رشته حقوق

دلایل عدم جواز قتل از روی ترحم در فقه

دلایل عدم جواز قتل از روی ترحم در فقه

3-6-1-عدم شمول جواز قتل بر اتانازی

با توجه به موارد جواز قتل در اسلام (قصاص٬ حدود٬ دفاع ) مشخص می شود که اتانازی مصداق هیچ یک از موارد جواز قتل نمی باشد. پس دلیلی برای جواز آن وجود ندارد.

3-6-2-حرمت قتل

در دیدگاه اسلام جهان آفرینش عموما و انسان به ویژه مورد احترام است٬ احترام ویژه انسان در نظام آفرینش از جهت آن است که انسان دارای روح الهی است٬ همچنانکه حیوانات نیز به جهت داشتن روح٬ دارای حقوق و احترام است٬ اما از حیث آنکه روح انسان در مقایسه با روح حیوان٬ برتری خاصی دارد٬ احترام انسان نسبت به حیوان نیز احترام برتر و عالی و احترام ویژه است. از این جهت در نظام اسلامی هر گونه تعدی٬ توهین و جسارت انسان ها به یکدیگر تحریم گردیده و کشتن بارزترین و برترین نوع تعدی است و از باب محترم بودن انسان هر گونه تعدی انسان ها به همدیگر و خویشتن حرام است (مؤمنی٬ ٬1382 ص 314 ). هرگاه بدون اذن و اجازه خداوند متعال با حیات دنیایی جانداری معارضه شود با حکمت و هدف آفرینش مخالفت و دشمنی شده است. اگر از بین بردن حیات جانداران به طور کلی و مخصوصا کشتن انسان مجاز باشد٬ هدف آفرینش نقض می شود٬ چون خداوند برای حیات هر انسانی٬ اجل و مدتی قرار داده است پس نباید کسی اقدام به سلب حیات دیگری کند (مؤمنی٬ ٬1382 ص 313 ). در نکوهش و تحریم قتل٬ آیات٬ روایت و احادیثی از شیعه و اهل سنت بیان شده است. نظیر:

3-6-2-1-حرمت قتل در آیات

68 فرقان: «والذین لایدعون مع الله الها اخر ولایقتلون النفس التی حرم الله»-و آنان هستند که با خدای یکتا کسی را شریک نمی خوانند و نفس محترمی را که خداوند حرام کرده به قتل نمی رسانند-
92 نساء: «و ما کان المؤمن ان یقتل مؤمنا الاخطا …»-و برای هیچ مؤمنی هرگز شایسته نبوده است که مؤمنی را جز به اشتباه بکشد … –
93 نساء: «و من یقتل مؤمنا متعمدا فجز اؤه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه ولعنه و اعدله عذابا عظیما»-و هرکس به عمد مؤمنی را بکشد کیفرش دوزخ است حال آنکه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است-
32 مائده: «… انه من یقتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا …»-هرکس٬ کسی را جز به جزای کشتن یا فسادی در زمین بکشد چنان است که گویی همه مردم را کشته است…-
151 انعام: «… ولاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق …»-و کسی که خداوند محترم داشته است جز به حق مکشید …-
29 نساء : «… ولا تقتلوا انفسکم …»-یکدیگر را نکشید-

3-6-2-2-حرمت قتل در احادیث و روایات شیعه و اهل سنت

از جمله روایات شیعه: امام رضا (ع) در پاسخ مامون که از سبب حرمت کشتن انسان پرسیده بود٬ فرمودند: «حرم الله قتل النفس لعله فساد الخلق فی تحلیله لو احل و فنائهم و فساد التدبیر» (حر عاملی٬ ٬1412 ص 4 ). یعنی خداوند متعال کشتن انسان را حرام کرده٬ برای اینکه در جواز کشتن انسان-اگر حلال می کرد-سبب نابودی آنها و باطل و نقض شدن هدف و تدبیر آفرینش است.
امام صادق (ع) فرمودند: «فی رجل قتل رجلا مؤمنا قال: یقال له: مت ای میته شئت: ان شئت یهودیا و ان شئت نصرانیا و ان شئت مجوسیا»یعنی: امام صادق در مورد مردی که مرد مؤمنی را بکشد فرمود: به قاتل گفته می شود: بمیر هر مردنی که می خواهی٬ اگر خواستی به مرگ یهودی بمیر٬ اگر خواستی به مرگ نصرانی بمیر٬ و اگر خواستی به مرگ گبر و زرتشتی بمیر.
مقصود این روایت این است که قاتل و آدمکش از اعتقاد حقه و ایمان اسلامی-به سبب قتل- خارج می شود و مرتد و کافر است (حر عاملی٬ ٬1412 ص 19 ).
از جمله روایات اهل سنت: ابن ماجه از البراء بن عاذب روایت کرده است که پیامبر فرمودند: «زوال الدنیا اهون علی الله من قتل مؤمن بغیر حق»-نابودی دنیا نزد خداوند از کشتن مؤمنی به ناحق آسانتر است-
ترمزی از ابی سعید الخدری نقل کرده است که پیامبر فرمودند: «لو ان اهل السماء و اهل الارض اشترکوا فی دم مؤمن لاکبهم الله فی النار»-اگر اهل آسمان و زمین در ریختن خون مؤمنی مشارکت کنند قطعا خداوند آنها را در آتش جهنم می افکند-
بیهقی از عبدالله بن عمر روایت کرده است که: پیامبر فرمودند: «من اعان علی دم امری ء مسلم بشطر کلمه٬ کتب بین عینه یوم القیامه: ایس من رحمه الله»-کسی که به اندازه نصف کلمه ای در ریختن خون مسلمانی یاری برساند (همکاری کند) در روز قیامت جلوی چشمانش نوشته شده است: از رحمت خدا نا امید باش- (البار٬ 1415ه٬ ص 94 ). با توجه به آیات و روایاتی که در مورد حرمت قتل ذکر شد٬ بدون شک در قتل از روی ترحم٬ قاتل و مقتول هر دو گناهکارند٬ قاتل به خاطر انجام قتل و مقتول به خاطر درخواست قتل خود (البار٬ ٬1415 ص 95 ).

3-6-3-حرمت خودکشی

در دیدگاه اسلام٬ انسان همانند اجزاء جهان آفرینش٬ مملوک خداوند است و مالک مطلق خداوند است. حق مالک نسبت به مملوک٬ حق مطلق است٬ ولی حق مملوک نسبت به خودش٬ حق مقید است. بنابراین حق حیات پیش از آنکه یک حق بشری باشد٬ حق الهی است. حقوق انسان ها برای زنده ماندن٬ برای دفاع از حیات می باشد ومکلف است که آنرا حفظ و نگهداری کند و شرعا نمی تواند نسبت به زنده ماندن خودش بی تفاوت باشد یا اینکه جان خود را بگیرد٬ هرگاه بیمار گردد٬ باید برای تحصیل سلامتی مجدد٬ سعی و کوشش کند٬ اگر در خطر حیوان درنده یا گزنده ای قرار گرفته٬ واجب است از آنجا بگریزد و اگر فرار کردن ممکن نبود٬ باید از خودش دفاع کند٬ شاید بتواند از خودش دفع خطر کند چون تن به خطر دادن و تسلیم خطر شدن شرعا حرام است وجایز نیست خودش را بکشد. اگر کسی اقدام به خودکشی نماید به همان اندازه اهل معصیت است که اقدام به کشتن دیگران می کند٬ تنها تفاوتی که متصور است٬ اینست که اگر شخص دیگری را بکشد٬ در دنیا مجازات می شود ولی با خودکشی٬ امکان مجازات او در دنیا وجود ندارد٬ یا مجازات دنیایی مثل به دار آویختن جنازه او٬ آتش زدن جنازه و امثال آن برایش وضع نشده اما نسبت به معصیت بودن و داشتن مجازات اخروی٬ تفاوتی میان خودکشی و کشتن دیگران نیست (مؤمنی٬ ٬1382 ص 305 ).
در تحریم و نکوهش خودکشی آیات و روایاتی از شیعه و اهل سنت بیان شده است نظیر:

مطلب مشابه :  ویژگیهای ادله الکترونیکی چیست

3-6-3-1-حرمت خودکشی در آیات

195 بقره: «… ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه …»-و با دست خود٬ خودتان را به هلاکت نیفکنید …-

3-6-3-2-حرمت خودکشی در روایات اهل سنت

از جمله روایات اهل سنت این است که: ابی هریره روایت کرده است که پیامبر فرمودند: «الذی یخنق نفسه یخنقها فی النار٬ و الذی یطعن نفسه یطعن نفسه فی النار»-کسی که خود را خفه کند خود را در آتش جهنم خفه کرده است و کسی که خود را خنجر بزند خویش را در آتش جهنم خنجر زده است-
جندب بن عبدالله از رسول خدا نقل کرده است که ایشان فرمودند: «کان فیمن کان قبلکن رجل به جرح٬ فجزع٬ فاخذ سکینا فخر بها یده فما رقا الدم (ای انقطع الدم) حتی مات».
قال الله تعالی: «بادرنی عبدی بنفسه: حرمت علیه الجنه»-در روزگار قدیم مردی از مصایب و مشکلات به تنگ می آید و با چاقویی رگ دستش را می برد و از دنیا می رود. خداوند درباره او می گوید: این بنده من در مرگ خود شتاب کرد و من بهشت را از او دریغ می کنم- (البار٬ ٬1415 ص 93 ).
ابی هریره روایت کرده است که پیامبر فرمودند: «من تردی من جبل فقتل نفسه٬ فهو فی نار جهنم یتردی فیها خالدا مخلدا فیها ابدا٬ و من تحسی سما فقتل نفسه فسمه فی یده یتحساه فی نار جهنم خالدا مخلدا فیها٬ و من قتل نفسه بحدیده٬ فحدیدته فی یده یجا بها فی بطنه فی نار جهنم خالدا مخلدا فیها»-هر کس با پریدن از بلندی خود را بکشد٬ همواره در حال سقوط به اعماق جهنم خواهد بود. هر کس با خوردن زهر خود را بکشد٬ در جهنم نیز جام زهر همیشه در دستش خواهد بود. هر کس با ابزار آهنی خود را بکشد٬ برای همیشه آلت قتاله را در دوزخ با خود حمل خواهد کرد (البار٬ ٬1415 ص 92 ).
از جمله روایات شیعه این است که: ابو ولاد حناط روایت کرده است که: «سمعت ابا عبدالله (ع) یقول: من قتل نفسه متعمدا فهو فی نار جهنم خالدا فیها»-از ابا عبدالله شنیدم که می فرمود: هر کس عمدا خودکشی کند٬ در آتش جهنم است و دائما در آن خواهد بود (حر عاملی٬ ٬1412 ص 24 ).

3-6-4-قاعده لاضرر

در مورد «قاعده لاضرر» شیخ انصاری در رساله لاضرر گفته اند: «از دلایل عقلی و نقلی استفاده می شود که ضرر زدن به نفس حرام است». فقها این بحث را ابتدا در مسئله حرمت سمهای کشنده بیان کرده اند و سپس سخنانی را نقل کرده اند که بر حرمت اضرار به نفس دلالت دارند. البته شیخ طوسی در کتاب مبسوط٬ این مسئله را در عنوان وجوب دفع ضرر از نفس بیان کرده است. وی می گوید: «اما وجوب خوردن حرام به سبب بیم داشتن بر نفس خود٬ برخی گفته اند: واجب است». این نظریه از دیدگاه ما درست است زیرا دفع ضرر هم عقلا واجب است و هم به دلیل سخن خداوند که می گوید: «… ولا تقتلوا انفسکم …»-خودتان را به کشتن ندهید (طوسی٬ بی تا٬ ص 80 )-پس شیخ طوسی وجوب دفع ضرر از نفس را مسلم دانسته و حتی برای اثبات وجوب خوردن مردار هنگام ضرورت٬ به این کبرای کلی استدلال می کند. مقصود او این است که وجوب دفع ضرر٬ اقتضا می کند که انجام دادن عملی که موجب دفع ضرر شود٬ واجب باشد (مؤمن قمی٬ ٬1385 ص 102 ). شهید ثانی در مسالک الا فهام می گوید: «میزان حرمت این اشیاء ضرر زدن به بدن و یا مزاج است بنابراین خوردن سمهای زیان آور حرام است خواه کم باشد خواه زیاد٬ ضرر به مرحله تلف برسد یا نرسد» (عاملی٬ ٬1425 ص 110 ). پس اگر بر طبق حکم عقل یا شرع٬ دفع ضرر از نفس واجب است٬ لازمه ی این نظریه آن خواهد بود که اضرار به نفس حرام است زیرا اگر جایز باشد وجوب دفع ضرری که متوجه نفس است٬ معنا و مفهومی نخواهد داشت (مؤمن قمی٬ ٬1385 ص 102 ) پس با بررسی سخنان علما به این نتیجه می رسیم که حرمت اضرار به نفس در دیدگاه آنان از مسلمات است بنابراین کسی که اقدام به اتانازی می کند به نفس خود ضرر می زند پس با استناد به قاعده لاضرر٬ اتانازی مطرود می باشد (دیدگاه نگارنده).

3-6-5-عدم مالکیت و سلطنت انسان نسبت به جسم و روح

اگر چه از نظر و به دلیل تعلق و رابطه شدید میان روح و جسم٬ انسان خود را نسبت به تصرف در جسم و تنش مسلط و صاحب اختیار می بیند اما در تفکر دینی و اسلامی این سلطه و توانایی به معنای مالکیت آدمی نسبت به وجودش نمی باشد که به او آزادی و اجازه هر نوع تصرف و توانایی را در جسم و روح خود بدهد چرا که مالک حقیقی جسم و روح انسان خالق متعال است (پور جواهری٬ ٬1384 ص 110 ).
از نظر بعضی فقهاء و از جمله آیت الله خویی٬ انسان برخلاف تسلطی که بر مال خود دارد و اذن او به اتلاف آن موجب سقوط ضمان است٬ چنان سلطنتی را بر تن و جان خود ندارد به گونه ای که هر طور بخواهد بتواند درباره ی آن تصمیم بگیرد (خویی٬ ٬1422 ص18 ). پس اذن و رضایت بیمار نمی تواند قتل وی را مباح نموده و قاتل را از قصاص معاف سازد (عباسی٬ ٬1383 ص 198 ).
در میان علمای شیعه علاوه بر آیت الله خویی٬ کسانی مثل امام خمینی٬ جوادی آملی٬ آذری قمی٬ صانی گلپایگانی و از علماء اهل سنت کسانی مثل حسن جواهری و برهان الدین سنبهلی معتقد به عدم مالکیت انسان نسبت به جسم و روح خود می باشد (محقق داماد٬ ٬1387 ص 30 ).

3-6-6-تقدس حیات

یک بحث معمول در مخالفت با اتانازی نظریه «تقدس حیات» است. علامه جعفری بیان می کند از آنجایی که زندگی مقدس و منزه است هیچ چیز حتی درد و رنج غیر قابل تحمل نمی تواند٬ گرفتن آنرا توجیه کند. از نظر مکتب اسلام حیات مقدس که جزیی از آن در کالبد انسان هاست ارزش والایی دارد و هرگونه تعرض به این وادی مقدس در واقع تجاوز به حقیقت آفرینش و حیات همه موجودات است. در اسلام اعتقاد بر این است که تصرف در حیات بدون مشیت الهی خیانت است و تا آنجا که مقتضی ادامه حیات محتمل است انسان باید برای ابقای آن مقتضی اقدام نماید (جعفری٬ ٬1376 ص 126 ).

مطلب مشابه :  ابهامات ضبط اموال

3-6-7-منافات با وظیفه ی پزشکی

کمک گرفتن از پزشک برای قتل یک انسان با طبیعت حرفه پزشکی منافات دارد و با آن تعارض دارد (عباسی٬ ٬1388 ص 66 ).
و اگر پزشکی اقدام به قتل مریض خود کند و یا اینکه در قتل مریض همکاری کند٬ روح و جسم انسان را بی ارزش شمرده است و به حرمت و کرامتی که خداوند به انسان عطا کرده توهین کرده است (آل شیخ مبارک٬ ٬1389 ص 117 ). زیرا هدف حرفه پزشکی رفع درد و رنج از بیمار و کمک به بهبودی و سلامت اوست و این هدف متعالی است که پزشک را به سعی و تلاش و تکاپو وا می دارد تا همه هم و غم خود را برای معالجه و درمان بیمار به کار بندد (آل شیخ مبارک٬ ٬1389 ص 203 ). و به همین دلیل شریعت اسلام٬ علم را به دو دسته اساسی تقسیم کرده است علم طبابت و علم ادیان٬ و حتی علم طبابت را بر علم ادیان مقدم داشته است (عباسی٬ ٬1388 ص 66 ). هدف علم پزشکی حفظ بدن انسان و سلامتی آن است و شکی نیست هر علمی که برای خدمت به هدف های شریعت وضع شده باشد٬ علم مفیدی شناخته می شود. طب و پزشکی همانند شرع وضع شده است تا مصلحت٬ سلامت و عافیت را برقرار سازد و مفاسد٬ بیماریها و مرض ها را دفع نماید (آل شیخ مبارک٬ ٬1389 ص 75 ).
حضرت آیت الله حسن زاده آملی می فرمایند: «طبیب در مقام و مرتبتی است که به اسم شریف محیی که از اسماء بزرگ الهی است نایل آمده است و معمولا پزشک برای درمان بیمار٬ خداوند را با کلمه «یا شافی» می خواند٬ مانند کشاورزی که از خداوند باران طلب می کند. هر یک از درمان و باران را اسبابی است که باید از آن اسباب خواسته هر یک برآورده شود. بیمار و مزرعه هر دو تشنه ی آب حیاتند و وجود طبیب برای بیمار به منزله ی ابر رحمت برای کشاورز است» (حسن زاده آملی٬ ٬1374 ص 1 ).

3-6-8-فلسفه بیماری و سختی در اسلام

اراده خداوند متعال هنگامی که انسان را می آفرید٬ بر این قرار گرفت که بیماری را ملازم انسان قرار دهد٬ به طوریکه از جسم او جدا نشود همچنان که اراده او بر این تعلق گرفت که برای هر بیماری٬ دارویی ساخته شود و آنرا سبب از بین بردن بیماری قرار دهد (آل شیخ مبارک٬ ٬1389 ص 79 ). یکی از مسائل مهم در اسلام٬ ارزشهای معنوی حاکم بر مقوله سلامت و بیماری است. بیماری در اسلام علاوه بر هشدار به انسان در خصوص وجود نوعی اختلال در فعالیت های نظام مند بدن٬ صحنه آزمایش های الهی برای شخص بیمار و مداوا کنندگان و همچنین درس عبرتی برای افراد سالم است. اسلام به بیماری صرفا به عنوان یک عارضه ظاهری نمی نگرد تا همه توجه فرد بیمار را تنها به بهبودی خود معطوف نماید که اگر سلامتی به دست نیامد بیمار دچار افسردگی و اضطراب شدید شده و نیازی به تداوم زندگی در حالت بیماری احساس ننماید. اسلام به بیماری و سلامتی به عنوان ابزارهایی برای کسب معنویت نگاه می کند لذا از نظر ارزشهای معنوی٬ سلامت و بیماری هیچ کدام دارای ارزش ذاتی نیستند. اگر انسان از بیماری برای تقویت ایمان و تقرب به ذات اقدس الهی استفاده کند٬ بیماری از ارزش برخوردار خواهد بود و در مقابل هرگاه انسان از سلامت خود در جهت شکرگزاری به درگاه خداوند و کسب رضایت الهی بهره گیرد٬ سلامتی ارزشمند خواهد بود. (www.mesbahyazdi )
امام ابواسحاق ابراهیم بن موسی لخمی مالکی٬ مشهور به شاطبی٬ می فرمایند: پروردگار موجودات موذی٬ دردها و رنج ها را برای آزمایش و امتحان بندگان آفریده است و به گونه ای که خود خواسته بر آنان مسلط نموده است « و لایسئل عما یفعل و هم یسئلون » (انبیاء 23)-… و او بر هر چه می کند بازخواست نشود ولی خلق بازخواست می شوند-و از مجموع قانون های شریعت این گونه استنباط می شود به طور مطلق ما ماذون هستیم تا مشقتهای وارد شده را دفع کنیم و از لذتهای حلال زندگی محافظت نماییم. وی بیان کرده است که اذن دفع مشقتهای وارد شده بر بندگان مثل گرسنگی٬ تشنگی٬ مصیبتها و رنج ها و دردها از روح قانون های اسلام فهمیده می شود٬ زیرا خدا نسبت به بندگان خود مهربان است و آنان را در تنگنا قرار نمی دهد ( آل شیخ مبارک٬ ٬1389 ص 80 ).

3-6-8-1-بیماری و سختی در آیات

قرآن کریم در سوره بلد آیه 4 می فرمایند: «لقد خلقنا الانسان فی کبد»-همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم-و نیز در سوره بقره آیه 55 می فرماید: «ولنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین»-حتما شما را به چیزی از ترس٬ گرسنگی و آفت در مالها و جانها و میوه ها می آزماییم و مردان صبور و با استقامت را مژده بده-

3-6-8-2-بیماری و سختی در روایات شیعه و اهل سنت

در روایات اسلامی (شیعه و اهل سنت) نیز به ارزشهای حاکم بر سلامت و بیماری بسیار توجه شده است از جمله:
امام رضا (ع) فرمودند: «المرض للمؤمن تطهیر و رحمه وللکافر تعذیب و لعنه»-مرض و بیماری برای مؤمن تطهیر و رحمت است و برای کافر عذاب و لعنت است-(مجلسی٬ بی تا٬ ص 183 ).
ابا عبدالله فرمودند: «صداع لیله تحط کل خطیئه الا الکبائر»- یک شب سردرد٬ هر گناهی را بجز گناهان کبیره پاک می کند-
رسول خدا فرمودند: «اذا مرض المسلم کتب له کاحسن ما کان یعمله فی صحته و تساقطت ذنوبه کما یتساقط ورق الشجر»-وقتی مسلمانی دچار درد و ناراحتی می شود٬ برای او همانند بهترین چیزهایی که در سلامتی اش انجام می دهد نوشته می شود و گناهانش را می آمرزد و گناهانش همچون برگ پاییزی درختان می ریزند (مجلسی٬ بی تا٬ ص 184 ).
بخاری بیان کرده است که پیامبر (ص) فرمودند: «ای بندگان خدا مداوا کنید زیرا خداوند بیماری خلق نکرده است٬ مگر آنکه برای آنان شفایی قرار داده باشد» (آل شیخ مبارک٬ ٬1389 ص 91 ).
پیامبر (ص) فرمودند: «اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الاولیا ثم الا مثل فا لامثل»-گرفتارترین و پر بلاترین مردم پیامبرانند٬ در درجه بعد اولیاء٬ سپس هر کسی که به آنها نزدیکتر و شبیه تر باشد (مجلسی٬ بی تا٬ ص 195 ).

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92