاید شیعه امامیه، مبنی بر دعوای با­بیت بود. مثلاً در تفسیری که بر سوره یوسف  نوشته بود بیان کرد که این کتاب را از جانب محمد بن الحسن العسکری نوشته است و به این ترتیب ادعای با­بیت امام زمان (ع) را علنی ساخت. [14]

سید علی‌محمد شیرازی بعد از مدتی که از ادعای بابیت  گذشت، ادعای دیگری نیز کرد که به ترتیب بیان می‌کنیم:

1- ادعای ذکریت: در واقع  او ذکر را بالاترین مرتبه سلوک می‌نامد. باب پس از ادعای با­بیت شروع به تفسیر و تأویل قرآن می‌کند و بیان می‌کند که امام دوازدهم شیعیان او را مأمور ساخته که مردم را ارشاد کند. در تفسیری که بر سوره یوسف می‌نویسد بیان می‌کند که:

همانا خداوند مقدر کرده است که این کتاب، از نزد محمد، پسر حسن و پسر علی و پسر موسی، پسر جعفر، پسر محمد، پسر علی، پسر حسین، پسر علی، پسر ابی‌طالب، بر بنده‌اش برون آید تا از سوی ذکر (سیدعلی‌محمد) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد. [15]

2-ادعای قائمیت: بعد از مدتی که از ادعای ذکریت و بابیت گذشت و توانست عده‌ای را دور خود جمع کند اعلام کرد که «اننی انا القائم الحق الذی انتم بظهوره توعدون[16] من همان قائم حقی هستم که شما به ظهورش وعده داده شده‌اید یا منم آن کسی که هزار سال می‌باشد که منتظر آن می‌باشید.[17]

مدت دعوت قائمیت و مهدویت  سید علی‌محمد شیرازی دو سال و نیم بیشتر نبود، با وجود توبه نامه در ادعای خویش ثبات قدم نداشته است. [18]

3- ادعای نسخ اسلام: علی‌محمد باب مدعی نزول کتاب جدید و دین جدید شد و با نوشتن کتاب بیان دین اسلام را نسخ کرد و در این‌باره نوشت: در هر زمان خداوند عزوجل کتاب و حجتی از برای خلق مقدر فرموده و می‌گوید  در سه هزار و دویست و هفتاد از بعثت رسول الله (ص) کتاب بیان و حجت را است حروف سبع (علی‌محمد که دارای هفت حرف است)[19]

از آنجایی که لازمه ظهور هر شریعت جدیدی، نسخ شریعت قبلی است لذا بهائیان بیان را ناسخ‌ قرآن می‌دانند. [20]

در واقعه بدشت قره‌العین گفت که : ای اصحاب این روزگار از ایام  فترت شمرده می‌شود امروز تکالیف شرعیه یک باره ساقط است و این حوم و صلوه کاری بیهوده است. آن‌گاه که میرزا علی‌محمد باب اقالیم سبعه را فرو گیرد و این ادیان مختلف را یکی کند. تازه شریعتی خواهد آورد و قرآن خویش را در میان امت ودیعتی خواهد نهاد، هر تکلیف که از نو بیاورد بر خلق روی زمین واجب خواهد گشت. پس، زحمت بیهوده بر خویش روا ندارید و زنان خود را در مضاجعه طریق مشارکت بسپارید و در اموال یکدیگر شریک و سهیم باشید که در این امور شما را عقابی و عذابی نخواهد بود.[21]

قضیه از این قرار بود که در اجتماعی که در بدشت واقع شد ،علی‌محمد باب و حسینعلی میرزا و قره‌العین حضور داشتند، در آن زمان علی‌محمد باب تنها ادعای بابیت را داشت، در واقع نگرش نسخ اسلام و از بین بردن شریعت‌های قبلی از قره‌العین بود که به علی‌محمد باب القاء کرده بود. در مورد خصوصیات قره‌العین گفته‌اند که زنی بی‌قید و بند بوده و همانطور که در تلخیص تاریخ نبیل زرندی آمده، قامت پریوش خود را در برابر دید و تماشای همگان نهاد. [22]

4-ادعای نبوت: میرزا علی‌محمد شیرازی در سن بیست و پنج سالگی ادعای نبوت و پیامبری کرد، بهائیان معتقدند که علی‌محمد باب دو مقام دارد؛ الف) پیامبری مستقل و صاحب کتاب بود؛ ب) مبشر و بشارت دهنده به ظهور پیامبر دیگری به نام میرزا حسینعلی است. آنان باب را از جمله انبیای الهی می دانند. باب را شبیه حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد (ص) دانسته ند و گفته‌اند که صاحب آیینی مستقل و آیینی جدید است و نیز گفته‌اند همان موعود مقدس است که با ظهورش وعده همه پیامبران تحقق یافته است، میرزا علی‌محمد شیرازی می‌گفت: حضرت حجت ظاهر شد به آیات و بینات به ظهور نقطه بیان که بینه ظهور فرقان است[23] باب خود را برتر از همه انبیای الهی می‌دانست و مظهر نفس پروردگار می‌پنداشت، [24]باب در تفسیر سوره یوسف ادعا کرده است: «ان الله قد اوحی الی ان کنتم تحبون الله فاتبعونی و نیز گفته است. من از محمد افضل‌ام، چنان که پیغمبر گفته است  بشر از آوردن یک سوره من عاجز است. من می‌گویم بشر از یک حرف کتاب من عاجز است. زیرا محمد (ص) در مقام الف و من در مقام نقطه هستم.[25]

وی در کتاب‌البیان آورده است:‌«قسم به خدا، امر من از امر رسول الله عجیب‌تر است. او در میان عرب تربیت شد و من در میان عجم و در سن بیست و پنج سالگی.

در نهایت این که علی‌محمد باب به مقام نبوت نیز اکتفا نکرده و ادعای خدایی می‌کند. می‌گوید: انَّ علی قبل نبیل ذات‌الله و کینو نبه.[26]

به هر حال در نهایت سید علی‌محمد شیرازی به خاطر آشفتگی که در اوضاع مملکت ایجاد کرده بود با ادعای منحرافه خود به اصرار امیرکبیر تیرباران شد

 

بند سوم: بهائیت

فرقه‌ایی برگرفته از آئین بابی است که اساس آن نفی توحید و نفی خاتمیت پیامبر، نسخ اسلام و نفی روحانیت و حجیت تقلید در اسلام است.

فرقه بهائیه را میرزا حسین‌علی نوری بنیان نهاده است، پدر میرزا حسین‌علی نوری معروف به میرزا بزرگ از مستوفیان و منشیان محمد شاه قاجار بود. میرزا حسین‌علی از پیروان باب بود.[27]از جمله فعالیت‌های میرزا حسین‌علی نوری در زمان باب همکاری در آزادی قره‌العین در قزوین  وهمکاری در به شهادت رساندن ملا محمدتقی برغانی که درنهایت  دستگیر شده بود. به استناد منابع بهایی، باب بعد از مرگ خود میرزا یحیی (برادر حسینعلی نوری) را جانشین خود اعلام کرده بود.[28] ، البته اختلاف نظرهای‌هایی در این زمینه هست، ولی به هر حال بیشتر بابی‌ها به جانشین میرزا یحیی گردن نهادند و بدین سان او جانشین محمدعلی باب شد. و چون در این زمان سن میرزا یحیی کم بود، عملاً حسینعلی میرزا زمام امور را به دست گرفت، ولی چندی بعد به علت حس ریاست‌طلبی که میرزا حسینعلی داشت کم‌کم حسینعلی ادعای من یظهره الهی کرد و عده ای  از بابیان این ادعای میرزا حسینعلی را پذیرفتند وعده ایی نیز به مخالف با آن برخاستند.[29] در همین ایام بود که بابی‌ها عملاً‌ به سه گروه تقسیم شدند، عده‌ایی که جانشین میرزا یحیی (صبح ازل) را پذیرفتند، ازلی نام گرفتند وعده­ایی که به حسینعلی بهاء پیوستند بهائی نامیده شدند  و عده‌ایی که ادعای ا­ین دو برادر را نپذیرفتند بابی باقی مانند، و به این ترتیب با ادعای حسینعلی میرزا آیین بهائیت به وجود آمد، البته همانگونه که در ادامه‌ می‌آید حسینعلی میرزا ادعای دیگر نیز داشته است، ادعای ربوبیت و الوهیت داشته است و در نوشته‌های مختلف خود را خدای خدایان، آفریدگار جهان و خدای تنهای زندان نامید و پیروانش نیز خدایی او را پذیرفتند. عبدالبها مقام پدرش را احدیت ذات هویت وجودی خوانده است ،و قبر او قبله بهائیان شده است.[30]

 

بند چهارم :رهبران بهایی

الف :عباس افندی

عباس افندی (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر میرزا حسینعلی است و جانشین میرزا حسینعلی بها  محسوب می گردد. عبدالبها در این میان با برادر خود محمدعلی بها اختلافاتی داشت ولی در نهایت توانست جانشین حسینعلی بها شود[31]. از جمله خصوصیات جالب  عبدالبهاء‌ ، در مقام رهبری بهائیان  این بود که با توجه به اوضاع اجتماعی و دینی وبه منظور جلب رضایت مقامات عثمانی ،‌ رسماً و با التزام تمام، در مراسم دینی اسلامی، از جمله نمازجمعه ، شرکت می کرد و به بهائیان سفارش کرده بود که در آن دیار به کلی از سخن گفتن در باره آیین جدید بپرهیزند[32] و همچنین برای روسای حکومت های مختلف از جمله برای  امپراطور روس یا برای حکومت عثمانی دعا میکرد.

دریافت نشان شهسواری (نایت هود) از دولت انگلیس و ملقب شدن وی به عنوان سر  نیز بعد از استقرار انگلیسیها در فلسطین صورت گرفت[33] و همچنین عبدالبها به انگلیس و اروپا بسیار سفر میکرد و این نقش عمده ایی در گسترش این آیین داشت.[34] پیش از این مرحله ، آیین بهائی بیشتر به عنوان یک انشعاب از اسلام بروز کرده بود و حتی رهبران بهائی  در برخی مواضع ،‌در بلاد عثمانی خود را شاخه ای از متصوفه شناسانده بودند. در آن مرحله ، رهبران و مبلغان این آیین برای اثبات حقانیت خود از درون قرآن و حدیث به جستجوی دلیل می پرداختند و آنها را برای مخاطبانشان که مسلمانان، به ویژه شیعیان بودند مطرح می کردند. پیروان اولیه آیین بهائی نیز از دین جدید همین تلقی را داشتند و به همین سبب ، مهم ترین متن احکامی این آیین،  کتاب اقدس است که  از حیث صورت ،‌تشابه کامل بر متون فقهی اسلامی دارد و به ادعای منآبع متأخر بهائی ،‌با توجه به محیط معتقدات مذهبی ایران و سوابق عقیده و سنت و عرف و عادت مردم، در زمان پیدایی این آیین و فقط به اعتبار شیعیان و ایرانیان معاصر با ظهور آیین بهائی تدوین شده است.عبدالبهاء چندین کتاب نیز نوشت که اهم آنها بدین قرار است: مقاله شخصی سیاح، گزارشی است از زبان یک سیاح موهوم، در باره تاریخ باب و بهاء ؛ مفاوضات ،‌مکاتیب ،‌خطابات، هر سه مشتمل بر مطالب مختلف و سخنرانی ها و نامه های او، تذکره الوفا که زندگی نامه شماری از قدمای آیین بهائی است.

 

ب:شوقی افندی

شوقی افندی ملقب به شوقی ربانی فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصیت وی، در رساله ای موسوم به الواح  وصایا به جانشینی وی منصوب شده بود. شوقی،‌بر خلاف نیای خود، تحصیلات رسمی داشت و در دانشگاه امریکایی بیروت و سپس در آکسفورد تحصیل کرده بود[35]. نقش اساسی او در تاریخ بهائی، توسعه تشکیلات اداری و جهانی این آیین بود[36] تشکیلات بهائی، که شوقی افندی به آن  نظم اداری امرالله  نام داد، زیر نظر مرکز اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفاکه به بیت العدل اعظم الهی موسوم است اداره می گردد. در زمان حیات شوقی افندی، حکومت اسرائیل در فلسطین اشغالی تأسیس شد[37]. شوقی افندی در زمان حیات خود چند کتاب تالیف کرد،قرن بدیع اصل این کتاب به انگلیسی است و در چهار جلد نوشته شده و مشتمل بر تاریخ باب و بهاء تا صدمین سال اعلان ادعای باب، توقیعات مبارکه، مجموعه دستخط های شوقی به مناسبت های گوناگون است در شش جلد به فارسی. دور بهائی”:این کتاب به انگلیسی نوشته شده و مروری  بر تاریخ بهائیت و پیش بینی آینده آن طبق نظر عبدالبهاء است[38].

در رابطه با شخصیت  شوقی افندی  مرحوم  عبدالحسین آیتی می گوید« از فاضل مازندرانی، مبلغ مقتدر بهائی پرسیدند که شوقی افندی را در چه پایه و مقام می بیند؟ جواب داد: کسانی که به مقامی رسیده اند، به حکم تجربه و تاریخ، تمامشان پرورده مهد رنج و زحمت بوده اند و هر کدام در عصر خود بلاهائی را تحمل نموده اند؛ حتی خود عبد البهاء هم تا همین درجه که موفق گردید، برای آن زحماتی بود که در اوایل کار متحمل شد؛ اما این جوان
( شوقی ) از ابتدای بلوغ، کاری که بلد شده است گره زدن کروات، و بند انداختن به صورت، پودر و ماتیک مالیدن، و رقص کردن و غیره، و بالاخره نه رنجی برده است و نه حاضر است که یک دقیقه عیش خود را فدای مردم خویش نماید؛ لهذا مسلماً به جائی نخواهد رسید و ساخته های پدران خود­را­خراب­خواهد­ساخت. بالاخره او را راضی کردند براینکه خدا با خدازاده باشد ولی او گویا به این شرط قبول کرده که مانع عیش و نوش او نشوند، تا سالی نه ماه برود و در شهرهای خوش هوا و آزاد اروپا به عیش بپردازد و پدر و مادر و عمه و خاله اش، هر نوع می دانند سر مریدان را ببندند، و پولشان گرفته و به ریششان بخندند و سالی سه ماه در زمستان، که هوای “حیفا” خوب است، بماند و خداگری کند! بالجمله با این شرط آقازاده زیر بار رفت؛ و اینک شش سال است که کاملا مواد این قرار­داد، در موقع اجرای گذارده شده است ».[39] و همچنین در مورد خصوصیت او صبحی بیان میکند که:.. میرزا هادی با تهی دستی از هر مایه ای، ضیائیه خانم دختر عبدالبهاءرا گرفت و شوقی را با دو پسر دیگر به بار آورد … در میان نوادگان عبد البهاء، در روزهای نخست من با شوقی آشنا شدم؛ او دارای سرشت ویژه ای بود که نمیتوانم درست برای شما بگویم! خوی مردی کم داشت و پیوسته میخواست با جوانان و مردان نیرومند آمیزش کند!!! شبی با او و دکتر ضیاء بغدادی، فرزند یکی از بهائیان نامور که در آمریکا کارش پزشکی بود و به حیفا آمده بود، در عکا گرد هم بودیم و شوخیهائی که جوانان میکنند، میکردیم؛ در میان گفتگو، من برای کاری از اتاق بیرون رفتم و باز گشتم، در بازگشت دیدم دکتر ضیاء … من بر آشفتم و گفتم: دکتر! این چه کاری است که میکنی؟ شوقی رو به من کرد وگفت اگر تو هم مردی … . مانند این سخنان و این کارها را، چندبار از او شنیدم و دیدم، و در یافتم که بایدکمبودی داشته باشد.

مطلب مشابه :  بایسته های مزایده

این که می‌بینید، نه دلبستگی به پدر دارد و نه اندوه برادر و خواهر میخورد، و نه رنج مادر را در پرورش و نگهبانی خویش بیاد میآورد، و نه دوستان جان فشان را سپاسگزاری است، فرمانها میدهد که کار مرد خردمند نیست، بهانه ها می کند که از هوشیاری به دور است، همه از آنجا سر چشمه میگیرد. من با شوقی دوست بودم، در بیشتر گردشها با هم بودیم، تا آنکه چند ماه پیش از مرگ عبد البهاء به لندن رفت[40]

سرانجام شوقی نیز به پدران خود پیوست و بر اثر بیماری در لندن درگذشت[41]

 

گفتار دوم: نقش بیگانگان در شکل گیری جریان بهائیت

در رابطه با حمایت بیگانگان از بهائیت باید گفت که اصولاً فرقه گرایی ابزاری مناسب برای دخالت و نفوذ قدرت های خارجی قدرتمند و استکباری است و از این فرقه ها برای نفوذ و تاثیر بر اراده سیاسی دیگر حکومت ها استفاده می کنند. به طور خلاصه هدف آنها از حمایت از این فرقه ها : 1) تحریک عامل خارجی بر علیه دولتی که در آن فعالیت می کنند.2) انسجام و ساختارهای شبکه ایی فوق، هزینه های دولت های خارجی را در تحمیل اراده و نفوذ در سایر جوامع به شدت کاهش می یابد 3) دول خارجی به بهانه حمایت از حقوق بشر و آزادی ادیان دولت ها را تحت فشار قرار می دهند محل مناسبی برای نفوذ و کسب اطلاعات از سوی دول خارجی محسوب می شوند.

در مورد وابستگی بابیگری اولیه در زمان پیدایش بین مورخین اختلاف نظر است عده ایی مانند احمد خسروی و فریدون آدمیت بابیگری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت های استعماری می دانند[42]،در مقابل عده ایی مانند آقای شهبازی معتقدند که محمدعلی باب از همان  اوایل با بیگانگان پیوستگی داشته است،ایشان برای اثبات این موضوع به دو نکته اشاره میکنند،اول حضور پنج ساله محمدعلی باب در تجارت خانهءدایی اش در بوشهر و ارتباط او با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان ،اندکی پس این اقامت پنج ساله بود که باب در سال 1260ق دعوای خود را اعلام کرد و با حمایت کانون های منفذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت.دوران اقامت باب در بوشهر مقارن با سال های اولیه فعالیت کمپانی ساسون(متعلق به سران یهودیان بغداد)در بوشهر و بمبئی. ساسون ها در دهه های بعد به امپراتوری تجاری شرق بدل شدند و در زمرهء دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند[43].خاندان ساسون بنیانگذاران تجارت تریاک ایران بودند و تاسیس بانک شاهی انگلیس و ایران نقش بسیار مهمی در تحولات تاریخ معاصر ایران ایفا نمودند.[44]

دوم،ارتباط نزدیک مانکجی هاتریا،رئیس شبکه اطلاعاتی هند در ایران در سال های 1854-1890با سران بابی و از جمله با شخص میرزا حسینعلی نوری(بهاء)

 

بند اول:بهائیت و فراماسونری

فراماسونری جمعیتی کاملاً سری و دارای تشکیلات منظم جهانی است که برارکان دولت های جهان و اکثروجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع ، سلطه یافته است. تشکیلات فراماسونری آنگونه که درانگلستان و پس از آن درفرانسه و آلمان و آمریکا درقرن هجدهم و پس از آن پدید آمد.به سازمان مخوف، پیچیده و بسیارذی نفوذی مبدل شد که از طریق اعمال نفوذهای مخفیانه، خواست‌ها، اراده و منافع لایه های مختلف طبقات سرمایه دارعصرجدید را پیش می برد[45].

فراماسونری در تاسیس یا اداره سازمان ها و فرقه های بسیاری دخیل بوده و هست. ارتباط تنگاتنگ و وجوه اشتراک متعدد میان این سازمان ها و فرقه ها با فراماسونری موید این دخالت است از جمله دستگاههایی که سران آن فرماسون یا یهودی بوده ارتباطها و مشابهت های زیادی با فراماسونری دارد بهائیت است که البته منظورتشکیلات بهائیت می باشد.

اسماعیل رائین در مورد فراماسونری در ایران میگوید: فراماسونری  که انگلیسی ها از 350 سال قبل آن را با کلمات دلپذیرآزادی، برادری،برابری و نوعدوستی رواج دادند، از قرن هجدهم به بعد به بزرگترین وسیله استعمارملت ها تبدیل شد… با کوشش مداوم عمال سیاست استعماری که اکثراً فراماسون بودند قسمت هایی از ایران نیز از دست رفت. فراماسون هایی که درنقش عاملین استعمارظاهرشدند، اساس ملیت ما را برهم زدند، افتخارات ملی را مسخره کردند و به کرات بیگانه پرستی را جایگزین وطن پرستی ساختند.[46]

بهائیت که اینک عمدتاً در قالب سازمانی جهانی که مرکز آن در اسرائیل است در دنیا فعالیت می کند مانند سازمان جهانی فراماسونری بر پایه تعالیم و سنتها و سمبلهای قوم یهود پایه گذاری شده است. در احکام و قانون­ها از شریعت یهود و آداب یهودیان تاثیر پذیرفته و در سازماندهی لجنه­ها و تشکیلات مختلف کشوری ، منطقه ای و جهانی از تشکیلات ماسونی تبعیت کرده است. اساساً می توان شبکه بهائیت را شکل کوچک شده صهیونیسم دانست. بهائیت و صهیونیسم هر دو دارای تشکیلات گسترده در سطح جهان می باشند و فعالیت های خود را در آغاز با تبلیغات و اقدامات فرهنگی آغاز نمودند. برنامه ها و اهدا فی که رهبران این دو گروه نیز دنبال می کنند تا حدود بسیاری شبیه هم می باشند[47].

در هر حال در میان سران بهائیت چهره های ماسون و یهودی بسیاری دیده می شود و اکثریت قریب به اتفاق یهودیانی که دین کلیمی را رها کرده و می کنند به جای اینکه مسیحی یا مسلمان یا مثلاً مارکسیست شوند به بهائیت می پیوندند و در اعتقاد جدید خود نیز راسخ و راحت اند . زیرا بهائیت به سابقه دینی و تمایلات آنها بسیار نزدیک است و در واقع ماسونیت را با چهره ی دینی به آنان عرضه می کنند که ترکیبی است از سنن یهود و ماتریالیسم به عنوان نمونه، «امیرعباس هویدا» که از نخست وزیران معروف دوران سلطنت محمد رضا پهلوی به شمارمی رفت، از نوادگان میرزا یعقوب یهودی و از بهائیان مشهوربود که دردهه 1320 وارد شبکه تارعنکبوتی سیاسیون متمایل به انگلستان شد و از فعالان و اعضای بلندپایه فراماسونری ایران گردید. و دردوران سیزده ساله (از بهمن 1343 تا مرداد 1356) نخست وزیری خویش خدمات زیادی را درراستای تحقق اهداف شوم صهیونیسم و استعمارگران انجام داد. دراین دوران پیوندهای نهان و علنی دربارپهلوی با محافل قدرتمند و چپاولگرغرب و صهیونیسم جهانی، به مستحکم ترین شکل خود رسید[48]

دردوران پهلوی بهائیان درکنارعناصرفراماسون و صهیونیست، نقش مهمی دراجرای نظرات و سیاست های استعمارداشتند. بسیاری از نزدیکان شاه و خاندان پهلوی و عده زیادی از کارگزاران و متولیان پست های حساس و کلیدی کشوربهائی بودند.[49]بسیاری از دولتمردان کابینه هویدا نیز عضو لژهای مختلف فراماسونری بودند. چنان که درگزارش دیگرساواک در تاریخ 8/2/1352 اسامی وزرای کابینه هویدا و عضویت آنان درلژهای این سازمان مخوف و وابسته به انگلیس و اسرائیل، به شرح ذیل اعلام می شود: «امیرعباس هویدا(لژ تهران)، محمود قوام صدری وزیر مشاور، نصیرعصار معاون نخست وزیر(لژ ژاندراک)، حسن زاهدی وزیر(لژ اهواز)، منوچهرپرتو وزیردادگستری (لژ کورش)، مجید رهنما وزیرعلوم و آموزش عالی (لژ تهران)، فتح الله ستوده وزیرپست و تلگراف و تلفن (لژ ژاندراک)، مهرداد پهلبد وزیرفرهنگ و هنر(لژ کورش)، ایرج وحیدی وزیرکشاورزی (لژ خیام)، جواد منصوروزیراطلاعات (لژ کورش)، هوشنگ انصاری وزیراقتصاد(لژ خیام)».[50]

 

بند دوم:بهائیت وصهیونیسم

روابط گروهها ورهبران بهائیت با رژیم اسرائیل[51] یکی از خصوصیات ویژه این تشکیلات وعوامل اختلاف وانشعاب رهبران آن راتشکیل می دهد یکصدو پنجاه سال پیش با ظهور میرزا علی محمد باب، بابیگری درایران تشکیل یافت مرکز اصلی و به اصطلاح کعبه آمال بهائیان، ایران  بود. اما پس از تار ومار شدن بهائیان درایران وتبعید و فرار رهبران آن به بغداد واستانبول وسرانجام به جزیره قبرس وگریختن پیروان میرزا حسینعلی بهاء عکا این کعبه آمال تغییر جهت داد از آن پس حتی نام و عناوین رهبران بهائیت به افندی که عنوان عثمانی بود تغییر شکل داد و می توان گفت مرکز ثقل بهائیت برای همیشه ازایران برچیده شد وماورای مرزهای آن قرار گرفته شد تا زمانیکه با مرگ چهارمین پیشوای بهائیان تشتت وتفرقه به حدنهائی خود نرسیده بود، ایران مرکزی فراموش شده به شمار می رفت. [52]

بهائیان پس از آن وارد عکا شدند کم کم به این نتیجه رسیدند سرزمین فلسطین می تواند موطن خوب برای آنان باشد، چرا که این منطقه تحت حاکمیت موثر یک دولت اسلامی قرار نداشت وضمناً از جمعیت یکدست اسلامی برخوردار نبود درآن هنگام یهودیان که درصدد تشکیل دولتی برای خود در این منطقه بودند مورد توجه رهبران بهائی قرار گرفتند وبا توجه به دشمنی مسلمانان منطقه بااین دوگروه نوعی احساس قرابت بین انها پدید آمد به ویژه انکه دولت انگلیس که جایگاه خوبی درنزدبهائیان داشت وهمواره از آنها حمایت کرده بود و مدافع جامعه یهود محسوب می شد[53].

تشکیل رژیم اشغالگر قدس به سال ۱۹۴۸ در زمان حیات شوقى‏افندى اتفاق افتاد. قبل از آن در سال ۱۹۴۷، سازمان ملل کمیته‏اى براى رسیدگى به مسأله فلسطین تشکیل داد. شوقى در ۱۴ جولاى ۱۹۴۷، طى نامه‏اى به رئیس این کمیته، بر مطالب قابل  توجهى از علائق مشترک بهائیت و صهیونیسم به فلسطین تأکید ورزید و ضمن مقایسه منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیان و یهودی‌ها در فلسطین نتیجه گرفت که تنها یهودیان هستند که علاقه آن‌ها نسبت به فلسطین تا اندازه‏اى قابل قیاس با علاقه بهائیان به این کشور است؛ زیرا که در اورشلیم، بقایاى معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبى و سیاسى آنان بوده است. [54]

چرچیل که در آن تاریخ وزیر مستعمرات بریتانیا بود درسوم ژوئن 1922 یاداشتی منتشر کردو اعلان داشت که دولت انگلیس مصمم است یک کانون ملی یهود در فلسطین تاسیس کند. یاداشت مزبور مورد موافقت سازمان یهود وهواخواهانش در فلسطین ومخالفت شدید مسلمانان عرب قرار گرفت از این رو به تدریج وضع انگلستان در این کشور غیر قابل تحمل شد از یکطرف فشار امریکا و از طرف دیگر کدورت اعراب وصهیونیستها وشدت ناامنی و انقلاب در این سرزمین دولت مزبوررا مجبور ساخت که موضوع فلسطین را به سازمان ملل متحد مراجعه دهدودردوم آوریل 1947 درخواست نمود جلسه عمومی سازمان برای رسیدگی به این موضوع تشکیل گردد.

جلسه عمومی از 28 اوریل این کار رسیدگی کردوتصمیم گرفت کمیته ای با نام کمیته مخصوص ملل متحد فلسطین تشکیل دهد کمیته مزبور که از نمایندگان یازده کشور تشکیل وریاست آن با نماینده سوئد بود از فلسطین دیدن کرد وگزارشی تنظیم وتسلیم کرد. [55]

شوقی افندی درنامه ای رسمی به رئیس کمیسیون مخصوص سازمان ملل متحدراجع به قضیه فلسطین نه تنها از حقوق مسلمان عرب درسرزمین فلسطین هیچ گونه دفاعی ننمود واز آن همه آثار ظلم وتعدی ناشی از استعمار اظهار تاسفی نکرد بلکه علناً موقعیت وعلایق بهائیان ویهودیان را به سرزمین مذکور ریشه دارترو مهمتر ازتوجه مسلمانان به سرزمین فلسطین خواند دراین نامه آنچه که شوقی افندی به دستور حامیان انگلیسی وصهیونیستی خودنوشته است صرفا حفظ منافع بهائیت وقبور علی محمد شیرازی ومیراز حسینعلی وعباس افندی را مورد تاکید قرار داده است.[56] بی آنکه ظاهراً برای بهائیان ورهبرشان تفاوتی باشد یهودیان حاکم بر این سرزمین  باشند یامسلمانان، البته کاملاً واضح و مبرهن است که شوقی افندی تشکیل یک کشور صهیونیستی را به تشکیل حکومتی اسلامی در فلسطین ترجیح می داد و از محتویات نامه مذکور نیزچنین برداشتی استنباط می شود.

به هر حال بحثها ومذاکرات متعدد در سازمان ملل و تشکیل کمسیونهای حداقل وحداکثر توسط این سازمان هیچ نتیجه ای در حل اختلاف صهیونستها و اعراب نداشت ولذا در چهاردهم مه 1948 دولت انگلیس رسما اختتام قیومت خود بر فلسطین را اعلان داشت ونیروهای خود را از این منطقه خارج نمود در همین روز شورای ملی یهود در تل اویو انعقاد یافت. وتشکیل دولت اسرائیل را اعلان نمود امریکا نخستین کشوری بود که دولت مذکور را به رسمیت شناخت.

پس ازتشکیل دولت اسرائیل لوری ایواس منشی کل شورای بین المللی بهائی در نامه ی به تاریخ سوم مه 1954 می نویسد دراین تاریخی ریئس جمهور و کل هیئت بین المللی بهائی رادر هتل ماکید ودر تالار مخصوص به حضور پذیرفتند پس از چند دقیقه ملاقات رئیس جمهور همراهان به وسیله اتومبیل به بیت مبارکه حرکت کردند در جریان مذاکرات دوستانه وغیر رسمی حضرت ولی الله مقصد و مرام امر بهائی را تشریح کردومراتب دوستی ومحبت بهائیان را نسبت به کشوراسرائیل بیان و امال و ادعیه آنان را برای ترقی وسعادت اسرائیل اظهار فرمودند. در این ملاقات شوقی افندی نظر مساعد خود را نسبت به اسرائیل اعلام کرد و آرزوی بهائیان را برای ترقی و سعادت اسرائیل برشمرد . رئیس جمهور اسرائیل هم ضمن تقدیر از اقدامات و  مجاهدات بهائیان در اسرائیل ،آرزوی قلبی خویش را برای موفقیت بهائیان در اسرائیل و سراسر گیتی اظهار داشت و و از خاطره مشرف شدن خدمت عبدالبهاء پیشوای سابق بهائیان در چندین سال قبل یا دکرد.[57]

این امر به خوبی می رساند که بهائیان قبل از تشکیل دولت اسرائیل هواخواه صهیونیسم و روی کارآمدن آن درسرزمین فلسطین بودند .

از نمونه های دیگر روابط بین اسرائیل و بهائیان می توان به گزارش مورخه 9/9/46ساواک اشاره کرد.

 

(شنیده شده است چندی قبل بهائیان ایران مبلغ هنگفتی که چندین میلیون تومان  بوده به اسرائیل کمک کرده است البته تصور می رود کمک بهائیان از طریق آقای غفوری نمایندگی  سیاسی اسرائیل در ایران و وسیله حبیب القانیان که تماس مستقیم با حبیب ثابت که قبلاً یهودی و اهل کاشان بوده است انجام گردید زیرا از قرار معلوم سرمایه محفل و وجوه جمع آوری شده بهائیان ماهیانه به نام خیراله در صندوقی نزد حبیب ثابت می باشد و مشارالیه این پولها را به ربح می دهد . لکن مبلغ کل جمع آوری شده فعلاً نامعلوم است). [58]

 

بند سوم:بهائیت و دول متخاصم

در اینجا سعی بر این است که به ترتیب حمایت بیگانگان و دول متخاصم[59] به ترتیب در رابطه با سه استکبار آمریکا ، انگلیس و روسیه تزاری در زمان اوایل شکل گیری بهائیان مورد بررسی قرار گیرد[60].

مرکز اداری تشکیلات جهانی بهائیت در کشور ایالات متحده آمریکا قرار دارد. در همین زمینه روحیه ماکسول همسر کانادایی شوقی افندی و رهبر بهائیان پس از او در کتاب خود تصریح می کند : « آمریکا مرکز ثقل اداره ی امر بهائیت در جهان است و بهائیان آمریکا در تبلیغ و نشر بهائیت و زمینه سازی تاسیس بیت العدل در اسرائیل نقش محوری دارند».[61] براساس آمار منتشره توسط سایت رسمی محفل های بهائیان آمریکا تعداد کل بهائیان آمریکا چیزی در حدود 155 هزار نفر است که شامل ایرانی های بهایی در آمریکا هم می شود. و این بیانگر این امر است که بهائیان آمریکا در حدود 5/2% کل بهائیان جهان را تشکیل می دهند. این در حالی است که کرسی های 9 نفره بیت العدل الاعظم در دست آمریکاییها قرار دارد که نه بهائی زاده هستند و نه سابقه ی روشنی در بهائیت داشته اند.[62] این نکته بدیهی به نظر می رسد که تمرکز فعالیت تشکیلات جهانی یک فرقه یا حزب به طور گسترده و دائمی در کشورهای خاص بدون اینکه در محیط فعالیت خود از نوسانات اوضاع سیاسی و تعرضات دولت و ملت آن کشور در امان باشد بدون مساعدت و حمایت طبقه ی حاکم آن کشور ممکن نیست. علاوه بر حمایت آمریکا قبل از انقلاب اسلامی از بهائیان با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (قدس سره) آمریکا حمایت های همه جانبه ی خود  را از بهائیت دریغ نکرد. در یکی از اسناد لانه جاسوسی در تاریخ 30 خرداد 1358 آمده است : « جناب رابرت پرایدر کشیش مسیحی … کارمند سفارت را مطلع گردانید که یکی از 9 نفر مردان متفکر جامعه بهائیت برای بحث در مورد اعمال اخیر رژیم جدید ایران ، سری به او زده است. سخنگوی بهائی گفت که احساس می کند جامعه بهائیت از لحاظ حمایت اداری ، اجتماعی و سیاسی در حال مرگ است و با بدترین بحران در تاریخ 128 ساله اش مواجه شده است».[63] همچنین سفارت آمریکا درتهران به وزارت خارجه ی متبوع خویش در یک گزارش رسمی می نویسد : « پر واضح است که رهبران بهائیت بسیار نگران هستند و خود را در بحرانی می بینند که در تاریخ بهائیگری بی سابقه بوده است». در یکی از اقدامات پس از انقلاب شکوهمند اسلامی دادستان کل انقلاب اسلامی در سال 1362طی صدور اعلامیه ای بازداشت چند تن از بهائیان را به اتهام جاسوسی برای بیگانگان اعلام کرد و هر نوع فعالیت تشکیلات فرقه ی ضاله را در کشور ممنوع و عضویت افراد در آن تشکیلات را جرم شمرد. در اثر این اقدام ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا صراحتا به حمایت از بهائیان دستگیر شده پرداخت و دادگاه های انقلاب اسلامی را به علت صدور حکم مبنی بر حبس و اعدام جمعی از سران این فرقه را به جرم جاسوسی ، محکوم کرد.[64] امام خمینی هم با مشاهده ی این طرفداری جانبداری ریگان از بهائیان دستگیر شده را دلیل به وابستگی سیاسی آن به امپریالیسم آمریکا شمرد و فرمود : اگر ما دلیل نداشتیم به اینکه اینها جاسوس آمریکا هستند جز طرفداری ریگان از آنها همین برای اثبات مدعا کافی بود … بهائیهان یک مذهب نیستند ، یک حزب هستند یک حزبی که در سابق انگلستان از آنها پشتیبانی می کرد و حال هم آمریکا دارد پشتیبانی می کند. این ها هم جاسوسند مثل آنها…[65] علاوه بر این حمایت ها رسانه های امپریالیستی آمریکا نیز در کنار دولتمردان این کشور به حمایت از بهائیت پرداخته اند و به روشهای مختلف ضمن استفاده از همه رسانه ها به تبلیغ بهائیت می پردازند که برخی نمونه های مهم آن ذکر می شود :

مطلب مشابه :  عدم لزوم انجام حفاری و کاوش در اماکن و محوطه¬های تاریخی

1- نشریات مهم آمریکایی مانند تایم ، لوس آنجلس تایمز ، دیلی نیوز به هر بهانه ای به تبلیغ بهائیت می پردازند. مثلا در زمستان سال 1326 یکی از سران بهائیت به نام طرازالله سمندری برای تبلیغ به آمریکا سفر کرد و چهار ماه در آن مناطق حضور داشت که با انعکاس رسانه ای مفصل همراه بود مانند اینکه روزنامه دیلی نیوز شیکاگو مصاحبه ای از او چاپ کرد که عنوان آن را پیام دیانت بهائی ، صلح و عدالت گذاشته بود. همچنین به نوشته ی نشریه ی بهائیان علاوه بر اعلانات و اخباری که در این مورد در روزنامه ها ، رادیو ها و تلویزیون ها انتشار یافت و طی آن شمه ای از شرح حال جناب سمندری پخش گردید ، شرح مسبوطی نیز به وسیله ی جورج کورنل سردبیر مذهبی خبرگزاری آسوشیتوپرس انتشاریافت. این نشریه در ادامه می افزاید که جورج کورنل مصاحبه ای با سمندری ترتیب داد که در بیش از 4000 روزنامه ی مختلف در سرتاسر آمریکا در کشورهای مجاور مثل پاناما منتشر گردید.[66] همچنین در روزنامه ی تایم در شماره 26 آوریل 1963 در مقاله ی مشروحی به معرفی فرقه ی بهائیت و درج مصاحبه ای با روحیه ماکسول همسر شوقی افندی می پردازد. بر کسی پوشیده نیست این پوشش وسیع خبری جز با حمایت همه جانبه ی امپریالیسم آمریکا ممکن نیست.

2- به نوشته ی رسمی بهائیان ایران ، در فیلمی که توسط یکی از کمپانی های معروف فیلمبرداری آمریکا که با نام « اسرائیل از دریا» تهیه شده بود ، صحنه هایی از قبر باب و مرکز جهانی بهائیت به چشم می خورد.[67] همانگونه که مشاهده می شود تبلیغ و حمایت از بهائیت گرچه به طور غیر مستقیم در رسانه های آمریکایی به گونه ای شاخص مشاهده می شود.

3- در جریان کنفرانس بهائیان در شهر شیکاگو ، رسانه های آن کشور به طور یکپارچه و با هماهنگی کامل به پوشش خبری آن مراسم پرداختند تا آنجا که به نوشته فردی به نام جلال صحیحی از بهائیان شرکت کننده در آن اجلاس اخبار مربوطه به کنفرانس در قریب چهارصد روزنامه منتشر گردید.[68]

این حمایت ها به طور علنی تر ادامه یافت به گونه ای که نشریه ی کنگره ی آمریکا به حمایت از این فرقه در مقاله ای به قلم سناتور کیتینگ اقدام می کند. به نوشته ی نشریه ی رسمی بهائیان در 18 فوریه سال 1963 سناتور فوق الذکر در مقاله ای به حمایت از بهائیان برخاسته که در آن ایام در مراکش دستگیر و به جرم اقدامات سوء خود به اعدام محکوم شده بود.[69]

پیوند بهائیت با دولت انگلیس در سده ی اخیر از مسائلی است که مورخان و مطلعان رشته ی تاریخ و سیاست بر روی آن به نوعی اجماع دارند که از قرن 20 میلادی به بعد شکلی نمایان تر به خود گرفته است. این اجماع به دلیل تعصبات دینی مخالف بهائیت نیست بلکه برداشت طبیعی و معقول این نویسندگان از یک واقعیت مسلم تاریخی است.یکی از دلایل این نویسندگان وجود روابط آشکار سران فرقه ی بهائیت با انگلیس در طول تاریخ و اعطای لقب سر و شوالیه از سوی پادشاه انگلیس به عباس افندی در اوایل قرن بیستم میلادی می باشد که تصویر آن در کتب مختلف آمده است.[70] عباس افندی با قبول این نشان و لقب به تابعیت انگلیس درآمد و تبعه ی آنها شد. تنها در این زمینه نبود که انگلیسی ها به حمایت از این فرقه پرداختند. بلکه پیشوای بهائیان مورد حمایت آشکار چرچیل وزیر مستعمرات انلگیس ، هربرت ساموئل کمیسر عالی بریتانیا در فلسطین و رونال استورز فرماندار حیفا قرار داشت و حتی یک شاعد عینی نیز برای این نکته صحه می گذارد که بهائیان آنجا مورد توجه و اطمینان کامل مقام های انگلیسی حکومت انگلیس بودند و اکثر آنها در مقام های حساس دولتی مانند فرمانداری ، ریاست ثبت اسناد و ماموریت های خیلی بالایی در این سرزمین مشاهده می شدند.[71] اینها تنها نمونه هایی از مواردی است که نشان دهنده ی سوء استفاده ی سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی پیر استعمار در حمایت از این فرقه ی انحرافی است.

علاوه بر این دو کشور استعماری بهائیت از دیرباز با روسیه ی تزاری نیز تعامل و پیوند داشته است و حتی در آثار خود بهائیان شواهد و دلایل تاریخی وجود دارد که بیانگر وابستگی سران فرقه ی بهایی به روسیه ی تزاری است. از جمله ی این موارد می توان به حبس میرزا حیدرعلی اسکویی و جمعی از بهائیان در تبریز اشاره کرد که کنسول روسیه به شجاع الدوله حاکم وقت تبریز ، تغیر نمود و شخصا شبانه به زندان رفته بهائیان را آزاد کرد و با درشکه ی شخصی خود به کنسول گری برد و از آن ها پذیرایی کرد.[72] هم چنین عباس افندی صراحتاً به نقش دولت تزاری درگردآوری الواح وکتب در مسائل بهاییت و بررسی آن توسط همین دانش آموختگان زبان و علوم شرقی در روسیه تصریح می کند.[73] هم چنین در موارد متعددی وجود ارتباط و همکاری بهاییان با موسسات و مراکز سیاسی  اقتصادی وابسته به روس تزاری وجود دارد که به موردی از موارد مهم آن اشاره می شود. میرزا ابوالفضل گلپایگانی نویسنده و مبلغ مشهور بهاییان است که نزد آن ها از اهمیت زیاد و برجسته ای برخوردار است . عباس افندی در انجام ماموریت های مهم تبلیغی و نگارش کیفی مهم این فرقه از ابوالفضل گلپایگانی کمک می گرفت .[74] ابوالفضل گلپایگانی در ایام  قامتش درسمرقند رساله ای اسکندریه را به نام کاپیتان تومانسکی از جاموسان روس ها بود منتشر کرد و بخشی از آن را در مجله ی روسی وابسته به انجمن همایونی روسی آثار عتیقه به چاپ رساند. [75]

[1] -سالنامه جوانان بهایی ایران،جلد6،مقاله شیخیه ،ص129، به نقل ازپورصالحی،امیر،قائم موعود اسلام و مدعیان مهدویت،س12،ش47و48،پائیز و زمستان87،ص57

[2] علامه حسن‌زاده آملی ،بشرح منظومه سبزواری، ج 2، ص 65.

[3]– یحیی الامین شریف ، معجم، الفرق الاسلامیه، ، ص 149، به نقل از رضانژاد،عزالدین، «شیخیه »، بستر پیدایش بابیت و بهائیت، مجلهانتظار ،بهار 1381، شمارهص1

[4] – فشاهی. محمد رضا. مؤسسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال – تهران: انتشارات جاویدان 1356.

[5]– ابراهیمی، ابوالقاسم ،فهرست کتب مشایخ عظام، ، ص 115،به نقل از رضانژاد،عزالدین، «شیخیه »، بستر پیدایش بابیت و بهائیت، مجله انتظار ، بهار 1381، شمارهص10

[6]– مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1375.، ص 70

[7] – احسایی ،شیخ احمد،پیشین، ص 26.

[8] – قضایی، یوسف، شیخی‌گری و بابی‌گری،: انتشارات آشیانه کتاب، ص 26.

[9] – مشکور، محمدجواد، پیشین، ص 269.

[10] – علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 25، ص301.

[11] – فضایی یوسفی.پیشین، ص 47.

[12] -،باغستانی،سعید،کاویان ابراهیم، از چالشهای فراروی باب تا توبه و تکذیب ادعا ،سال12،شماره47و48،پاییز و زمستان87،ص1.

[13]–  رشتی، سید کاظم ، حیوه النفس ،به نقل ازپورصالحی،امیر،قائم موعود اسلام و مدعیان مهدویت،س12،ش47و48،پائیز و زمستان87،ص57

[14] -اشراق خاوری، عبدالحمید ،رحیق مختوم، جلد یکم، ص 22.

[15]– شیرازی،علی محمد، احسن‌القصص، ص1،  به نقل از باغستانی،سعید،کاویان ابراهیم، از چالشهای فراروی باب تا توبه و تکذیب ادعا ،سال12،شماره47و48،پایییز و زمستان87ص4.

[16]– مازندرانی، اسدالله،تاریخ ظهورالحق،، تهران : موسسه ملی مطبوعات امری، 131 بدیع، جلد هشتم، ص 173.

[17]-میرزاجانی کاشانی، ، نقطه‌الکاف، ص 135.به نقل از افراسیابی، بهرام. تاریخ جامعیت بهائیت، ، تهران، نشر سخن 1371 ص 51.

[18] – باغستانی،سعید،کاویان ابراهیم، پیشین، ص4.

[19]–شیرزای ،علی محمد، بیان ،ص 13 به نقل ازنجفی،محمدباقر،بهائیان ، ص 453.

[20] -نجفی،محمدباقر،بهائیان ، نشر مشعر، پاییز 1383، چاپ اول ص 442.

[21] .نوایی،عبدالحسین  ، فتنه باب ، ، انتشارات بابک، چاپ سوم، بهار 1362، ص 182.

[22] عبدالحمید اشراق خاوری،رحیق مختوم ، موسسه چاپ مطبوعات امری،129 بدیع ،ج 2 ،.ص 295.

[23]شیرازی،علی محمد،پیشین، واحد اول، باب 15، به نقل ازنجفی،محمدباقر،بهائیان،ص455.

[24]مطالع الانوار،نبیل زرندی،صص8،12،20به نقل ازپورصالحی،امیر،قائم موعود اسلام،و مدعیان مهدویت،س12،ش47و48،پائیز و زمستان87،ص54.

[25] – میرزا مهدیخان ،  زعیم الدوله تبریزی  ، مفتاح باب الباب ، ترجمه حاج شیخ حسن فرید گلپایگانی ، چاپ دوم ، کتابخانه شمس ، تهران ، 1342 ، ص 7.

[26] – همان، ص256.

[27]– کاشانی ،حاجی میرزا ،نقطه الکاف،، ص 40.

[28] – عزیه خانم خواهر حسینعلی بهاء، تنبیه النائمین، ص 304 و ص 28- 32 به نقل از نجفی ،محمد باقر،بهائیان،ص286

[29]-اشراق خاوری،عبدالحمید،پیشین، ص18.

[30]– -همان،ص23.

[31] -افندی ، شوقی، توقیعات مبارکه،موسسه ملی مطبوعات امری،ایران129بدیع ص 138-139، 146-148

 

[32] مهتدی،فضل اله،پیام پدر، چاپ اول 1334 ، امیر کبیر ، تهران .  ص 153.

[33] افندی،شوقی،قرن بدیع ،ص299،به نقل از نجفی،موسی،بهائیت،پیود عمیق و همه جانبه با استعمار انگلیس،س12،ش49،بهار88،ص42

[34] -مکاتیب،جلد سوم،به نقل از امینی،امیر مهدی،پیدایش،ص35

[35] – امینی،امیر مهدی،:،سلیله مباحث پیدایش بهائیت،انتشارات گوی، زمستان 1386،ص35.

[36] -همان.

[37] – افندی ، شوقی، توقیعات مبارکه ، ص 290.

[38] – محیط طباطبائی ، سال 3، ش 9، ص 706. به نقل از – امینی،امیر مهدی،:،سلیله مباحث پیدایش بهائیت،انتشارات گوی، زمستان 1386،،ص36.

[39] آیتی،عبدالحسین،کشف الحیلنوبت چاپ: سوم.،سال1326، چاپخانه نقش جهان.ج 2، ص 154.

[40] – مهتدی، فضل اله، پیشین،ص 142 – 145

[41] – امینی،امیر مهدی،پیشین،،ص36

[42] -کسروی،احمد،بهایی گری، صص121-122و آدمیت،فریدون،امیرکبیر و ایران،صص443-444

[43] -آلفری،آنتونی، ادوارد هفتم و دربار یهودی او به نقل از شهبازی،عبدالله،جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، سال هفتم، شماره 27، پاییز 1382. ،ص22.

[44] – شهبازی عبدالله،ساسون ها،سپهسالار و تریاک ایران،مطالعات سیاسی،پاییز1370،صص125-139.

[45] – آقا بخشی، علی ،افشاری راد،مینو فرهنگ علوم سیاسی، ، تهران: چاپار، 1383، ص257.

[46]– رائین،اسماعیل،فراموشخانه و فراماسونری در ایران ،جلد اول،انتشارات امیر کبیر، تهران،1357 ش، ج1، ص11.

[47] -برنجکار،زضا، مهدویت و فرقه ها، فصلنامه موعودمجتمع آموزشی عالی قم، ش22.،ص70

[48]– احمدی،محمد، پژوهه صهیونیست، تهران: ضیاء اندیشه، 1376، ج1، صص 390-391

[49]–  منصوری،جواد، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج1، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص324

[50] شهبازی،عبدااله،ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ج28،نشر اطلاعات،1380، ص394

[51] -از جمله حمایت های اخیر رژیم اشغالگر قدس از بهائیان در سال 1385در حضور جمعی از عناصر سرشناس بهایی بود که به دعوت وزارت خارجه اسرائیل حاضر شده بودند .اظهار کردند که اسرائیل به احترام مقدسات بهائیان در ایران به این کشور حمله نمی کند.(نشریه ایام،ویژه بهائیت،ضمیمه روزنامه جام جم،6شهریور1386،مصاحبه با دکتر ولایتی).

[52] حسینیان،روح الله، سه سال ستیز مرجعیت شیعه ،  تاریخ انتشار: آذر 1384 ص 169.

[53] عبدالبهاء، خطابات، ج1، ص 23. به نقل از نصوری،محمدزضا، پیوند و همکاری متقابل بهائیت و صهیونیسم،فصلنامه موعود،سال6،شماره18،بهار و تابستان1385.

 

[54] اخبار امری، آبان ۱۳۲۶، ص۱۳۰؛ بهائی‌نیوز، سپتامبر ۱۹۴۷؛ همچنین رک: نجفی ،سید محمدباقر ، بهائیان،ص634..

[55] نجفی، سید محمد باقر، بهائیان، ص 664..

[56]– افراسیابی ، بهرام ،تاریخ جامع بهائیت،ص569تا571

[57] شوقی افندی، توقیعات مبارکه، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، بدیع ۱۲۵، ص290به نقل از شکیبا،پویا، بهائیت و اسرائیل ؛ پیوند دیرین

[58] موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، سازمان یهودی و صهیونیستی در ایران، انتشارات اطلاعات، تهران، 1381 ش ،ص536

[59]– نکته ایی که بسیار حائز اهمیت است منظور از دول متخاصم از لحاظ بین المللی است یا داخلی، آیا به فرض رابطه با اسرائیل همکاری با دول متخاصم محسوب می شود یانه ؟ این مساله از آنجا اهمیت می یابد که حقوقدانان ما به تاثیرات بین المللی متخاصم دانستن یک دولت توجه نکردند و از این مساله گذزا رد شده اند مثلا یکی از تعریف هایی که از دول متخاصم شده است این است: منظور از دول متخاصم . دولتی است که درحال جنگ وخصومت باجمهوری اسلامی ایران بوده و یا لااقل رابطه آنها دوستانه و بی طرفانه نباشد بلکه خصمانه باشد،این تعریف بسیار تعریف سطحی است و در واقع یک دور باطل است،   از لحاظ بین المللی باید گفت که باید الزاماً با یک «دولت» خارجی باشد چون مساله مهم در اینجا ، «شناسایی» موجودیت طرف همکاری به عنوان یک «دولت» از سوی جمهوری اسلامی ایران است.  بنابراین همکاری با موجودیتهایی نظیر اسرائیل، بدون عنصر «شناسایی» دولت ایران نمی تواند دولت متخاصم محسوب شود در محاکم قضایی ما باید دقت شود که با صدور همچین احکامی باعث شناسایی رژیم های غاصبی  از قبیل اسرائیل نشوند و به همین ترتیب  همکاری با سازمان های دولتی و غیر دولتی هم نمی تواند مصداق دولت محسوب شود

از لحاظ حقوق داخلی برخی حقوقدانان واژه State of Belligerence را به متخاصم معنی کرده اند یعنی جنگ ورویارویی نظامی پس دو تا تفسیر میشود کرد یکی اینکه ما در حال حاضر با هیچ دولتی درگیری نظامی نداریم و در حقوق جزا نیز اصل بر تفسیر مضیق قوانین است  پس اصلاً دول متخاصم وجود ندارد و دول متخاصم مربوط به زمان درگیریهای نظامی است

بنابر یک تفسیر عرفی متخاصم معنایی فراتر از معنای جنگ رو در رو می دهد  و همچنین با  توجه به کاربرد واژه دشمن در قوانین ما که کاربردی فراتر تز معنایی عرفی دشمن ی دهد نیز تاییدی بر این تفسیر است بر اساس ماده

قانون مجازات جرائم نیرو های مسلح: منظور از دشمن عبارتست از اشرار، گروهها و دولتهایی که با نظام جمهوری اسلامی ایران در حالت جنگ بوده یا قصد براندازی آن را دارند یا اقدامات آنان بر ضد امنیت ملّی است

اولاً دشمن، ممکن است طرف مخاصمه مسلحانه یا غیرمسلّحانه داخلی یا بین المللی باشد. ثانیاً دشمن، اعم از دشمن نظامی است و شامل گروههای خواهان براندازی نیز می شود. بدیهی است ضرورت انتساب به یک دولت مطرح نمی شود؛ اما در چارچوب قانون ما  الزاماً باید طرف همکاری یک دولت خارجی باشد و شامل اشرار و گروههای غیرمنتسب به دولتهای خارجی نخواهد شد.

با توجه به اینکه صلاحیت اعلام یک دولت به عنوان دولت متخاصم از لحاظ بین المللی هم برای ایران تبعاتی دارد به نظر میرسد که قوه مجریه نسبت به این موضوع تصمیم بگیرد ،بنایراین با توجه به این نکته همکاری با رژیم اسرائیل نمی تواند مصداق این دولت متخاصم باشد چون این مورد خود می تواند به طور ضمنی تایید دولت اشغالگر قدس باشد

مطابق تبصره ماده 25 ق.م.ج.ن.م “هرگاه برای دادگاه، تشخیص دشمن یا دولت متخاصم محرز نباشد موضوع از طریق قوه قضاییه از شورای عالی امنیت ملّی استعلام و نظر شورای مذکور ملاک خواهد بود.”

[60] -از جمله حمایت­های اخیر کشورهای غربی از فرقه بهائیت راه اندازی شبکه های مختلف ماهواره ایی ، متهم کردن ایران به نقض حقوق بشر که نمونه آن  رسانه‌های فارسی زبان فعال در این حوزه به‌ویژه «بی. بی. سی.» فارسی و نشریه الکترونیکی «روز» است و صدور چند قطعنامه از سوی دولت امریکا علیه ایران است ، کارشکنی در روند پرونده هسته‌ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی در شرایطی که ملت مسلمان ایران راه خود را برای کسب علم و پیشرفت در علوم جدید و مخصوصاً انرژی هسته‌ای هموار کرده کارشکنی و گسترش تبلیغات بهائیان فشارهای بین المللی را برای تسلیم و دست کشیدن از این تکنولوژی است. (جوابیه مردمی کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز به نامه سرگشاده جامعه بهائی ایران به رئیس جمهور، واحد فرق انحرافی).

[61] – گوهر یکتا ، ترجمه ی ابوالقاسم فیضی ، گوهر یکتا در ترجمه ی احوال مولای بی همتا [شوقی افندی]، ترجمه ی ابوالقاسم فیضی نا ، بی تا؛ عزیزالله سلیمانی، مصابیح هدایت، تهران، 1326؛ ص 277.

[62] – نقل از سایت بهائی پژوهی 27/12/87

[63] – اسناد لانه جاسوسی آمریکا ، شماره ی 37 (مسلک های سیاسی استعمار) ، نشر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، ص 12.

[64] – زاهدی ، سید سعید ، بهائیت در ایران ، چاپ اول 1380،مرکز اسناد انقلاب اسلامی صص 273-274.

[65]– امام خمینی ، صحیفه نور ، ج 17، صص 226-267.

[66] – آهنگ بدیع ، شماره 605، سال 1347، صص 150-151.

[67] – اخبار امری ، شماره 10، سال 1349، صص 285-286.

[68] – آهنگ بدیع ، شماره ی 6، سال 1332، ص 123.

[69] – اخبار امری ، شماره ی 8 و 9، آذر 1342، ص 504.

[70] – بامداد ، مهدی ، شرح حال رجال ایران ، ج 2، ص 201.

[71] – افندی ، شوقی ، قرن بدیع ، ج 3، ص 321.

[72] – شهبازی ، عبدالله ، جستارهای از تاریخ بهائیگری در ایران ، مندرج در تاریخ معاصر ایران ، سال 7، شماره ی 27، پاییز 1382، ص 31.

[73] – اشراق خاوری ، عبدالحمید ، مائده ی آسمانی ، ج 9، ص 72

[74] – همان صص 13-14

[75] – مشتاق ، کاظم، و مظاهری، ابوذر ، سران برجسته ی بهائیت ، خادمان روس تزاری ، ص 129 مندرج درتاریخ معاصر ایران ،فصلنامه ی تخصصی سال 13 بهار 1388

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92